بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

غلام‌علی (غلام) نارکی (کشاورز)

درباره

سن: ۳۳
ملیت: ايران
مذهب: بدون باور مذهبی
وضعیت تأهل: متاهل

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۵ شهریور ۱۳۶۸
محل: لارناکا، قبرس
نحوه کشته‌شدن: قتل با سلاح گرم
اتهامات: اتهام نامعلوم

ملاحظات

آقای کشاورز فردی «محبوب» و «متعلق به مردم» بود که  به دلیل سابقه حبس در حکومت پهلوی میان فعالین داخل و خارج از کشور و زندانیان سابق سیاسی شناخته شده بود. او توانایی بالایی در جذب افراد و گردآوردن آن‌ها کنار یکدیگر داشت.

اطلاعات در خصوص اعدام فراقضایی آقای غلام‌علی نارکی (نام مستعار: رفیق بهمن جوادی، معروف به جواد کشاورز*)، فرزند ماهی جان نارکی نژاد و غلام حسین نارکی، در منابع متعددی از جمله اکسپرسن،۶ و۸ شهریور ۱۳۶۸، خبرگزاری آسوشیتدپرس، ۶ شهریور ۱۳۶۸، روزنامه قبرسی تانا، ۶ شهریور ۱۳۶۸) منتشر شده است. برای تکمیل این پرونده از مصاحبه بنیاد عبدالرحمن برومند با علی نارکی (۲۵ اسفند ۱۳۹۹)، برادر غلام کشاورز (۱۸ اسفند ۱۳۹۹) غلام محمد نارکی، برادر غلام کشاورز (۱۸ اسفند ۱۳۹۹)،  آذر محلوجیان، نویسنده ایرانی سوئدی (۶ دی ۱۳۹۹) و مصاحبه با دو فعال سیاسی و پژوهشگر ساکن سوئد و از دوستان همرزمان آقای کشاورز (احمد اسکندری، ۱۰ آذر ۱۳۹۹و بهرام رحمانی، ۶ بهمن ۱۳۹۹)، سخنرانی غلام کشاورز در استکهلم، (۲۸ مرداد ۱۳۶۸، منتشر شده در کانال یوتیوب فریده آرمان)، مصاحبه محمد نارکی، برادر غلام کشاورز، شبکه یوتیوب تلویزیون کانال جدید، (۱۳ خرداد ۱۳۹۹)، وبسایت اخبار روز (۷ شهریور۱۳۹۸)، روزنامه سوئدی سید سونسکا (۸ شهریور ۱۳۶۸)، روزنامه نیویورک تایمز، (۲۱ آبان ۱۳۶۸)، روزنامه واشنگتن پست (۱۸ شهریور ۱۳۶۸)، روزنامه سوئدی  گوتبورگ-پستن (۶ شهریور ۱۳۶۸) و سایر منابع** استفاده شده است.

آقای کشاورز فعال سیاسی و کارمند اداره پست، سال ۱۳۳۴ در روستای نارک از روستاهای دهستان امام‌زاده جعفر شهرستان دوگنبدان گچساران در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران به دنیا آمد و از سال ۱۳۶۴ تا قبل از مرگ در روز ۴ شهریور ۱۳۶۸ به عنوان پناهنده سیاسی ساکن شهر مالمو در سوئد بود. آقای کشاورز در دانشکده کشاورزی کرج تحصیل می‌کرد اما به علت بازداشت و زندان فرصت نکرد تحصیلاتش را به پایان برساند. (مصاحبه بنیاد برومند با محمد نارکی برادر غلام کشاورز، مصاحبه تلویزیون کانال جدید؛ وبلاگ اشتراک، وبسایت حزب کمونیست ایران، یوتیوب کانال جدید، ۸ شهریور ۱۳۹۸)

در زمان مرگ آقای کشاورز از اعضای کمیته رهبری حزب کمونیست ایران، عضو اتحادیه سراسری کارگری سوئد (LO)، و فعال حقوق پناهندگان بود. او که فعالیت‌های سیاسی خود را از دوران دبیرستان شروع کرده بود، در سال ۱۳۵۵ پس از تلاش برای سازماندهی یک اعتراض دانشجویی دستگیر شد و به گفته نزدیکانش تحت شکنجه قرار گرفت و به حبس ابد محکوم شد. او تا آذر سال ۱۳۵۷ که زندانیان سیاسی آزاد شدند، در زندان‌های اوین و قصر تهران زندانی بود. آقای کشاورز در اوایل زمستان سال ۱۳۵۸ به تشکیلات اتحاد مبارزان کمونیست -سهند- پیوست. او به همبستگی و اتحاد گروه‌ها و سازمان‌های سیاسی و اجتماعی ایران باور داشت و بارها بر اهمیت آنها تاکید کرده است. در شهریورماه سال ۱۳۶۱ به عضویت در کمیته اصفهان اتحاد مبارزان کمونیست برگزیده شد. در زمستان سال ۱۳۶۲ به «مناطق آزاد کردستان» رفت  و به همراه برخی گروه‌های چپگرا تشکیلاتی به نام «حزب کمونیست ایران» را تاسیس کرد و به تشکیلات خارج از کشور این حزب پیوست. او تا قبل از قتل از کادرهای فعال و سردبیر نشریه «رسانه» از ارگان‌های این حزب بود. (بهرام رحمانی، مصاحبه با بنیاد برومند ۶ بهمن ۱۳۹۹، سایت اشتراک)  آقای کشاورز در آخرین سال‌های عمر خود با گروه دیگری از فعالان سیاسی و مدنی ایرانی در اروپا به شکل فعالانه‌ای برنامه تشکیل یک فدراسیون بین‌المللی برای پناهجویان ایرانی را در دستور کار داشت. او در آخرین سخنرانی پیش از قتل خود در رابطه با ضرورت تشکیل این فدراسیون تاکید کرده بود که چنین تشکلی باید پیش از هر چیز محلی برای «پاسخگویی به مشکلات روزمره، بلاواسطه و عاجل پناهجویان» باشد***. (مصاحبه بنیاد برومند، ۶ بهمن ۱۳۹۹؛ یوتیوب خانم فریده آرمان؛ وبسایت حزب کمونیست ایران)

غلام کشاورز یک هفته پیش از اینکه به قتل برسد، در یک سخنرانی با عنوان «پناهندگان ایرانی چرا و چگونه باید متشکل شوند» در استکهلم علاوه بر تاکید بر ضرورت تشکیل یک تشکل بین‌المللی و فرا حزبی پناهجویان ایرانی، نسبت به «ربودن و تیرباران» پناهجویان از سوی جمهوری اسلامی در کشورهای همسایه ایران، مانند ترکیه و پاکستان ابراز نگرانی کرده بود. او برای شرکت در این جلسه سخنرانی برای آن‌که شناخته نشود، ظاهر خود را تغییر داده بود. (مصاحبه بنیاد برومند با علی نارکی، برادر غلام کشاورز، یوتیوب خانم فریده آرمان، مصاحبه با بنیاد برومند ۱۰ آذر و ۶ بهمن ۱۳۹۹)

به گفته نزدیکانش، آقای کشاورز فردی صادق، بردبار، و مهربان بود و خیلی آسان می‌شد با او رابطە دوستانە برقرار کرد. به گفته خانم آرمان، آقای کشاورز فردی «محبوب» و «متعلق به مردم» بود که به دلیل سابقه حبس در حکومت پهلوی میان فعالین داخل و خارج از کشور و زندانیان سابق سیاسی شناخته شده بود و به گفته برادر آقای کشاورز او توانایی بالایی در جذب افراد و گردآوردن آن‌ها کنار یکدیگر داشت. (یوتیوب کانال جدید، ۲۴ شهریور ۱۳۶۸ و ۱۳ خرداد ۱۳۹۹؛ اخبار روز)

آذر محلوجیان، نویسنده ایرانی - سوئدی و مسئول سابق کمیته نویسندگان در بند انجمن قلم سوئد که در سال ۲۰۱۱ با اقتباس از زندگی آقای کشاورز در رمانی به نام «دیدار در لارناکا» به جزئیات زندگی این فعال سیاسی پرداخته است، پیش از نوشتن این رمان دو مرتبه به قبرس سفر کرده و از طریق مراجعه به ادارات پلیس، کتابخانه عمومی و بیمارستانهای مرکزی لارناکا و نیکوزیا و مراجعه به سفارت سوئد در نیکوزیا و دیدار با کنسول افتخاری سوئد در قبرس در آن زمان،  به جمع‌آوری مستندات پرداخته است.  به گفته خانم محلوجیان دولت‌های سوئد و قبرس در رابطه با این پرونده ابتدا حاضر نبودند هیچ اطلاعاتی به او بدهند و پلیس قبرس در نهایت هرگونه دسترسی به پرونده غلام کشاورز در پلیس و بیمارستان را به داشتن وکیل مشروط کرده است. (مصاحبه با بنیاد برومند، ۶ دی ۱۳۹۹؛ مجله آوای زن)

حزب کمونیست ایران

حزب کمونیست ایران در ۱۱ شهریور سال ۱۳۶۲ در پی ادغام چند سازمان سیاسی چپ مانند سازمان اتحاد مبارزان کمونیست -سهند- و سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران -کومله- تشکیل شد. هدف از تشکیل این حزب تامین و پیگیری همه جانبه مطالبات سیاسی و اقتصادی طبقه کارگر ایران از طریق تاسیس یک «جمهوری دموکراتیک انقلابی» عنوان شده است. در بیانیه پایانی کنگره مؤسس حزب آمده:«… حزب کمونیست ایران، گردانی از ارتش جهانی طبقه کارگر است که پیروزی انقلاب و ایجاد جامعه نوین سوسیالیستی را هدف و آرمان خود قرار داده است... از کردستان انقلابی که سازمان کردستان حزب کمونیست ایران (کومەله) رهبر یک جنبش توده‌ای و سازمانده یک جنبش انقلابی است، تا شهرهای سراسر ایران که فعالیت کمونیستی می‌باید در سیاه‌ترین شرایط اختناق و ترور پلیسی ادامه یابد، حزب ما برای سازماندهی صف متحد و مستقل طبقه کارگر ایران مبارزه می‌کند. حزب ما، حزب کارگران، حزب تهیدستان و محرومانی است که برای حکومت کارگری، الغای مالکیت خصوصی و برای سوسیالیسم مبارزه می‌کند.»(نشریه کمونیست، وبسایت حزب کمونیست ایران)

نحوه مرگ

آقای کشاورز همواره نگران وضعیت سلامتی مادرش بود و قصد داشت بعد از ۸ سال او را ملاقات کند. تقاضای علی نارکی، برادر آقای کشاورز که او نیز ساکن سوئد بوده برای ویزای سفر مادر و دیگر اعضای خانواده مورد موافقت وزارت خارجه سوئد قرار نگرفت. به همین دلیل او تصمیم گرفت که اعضای خانواده‌اش را در شهر لارناکای قبرس ملاقات کند. او در روز ۱ شهریور ۱۳۶۸به همراه همسر و برادرش به قبرس سفر کرد و مادر و دو عضو دیگر خانواده نیز از ایران به قبرس آمدند. آقای کشاورز نگران جوانب امنیتی این سفر بود و قصد داشت در قبرس برای مادر و دیگر اعضای خانواده‌اش ویزای مصر تهیه کند و به آنجا بروند، اما به دلیل محدودیت زمانی،‌ موفق به دریافت ویزا نشد. (مصاحبه بنیاد برومند با محمد نارکی، ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ و علی نارکی، ۲۵ اسفند ۱۳۹۹؛ یوتیوب کانال جدید، ۸ شهریور ۱۳۹۸)

شاهدان عینی اعدام فراقضایی آقای کشاورز می‌گویند در ساعت ۹:۱۵ شب ۴ شهریور ۱۳۶۸ در حالیکه آقای کشاورز همراه ۶ نفر از اعضای خانواده‌اش به سمت هتل محل سکونتشان در حال پیاده‌روی در خیابان ارمنیکیس اکلیسیاس در لارناکا در کشور قبرس بود، دو جوان ۲۰ تا ۲۵ ساله مسلح از پشت سر با موتور به آن‌ها نزدیک شدند و آقای کشاورز را به نام صدا زدند. زمانی که او به سمت صدا برگشت، موتورسواران چند گلوله به سمت او شلیک کردند که یک گلوله به شقیقه او اصابت کرد. روزنامه واشنگتن پست و روزنامه سوئدی گوتبورگ-پستن به نقل از پلیس قبرس گزارش کرده‌اند که غلام کشاورز با اسلحه صداخفه‌کن ;کالیبر ۷.۶۵ میلیمتری به قتل رسیده است. به گفته خانم آرمان، همسر آقای کشاورز، که شاهد تیراندازی بوده، آقای کشاورز بلافاصله از لارناکا به بیمارستانی در شهر نیکوزیا، پایتخت قبرس منتقل شد و در ساعت ۶ صبح روز ۵ شهریور ۱۳۶۸ در آن بیمارستان فوت کرد.  یکی دیگر از همراهان آقای کشاورز نیز در این حمله مورد اصابت گلوله قرار گرفت و زخمی شد. (مصاحبه بنیاد برومند با علی نارکی، ۲۵ اسفند ۱۳۹۹، آسوشیتدپرس؛ مدارک بنیاد برومند؛ واشنگتن پست؛ یوتیوپ کانال جدید، ۸ شهریور ۱۳۶۹، گوتبورگ-پستن)

به گفته علی نارکی، برادر غلام کشاورز و شاهد عینی قتل او، آن‌ها در مدت اقامتشان در قبرس تلاش می‌کردند جانب احتیاط را رعایت کنند و هر بار مسیرهای رفت و آمد را پیش از حضور آقای کشاورز بازرسی می‌کردند. (مصاحبه بنیاد برومند با علی نارکی)

جسد غلام کشاورز چند روز بعد از قتل در قبرس، به محل اقامتش در سوئد بازگردانده و در مراسمی با حضور همسر، مادر و برخی دیگر از اعضای خانواده که از ایران مادرش را همراهی کرده بودند، ایرانیان خارج از کشور و فعالان سوئدی در قبرستان عمومی استکهلم به خاک سپرده شد. بر روی قبر غلام کشاورز به زبان سویدی نوشته شده: «یک کارگر و یک عضو حزب کمونیست ایران در اینجا آرمیده است. کارگران جهان متحد شوید.» (مدارک بنیاد برومند)

خانم آرمان و آقای علی نارکی، گفته اند که روز قبل از واقعه یک موتورسوار مشکوک از کنارشان رد شده‌ است. (مصاحبه بنیاد برومند با علی نارکی، یوتیوب کانال جدید، ۸ شهریور ۱۳۹۸)

تحقیقات جنایی در قبرس

در روز ۷ شهریور ۱۳۶۸، یک پلیس مسلح مقابل هتل محل سکونت خانواده آقای کشاورز مستقر شد. پلیس قبرس نسبت به امنیت همراهان آقای کشاورز ابراز نگرانی کرده و گفته است: ما «نمی‌خواهیم آنها بدون حمایت این طرف و آنطرف بروند. آنچه در عصر شنبه اتفاق افتاد، ممکن است دوباره اتفاق بیفتد. قاتل معمولا نمی‌خواهد که شاهد داشته باشد.» (اکسپرسن، ۶ شهریور ۱۳۶۸)

اولین اقدام پلیس قبرس پس از قتل آقای کشاورز مصاحبه با همه اعضای خانواده او، حتی فردی که زخمی و بستری در بیمارستان، بود. به گفته آقای احمد اسکندری، پژوهشگر و فعال سیاسی ساکن سوئد که بلافاصله بعد از انجام ترور آقای کشاورز برای کمک به خانواده به قبرس رفت و به عنوان مترجم نیز در تحقیقات مقدماتی پلیس حضور داشت، برخورد پلیس با این پرونده را «غیرحرفه‌ای» توصیف کرد و گفت: «بیشتر سوال و جوابی بود که مثل یک کار روتین اداری به آن نگریسته می‌شد. این احساس را داشتم که هیچ تمایلی وجود ندارد که بروند و بگردند و ببینند چه کسی پشت آن است. بسیار بسیار برایشان مهم بود که این مساله انعکاس اندکی داشته باشد.»  (مصاحبه با بنیاد برومند، ۱۰ آذر ۱۳۹۹، مصاحبه بنیاد برومند با علی نارکی)

پلیس قبرس آلت قتاله و یک صدا خفه کن را که در یک کیسه پلاستیکی پیچیده شده بود و همچنین یک تیشرت سبز را در خانه ای در ۱۵۰ متری محل قتل پیدا کرده است.

یک روزنامه سوئدی چند روز بعد از قتل آقای کشاورز با اعلام خبر پیدا شدن اسلحه قاتل از سوی پلیس قبرس اطلاع داد که «این اسلحه با یک چمدان دیپلماتیک به قبرس آمده است.» در همین رابطه خانم آرمان درباره اسلحه کشف شده گفته است: «این اسلحه متعلق به ارتش ایران است. خود پلیس آنجا گفت دو فلسطینی حزب‌الله در این عملیات دست داشتند که اینها از طرف سفارت جمهوری اسلامی هدایت می‌شدند.» استلیوس کارایاس، رییس بخش تحقیقات جنایی قبرس روز ۶ شهریور ۱۳۶۸ گفت که آن اداره اطلاعی از دلایل قتل ندارد اما انگیزه‌های سیاسی را منفتی نمی‌داند. او همچنین گفت پلیس «آلت قتاله و یک صدا خفه‌کن را که در یک کیسه پلاستیکی پیچیده شده بود و همچنین یک تیشرت سبز را در خانه ای در ۱۵۰ متری محل قتل پیدا کرده‌اند.»  (اکسپرسن، ۶ شهریور ۱۳۶۸، آسوشیتدپرس، ۶ شهریور ۱۳۶۸، گوتبورگ-پستن، ۶ شهریور ۱۳۶۸؛ سید سونسکا؛ تانا؛ یوتیوب کانال جدید، ۸ شهریور ۱۳۹۸)

در متن حکم دادگاه دیوان عالی قضایی آلمان فدرال در جریان رسیدگی به پرونده معروف به میکونوس (زیرنویس) در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۷۵ به قتل آقای علی محمدی (سرخلبان ایرانی که در هامبورگ آلمان در ۲۵ تیر ۱۳۶۶ به قتل رسید) و آقای کشاورز هم اشاره شده و آمده است: «در هر دو مورد اسلحه قاتلین و صداخفه‌کن آن‌ها کشف شده‌اند. آزمایش‌های تطبیقی بین آن‌ها و صداخفه‌کن‌هایی که در جریان ترور میکونوس استفاده شده بودند، آشکارا نشان می‌دهند که ویژگی‌های طرز تهیه و کارپردازی آن‌ها با هم مطابقت دارند.» (حکم قاضی دیوان عالی قضایی آلمان فدرال کارلسروهه برای بازداشت علی فلاحیان،،  ۱۵اردیبهشت ۱۳۷۵)

مقامات قبرس اطلاعی از هویت قاتلان به خانواده و یا رسانه‌ها ندادند. یک شهروند سوئدی که سابقا به عنوان پلیس سازمان ملل متحد در لارناکا  کار میکرد به خبرنگار روزنامه سوئدی اکسپرسن گفته است که او ساکن همان هتلی بوده که آقای کشاورز و خانواده او در آن اقامت داشته است و استقرار یک پلیس مسلح مقابل هتل را تاکید کرد. به گفته او: «پلیس‌های اینجا دقیقا همه چیز را راجع به همه آدمهایی که در این جزیره هستند می‌دانند. متعجب نمی شوم اگر آنها اسم این قاتلین [آقای کشاورز] را داشته باشند.» (اکسپرسن، ۶ شهریور ۱۳۶۸)

یک عضو پلیس اینترپل در استکهلم سوئد به روزنامه سویدی سید سونسکا گفت: «قبرس فقط یک جزیره توریستی نیست بلکه برای تماس‌های سیاسی در خاورمیانه نیز یک گرهگاه است. خیلی از پناهنده‌ها از طریق قبرس به سوئد می‌آیند. در این اواخر تعداد زیادی لبنانی به قبرس فرار کردند و پناهنده شدند و هر دو قاتل ممکن است از طریق پاسپورت لبنانی آمده باشند.» (سید سونسکا، ۶ شهریور ۱۳۶۸)

واکنش‌ کشور سوئد

دولت سوئد که پیشتر تقاضای ویزای مادر و دیگر اعضای خانواده غلام کشاورز را رد کرده بود، بعد از قتل فرزندشان برای آنها اجازه ورود به این کشور را صادر کرد و خانواده توانسته‌اند نهایتا برای خاکسپاری به سوئد سفر کنند. استن اندرسن، وزیر خارجه وقت سوئد با اعضای خانواده غلام کشاورز ملاقاتی انجام داد و به آنها گفت «پیگیری  و ثابت کردن این پرونده برای ما سخت است و کاری از دست ما بر نمی‌آید، ولی ما سعی‌مان را می‌کنیم.» (مصاحبه بنیاد برومند با علی نارکی برادر غلام کشاورز، مدارک بنیاد برومند)

هیئت موسس کنفدراسیون پناهندگان ایرانی بلافاصله بعد از قتل آقای کشاورز در نامه‌ای به وزیر امور خارجه وقت سوئد خواستار «پیگیری ترور غلام کشاورز به عنوان یک شهروند سوئدی و محکوم کردن جمهوری اسلامی توسط دولت شد.» استن اندرسون، وزیر خارجه وقت سوئد روز ۲۱ شهریور ماه ۱۳۶۸ در پاسخ به این فدراسیون می نویسد: «از نامه مورخ ۳۱ اوت سال ۸۹ شما متشکرم. از قتل بهمن جوادی در لارناکا ناراحت شدم. من خود را در غم او با دوستان و خویشاوندان سهیم می‌دانیم.» این وزارتخانه نیز در پاسخ به آنها ابراز تاسف کرده و گفته است سعی خواهند کرد این موضوع را پیگیری کنند. البته وزارت امور خارجه حدود ۲۰ سال بعد در پاسخ به خانم محلوجیان ابتدا وجود این فرد و پناهندگی در سوئد را در آرشیو و بایگانی وزارت امور خارجه انکار کرد، اما بعد از ارایه مستنداتی مبنی بر تماس این وزارتخانه با فدراسیون پناهندگان ایرانی، مدارک خود را در اختیار خانم محلوجیان قرار داد. (مصاحبه با بنیاد برومند، ۶ دی ۱۳۹۹، بهرام رحمانی، مجموعه اسناد، صفحات ۴۳ و ۴۴)

واکنش کشور ایران

دولت جمهوری اسلامی در مورد قتل آقای کشاورز که دارای تابعیت ایرانی بود رسما اظهار نظر نکرده است. برادر آقای کشاورز گفته است که اعضای خانواده بعد از قتل او بارها توسط ماموران اداره اطلاعات بازجویی شدند و به آن‌ها گفته شد «پول تیرهایی** که بهش زدیم را باید بدهید.» آن‌ها همچنین اجازه برگزاری هیچ مراسمی را برای یادبود آقای کشاورز پیدا نکردند. به گفته برادر آقای کشاورز محل زندگی و کار اعضای خانواده او حداقل تا ۱۰ روز کاملا کنترل می‌شد. (یوتیوب تلویزیون کانال جدید، ۱۳ خرداد ۱۳۹۹) و برخی اعضای خانواده و آشنایان بازجویی، بازداشت و از کار اخراج شدند. او می‌گوید: «ما چطوری می‌توانستیم پیگیری کنیم. راهی برای پیگیری نبود. در آن شرایط اگر خانواده یک فعال سیاسی جویای وضعیت او می‌شد زبان را حلقومش می‌کشیدند بیرون.» (یوتیوب کانال جدید،‌۱۳ خرداد ۱۳۹۹، مصاحبه بنیاد برومند با غلام محمد نارکی، برادر غلام کشاورز)

روزنامه کیهان هوایی حدود دو هفته بعد از قتل آقای کشاورز در قبرس، قتل او را به قتل یک مقام سیاسی دیگر حزب کمونیست به نام آقای صدیق کمانگر، که به تاریخ ۱۳ شهریور ۱۳۶۸ در رانیه کردستان عراق به قتل رسید، مرتبط دانست و هر دو را ناشی از «مناقشات درون گروهی کومله» قلمداد کرد. به گفته آقای بهرام رحمانی، فعال کمونیست ایرانی نسبت دادن قتل‌های خارج از ایران «به اختلافات درونی» از جمله روش‌های رایج حکومت ایران برای سلب مسئولیت از قتل شهروندان خود در خارج از کشور است. (کیهان هوایی؛ مصاحبه با بنیاد برومند، ۶ دی ۱۳۹۹) 

واکنش خانواده

خانم آرمان، که در زمان واقعه همراه همسرش بود، از لحظه وقوع قتل همواره حکومت جمهوری اسلامی ایران را متهم پرونده همسرش می‌داند. او در لحظه وقوع قتل خطاب به افرادی که در محل جمع شده بودند گفت: «بروید قاتل‌ها را بگیرید، قاتل‌ها در سفارت جمهوری اسلامی هستند.» او در همان زمان و طی سال‌های بعد در مناسبت‌های مختلف به طور علنی جمهوری اسلامی و گروه‌های مورد حمایت آن را مسئول قتل همسرش عنوان کرد. (یوتیوب کانال جدید، ۸ شهریور ۱۳۹۸)

برادر آقای غلام کشاورز و شاهد عینی قتل او، آن‌ها در مدت اقامتشان در قبرس تلاش می‌کردند جانب احتیاط را رعایت کنند و هر بار مسیرهای رفت و آمد را پیش از حضور آقای کشاورز بازرسی می‌کردند.

خانواده آقای کشاورز قتل او را از قبل برنامه‌ریزی شده می‌دانند. به گفته برادر آقای کشاورز در سال‌های بعد از جنگ با عراق که گرفتن گذرنامه به سادگی امکان‌پذیر نبود، مادر او ظرف مدت ۱۰ روز توانست گذرنامه دریافت کند. «در صورتی که آدم‌هایی بودند که ۳ ماه ۴ ماه در نوبت بودند و موفق نمی‌شدند پاسپورت دریافت کنند.» (مصاحبه بنیاد برومند با غلام محمد نارکی، برادر غلام کشاورز)

خانم آرمان در یک کنفرانس خبری در روز ۱۷ شهریور سال ۱۳۶۸ در استکهلم با متهم کردن حکومت ایران به قتل غلام کشاورز از سکوت دولت‌های اروپایی و به ویژه سوئد در قبال این واقعه انتقاد کرد و گفت: «دولت سوئد تا بحال هیچ اقدامی انجام نداده است. حتی این عمل را محکوم نکرده است. رسانه‌های سوئد درباره این عمل وحشیانه گزارش داده‌اند اما بعد از آن سکوت مطلق برقرار شد. رسانه‌ها نه تنها علاقه‌ای به پیگیری این مساله نشان ندادند بلکه در مورد کمپین افراد زیادی که در چند کشور اروپایی علیه این قتل انجام شد، کاملا چشم‌پوشی کردند. این سکوت از طرف دولت و رسانه‌های سوئد قابل فهم است. طنز قضیه اینجاست که در منطق این سکوت در همان رسانه‌ها انعکاس یافته است: بازار ایران برای اقتصاد سوئد به مثابه گنجینه با ارزشی است.» (مدارک بنیاد)

خانواده آقای کشاورز بعد از وقوع قتل از مجاری حقوقی به تعقیب این پرونده در قبرس، ایران و سوئد نپرداخته‌اند. (مصاحبه بنیاد برومند با غلام محمد نارکی، برادر غلام کشاورز) 

----------------------

آقای غلام نارکی در نوشته‌های سیاسی و حزبی خود از نام «غلام کشاورز» استفاده کرده و دوستان و نزدیکان نیز او را با همبن نام می‌شناسند. بسیاری از رسانه‌ها نیز پس از مرگ ایشان مطالب خود را با همان نام غلام کشاورز پوشش داده‌اند. از این رو بنیاد عبدالرحمن برومند نیز در ادامه متن یادبود ایشان از همین نام استفاده کرده است. 
** سایر منابع: مدرک مکتوب و نسخه آرشیویی بیانیه کمیته خارج از کشور حزب کمونیست ایران (شهریور ۱۳۶۹)، مدارک مربوط به صدور ویزا از سوی وزارت خارجه سوئد، نسخه آرشیوی سخنرانی فریده آرمان، ترجمه آذر محلوجیان (شهریور ۱۳۶۸)، کپی حکم قاضی دیوان عالی قضایی آلمان فدرال کارلسروهه برای بازداشت علی فلاحیان،  (۱۵اردیبهشت ۱۳۷۵) وبسایت حزب کمونیست ایران، مقاله بهرام رحمانی (۵ شهریور ۱۳۹۸)، کانال یوتیوب جدید تی‌وی (۸ شهریور ۱۳۹۸)، مجله آوای زن  در سوئد، شماره ۷۴ (بهارتابستان ۲۰۱۲)، یوتیوب تلویزیون کانال جدید، مراسم سنگهای سکندری (۲۴ شهریور ۱۳۹۸)، کانال یوتیوب تلویزیون کانال جدید، (۱۳ خرداد ۱۳۹۹، ۸ شهریور ۱۳۹۸)، آرشیو اسناد اپوزیسیون ایران، (اردیبهشت ۱۳۶۱)، وبلاگ اشتراک (۹ مرداد ۱۳۹۸)، نسخه مکتوب آرشیویی سخنرانی فریده آرمان، در بیستمین سالگرد قتل کشاورز (۶ شهریور ۱۳۸۸)، نشریه کمونیست، ارگان رسمی حزب کمونیست ایران (مرداد ۱۳۶۹)، آگون، نشریه یونانی زبان قبرس (۳۱ آگوست ۱۹۸۹، ۹ شهریور ۱۹۶۸)،  بهرام رحمانی، کتاب مجموعه اسنادی در رابطه با فعالیتهای تروریستی دولت جمهوری اسلامی ایران، اردیبهشت ۱۳۷۲)، روزنامه کیهان هوایی (۲۲ شهریور ۱۳۶۸، شماره ۸۴۵)، نشریه ورکرز ادوکیت  ص ۳ (۱۹ شهریور ۱۳۶۸)
*** به گفته یکی از اعضای این تشکل، این فدراسیون بین سال‌های ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۶ به صورت فعالانه‌ای از طریق دفتری در استکهلم به پناهندگان ایرانی از جمله در امورات مربوط به تقاضای پناهندگی کمک کرده است.
**** حکومت جمهوری اسلامی به صورت سیستماتیک از پول تیر یا پول طناب برای اعمال فشار به خانواده فرد اعدام شده استفاده کرده است. این پول در زمان‌های مختلف، در شهرهای متفاوت و برای اتهامات متعدد دریافت شده است. از آن جا مبنای قانونی برای این پول وجود ندارد، مبلغ معینی هم برای آن تعریف نشده است.

تصحیح و یا تکمیل کنید