امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
کامبیز
کامبیز
محسن
محسن
احمدعلی
احمدعلی
زکریا
زکریا
منوچهر
منوچهر
جلال
جلال
حبیب‌الله
حبیب‌الله
محمدعلی
محمدعلی
مهران
مهران
صادق
صادق
فرشاد
فرشاد
غلامرضا (مظفر)
غلامرضا (مظفر)
سیدحمید
سیدحمید
عبدالرحیم (رحیم)
عبدالرحیم (رحیم)
سعید
سعید
۲۴۹۰۸
قربانی خشونت دولتی در امید
هر یک روزی به بی‌داد و نامردمی از زندگی محروم شده‌اند

یادبود امید

اقدام شما مؤثراست
با یاری به ما در ثبت تاریخ مشارکت کنید

زنان و مردانی که با سرگذشتشان در این صفحه آشنا می شوید امروز شهروندان شهری خاموش اند که امید نام دارد. در این شهر قربانیان جبر و ستم از یاد و خاطره حیاتی دیگر یافته اند.

این‌ جا شهروندان را اصل، نسب، مذهب، قومیت و ملیت های گوناگون است، با کردار و پندارهای گوناگون و گاه متضاد. اما پیوندشان را درامید انسانیت و حقوق طبیعی شان قوام می بخشد. دلیل اشتراکشان در شهروندی این است که هر کدام یک روز به بی‌داد و نامردمی از حق حیات محروم شده اند. و آن روزکه سرنوشتی به تباهی کشیده می شد، زندگی خانواده ای متلاشی می گردید و دردی توصیف ناپذیر بر آنان تحمیل می شد، این همه را جهان دورادور نظاره می کرد.

هادی حسینی…

آقای حسینی کارگر ساده بود و خانواده‌ای فقیری داشت. وی مبتلا به صرع بود و از بیمارستان فارابی کرمانشاه کارت قرمز مخصوص بیماران روانی را داشت.

ادامه

فرهاد صفاپور…

فرهاد صفاپور در وصیتنامه‌اش نوشت، تلاش‌های او و برادرش وظیفه ملی‌شان بوده است زیرا  "زندگی چیزی جز ایمان و جهاد نیست." 

ادامه

سیف الدین ضیایی…

در دانشگاه تهران درس خوانده و در زادگاهش پاوه در استان کرمانشاه تکنیسین آزمایشگاه بود. بدون آن که به هیچ گروه سیاسی‌ای تعلق داشته باشد او را "ضدانقلاب" به‌شمار آوردند.

ادامه