بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

فتاح عبدلی

درباره

سن: ۳۱
ملیت: ايران
مذهب: احتمال قوی مسلمان (سنی)
وضعیت تأهل: متاهل

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۲۶ شهریور ۱۳۷۱
محل دفن مشخص است: بله
محل: خیابان پراگر، برلن، آلمان
نحوه کشته‌شدن: اعدام فراقضایی » اعدام فراقضایی با سلاح گرم

ملاحظات

آقای عبدلی در تابستان سال ۱۳۷۱ در قالب هیئت نمایندگی حزب دمکرات کردستان ایران برای شرکت در یک کنفرانس بین‌المللی به برلین رفتند. 

اطلاعات مربوط به پرونده اعدام فراقضایی آقای فتاح عبدلی، فرزند حسن عبدلی و هاجر احمدی، از طریق مصاحبه بنیاد برومند با یکی از نزدیکان (۱ خرداد ۱۴۰۰)، مصاحبه با یک منبع مطلع (۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۰)، مصاحبه با آقای حمید نوذری، از ناظران دادگاه میکونوس ( ۱۲ دی ۱۴۰۲) و مصاحبه با فرانک گاربلی، تهیه‌کننده فیلم مستند «شاهد C سی» (۱۵ تیر ۱۴۰۲) به دست آمده است. برای تکمیل اطلاعات این پرونده از حکم نهایی دادگاه میکونوس (۱۸ آذر ۱۳۷۷)، کیفرخواست دادستان  کل دادگاه فدرال (۲۷ اردیبهشت ۱۳۷۲)، روزنامه‌ کردستان، ارگان حزب دمکرات کردستان ایران - برگرفته از وبسایت رحیم رشیدی (۳۱ شهریور ۱۳۸۶)، قتل در میکونوس: تجزیه و تحلیل یک ترور سیاسی، مرکز اسناد حقوق بشر ایران (مرداد ۱۳۸۶) (قتل در میکونوس: تجزیه و تحلیل یک ترور سیاسی) و سخنرانی برونو یوست در دانشگاه هومبولت (۲۶ بهمن ۱۳۰۴) استفاده شده است. در این تحقیق همچنین از کتاب‌های سید حسین موسویان، چالش‌های روابط ایران و غرب، بررسی روابط ایران و آلمان، مرکز انتشارات استراتژیک (فروردین ۱۳۸۵)، سلام عزیزی، سفر بدون بازگشت (ترجمه فارسی، ۱۴۰۰)،  پرویز دستمالچی، بخشی از اسناد میکونوس - سپتامبر ۹۲ تا آوریل ۹۷ (۱۳۷۷) و ریشه‌های ایدئولوژیک تروریسم ولایت فقیه و اسناد میکونوس (۱۳۷۶)، نویسندگان مشترک: مهران پاینده - عباس خداقلی - حمید نوذری، هنوز در برلین قاضی هست (۱۳۷۹) و سیستم جنایتکار- اسناد میکونوس (۱۳۷۹)، کمیته اپوزیسیون ایرانی علیه ترور-برلن، جلد ۵ و ۶ کتاب پرونده  میکونوس (۱۳۷۷)، مستند شاهد C سی - ر-فیلم، رادیو تلویزیون سوئیس، اِم‌اند‌بی پرود، (۲۰۱۱)، رد پای تهران: نگاهی اختصاصی به چگونگی شکار مخالفان جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور، نوشته توماس سانکتن (Thomas Sancton)، مجله تایم (۱ فروردین ۱۳۷۳)، مارک اِی. گِرشوفر، سیاست ایرانِ آلمان: فراتر از «گفت‌وگوی انتقادی» (پایان‌نامه کارشناسی ارشد، مدرسه عالی نیروی دریایی، مونتری، کالیفرنیا، مارس ۱۹۹۸ - اسفند ۱۳۷۶)  و منابع دیگر* استفاده شده است. 

آقای فتاح عبدلی روز ۲۶ فروردین۱۳۴۰ در روستای وزنه از توابع شهر نقده در استان آذربایجان غربی در یک خانواده کُرد و اهل سنت به دنیا آمد. خانواده آقای عبدلی زمانی که او حدود ۵ سال داشت به شهر نقده نقل مکان کردند اما برخی از آنها جهت رسیدگی به امورات کشاورزی میان شهر و روستا در رفت و آمد بودند. آقای عبدلی از ابتدای تحصیل همراه خانواده ساکن نقده بود و بعد از دوران دبستان وارد مدرسه راهنمایی «کوروش کبیر» شد و دوره دبیرستان را هم هنرستان صنعتی همان شهر ادامه داد و دیپلم گرفت. (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱ خرداد ۱۴۰۰) آقای عبدلی متاهل بود و در بهار سال ۱۳۶۴ با خانم کژال حاجی‌عباسی که او نیز یک فعال و مبارز سیاسی است ازدواج کرده و دارای یک فرزند بودند. 

بنا به گفته یکی از نزدیکان، دوران جوانی آقای عبدلی با تحولات مربوط به انقلاب سال ۱۳۵۷ همزمان بود و به همین دلیل او بدون فرصت ورود به بازار کار، وارد فعالیت‌های سیاسی شد. به گفته مصاحبه‌شونده، تنوع اتنیکی شهر نقده که محل سکونت کُردها و تُرکهاست باعث بروز برخی سیاست‌های تبعیض‌آمیز حکومتی شده بود و همین نیز به عامل دیگری برای علاقه‌مندی آقای عبدلی به سیاست تبدیل شد. او بارها در دوران دانش‌آموزی به دلایل گفتگوهای جمعی در حیاط و پوشیدن لباس کُردی در مدرسه توبیخ شده بود. با اوج گرفتن تظاهرات‌های منتهی به انقلاب، انگیزه‌ بیشتری برای فعالیت سیاسی آقای عبدلی ایجاد شد. بعد از انقلاب فضای بسیاری از شهرهای ایران و به ویژه شهرهای استان‌های کردستان و آذربایجان غربی متشنج شد. در همین دوره حزب دمکرات کردستان ایران که بیشتر فعالیت مخفی داشت، فعالیت‌های علنی خود را آغاز و در نقده نیز مانند بسیاری دیگر از شهرها دفتر نمایندگی باز کرد. بعد از مدتی «اتحادیه جوانان» این حزب نیز فعال شد و آقای عبدلی و به همراه برخی از دوستانش با اسم‌نویسی در این اتحادیه نام نویسی کرد. به گفته یکی از نزدیکان آقای عبدلی، آنها در نوروز سال ۱۳۵۸ با جمع‌آوری لاستیک‌های قدیمی شهر و پارچه پرتی‌های خیاطی و انتقال آنها به  کوهستان سلطان بایه‌قو روبروی بالقچی، سعی کردند عبارت «نوروز پیروز» را به زبان کُردی و به شکل آتشی بزرگ بر کوه بنویسند، به طوریکه شلعه‌های آتش از وسط شهر نقده دیده شود. «این عمل در واقع آغاز فعالیت سیاسی ما بود.» (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱ خرداد ۱۴۰۰)

در بهار سال ۱۳۵۸ حزب دمکرات کردستان ایران به مناسبت اعلام موجودیت و فعالیت علنی، یک گردهمایی بزرگ در استادیوم  ورزشی نقده برگزار کرد. در پی این گردهمایی، با تحریک نیروهای حکومتی، جنگ مرگباری در این شهر در گرفت و باعث شد شماری از خانواده‌های کُرد از جمله خانواده آقای عبدلی این شهر را ترک کرده و به پیرانشهر در مجاورت نقده بروند. در پاییز سال ۱۳۵۹، آقای عبدلی به عضویت کمیته شهرستان این حزب انتخاب و عهده دار مسئولیت کمیته منطقه جلب و کویکه در بین نقده و پیرانشهر شد. او بعد از مدتی  به عنوان مسئول کل تشکیلات حزب دمکرات در نقده انتخاب شد و در سال ۱۳۶۳، دفتر سیاسی حزب مسئولیت کمیته شهرستانی سنندج را به عهده او گذاشت. پس از عقب‌نشینی احزاب کُرد به مناطقی در مرز با کردستان عراق و برگزاری کنگره هفتم این حزب، آقای عبدلی که یکی از نیروهای موثر حدکا در منطقه بود، طی انتخاباتی درون حزبی  به عنوان عضو علی‌البدل کمیته مرکزی حدکا برگزیده و عهده‌دار مسئولیت کمیته شهرستان سردشت شد. با توجه به موقعیت سوق‌الجیشی سردشت در مرز و عدم کنترل کامل حکومت بر همه مناطق، اعضای حزب دمکرات کماکان می‌توانستند تحت شرایطی به آن منطقه رفت و آمد داشته باشند و همین موضوع اهمیت کمیته این شهرستان را چند برابر کرد. آقای عبدلی همچنین در کنگره هشتم حدکا، به عنوان عضو کمیته مرکزی انتخاب شد. (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱ خرداد ۱۴۰۰ و یک منبع مطلع ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۰)   

سال ۱۳۶۸ در پی اعدام فراقضایی، دکتر عبدالرحمن قاسملو، رهبر پیشین حزب در پایتخت اتریش، آقای عبدلی به تصمیم پلنوم حزب دمکرات به اروپا اعزام و به عنوان مسئول اروپای حدکا جانشین آقای عبدالله قادری‌آذر شد که او نیز در جریان سوء قصد وین کشته شده بود. 

آقای عبدلی به گفته نزدیکانش، فردی خود ساخته، صادق و توانا بود. به برابری زن و مرد معتقد بود و محبوب و مردمی بود. (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱ خرداد ۱۴۰۰، مصاحبه روزنامه کُردستان با کژال حاجی‌عباسی ۳۱ شهریور ۱۳۸۶)

به گفته همسر آقای عبدلی، او «باور عمیقی به آموزش و خودسازی داشت، به گفتگو اعتقاد داشت،‌ اهل منطق و کسی بود که بدون فکر قبلی، هیچ تصمیمی نمی‌گرفت، در تصمیم‌گیری عجله نداشت و تصمیمات را به صورت گروهی اتخاذ می‌کرد.»  آقای عبدلی مورد اعتماد «فوق‌العاده» رهبری حزب بود. دکتر صادق (سعید) شرفکندی، رهبر سابق حزب دمکرات که او نیز در جریان ترور میکونوس به قتل رسید، پیش از سفری که به این واقعه منجر شد، به همسر آقای عبدلی گفته بود:‌ «ما باید با همه توان از فتاح محافظت کنیم. او امیدی برای حزب و مردم است و در آینده به کسی تبیدل می‌شود که قادر به پر کردن شکاف‌های بزرگ خواهد بود.» (مصاحبه روزنامه کُردستان با کژال حاجی عباسی ۳۱ شهریور ۱۳۸۶)

آقای عبدلی در حیات سیاسی خود با تهدیدات زیادی روبرو بود. به گفته یکی از نزدیکان، «جمهوری اسلامی همیشه به دنبالش بود، وقتی هم در سردشت بود چندین‌بار تلاش کردن او را بکشند، حتی یک‌بار از طریق بمب‌گذاری.» (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱ خرداد ۱۴۰۰)

در تابستان سال ۱۹۹۲، هیئت نمایندگی حزب دمکرات کردستان ایران، دکتر صادق شرفکندی، دبیرکل حزب،‌ فتاح عبدلی، نماینده حزب در اروپا برای شرکت در یک کنفرانس بین‌المللی به برلین رفتند. آنجا آقای همایون اردلان، نماینده حزب در آلمان، نیز به آنها پیوست. آنها از تاریخ ۲۳ تا ۲۶ شهریور ۱۳۷۱ مهمان «کنگره جهانی احزاب سوسیالیست و سوسیال دمکرات» بودند. این کنگره یکی از مهم‌ترین گردهمایی‌های سیاسی جهانی برای احزاب سوسیالیست، سوسیال‌دموکرات و کارگری است.

هیئت حزب دمکرات کردستان ایران تصمیم داشتند از فرصت پیش‌آمده استفاده کنند و علاوه بر آشنایی با برخی از فعالان و رهبران اپوزیسیون در برلین، با آنها درباره مسائل ایران، کردستان ایران و وضع اپوزیسیون خارج از کشور تبادل نظر کند.  

مسئله کُرد در جمهوری اسلامی 

پس از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ اختلافات بین دولت جمهوری اسلامی شیعه و تشکیلات مناطق کردنشین غرب ایران در مورد حقوق و نقش اقلیتها در تدوین قانون اساسی، سکولار یا مذهبی بودن حکومت و مخصوصا مسئله خودمختاری کردستان، اختلافاتی که منجر به تحریم رفراندوم رأی به جمهوری اسلامی در فروردین ۱۳۵۸ توسط سازمان‌های سیاسی کردستان شد، به درگیریهای شدید و گاه مسلحانه بین حکومت مرکزی و پیشمرگان (قوای مسلح حزب دموکرات کردستان) انجامید. 

 آیت‌الله خمینی در روز ٢٨ مرداد ١٣۵٨ حزب دموکرات کردستان ایران (حدکا)، قدیمی‌ترین و بانفوذترین حزب کردستان را «حزب شیطان» خواند و آن را «غیر رسمی و غیر قانونی» اعلام کرد و فرمان حمله نظامی به کردستان را صادر کرد. اعدامهای دسته جمعی و نبرد سخت مسلحانه تا ماه‌ها در منطقه ادامه داشت، درگیری‌هایی که به کشته شدن شماری از غیرنظامیان، آوارگی و جابجایی ساکنان برخی از شهرها منجر شد. در طی ۴ سال بعد، احزاب کرد قدرت خود را در منطقه تا حد زیادی از دست دادند و به کردستان عراق نقل مکان کردند. از آن زمان تعدادی از اعضا و رهبران آن‌ها در خارج از ایران و به خصوص در کردستان عراق ترور شدند. 

در سالهای حیات جمهوری اسلامی علاوه بر تشکل‌هایی مانند حزب دموکرات کردستان ایران، کومله (سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران)، مکتب قرآن به رهبری احمد مفتی زاده، سازمان خبات کردستان ایران که در نخستین سالهای بعد از انقلاب فعال بودند، در خارج از ایران برخی دیگر از احزاب مخالف کرد مانند حزب حیات ایران (پژاک)، حزب آزادی کردستان (پاک) نیز تاسیس شدند. این احزاب با مشی و روش های سیاسی و نظامی نه الزاما یکسان در بخشهایی از اقلیم کردستان عراق مانند کویه، سلیمانیه و در دامنه کوهستان قندیل مستقر هستند. برخی ازاین احزاب طی سالهای اخیر دچار انشعابات درونی نیز شده‌اند. این اختلافات کمتر نظری و بیشتر بر سر روشهای اداره تشکیلات بوده است. این احزاب از اواخر دهه ۶۰ هیچ بخشی از خاک ایران را تحت کنترل نداشته‌اند و در دوره‌های مختلف استراتژی‌های متفاوتی برای مواجه با جمهوری اسلامی، پیشبرد اهداف سیاسی و عضوگیری پیش برده‌اند.

از سال ۱۳۹۵، درگیری‌های حکومت و احزاب کرد، که حضور نیروهایشان در ایران را در واکنش به تشدید بازداشت و اعدام فعالان کرد و رواج باورهای بنیادگرایانه در مناطق کردنشین افزایش داده بودند، وارد مرحله جدید و جدی‌تری شد. نیروهای کرد به ویژه حزب دموکرات کردستان ایران و پژاک که در در داخل کشور و در مناطق مرزی کردستان عراق چندین بار مورد حمله نیروهای نظامی مرزی و نیروهای سپاه پاسداران قرار گرفتند. در همین سال سپاه پاسداران مواضع احزاب کرد ایرانی درون مرزهای اقلیم کردستان عراق را هم گلوله باران کرده است. بمبگذاری در مراسم شب یلدای سال ۱۳۹۵ (که تولد عبدالرحمن قاسملو نیز بود) باعث کشته شدن ۵ نفر از اعضای حزب و ۲ تن از نیروی‌های امنیتی حکومت اقلیم کردستان شد. در چندین مورد نیز نیروهای کرد نیروهای جمهوری اسلامی را هدف قرار دادند. در این زد و خوردهای نظامی حداقل دهها نفر از نیروهای دو طرف کشته شدند.***

در سال‌های بعد به ویژه در سالهای ۱۳۹۶ و ۱۳۹۷ درگیری ها با تعداد و شدت کمتری ادامه پیدا کرد. مهمترین این درگیری‌ها حمله نیروهای پژاک در ۳۰ تیر۱۳۹۷ به یک پاسگاه مرزی است که منجر به کشته شدن ۱۱ نفر شد. (دویچه‌وله، ۳۱ تیر ۱۳۹۷؛ خبرگزاری رویترز، ۳۰ تیر ۱۳۹۷) در ۱۷ شهریور همان سال، در شهر کویه واقع در کردستان عراق، مقر حزب دموکرات کردستان (حدک)، حزبی که مخالف مشی مسلحانه بود و در درگیریها با نیروهای جمهوری اسلامی شرکت نداشت، مورد حمله موشکی سپاه پاسداران انقلاب قرار گرفت و ۱۶ نفر کشته و ۵۰ نفر زخمی شدند. (خبرگزاری ایسنا، ۲۳ شهریور ۱۳۹۷؛ وبسایت کرد و کردستان، ۱۷ شهریور۱۳۹۷)  

پیشینه تشکیل حزب دمکرات کردستان ایران

حزب دمکرات کردستان ایران در سال ۱۳۲۴ با هدف کسب خودمختاری برای کردستان در شمال غرب ایران تاسیس شد. بعد از انقلاب، کشمکش بر سر نقش اقلیت ها در نوشتن قانون اساسی، تعیین شیعه به عنوان مذهب رسمی کشور و به ویژه  حق خودمختاری در منطقه کردنشین میان دولت تازه تاسیس شیعه در تهران و اکراد که بیشتر اهل سنت  هستند  منجر به درگیری مسلحانه میان پاسداران انقلاب و پیشمرگان کُرد (شاخه نظامی حزب دمکرات کردستان ایران) شد. حزب دمکرات کردستان ایران  رفراندوم  ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ را  که موضوع آن  تعیین نوع حکومت با تایید یا ردّ جمهوری اسلامی  بود تحریم نمود.  در تاریخ  ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ آیت الله خمینی حزب دمکرات کردستان ایران را "حزب شیطان" خواند و آن را "غیررسمی و غیرقانونی" اعلام کرد. به دنبال این اظهارات  رودررویی نظامی  و اعدام‌های دسته جمعی  در منطقه آغاز شد و ماهها بطول انجامید  تا جائی که تا سال ۱۳۶۲ نفوذ حزب دمکرات کردستان ایران در منطقه بطور قابل توجهی کاهش یافت. از آن زمان تاکنون تعداد کثیری از رهبران این حزب بقتل رسیده اند. حزب دمکرات کردستان ایران در سال ۱۳۸۵ به دنبال  جدالهای داخلی حزبی دچار انشعاب گردید که حاصل آن  تأسیس دو تشکیلات موسوم به  "حزب دمکرات کردستان ایران " و "حزب دمکرات کردستان" بود.

حزب دمکرات کردستان - ایران (حدک - ا) و حزب دمکرات کردستان ایران (حدکا) پس از ۱۶ سال جدایی، در مردادماه سال ۱۴۰۱ سرانجام در بیانیه‌ای اعلام کردند دو حزب مجددا به یکدیگر پیوسته و با نام حزب دموکرات کردستان ایران فعالیت مشترک خود را تحت رهبری واحد ادامه خواهند داد. (کردستان و کرد، ۳۱ مرداد ۱۴۰۱)

پیشینه اعدام‌های فراقضایی توسط جمهوری اسلامی ایران

جمهوری اسلامی ایران ید طولایی در اعمال خشونت با انگیزه‌های سیاسی در ایران و اقصی نقاط جهان دارد. از انقلاب ۱۳۵۷ به بعد، عوامل جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور دست به ربودن، ناپدید کردن و قتل تعداد زیادی از افرادی که فعالیتشان برایشان نامطلوب بود‍ه زده‌اند. تعداد قربانیان اعدام‌های فراقضایی در داخل کشور روشن نیست، اما این قتل‌ها از بهمن ۱۳۵۷ آغاز شده و در طول عمر جمهوری اسلامی در داخل و خارج از ایران تداوم داشته است. بنیاد عبدالرحمن برومند بیش از ۵۴۰ قتل را که به جمهوری اسلامی ایران نسبت داده می‌شود، در خارج از ایران شناسایی کرده است.

در خارج از ایران در کشورهایی چون فیلیپین، اندونزی، ژاپن، هند و پاکستان در آسیا، دوبی، عراق، و ترکیه در خاورمیانه، قبرس، فرانسه، ایتالیا، اتریش، سوئیس، آلمان، نروژ، سوئد و انگلستان در اروپا، و ایالات متحده آمریکا در آنسوی اقیانوس آتلانتیک، مخالفین به روش‌های مختلف توسط مامورین جمهوری اسلامی مورد سوقصد قرار گرفته و کشته شده‌اند. در بیشتر موارد اطلاعات زیادی در مورد این قتل‌ها منتشر نشده و مقامات محلی حکم بازداشتی صادر نکرده‌اند. اما شواهد، مدارک و ردپاهایی که از تحقیقات پلیس و مقامات قضایی محلی به دست آمده، فرضیه جنایت دولتی را تایید می‌کنند. در برخی موارد، این تحقیقات منجر به اخراج یا بازداشت دیپلمات‌های ایران شده است. در موارد محدودی در خارج از ایران، عاملان این قتل‌ها بازداشت و محاکمه شده‌اند و شواهد و مدارک ارائه شده، ارتباط متهمان با نهادهای حکومتی ایران را آشکار کرده‌ و حکم بازداشتی برای وزیر اطلاعات وقت ایران صادر شده است.

نوع تشکیلات و اجرای این قتل‌ها در داخل و خارج از ایران هم دال بر وجود الگوی واحدی است که بنا به گفته دادستان سوئیسی، رولان شاتلن، دارای پارامترهای مشترک و یک برنامه‌ریزی دقیق هستند. از تشابهات بین این قتل‌ها در کشورهای مختلف چنین استنباط می‌شود که دولت ایران آمر اصلی این جنایات است. 

مقامات ایران مسئولیت این قتل‌ها را رسما نپذیرفته‌اند و حتی این جنایات را به درگیری داخلی بین اعضای گروه‌های اپوزیسیون نسبت داده‌اند. معهذا این جنایات از نظر آرمانی و حقوقی از بدو تشکیل نظام توسط مقاماتش توجیه شده است. در بهار سال ۱۳۵۸، صادق خلخالی، اولین قاضی شرع دادگاه‌های انقلاب اسلامی تصمیم نظام را مبنی بر اجرای اعدام‌های فراقضایی رسما اعلام نمود و این تصمیم را چنین توجیه کرد: «...این‌ها محکوم به اعدام شدند، در نظر ملت ایران اگر کسی بخواهد در خارج، در هر کشوری، آنها را ترور کند، هیچ دولتی حق ندارد او را به عنوان تروریست محاکمه کند؛ زیرا او عامل اجرای حکم دادگاه انقلابی اسلامی است. لذا آنها مهدورالدم هستند و در هر جا باشند حکم درباره آن‌ها همین است.» ده سال پس از این اظهارات، علی فلاحیان، وزیر اطلاعات و امنیت نظام در حالیکه در مورد موفقیت نیروهای امنیتی سخن می‌راند، در مورد حذف مخالفین چنین گفت: «... ما موفق شدیم به بسیاری از این گروهک‌ها در خارج از کشور و در سر مرز ضرباتی وارد کنیم.» 

در عین حال مقامات مختلف سیاسی، قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران در مقاطع و مناسبت‌های مختلف وجود سیاست و برنامه بلندمدت و بودجه برای اجرای این قتل‌ها و در برخی موارد انجام موفقیت‌آمیز آن‌ها را تایید کرده‌اند.

برای مطالعه متن کامل «پیشینه اعدام‌های فراقضایی توسط جمهوری اسلامی ایران» شامل اظهار نظر مقامات مختلف جمهوری اسلامی و سابقه تاریخی قتل‌ها، بر روی همین عنوان در نوار سمت راست کلیک کنید. 

تهدید و اعدام فراقضایی آقای فتاح عبدلی

در واقعه میکونوس که روز ۲۶ شهریور ۱۳۷۱ اتفاق افتاد، آقای  فتاح عبدلی با شلیک چهار گلوله، از جمله یک گلوله به قلب کشته شد. در مورد اینکه آیا آقای عبدلی قبل از قتل مورد تهدید قرار گرفته یا نه اطلاعی در دست نیست، اما رهبران و اعضای حزب دمکرات کردستان به علت فعالیت‌هایشان علیه جمهوری اسلامی همواره با تهدیدهای جانی مواجهه بوده‌اند. حدود سه سال پیش از واقعه میکونوس، فرستادگان جمهوری اسلامی به بهانه مذاکره با حزب دمکرات، دکتر عبدالرحمن قاسملو، رهبر سابق این حزب و دو تن از همراهان او را در شهر وین، پایتخت اتریش به گلوله بستند (تحقیقات بنیاد برومند، نسخه آلمانی حکم دادگاه میکونوس، صفحه ۳۴۷). در سال‌های پیش از قتل دکتر قاسملو، برخی دیگر از رهبران و چهره‌های سیاسی مخالف حکومت ایران نیز در دیگر کشورهای اروپایی مانند فرانسه و سوئيس از سوی عوامل جمهوری اسلامی به قتل رسیده بودند. (تحقیقات بنیاد برومند) 

چند هفته قبل از وقوع قتل نیز، از دو منبع به آقای صادق شرفکندی، رهبر حزب اطلاع داده بودند که ترور او در دستور کار نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی قرار دارد. (شهادت ابوالحسن بنی‌صدر، رئيس جمهور سابق ایران و یکی دیگر از شاهدان دادگاه میکونوس به نام «شاهد حسینی»، مندرج در نسخه آلمانی حکم دادگاه میکونوس صفحات ۳۵۶ و ۳۵۷ )

همچنین حدود دو هفته پیش از واقعه،‌ در ۸ شهریور ۱۳۷۱، علی فلاحیان وزیر اطلاعات وقت در یک مصاحبه تلویزیونی در تلویزیون صدا و سیما که فیلم آن در دادگاه میکونوس پخش شد، گفت جمهوری اسلامی اعضای سازمان‌های اپوزیسیون حکومت در کشورهای دیگر را تحت تعقیب قرار داده و به این سازمان‌ها ضربات موثری وارد ساخته‌ است:

«به طور کلی، در حال حاضر هیچ گروه مخالفی در کشور نمی‌توان پیدا کرد. آنها مجبور به فرار شده‌آند... ما در حال حاضر در تعقیب آنها هستیم و آنها را همواره در خارج از کشور زیر نظر داریم. ما به مراکز تشکیلاتی و عملیاتی آنها نفوذ کرده و از فعالیت‌های آنها باخبریم. به لطف خدا قادر شده‌ایم که ضرباتی به بسیاری از گروه‌های مخالف در خارج از کشور یا نزدیک مرز وارد کنیم. همان طور که می‌دانید، یکی از گروه‌های مخالف حزب دموکرات کردستان است که از طریق دو ارگان اصلی و کمکی (فرعی) در کردستان فعالیت می‌کند... ما قادر بوده‌آیم که ضربات قطعی به کادر آنها وارد کنیم. گروه اصلی و فرعی متحمل ضربات سنگینی شده‌آند و از فعالیت‌های آنها به طور قابل توجهی کاسته شده است.» (قتل در میکونوس: تجزیه و تحلیل یک ترور سیاسی، به نقل از یادداشت اداری برونو یوست، دادستان ارشد، به کی. آر. براون، دفتر فدرال پلیس جنایی آلمان، با عنوان: «تحقیقات مقدماتی علیه علی‌فلاحیان به اتهام قتل و غیره» – تاریخ: ۱۳ آذر ۱۳۷۴ صفحه ۱۹، عصر ایران، ۲۶ مرداد ۱۳۸۵) 

روز ۲۵ شهریور ۱۳۷۱، دولت ایران بدون دلیل روشن در کردستان آماده‌باش نظامی اعلام کرد. این نوع آماده باش برای روزهای حساس چون سالگرد ترور دبیر کل حزب دموکرات کردستان، دکتر قاسملو، اعمال می‌شد. (قتل در میکونوس: تجزیه و تحلیل یک ترور سیاسی - به نقل از صفحه ۳۵۵ حکم دادگاه میکونوس، صفحه ۲۰)

 روز پنجشنبه،‌ ۲۶ شهریور ۱۳۷۱ آقای عبدلی، دکتر شرفکندی و آقایان اردلان، و دهکردی حدود ساعت ۱۹:۳۰ دقیقه  برای صرف شام و ملاقات با اعضای گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی در برلین، وارد رستوران میکونوس شدند. اما طبق اطلاعات موجود، به دلیل اینکه عزیز غفاری، صاحب رستوران میکونوس در تماس با مدعوین (از گروه جمهوری‌خواهان ملی و سازمان فدائیان خلق ایران، اکثریت) تاریخ ملاقات را به جای روز پنجشنبه، روز جمعه اعلام کرده بود، برخی از آنها موفق نشدند در جلسه شرکت کنند و برخی دیگر نیز در پی تماس‌های مجدد آقای دهکردی با تاخیر به جلسه پیوستند. نهایتا در مجموع ۹ نفر در این نشست حضور داشتند. علاوه بر این ۹ نفر، ۴ نفر دیگر از جمله یک مشتری ثابت رستوران، یک گارسون غیر ایرانی و یکی از دوستان صاحب رستوران حضور داشتند. (تحقیقات بنیاد، قتل در میکونوس: تجزیه و تحلیل یک ترور سیاسی، صفحه ۱۰، سفر بدون بازگشت، صفحه ۲۲)

راس ساعت ۲۲:۵۰ دقیقه دو نفر وارد رستوران میکونوس شدند و با مسلسل به طرف میز رهبران کُرد و همراهان آنها تیراندازی کردند. یکی از دو مهاجم همزمان با ورود و درست پیش از شلیک به فارسی دشنامی فریاد زد: «مادر***ها.» یکی از همدستان قاتلان هم خارج از رستوران منتظر ماند. یکی از مهاجمان بعد از شلیک مسلسل  با کلت به طور مشخص آقای شرفکندی و اردلان تیر خلاص  زد. این حمله کمتر از دو دقیقه طول کشید و عاملان آن به سرعت از رستوران خارج و در تاریکی گم شدند. 

مهاجمان بعد از انجام قتل با یک اتومبیل بی.ام.دبلیو از محل فرار کردند. در پی انجام عملیات ترور رستوران میکونوس، پلیس آلمان در ۲۷ شهریور ۱۳۷۱ ماه یک ساک ورزشی حاوی سلاح‌ها و صدا خفه‌کن‌های مورد استفاده در این عملیات را زیر یک خودرو در یکی از محلات برلین پیدا کرد. مقامات آلمانی با بررسی و معاینه سلاح‌ها اثر انگشت ضاربین را روی آن کشف کردند. پلیس در مهرماه، خودرو فرار مهاجمین را نیز که حاوی یک پوکه مسلسل یوزی و یک کیسه پلاستیکی بود در برلین پیدا کرد. (کیفرخواست دادستان کل دادگاه فدرال، صفحات ۳۴ و ۳۵) مهاجمان رستوران عبدالرحمن بنی‌هاشمی و عباس حسین رایل بودند که پلیس اثر انگشت به جا مانده آنها را روی سلاح پیدا کرد. مهاجم سوم، به نام یوسف محمد امین فردی بود که بیرون رستوران منتظر بود. مسلسلی که در این حمله به کاررفت، مدل یوزی (UZI) و ساخت شرکت IMI، کالیبر ۹ میلیمتر لوگر Luger، مارک اس.ام.گ S.M.G و مسلح به یک خشاب برای ۳۲ فشنگ و یک صدا خفه‌کن بود. (متن آلمانی کیفرخواست دادستان  کل دادگاه فدرال، صفحه ۳۴) اسلحه کلت از نوع لاما اسپشیال،‌ مدل X-A و با کالیبر ۷/۶۷ بوده است. (متن آلمانی حکم دادگاه میکونوس، صفحه ۱۰۱)

آقای عبدلی به گفته نزدیکانش، خود ساخته، صادق و توانا بود. به برابری زن و مرد معتقد بود و محبوب و مردمی بود. 

مقامات آلمانی پس از چند هفته از ۱۳ مهر تا ۱۷ مهر ۱۳۷۱ پنج نفر از مظنونان را دستگیر کردند. به گفته سفیر وقت ایران در آلمان بعد از عملیات ترور مزبور، سرویس اطلاعاتی خارجی بریتانیا ام آی سیکس MI6 به طرف آلمانی خود اطلاع داد كه دو تن از عوامل قتل رهبران كُرد، اتباع لبنانی به نام‌های عباس رایل ۲۶ ساله و یوسف امین ۲۵ ساله بودند در ایالت نورد راین وستفالن پنهان [آلمان] شده بودند. ماموران آلمانی شبانه به منزل یورش برده و آنها را بازداشت کردند. «یوسف امین محل اختفای اسلحه‌ها و اتومبیلی را كه با آن گریخته بودند فاش ساخت. او همچنین آدرس و اطلاعات شخصی یك ایرانی به نام كاظم دارابی را نیز فاش كرد. دارابی سه روز بعد دستگیر شد. معلوم شد سرویس اطلاعاتی بریتانیا برای مدت بیست سال كاظم دارابی را تحت نظر داشته و مكالمات تلفنی او را گوش می‌كرده است. وی در سال ۱۹۸۳ در آستانه اخراج از آلمان بود كه دولت آلمان نزد مقامات اداره مهاجرت پادرمیانی كرده و وی را قادر ساخت در آلمان بماند. دارابی قبلاً از رهبران فعال اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان در ایران بود و از طرفداران انقلاب اسلامی به شمار می‌آمد.» (موسویان، بررسی روابط ایران آلمان)

نتیجه تحقیقات پلیس و دادستانی آلمان که به مصاحبه ۸ شهریور ۱۳۷۱ علی فلاحیان نیز دست پیدا کرده بودند، این بود که ترور هیئت رهبری حزب دمکرات در برلین، نه می‌تواند عملی خودسرانه و فردی باشد و نه محصول اختلاف‌نظرهای داخلی حزب، «حمله بسیار فراتر از این‌ها، از سوی حاکمان ایران به اجرا درآمده و انجام شده است.» (متن آلمانی حکم دادگاه میکونوس،، صفحه ۳۶۸) دادگاه به اظهارات شیخ صادق خلخالی، رئیس دادگاه انقلاب و نماینده تام الاختیار روح‌الله خمینی استناد کرد. خلخالی در این مصاحبه که روز ۲۳ اردیبهشت ۱۳۵۸منتشر شده  به صراحت از کشتن مخالفان رژیم حاکم حمایت کرد. طبق حکم نهایی دادگاه میکونوس، این مصاحبه خلخالی در حکم دادگاه جنایی پاریس در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۳۷۴ عطف به حکم دادگاه تجدیدنظر پاریس در تاریخ ۱۱ فروردین ۱۳۷۳ در رابطه با ترور دکتر شاپور بختیار در فرانسه  مورد ارجاع قرار گرفت. (متن آلمانی حکم دادگاه میکونوس، صفحه ۳۴۶) خلخالی در این مصاحبه از قصد خود برای «نابود کردن مفسدین فی‌الارض» سخن گفت و کسانی را که پس از انقلاب، ایران را ترک کرده‌اند، به‌عنوان«مجرمان واقعی» معرفی کرد و گفت آنها «مستحق مجازات مرگ» هستند. او سپس به صراحت به نام دکتر شاپور بختیار اشاره کرد. (تحقیقات بنیاد برومند، متن آلمانی حکم دادگاه میکونوس، صفحات ۳۴۷ و ۳۴۸، روزنامه کیهان ۲۳ اردیبهشت ۱۳۵۸- صفحه اول)

بنا به گزارش اداره کل حراست از قانون اساسی آلمان، بخش «واحد عملیات ویژه» وزارت اطلاعات ایران اعضای حزب دموکرات را تحت نظر داشته و یک تیم ترور را از تهران به برلین فرستاده تا با مامورین محلی نقشه ترور را طراحی کنند. این تیم در زمان ترور در رستوران حضور داشته و بعد از ترور برلین را به مقصد تهران ترک کرده است. بعدها در جریان تحقیقات مشخص شد که آنها پیش از قتل عکس‌هایی از قربانیان در اختیار داشته با شناسایی آنها به سویشان شلیک کرده‌اند. (متن آلمانی حکم دادگاه میکونوس، صفحه ۴۴، قتل در میکونوس: تجزیه و تحلیل یک ترور سیاسی، صفحه ۲۰) تحقیقات آلمان نشان داد که منشاء اصلی ترور میکونوس «کمیته ویژه جمهوری اسلامی» است که پس از مرگ روح‌الله خمینی در سال ۱۳۶۸ برای تصمیم‌گیری در امور مهم جمهوری اسلامی تشکیل شد و تحت رهبری علی خامنه‌ای قرار داشت. در منابع رسمی منتشر شده و قوانین جمهوری اسلامی نامی از این کمیته،‌ وظایف و اختیارات آن برده نشده است. اعضای دائمی این کمیته شامل اکبر هاشمی رفسنجانی، رئيس جمهور وقت، علی فلاحیان، وزیر اطلاعات وقت، علی اکبر ولایتی، وزیر خارجه وقت، محمد ری‌شهری وزیر اطلاعات سابق، محسن رضایی، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی،‌ رضا سیف‌اللهی، فرمانده حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی و در آن زمان آیت‌الله خزعلی، عضو شورای نگهبان بودند. وظیفه اصلی این کمیته، سرکوب و حذف فیزیکی مخالفان سیاسی جمهوری اسلامی بود. 

در رابطه با ترور میکونوس، پس از صدور فرمان کتبی ترور از سوی خامنه‌ای، فلاحیان اجرای آن را به محمد هادی هادوی مقدم، مامور وزارت اطلاعات، واگذار کرد. مقدم با پوشش مدیرعامل شرکت «صمصام کالا» به آلمان سفر کرد و اطلاعاتی درباره فعالیت‌های مخالفان کُرد جمع‌آوری کرد. پس از تایید اطلاعات توسط فلاحیان، دو مامور ارشد وزارت اطلاعات برای بررسی امکان اجرای ترور به آلمان اعزام شدند. فلاحیان سپس عبدالرحمن بنی‌هاشمی را برای اجرای عملیات منصوب کرد. بنی‌هاشمی با اروپا آشنایی داشت و پیشتر فرماندهی ترور احمد مرادی طالبی، افسر سابق نیروی هوایی شاهنشاهی ایران، را در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۳۶۶ در ژنو، سوئيس به قتل رسانده بود. کاظم دارابی، عضو سپاه پاسداران و مقیم آلمان، وظیفه تدارکات و پشتیبانی عملیات را به‌عهده داشت. دارابی چهار لبنانیِ مرتبط با حزب‌الله و جنبش امل لبنان را به نام‌های یوسف محمد السید امین، عباس حسین رایل، محمد آتریس و عطاالله ایاد برای اجرای عملیات جذب کرد. (متن آلمانی حکم دادگاه میکونوس صفحات ۲۳ و ۲۴،  قتل در میکونوس:  تجزیه و تحلیل یک ترور سیاسی،  صفحات ۸ و ۹)

طبق اظهارات چند تن از شاهدان اصلی دادگاه، منابع، گزارشات و اطلاعات اداره کل امنیت آلمان، امین و رایل در سال ۱۳۶۵ همراه عده‌ای دیگر از اعضای حزب‌الله لبنان به مدت شش ماه در یک دوره غواصی رزمی همراه با آموزش دروس تاریخی،‌ ایدئولوژیک و مذهبی در یک اردوگاه آموزشی سپاه پاسداران در کنار دریای مازندران و در نزدیکی شهر رشت شرکت کرده‌اند. (متن آلمانی حکم دادگاه میکونوس صفحه ۱۶۵،  سخنرانی برونو یوست در دانشگاه هومبولت برلین ۲۶ بهمن ۱۳۰۴)

متخصصان آلمانی در جریان تحقیقات و بررسی سوابق فعالیت‌های مشابه جمهوری اسلامی در اروپا متوجه شدند که صدا خفه کنی که در قتل بهمن جوادی (غلام کشاورز)‌ در لارناکای قبرس (۵ شهریور ۱۳۶۸) استفاده شد از نظر قطر  خارجی (۳۹ میلی‌متر) و ضخامت دیواره (۲ میلی‌متر) و ساختار مشابه صداخفنه کنی است که در حمله رستوران میکونوس مورد استفاده قرار گرفت. هر دو لوله صداخفه‌کن که با روش اکستروژن ساخته شده‌اند، دارای اثرات ابزار یکسان و قابل تشخیص به شکل شیارهای موازی بودند. اینکه متخصصان آلمانی با «احتمال بالا» به این نتیجه رسیدند که هر دو این صدا خفه کن‌ها از یک قطعه لوله واحد ساخته شده‌اند،  از جمله به این دلیل بود که مهرهای روی صداخفه‌کن‌های «L 131» (برلین) و «L 139» (لارناکا) از نظر شکل و اندازه حروف و تطابق‌های برجسته در حرف «L» و اعداد «1» و «3» به صورت قابل توجهی مشابه بودند. (متن آلمانی حکم دادگاه میکونوس، صفحات۳۵۰ و۳۵۱) علاوه بر این، پلیس آلمان با استفاده از از شماره سریال «سلاح کمری اتوماتیک لاما»یِ مورد استفاده رایل، ثابت کرد که این سلاح کمری جزو محموله تحویلی توسط تولیدکننده اسپانیایی به ارتش ایران در۲۵ خرداد ۱۳۵۱ بود. (قتل در میکونوس:  تجزیه و تحلیل یک ترور سیاسی، صفحه ۱۵)

این بررسی‌ها همچنین نشان داد که سلاح مورد استفاده در قتل آقای علی‌اکبر محمدی در هامبورگ نیز با نمونه‌های برلین و لارناکا تطابق دارد. روز ۲۶ دی‌ ۱۳۶۵ دو مهاجم مجهز به تپانچه‌های نیمه‌خودکار لاما، مدل XA، کالیبر 7.65 میلی‌متر با صداخفه‌کن و برتا، مدل 1934، کالیبر 7.65 میلی‌متر، با شلیک چندین گلوله به سر، گردن و قفسه سینه آقای محمدی او را به قتل رسانده بودند. سلاح‌ها بعد از انجام قتل، شبیه موارد برلین و لارناکا،‌ در مسیر فرار دور انداخته  شدند. (متن آلمانی حکم دادگاه میکونوس، صفحه ۳۵۲)

مقامات آلمانی در فاصله چند هفته پس از واقعه میکونوس، پنج تن از مظنونین به ارتکاب جرم را دستگیر کردند. امین و رایل در ۱۲ مهر ۱۳۷۱ دستگیر شدند. آتریس ۳ روز بعد و دارابی در روز ۱۶ مهر ۱۳۷۱ دستگیر شدند. عطاالله ایاد بعد از تلاشی ناموفق برای فرار از آمان سرانجام روز ۱۹ آذر ۱۳۷۱ در برلین دستگیر شد. (قتل در میکونوس:  تجزیه و تحلیل یک ترور سیاسی، صفحه ۱۵، کیفرخواست دادستان  کل دادگاه فدرال صفحه ۱۵، متن آلمانی حکم نهایی صفحه ۱۱) سایر مظنونین به ارتکاب جرم - بنی‌هاشمی، حیدر، صبرا و محمد - توانستند فرار کنند. بنی‌هاشمی به قرار مسموع، برلین را بلافاصله بعد از ترور ترک و از راه ترکیه به ایران بازگشت. محمد نیز از همین مسیر به ایران برگشت. حیدر به لبنان گریخت و مدتی را قبل از رفتن به ایران در آنجا سپری کرد. نامبرده ظاهرا از آن زمان در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مشغول به کار شد. (قتل در میکونوس: تجزیه و تحلیل یک ترور سیاسی،  صفحه ۱۶) 

بعد از ترور میکونوس، جنازه آقایان عبدلی به همراه دکتر صادق شرفکندی و همایون اردلان به فرانسه منتقل شد. جنازه‌ها روز۶ مهر ۱۳۷۱ در گورستان پرلاشز پاریس تشییع و با حضور صدها نفر از بستگان، آشنایان و نمایندگان احزاب و تشکل‌های سیاسی مخالف جمهوری اسلامی در همان  قبرستان خاک سپرده شد. (سفر بدون بازگشت، صفحه ۲۶)

واکنش‌های قضایی در آلمان 

تحقیقات در رابطه با پرونده میکونوس به دادستان فدرال آلمان، برونو یوست (Bruno Jost) سپرده شد. آقای یوست روز ۲۷ اردیبهشت ۱۳۷۲، برای سه تن از متهمان به نام‌های یوسف امین، کاظم دارابی و عباس رایل به اتهام چهار فقره شبه قتل و برای محمد آتریس و عطاالله ایاد به اتهام معاونت در ارتکاب چهار فقره قتل و یک فقره شبه‌قتل کیفرخواست صادر کرد. در کیفرخواست این پرونده که به امضای دادستان کل آلمان، الکساندر فون استال (Alexander von Stahl) رسید، تاکید شد که ماموریت دارابی،‌ «حذف فیزیکی» رهبران حزب دموکرات کردستان ایران به عنوان جزئی از «استراتژی تعقیب و آزار مخالفان رژیم ایران توسط وزارت اطلاعات بود.»  (قتل در میکونوس: تجزیه و تحلیل یک ترور سیاسی، صفحه ۱۶)

 دادستانی کل آلمان شاکی اصلی دادگاه میکونوس بود. بررسی این پرونده به عهده یک هيئت قضات متشکل ۵ قاضی اصلی، دو قاضی و سه منشی جایگزین بود. (هنوز در برلین قاضی هست، صفحه ۷۸) پرونده میکونوس دست‌کم ۵ متهم با تابعیت ایرانی و لبنانی داشت. جلسات محاکمه به صورت علنی تحت تدابیر شدید امنیتی طی حدود ۴ سال در در برلین برگزار شدند. 

دادگاه میکونوس از ۶ آبان ۱۳۷۲ (۲۸ اکتبر ۱۹۹۳) تا ۲۱ فروردین ۱۳۷۶ (۱۰ آوریل ۱۹۹۷) طول کشید و در جریان آن ۲۴۷ جلسه با حضور مقامات قضایی، شاکیان خصوصی، وکلا، متهمان، شاهدان و تماشاچیان برگزار شد. علاوه بر شاهدان عینی و اعضا خانواده قربانیان، ابوالحسن بنی‌صدر، نخستین رئيس‌جمهور جمهوری اسلامی و ابوالقاسم مصباحی (معروف به شاهد C)، مامور سابق وزارت اطلاعات ایران در پاریس، هامبورگ و ژنو و نماینده ویژه هاشمی رفسنجانی در مذاکرات مربوط به گروگان‌های لبنان، هم در این دادگاه به عنوان شاهد حاضر شدند.  

بر اساس اطلاعات موجود، ابوالقاسم مصباحی از نزدیکان آیت‌الله خمینی که از سال ۱۳۵۸ در فرانسه ساکن شده بود و مسئول دفتر اطلاعات در آن کشور بود و در مورد مخالفان جمهوری اسلامی اطلاعات جمع‌آوری می‌کرد و حتی در درگیری‌های طرفداران و مخالفان جمهوری اسلامی هم شرکت کرده بود. در تابستان سال ۱۳۶۲ سفارت او را به عنوان وابسته اقتصادی به مقامات فرانسه معرفی کرد. نهایتا او در۳ دیماه ۱۳۶۲ به دلیل فعالیت‌های «خرابکارانه و جانبدارانه». از فرانسه اخراج شد. او مدتی به عنوان  به عنوان هماهنگ‌‌کننده عملیات‌ وزارت اطلاعات ایران در اروپای غربی در هامبورگ ساکن شد و سپس در پاییز سال ۱۳۶۴ به تهران رفت و عضو تیم تاسیس کننده واواک فعالیت کرد. مصباحی در دی‌ماه یا بهمن ۱۳۶۵ به عنوان دانشجوی دکترا به ژنو رفت و تا زمستان سال ۱۳۶۷ نماینده مخفی هاشمی رفسنجانی از جمله در مذاکرات برای آزادی گروگان‌های لبنان در آنجا مستقر بود. مصباحی بارها به نمایندگی از رفسنجانی، رییس‌جمهور وقت ایران، با مقامات بلندپایه غربی از جمله رولان دوما، وزیر امور خارجه فرانسه دیدار و مذاکره کرده بود. رولان دوما ضمن تایید ملاقات خود با مصباحی گفته است او دارای اطلاعات و اختیارات کامل برای مذاکره بود. (اسناد بنیاد برومند، شهادت مصباحی، مستند شاهد C و قتل در میکونوس: تجزیه و تحلیل یک ترور سیاسی، صفحه ۱۸) 

بنا به گزارش واشنگتن پست، مصباحی «تا سال ۱۹۹۵ [۱۱ دی ۱۳۷۳-۱۰ دی ۱۳۷۴] به‌عنوان دستیار رئیس‌جمهور علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی خدمت می‌کرد. او همچنین یکی از بلندپایه‌ترین مقام‌های اطلاعاتی ایران بود که بر شبکه‌های مهم اطلاعاتی خارجی در میان ایرانیان مقیم اروپا نظارت داشت… در عکسی از لحظه امضای یک معاهده امنیتی توسط هاشمی رفسنجانی با ادوارد شواردنادزه، رئیس‌جمهور وقت گرجستان، مصباحی به‌طور برجسته‌ای پشت سر آن دو ایستاده است. او همچنین جزئیاتی از مذاکرات محرمانه با سیاستمداران آلمانی ارائه داد که نشان می‌داد در نقش مهمی در آزادسازی رودلف کوردس، مدیر اجرایی آلمانی که در سال ۱۹۸۷ [۱۳۶۶] در لبنان گروگان گرفته شده بود، ایفا کرده است.»  مصباحی اطلاعات در مورد ترور رهبران کُرد را از عبدالرحمن بنی‌هاشم گرفته بود و حتی کلمه رمز عملیات - «بزرگ علوی» - را می‌دانست. اطلاعات مصباحی از طریق همکاری و تبادل اطلاعات بین مقامات سوئیسی، آلمانی و آرژانتینی اعتبارسنجی شده است و از همین رو وی مهم‌ترین شاهد دادگاه میکونوس بود. (مصاحبه با فرانک گاربلی، ۱۵ تیر ۱۴۰۲، نگاه کنید به پرونده کاظم رجوی- واشنگتن پست، ۲۲ فروردین ۱۳۷۶).

 شهادت متخصصین آلمانی و گزارش محرمانه از سوی «گروه کاری ایران» در اداره فدرال حفاظت از قانون اساسی، روز ۸ تیر ۱۳۷۲ که به درخواست یک شاکی خصوصی به عنوان مدرک در دادگاه ثبت شده بود، اطلاعات مصباحی را تایید کرد.

بر اساس گزارش اداره حفاظت از قانون اساسی، این ترور از سوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران که مقر خود را سال‌ها پیش در یک طبقه ویژه سفارت ایران در بن مستقر کرده بود، طراحی شده و با نام رمزی «بزرگ علوی» اجرا شده بود. این بخش که در تهیه و انتقال غیرقانونی دانش فنی نظامی نیز نقش داشته، دارای اتاق بی‌سیم بوده و دست‌کم ۲۰ کارمند دارد. (اشپیگل، ۱۲ اردیبهشت ۱۳۷۳)

علاوه بر این، در تاریخ ۲۲ آبان ۱۳۷۴، دادستان آلمان تحقیقات رسمی در مورد علی فلاحیان وزیر وقت اطلاعات و امنیت دولت اکبر هاشمی رفسنجانی در ارتباط با ترور میکونوس را آغاز کرد و در ۲۴ اسفند همان سال (۱۴ مارس ۱۹۹۶) حکم بازداشت بین‌المللی برای وی  صادر کرد. (نامه دادستان به تاریخ ۱۳ آذر ۱۳۷۴، قتل در میکونوس: تجزیه و تحلیل یک ترور سیاسی،  صفحه ۲۱، خبر حکم بازداشت با استناد به نشریات اشپیگل: ۶ فروردین ۱۳۷۵ و  نیویورک تایمز: ۲۶ اسفند ۱۳۷۴) 

واکنش تند ایران به صدور حکم بازداشت فلاحیان و خبر وجود فتوایی بر علیه دادستان کل آلمان تاثیری در روند دادگاه و رای نهایی نگذاشت. در واکنش به اخبار تهدیدها، دادستان کل آلمان تاکید کرد که پیشمان نیست و این تهدیدها نظر او را تغییر نخواهد داد گفت:‌ «ایران این حق را برای خود محفوظ می‌دارد هر کسی را که دستور الهی رژیم آخوندها را زیر سوال ببرد به مرگ تهدید کند.» (برلینر تسایتونگ، ۲۷ آبان ۱۳۷۵-  برگرفته از کتاب «پرونده میکونوس»، صفحه ۱۱۹ ) در همین رابطه‌، هفته‌نامه دی‌تسایت در گزارشی از آقای یوست نقل کرد که او هرگز نتوانست از وجود چنین فتوایی مطمئن شود ولی طرح این مساله، خانواده او را به شدت نگران کرد. (زوددویچه تسایتونگ، ۱۲ دی ۱۳۷۶- برگرفته از جلد ۵ و ۶ کتاب «پرونده میکونوس» صفحه ۵) 

دادستان نطق نهایی خود را در تاریخ ۲۲ آبان ۱۳۷۵ ایراد کرد. دادگاه سه روز برای این نطق در نظر گرفته بود. (برلینر کوریر، ۲۳ آبان ۱۳۷۵)

متن کتبی حکم نهایی دادگاه میکونوس روز ۲۱ فروردین ۱۳۷۶ در ۳۹۵ صفحه، شامل ۵ سرفصل جداگانه منتشر شد.

طبق حکم دادگاه، «[کاظم] دارابی….قتل‌ها را برای سرویس مخفی ایران سازماندهی کرد. او از هدف با خبر بود و به طوری ارادی در قتل چهار نفر شرکت کرد.» عباس رایل نیز به حبس ابد محکوم شد. دادگاه رایل را به جرم شلیک حداقل تعدادی از گلوله‌های کشنده گناهکار تشخیص داد. یوسف محمد السید امین به جرم معاونت در ارتکاب چهار فقره قتل گناهکار شناخته شده و به ۱۱ سال زندان محکوم شد. محمد آتریس نیز محکوم به معاونت در ارتکاب قتل شده و به ۵ سال و ۳ ماه زندان محکوم شد. عطاالله ایاد تبرئه و آزاد شد درحالیکه چهار سال در طول محاکمه در بازداشت به سر برده بود. دادگاه انگیزه متهمین را سیاسی عنوان کرد چرا که آنها طرفدار رژیم بنیادگرای ایران بودند و آماده بودند که حمایت خود را با قتل رهبران گروه‌های مخالف ثابت کنند. رئيس دادگاه، فریتهوف کوبش در حکم ۳۹۵ صفحه‌ای خود عنوان کرد که محاکمه «صدور دستور قتل توسط مقامات ایران را ثابت کرد.» کوبش اسم هیچ مقامی ایرانی را در حکم نیاورد ولی بیان داشت که شهادت شهود و سایر مدارک ثابت کردند که کمیته ویژه حکم قتل را صادر کرده بود و اینکه مقام رهبری، رئيس جمهور، وزیر امور خارجه و وزیر اطلاعات همگی از اعضای فعال این کمیته بودند: اظهارات قبلی نشان دادند که ترور رهبران حزب دمکرات کردستان ایران به رهبری دکتر شرفکندی نه یک اقدام شخصی بوده و نه ناشی از اختلاف عقیده بین گروه‌های سیاسی مخالف رژیم بوده است،‌ بلکه این ترور از طرف مقامات تراز اول ایران ترتیب داده شده بود. (قتل در میکونوس:  تجزیه و تحلیل یک ترور سیاسی، صفحات ۲۲، ۲۳ و ۲۴) 

 با وجود سابقه ارتکاب اعدام‌های فراقضایی مخالفان در کشورهای جهان و از جمله در اتحادیه اروپا و رسیدگی به برخی از آنها در کشوری مانند فرانسه، میکونوس نخستین رویدادی بود که در یک روند قضایی مستقل و موثر منجر به طرح اتهام رسمی علیه آمران جنایت و محکومیت وزیر اطلاعات وقت ایران شد.

واکنش‌های دولت آلمان 

دولت آلمان از ابتدا بر خلاف دستگاه قضایی این کشور تمایل چندانی به پیگیری حقوقی اعدام‌های فراقضایی رستوران میکونوس نداشت. آلمان دارای روابط سیاسی اقتصادی چشمگیری با حکومت ایران بود و بعد از ترور نیز ترجیح مقامات دولت ادامه «گفتگوی انتقادی» بود به عنوان راهی موثرتر برای تاثیر بر رفتار ایران. به گفته یک منبع مطلع، دولت و بخش صنعتی این کشور در مورد سیاست ایران یکصدا نبودند و اختلاف نظر داشتند. حتی برخی مقام‌ها در بخش اطلاعات آلمان با ایران هم‌دلی داشتند. در بخش صنعتی هم به خاطر معاملات اقتصادی با ایران و در دولت هم به خاطر سال‌های طولانی روابط دیپلماتیک، شکاف و اختلاف نظر در همه اینها وجود داشت.» ( ویلهلم دیتل، تحلیلگر مسائل امنیتی آلمان، رادیو فردا، مستند سالِ سی؛ مروری بر پرونده ترور میکونوس، ۲۶ شهریور ۱۴۰۱)

در زمان قتل میکونوس، آلمان بزرگترین شریک تجاری ایران بود و واردات نفت از ایران از ۱۸.۱ هزار بشکه در سال ۱۹۹۲ به ۵۰.۱ هزار بشکه در سال ۱۹۹۳ افزایش یافت. (شاه عالم، نمایه هیدروکربنی ایران، آوریل ۲۰۰۱ - ۱۳۸۰) «جدا از نفت، ۵۰ درصد صادرات ایران به آلمان ختم می‌شد و ایران در سال ۱۹۹۳ میلادی، ۲.۴ میلیارد دلار کالا از آلمان وارد کرده بود. در ماه [فوریه ۱۹۹۴- بهمن ۱۳۷۲]، دولت آلمان تضمین‌هایی برای یک بسته تأمین مالی مجدد به ارزش حدود ۲.۳۵ میلیارد دلار وام به ایران ارائه داد.» (رد پای تهران، تایم، ۱ فروردین ۱۳۷۳) 

 برخی از نمایندگان دستگاه امنیتی ایران بلافاصله بعد از تیراندازی میکونوس وارد آلمان شدند. به گفته سید حسین موسویان، سفیر وقت جمهوری اسلامی در برلین «وقتی که ترورهای برلین صورت گرفت سعید اسلامی [سعید امامی] معاون وزیر اطلاعات ایران بلافاصله آمد المان که با آلمان‌ها در مورد این ترور صحبت کند.» (رادیو فردا، مستند سالِ سی؛ مروری بر پرونده ترور میکونوس، ۲۶ شهریور ۱۴۰۱)

چند هفته پیش از آغاز دادگاه، مقامات آلمان به علی فلاحیان اجازه ورود به آلمان را دادند و او به مدت سه روز در بن با برنت اشمیت باوئر، وزیر مشاور امور امنیتی در کابینه وقت آلمان دیدار کرد. این ملاقات با انتقادات شدید داخلی و اعتراض متحدان غربی آلمان روبرو شد. 

هانس یواخیم و اریگ ویلاند، وکلای برخی قربانیان پرونده در نامه‌ای از دادگاه خواستند که آقای اشمیت باوئر به عنوان شاهد در دادگاه حاضر شود. در نامه وکلا به دادگاه تاکید شده فلاحیان علاوه بر آقای اشمیت باوئر با مسئولان BND [سرویس اطلاعات خارجی] و BFV  [اداره حفاظت از قانون اساسی آلمان] نیز گفتگو کرده است. (سیستم جنایتکار، اسناد میکونوس، صفحه ۱۴۰ تا ۱۴۲)

 برنت اشمیت باوئر در ادامه فشارها در تلویزیون آلمان هم ظاهر شد و گفت دیگر کشورهای غربی نیز به نوبه خود با جمهوری اسلامی تماس‌هایی به طور پنهانی دارند. (بخشی از اسناد میکونوس، صفحه ۵۵) در زمان سفر فلاحیان دادستانی آلمان خواهان بازداشت و بازجویی از فلاحیان شده بود اما دولت آلمان با این توجیه که او مصونیت دیپلماتیک دارد، مانع از بازداشت او شد. (مجله اشپیگل، ۱۳۷۵، صفحات ۳۷ و ۳۸ - برگرفته از جلد ۵ و ۶ کتاب «پرونده میکونوس» صفحات ۷۰ و ۷۱)

طبق اطلاعات موجود، اشمیت باوئر اذعان کرد که مجموعا ۴ بار با فلاحیان در مورد دادگاه برلین گفتگو کرد. ایران در این گفتگوها خواستار جلوگیری از برگزاری تشکیل دادگاه برلین بود. (متن کامل سوال و جواب از اشمیت باوئر در دادگاه، صفحه ۱۲۹ کتاب بخشی از اسناد میکونوس، ۱۳۷۷) در نظر دادستان فدرال برونو یوست، «تـلاش بیشـرمانهٔ دولت تهـران بـر نفوذ در مراحل دادرسی، دلیلی بـرای اثبــات آمریـت دولـت ایـران در ارتکاب ایـن قتل‌هاست.» (خبرگزاری رویترز، ۲۴ آبان ۱۳۷۵) 

دولت آلمان الکساندر فون اشتال دادستان کل فدرال آلمان (تا ۱۶ تیر ۱۳۷۲) را برکنار کرد.  بعد از آنکه دادستان کل نخستین بیانیه مطبوعاتی خود را در بهار سال ۱۳۷۲ منتشر کرد و در آن به رابطه مستقیم رهبری حکومت ایران با ترور میکونوس اشاره کرد، وزیر دادگستری فدرال، آقای سابینه لویت‌هویسر-شنارن‌برگر  به او تذکر داد که صدور چنین بیانییه‌هایی باید با پس از مشورت با او منتشر شوند.  وزیر دادگستری سپس در اقدام دیگری که رسانه‌ها آن را «بی‌سابقه» خواندند با هدف مطالعه خواهان دریافت نسخه‌ای از پرونده میکونوس قبل از پایان تحقیقات شد اما دادستان با او مخالفت کرد. این اختلافات سرانجام  در تابستان سال ۱۳۷۲ منجر به برکناری آقای الکساندر فون اشتال شد. اگرچه دولت آلمان آنزمان تلاش کرد برکناری او را به یک موضوع داخلی ارتباط دهد، اما هفته‌نامه‌ دی‌تسایت در یک گزارش تحقیقی مفصل با عنوان «تجارت با جلادان» فاش کرد که دلیل این برکناری «موضع‌گیری سرسختانه‌» دادستان کل در پرونده میکونوس بود.  (دی‌تسایت، ۱۷ دی ۱۳۷۲)

 بعد از صدور حکم بازداشت علی فلاحیان، مقامات آلمانی از تبعات سیاسی صدور این حکم و به خطر افتادن «گفتگوی انتقادی» با ایران ابراز نگرانی کرده بودند. (زوددویچه تسایتونگ، شماره ۶۴، ۲۶ اسفند ۱۳۷۴- برگرفته از جلد ۵ و ۶ کتاب «پرونده میکونوس»، صفحه ۳۹) بنا به گزارش آژانس خبری ایرنا، وزیر امور خارجه آلمان در تماس تلفنی با علی اکبر ولایتی تاکید کرده بود که «آلمان خواستار مخدوش شدن رابطه اش با جمهوری اسلامی ایران نیست» و «مطالب طرح شده در دادگاه موضع دولت آلمان نیست.» (ایرنا، ۲۸ آبان ۱۳۷۵)

با اعلام حکم دادگاه میکونوس، آلمان چهار دیپلمات ایرانی را اخراج و سفیر خود را در همان ماه از تهران فراخواند. (واشنگتن پست، ۲۲ فروردین ۱۳۷۶) با این وجود، دولت آلمان از قطع کامل روابط دیپلماتیک یا اعمال تحریم‌های اقتصادی خودداری کرد و «گفت‌وگوی انتقادی» خود را با ایران تعلیق کرد، اما کنار نگذاشت. برای توجیه این سیاست، دولت آلمان تأکید کرد که تعامل فعال به آلمان امکان می‌دهد در موضوعاتی چون حقوق بشر، حمایت از تروریسم و ثبات منطقه‌ای بر ایران تاثیر بگذارد. در پارلمان آلمان نیز قطعنامه‌ای صادر شد که ایران را به رعایت حقوق بین‌الملل و توقف تهدید مخالفان در خارج فرا می‌خواند، اما هیچ اقدام تنبیهی مشخصی اتخاذ نشد. این رویکرد با انتقاد رسانه‌ها و احزاب مخالف مواجه شد که دولت را به ترجیح منافع اقتصادی و ملاحظات ژئوپلیتیک بر عدالت متهم کردند. 

اتحادیه اروپا در هم‌سویی با آلمان، بازدیدهای دیپلماتیک سطح بالا را متوقف کرد و کشورهای اروپا سفرای خود را از تهران فراخواندند، اما اروپا از تحریم اقتصادی ایران خودداری کرد. در مجموع ۱۵ کشور پس از رای دادگاه میکونوس سفرای  خود در ایران را به خانه فراخواندند. (رادیو اروپای آزاد، ۱۹ اردیبهشت ۱۳۷۶)  کمتر از یک ماه بعد، اتحادیه اروپا و آلمان تصمیم گرفتند که سفیرانشان را به ایران بازگردانند. اما ایران از قبول سفیر آلمان و دانمارک** تا اطلاع ثانوی خودداری کرد. در واکنش، اتحادیه اروپا از بازگشت همه سفرای خود خودداری کرد تا با آلمان اعلام همبستگی کند. سرانجام در پاییز همان سال توافقی دیپلماتیک حاصل شد و سفرای اتحادیه اروپا در دو گروه به تهران بازگشتند؛ سفرای آلمان و فرانسه به عنوان بخشی از گروه دوم، در تاریخ ۱ آذر به تهران بازگشتند. (مارک اِی. گِرشوفر، سیاست ایرانِ آلمان: فراتر از «گفت‌وگوی انتقادی» - اسفند ۱۳۷۶).

آزادی زودهنگام کاظم دارابی، از محکومان پرونده یکی از آخرین واکنش‌های آلمان به واقعه میکونوس بود. کاظم دارابی روز ۲۰ آذر ۱۳۸۶، با حکم دادستان، بعد از تحمل ۱۵ سال حبس آزاد و بلافاصله از آلمان اخراج شد. (خبرگزاری مهر، ۲۰ آذر ۱۳۸۶، اشپیگل آنلاین، ۲۶ آذر ۱۳۸۶) یک هفته پیش‌تر نیز آقای عباس رایل، دیگر محکوم پرونده میکونوس که شهروند لبنان بود، به ترتیبی مشابه آزاد و بلافاصله از آلمان اخراج شد. 

سال‌ها بعد شهرداری محله ویلمرسدورف - شارلوتنبورگ برلین تصمیم به نصب یک لوح یادبود مقابل محل سابق رستوران میکونوس گرفت. بر روی  این لوح که روز ۱ اردیبهشت ۱۳۸۳ با حضور صدها ایرانی و نمایندگان ده‌ها رسانه آلمانی و بین‌المللی در محل ترور نصب شد، این عبارات حک شده است:‌ «روز ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۲ اینجا در محل سابق رستوران میکونوس، رهبران حزب دمکرات کردستان ایران دکتر صادق شرفکندی، فتاح عبدلی، همایون اردلان به همراه نوری دهکردی، سیاستمدار ساکن برلن از سوی حاکمان وقت ایران به قتل رسیدند. آنان درراه مبارزه برای آزادی و حقوق بشر کشته شدند.» (وبسایت شهرداری منطقه‌ای برلین، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۳)

واکنش‌ مسئولان ایران

واقعه رستوران میکونوس باعث فشار حکومت بر خانواده آقای عبدلی و افزایش تنش ایجاد شده بین ایران و کشورهای اروپایی از جمله آلمان پس از فتوای مرگ علیه سلمان رشدی، نویسنده آیات شیطانی، و ترور دو تن از مترجمان کتاب او در ایتالیا و ژاپن در تابستان سال ۱۳۷۰ شد.  پس از واقعه مقامات ایران نگرانی خاصی از تاثیر منفی این واقعه بر روابط سیاسی و اقتصادی آنها با آلمان از خود نشان ندادند و از ابتدا هرگونه مسئولیتی را در کشتار میکونوس را رد کردند. آنها تلاش کردند با سازماندهی کمپین‌های تبلیغاتی و دیپلماتیک و لابی‌گری‌های پشت پرده، کشتار میکونوس را به اختلافات داخلی احزاب کُرد نسبت دهند و مانع از شکل‌گیری هرگونه پرونده قضایی شوند. بعد از آنکه پرونده وارد یک چرخه قضایی شد، تلاش‌های حکومت ایران برای تاثیر گذاشتن  روی دادگاه و تهدید مقامات قضایی و شهود و بی‌اعتبار کردن شهود مهم  متمرکز شد. در عین حال، روابط خود را با دولت آلمان قطع نکردند و تلاش کردند نفوذ سیاسی خود را با سرمایه‌گذاری در این کشور تقویت کنند.

از نخستین ساعات بعد از ترور میکونوس، نیروهای امنیتی، به صورت مشخص نیروهای اداره اطلاعات نقده، با حضور مقابل منزل  خانوادگی آقای عبدلی مانع از برگزاری مراسم ختم عمومی شدند. به گفته یک منبع مطلع، ماموران امنیتی به صورت ۲۴ ساعته مقابل درب خانه خانواده آقای عبدلی مستقر بودند و رفت آمدها به خانه و تماس‌های تلفنی خانواده آقای عبدلی نیز کنترل بود. به گفته این منبع، ماموران امنیتی تجمع بیش از ۱۰ - ۱۵ نفر را ممنوع کرده بود. آنها همچنین مانع مرثیه‌خوانی و گریه و مویه بلند اعضای خانواده شدند و به دیگر اعضای خانواده آقای عبدلی در پیرانشهر، شهر مجاور نقدهِ هم اجازه برگزاری مراسم ختم ندادند. (مصاحبه بنیاد با یک منبع مطلع، ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۰)

سخنگوی وزارت خارجه ایران در همان نخستین روزهای بعد از واقعه، ضمن رد نقش جمهوری اسلامی در این «ترور آلمان» گفت: «این حرکت‌ها در جهت تخریب فعالیت‌های مثبت و مفید جمهوری اسلامی ایران در منطقه و اخلال در روابط سنتی جمهوری اسلامی با کشورهای اروپایی است.» او همچنین تلاش کرد این قتل را به «برخورد داخلی و تسویه حساب درون گروهی» نسبت دهد. (اطلاعات، ۳۱ شهریور ۱۳۷۱) چند هفته بعد از عملیات میکونوس، حسین موسویان، سفیر وقت جمهوری اسلامی در آلمان (و مدیر کل پیشین امور اروپای غربی در وزارت امور خارجه) طی یک مصاحبه رادیویی تلویحاً اظهار کرد که حمایت آلمان از درخواست لغو فتوای مرگ سلمان رشدی می‌تواند به منافع تجاری آلمان با ایران آسیب بزند. این مصاحبه باعث افزایش تنش‌های سیاسی داخلی آلمان و احضار او به وزارت امور خارجه آلمان شد. (گزارش رویترز، ۱۴ آبان ۱۳۷۱)

ناطق نوری، رئيس وقت مجلس جمهوری اسلامی ادعا کرد که قتل رهبران حزب دمکرات کردستان از سوی «آمریکا» صورت گرفته تا به گفته او به وجه جهانی ایران لطمه بزند و روابط جمهوری اسلامی و آلمان را خراب کند.» (کیهان لندن، ۹ مهر ۱۳۷۱، شماره ۴۲۴ - برگرفته از کتاب ریشه‌های ایدئولوژیک تروریسم ولایت فقیه، صحه ۱۹۱)

حکومت ایران همزمان با موج تبلیغات رسانه‌ای در جهت انکار نقش در ترور میکونوس، نمایندگان دستگاه امنیتی خود را برای تاثیر‌گذاری به آلمان اعزام کردند. علی فلاحیان اواسط مهر سال ۱۳۷۲ (اولین هفته اکتبر سال ۱۹۹۳) به آلمان رفت و به مدت سه روز در بن با برنت اشمیت باوئر، وزیر مشاور امور امنیتی در کابینه وقت آلمان دیدار کرد. (سیستم جنایتکار، اسناد میکونوس، صفحه ۱۳۹ تا ۱۴۱)

طرفداران حکومت وقت ایران، در دوران بررسی قضایی دادگاه میکونوس، بارها و به خصوص پس از صدور حکم بازداشت علیه فلاحیان، خبر حضور و شهادت مصباحی در دادگاه، و نطق آخر دادستان کل آلمان که بالاترین مقامات کشور را مسئول دانسته بود، در تهران و شهرهای بزرگ،‌ مقابل سفارت و دیگر اماکن دیپلماتیک آلمان و اتحادیه اروپا تجمع  و علیه نظام قضایی  آلمان اعتراض کردند. در همین حال، امامان جمعه با تکرار روایت حکومت، به دفعات به این دادگاه، روند و نتایج آن تاختند. (خبرگزاری ایرنا، ۲۲ فروردین ۱۳۷۶) 

با این حال، ایران تلاش کرد که نفوذ سیاسی خود در آلمان را تقویت کند. ایران پیش از انقلاب، در دهه هفتاد میلادی، ۲۵٪ سهام شرکت مهندسی کروپ را خریداری کرده بود و این شرکت در زمان صدور حکم دادگاه میکونوس، به بزرگترین شرکت مهندسی آلمان با ۲۰۰ هزار کارمند تبدیل شده بود. در اوایل دهه ۱۳۷۰ شمسی، ایران در تلاش بود که در صنایع آلمان شرقی سرمایه‌گذاری کند. در سه سال بعد از قتل میکونوس، سرمایه‌گذاری ایران در آلمان از ۶۴۵ میلیون مارک به ۱.۳۸ میلیارد مارک رسید.(سیاست ایران آلمان… پایان‌نامه کارشناسی ارشد، مدرسه عالی نیروی دریایی، صفحه ۷۱)  در ۲۳ مهرماه ۱۳۷۵، رئیس جمهور وقت جمهوری اسلامی در یک مصاحبه با اشپیگل گفت که دولت آلمان را برای دادگاه میکونوس و صدور قرار بازداشت برای فلاحیان مقصر نمی‌داند. (قتل در میکونوس: تجزیه و تحلیل یک ترور سیاسی، صفحه ۲۲) 

پس از قرائت کیفرخواست نهایی دادستان آلمان که در آن قتل میکونوس را تروریسم دولتی و رهبران جمهوری اسلامی را  مسئول شناخته بود، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، محمود محمدی، اتهامات دادستان آلمان را «توهین به مقام‌های بلند پایه ایران» دانست و تصریح کرد " دادستان آلمان پا را از گلیم خود فراتر گذاشته و با این خطای فاحش مرتکب جرمی شده که او را مشمول پیگرد قانونی قرار خواهد داد.» ( ایرنا ۲۴ آبان ۱۳۷۵)

چند روز بعد، علی اکبر ولایتی وزیر امور خارجه ایران در مکالمه تلفنی با «کلاوس کینکل»  وزیر امور خارجه آلمان، تاکید کرد که «آنچه از سوی قوه قضاییه آلمان بر اساس اظهارات افراد تروریست و فراری صورت گرفته ، با هیچیک از موازین بین‌المللی مطابق نیست…اهانت به مقدسات اسلامی برای ما قابل تحمل نیست.» (ایرنا ۲۸ آبان ۱۳۷۵)

سفیر جمهوری اسلامی ایران در بن نیز اطلاعیه‌ای صادر کرد که در آن اظهارات دادستان را «شنیع» خواند و هشدار داد: «دادستانی فدرال، غرق در نخوت خود، یک نهاد بیش از هزار ساله شیعه را به مبارزه طلبیده است. بیم آن می‌رود که این مبارزه‌طلبی واکنشی ایجاد کند که علاقه و همبستگی دو ملت را بهمن وار زیر خود مدفون سازد.» در این اطلاعیه سفارت ایران اعلام کرد که «قصد دارد پس از مشاورات جامع با کارشناسان حقوقی علیه دادستان‌های فدرال در چارچوب مقررات به دادگاه آلمانی و یا بین‌المللی شکایت کند.» .(ایرنا، ۹ آذر ۱۳۷۵)  

بنا به اطلاعات موجود، دولت ایران هیچگاه چنین شکایتی ثبت نکرد. 

از جمله دیگر اقدامات مقامات جمهوری اسلامی بی‌اعتبار کردن شاهدان دادگاه بود. پس از شهادت ابوالقاسم مصباحی، وزارت امور خارجه ایران در نامهٰ‌ای با امضای حسین موسویان به وزارت امور خارجه آلمان، با تاييد سابقه همکاری شاهد سی (ابوالقاسم مصباحی) با این وزارتخانه، با دادن جزئیاتی او را به کلاهبرداری، جعل سند، و صدور چک بی‌محل متهم کرد و ادعا کرد که آقای مصاحبی که از ابتدا «با هدایت یک دستگاه جاسوسی» وارد این وزارت خارجه جمهوری اسلامی شده، در سال ۱۳۶۵ رد صلاحیت شده بود. (خبرگزاری ایرنا، ۹ آذر ۱۳۷۵)

 حکومت ایران در سال‌های برگزاری دادگاه میکونوس و حتی بعد از صدور حکم تلاش کرد دست‌اندرکاران این محاکمه از دادستانی، هیئت قضات، وکلا و شاهدان را تهدید کند. 

آقای حمید نوذری، از فعالان سیاسی شهر برلین و ناظران دادگاه میکونوس و از نویسندگان مشترک چند کتاب پیرامون جزئيات این دادگاه به موارد متعددی از تهدید اشاره کرد که بلافاصله بعد از قتل‌ها و در دوران محاکمه متوجه شاکیان، موکلان و حتی مقامات قضایی آلمان شده است. به گفته آقای نوذری، نخستین فردی که مورد بلافاصله بعد از ترورها مورد تهدید قرار گرفت، خانم شهره  بدیعی، همسر آقای نوری دهکردی، بود که از طریق تلفن و فردی که به دروغ خود را «یک نویسنده نسبتا معروف ایرانی معرفی کرده و به او توصیه کرد که کوتاه بیاید و دنبال جریان را نگیرد و به ضررش تمام می‌شود.» یکی دیگر از موارد تهدید به گفته آقای نوذری، متوجه یکی از شاهدان شد. بعد از ترور افراد ناشناس به شاهد دیگری به نام «فرهاد فرجاد» تلفن کرده و او را تهدید کرده بودند «در حرف‌هایی که در رابطه با جمهوری اسلامی در دادگاه می‌زند زیاده روی نکند.» علاوه بر این موارد، یکی از متهمین و دو تن از شاهدان، ابوالحسن بنی‌صدر و ابوالقاسم مصباحی هم از طریق آشنایان تهدید شدند. به آقای بنی‌صدر از طریق برادرش پیام دادند که در دادگاه «یا شرکت نکن یا ممکن است برای اعضای خانواده‌ات در ایران و خارج از ایران مشکل و مساله به وجود بیاید.» پس از شهادت موثر این دو نفر، خود آقای نوذری نیز در پاییز سال ۱۳۷۵ تهدید شده بود. (مصاحبه با بنیاد برومند، ۱۲ دی ۱۴۰۲) 

تهدید مقامات قضایی آلمان در تجمعات طرفداران حکومت نیز تکرار شد. در تجمعی در شهر قم که فرماندار و نمایندگان مجلس هم در آن حضور داشتند، در بیانیه‌ای اعلام شد: «دادستان‌های مزودر باید کفاره این خیانت و جنایت را بدهند.» در این بیانیه همچنین آمده است: «اگر این شاکیان فاشیست کثیف به خاطر توهین به ارزش‌های مقدس ما عذرخواهی نکنند، آنها نیز مانند سلمان رشدی محکوم خواهند شد.» (گزارش زوددویچه تسایتونگ، ۱ آذر ۱۳۷۵ - برگرفته از جلد ۵ و ۶ کتاب «پرونده میکونوس» صفحه ۱۲۴) 

در یک مورد دیگرَ، [حسین] الله‌کرم، رئیس شورای هماهنگی حزب‌الله و از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران نیز در تجمع حدود ۳ هزار معترض مقابل سفارت آلمان در تهران تهدید کرد «یکی از ما بمبی را به خودش می‌بندند و کل سفارت را روی هوا می‌برد.» (دی ولت، ۲۳ فروردین ۱۳۷۶- برگرفته از جلد ۵ و ۶ کتاب «پرونده میکونوس» صفحه ۲۶۰) 

مجلس خبرگان در بیانیه‌ای با تکرار اتهام «توهین به مقدسات جمهوری اسلامی و میلیون‌ها مسلمان» از «دولت مقتدر ایران» خواست به یاوه سرایی‌های سردمداران آلمان پاسخی دندان‌شکن دهد و با نهایت شهامت از عزت و عظمت مومنشان دفاع کند.»  (روزنامه کیهان، ۲۹ آبان ۱۳۷۵، ص ۱و۲)

 روز ۲۱ فروردین ۱۳۷۶ در پی اعلام نهایی رای دادگاه میکونوس در برلین، ایران چهار دیپلمات آلمانی را از کشور اخراج کرد. (ایرنا، ۲۱ فروردین ۱۳۷۶). یک روز بعد، علی اکبر هاشمی رفسنجانی، رئيس جمهور وقت و فردی که اسم او به عنوان آمر بارها در میکونوس تکرار شد، رای «دادگاه منحوس و منفی میکونوس» را «یک فضاحت تاریخی» برای دستگاه قضایی آلمان دانست. (ایرنا، ۲۲ فروردین ۱۳۷۶) روز بعد از آن، علی اکبر ناطق نوری، رئیس مجلس شورای اسلامی که در مسکو به سر می‌برد، شاهدان را «مجرم» و رای این دادگاه را «سیاسی» خواند (ایرنا، ۲۲ فروردین ۱۳۷۶). چند روز بعد از صدور حکم دادگاه میکونوس، حکومت ایران تجمع‌های گسترده‌ای برای محکومیت این دادگاه در سطح کشور برگزار کرد، از جمله گروهی از «جانبازان شیمیایی» جنگ ایران و عراق با تجمع مقابل سفارت آلمان، دادگاه میکونوس را «مجری اوامر و فرامین یک جریان صهیونیستی، آمریکایی» خواند (ایرنا، ۲۷ فروردین ۱۳۷۶). مقامات ایران در واکنش به کشورهای اروپایی که پس از چند هفته می‌خواستند سفرایشان به ایران بازگردند، از پذیرفتن سفرای آلمان و دانمارک تا پاییز آن سال خودداری کردند. (پایان‌نامه کارشناسی ارشد، مدرسه عالی نیروی دریایی، مونتری، کالیفرنیا، مارس ۱۹۹۸) 

پس از بازگشت به آلمان، سفیر ایران در مصاحبه‌ای با «روزنامه تاتز» تاکید کرد که از نظر ایران، «گفت‌وگوی انتقادی مرده است و امکان احیای آن وجود ندارد.» موسویان در پاسخ به سوالات خبرنگار تاتز در مورد رای دادگاه میکونوس مبنی بر مسئولیت ایران در ترور و شروط مطرح شده در مجلس آلمان چون «پایبندی ایران به حقوق بین‌الملل و پرهیز از هرگونه تروریسم دولتی، به‌ویژه علیه مخالفان در خارج از کشور» گفت: «ایران هیچ شرطی را برای آغاز گفت‌وگو یا مذاکرات نخواهد پذیرفت. من به سیاستمداران آلمانی توصیه می‌کنم که ابتدا مشکلات حقوق بشری خود را در داخل کشورشان حل کنند، سپس در امور دیگر کشورها دخالت کنند… هیچ سند و مدرکی به ما ارائه نشده که نشان دهد ایران با این ماجرا ارتباطی دارد. ما نمی‌دانیم چه کسی پشت این حمله بوده و چه اختلافاتی میان این گروه‌ها وجود داشته است…آنچه دادگاه ادعا می‌کند، مزخرف است.» (روزنامه تاتز، ۲۵ آذر ۱۳۷۶، برگرفته از وبسایت میمری) این در حالی است که روز قبلش در مصاحبه با رسانه های ایران موسویان پیشبینی کرده بود که «روابط دو کشور با وجود بحران فعلی توسعه خواهد یافت» و گفته بود که «اساس گفت و گوهای انتقادی مثبت است ، اروپاییها تصورات اشتباهی نسبت به ایران دارند که باید اصلاح شود.» (ایرنا، ۲۴ آذر ۱۳۷۵)

حدود ۱۰ سال بعد از واقعه میکونوس، فلاحیان در مصاحبه‌ای نقش وزارت اطلاعات را در ‌«نابود کردن» مخالفان جمهوری اسلامی تایید کرد:

«در زمان وزارت، ما بیشترین چالش را در این زمینه داشتیم، آن موقع با قدرت در مقابل عناصر و مزدوران دشمن ایستادگی می‌كردیم، در حد زیادی هم موفق شدیم و ضدانقلاب یا نابود و یا از آن تحركات مایوس شد، الحمدالله در سایه‌ی آن تلاش‌ها و تلاش‌هایی كه بعد از آن انجام شده، كشور امروز در آرامش است.» (ایسنا ۲۰ شهریور ۱۳۸۱)

شهرداری تهران، اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۸۳، در واکنش به نصب لوح یادبود قربانیان میکونوس در برلین، جلوی سفارت آلمان در تهران از لوح «جانبازان شیمیایی» پرده‌برداری کرد. بر روی این لوح نوشته شده: «برای ملت ايران، نام دولت آلمان يادآور فاجعه بزرگ كشتار شیمیایی در جنگ تحمیلی رژیم بعثی عراق عليه ايران است. دولت وقت آلمان سلاح شیمیایی و فناوری توليدی آن را به رژيم صدام هديه كرد تا مسلمانان ايران و عراق (حلبچه) قربانی شوند. مردم ايران كه هنوز نظاره‌گر شهادت پی در پی فرزندان جانباز شيميايی خويش هستند، هرگز مشاركت و نقش اساسی دولت آلمان در اين جنايت را از ياد نخواهند برد.» (خبرگزاری ایسنا،  ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۳)

واکنش حزب دمکرات کردستان ایران

حزب دمکرات کردستان ایران بلافاصله به قتل رهبران خود دربیانیه‌ای حمله به آنها را به «تروریست‌های جمهوری اسلامی» نسبت داد و نوشت: «برای ما مبارزان اپوزیسیون ایران و همچنین برای همه آنهایی که قصد گریز از واقعیت را ندارند، روشن است که این جنایت ضد بشری از سوی رژیم ایران طرح‌ریزی شده و به دست مزدوران این رژیم به مورد اجرا درآمده است.». (بیانیه‌های حدکا، ۲۷ شهریور ۱۳۷۱،  آرشیو اسناد بنیاد برومند) 

واکنش خانواده

خانواده آقای عبدلی موضوع اعدام فراقضایی او را از طریق محافل قضایی ایران پیگیری نکردند اما خانم کژال حاجی عباسی،‌ پرونده را در آلمان دنبال کرد و یکی از شاکیان خصوصی پرونده دادگاه میکونوس بود. وکالت خانواده عبدلی در آلمان به عهده آقای هانس یوآخیم اِریش بود. 

تأثیر بر خانواده 

از تاثیر قتل آقای عبدلی بر خانواده او اطلاع دقیقی در دست نیست.  

_____ 

* برای تکمیل این پرونده، از روزنامه کیهان (۲۳ اردیبهشت ۱۳۵۸، ۲۷ و ۲۹ آبان ۱۳۷۵)، روزنامه اطلاعات (۳۱ شهریور ۱۳۷۱)، خبرگزاری دولتی ایرنا (۹ آذر ۱۳۷۵، ۲۱، ۲۲، ۲۴، ۲۷ فروردین ۱۳۷۶ و ۲۱ اسفند ۱۳۸۵)، خبرگزاری مهر (۲۰ آذر ۱۳۸۶)، خبرگزاری ایسنا (۲۰ شهریور ۱۳۸۱، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۳، ۲۴ شهریور ۱۳۹۷)، عصر ایران (۲۶ مرداد ۱۳۸۵)، وبسایت شهرداری منطقه‌ای برلین (۱ اردیبهشت ۱۳۸۳)، رادیو فردا (مستند سالِ سی؛ مروری بر پرونده ترور میکونوس، ۲۵ شهریور ۱۴۰۱) و منابع آلمانی شامل دی‌تسایت‌ (۱۷ دی ۱۳۷۲ - ۷ ژانویه ۱۹۹۴)، زوددویچه تسایتونگ (۲۱ نوامبر ۱۹۹۶)، تاتز (۴ خرداد ۱۳۷۶)، مجله اشپیگل (۱۲ اردیبهشت ۱۳۷۳)، اشپیگل‌آنلاین (۲۶ آذر ۱۳۸۶)، تاگس اشپیگل (۲۵ آبان ۱۳۷۵)، برلینر تسایتونگ (۲۷ آبان ۱۳۷۵)، دی ولت (۲۳ فروردین ۱۳۷۶)، برلینر کوریر (۲۳ آبان ۱۳۷۵) و منابع انگلیسی شامل رادیو اروپای آزاد، (۱۹ اردیبهشت ۱۳۷۶)،  واشنگتن پست (۲۲ فروردین ۱۳۷۶)، نیویورک‌تایمز (۲۶ اسفند ۱۳۷۴)‌، فاینانشال تایمز (۱۵ نوامبر ۱۹۹۶)، خبرگزاری رویترز (۱۴ آبان ۱۳۷۱ و ۲۴ آبان ۱۳۷۵)، شاه عالم، «نمایه هیدروکربنی ایران: تولید، تجارت و روند» - تحلیل راهبردی: ماهنامه موسسه مطالعات و تحلیل‌های دفاعی هند (IDSA)، سال بیست‌وپنجم، شماره ۱ (آوریل ۲۰۰۱- ۱۳۸۰) و بخش انگلیسی روزنامه آلمانی تاتز، برگرفته از وبسایت مؤسسه پژوهش‌های رسانه‌ای خاورمیانه -میمری (۲۵ آذر ۱۳۷۶) استفاده شده است.
** سلمان رشدی در سال ۱۳۷۵ برای گرفتن جایزه‌ای به دانمارک دعوت شده بود. و دولت وقت دانمارک این دعوت را پس گرفت و پس از انتقادهای شدید دیگر کشورهای اروپایی احزاب و رسانه‌ها، که منجر به یک بحران سیاسی داخلی شده بود، نخست وزیر دانمارک تصمیمش را تغییر داد و رشدی را بار دیگر دعوت کرد.(فاینانشال تایمز، ۱۵ نوامبر ۱۹۹۶)

تصحیح و یا تکمیل کنید