بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

مبین میرکازهی

درباره

سن: ۱۴
ملیت: ايران
مذهب: اسلام (سنی)
وضعیت تأهل: مجرد

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۱۳ آبان ۱۴۰۱
محل: خاش، استان سيستان و بلوچستان، ايران
نحوه کشته‌شدن: اعدام‌ خودسرانه » شلیک خودسرانه » سلاح گرم/ تهاجمی
سن در زمان ارتکاب جرم انتسابی: زیر ۱۸ سال

ملاحظات

مبین میرکازهی، دانش‌آموز ۱۵ ساله‌ای که برای نماز جمعه به مسجد رفته بود، در مسیر بازگشت با گلوله جنگی ماموران حکومتی جان باخت

اطلاعات مربوط به اعدام خودسرانه آقای مبین میرکازهی، فرزند مراد، از وبسایت و صفحه اینستاگرام «حال‌وش» (۱۳ آبان ۱۴۰۱ و ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۲)، گزارش سازمان عفو بین‌الملل (۲۰ آبان ۱۴۰۱) و وبسایت «ایران‌وایر» (۱۲ آبان ۱۴۰۲) به دست آمده است. برای تکمیل پرونده همچنین از اطلاعات منتشر شده در وبسایت‌های «ایسنا» (۱۴ و ۱۶ آبان ۱۴۰۱)، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مولانا عبدالحمید (۱۴ آبان ۱۴۰۱)، «رادیو زمانه» (۱۵ آبان ۱۴۰۱)، کمپین حقوق بشر بلوچستان (۱۳ مهر ۱۴۰۳)، گزارش «ایسنا» (۲۴ دی ۱۴۰۳) و کمپین فعالان بلوچ (۲۷ دی ۱۴۰۳) استفاده شده است.

آقای مبین میرکازهی در ۱۷ مرداد ۱۳۸۶ در استان سیستان و  بلوچستان ایران متولد شد. اطلاعات دقیقی  محل تولد و جزئیات زندگی او در دست نیست، جز آنکه خانواده او به دلیل شرایط دشوار معیشتی و برای ادامه تحصیل فرزندشان ناچار به مهاجرت به شهر خاش شدند. یکی از نزدیکان خانواده گفته است که «مبین را با سختی بزرگ کردند» (صفحه اینستاگرام حال‌وش ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۲، ایران‌وایر، ۱۲ آبان ۱۴۰۲).

مبین میرکازهی در روز ۱۳ آبان ۱۴۰۱ در نماز جمعه خاش شرکت کرد. (عفو بین‌الملل، ۲۰ آبان ۱۴۰۱)

پیش‌زمینه اعتراضات سال ۱۴۰۱ (مهسا امینی)

اعتراضات سراسری سال ۱۴۰۱ ایران از روز ۲۵ شهریور، به دنبال انتشار خبر مرگ ژینا (مهسا) امینی،  دختر ۲۲ ساله اهل کردستان، در بازداشت پلیس آغاز شد. ژینا (مهسا) امینی که در ۲۲ شهریور‌ماه توسط پلیس امنیت اخلاقی، موسوم به گشت ارشاد در تهران بازداشت شده بود، چند ساعت بعد از بازداشت توسط ماموران پلیس، پس از بیهوشی به بیمارستان منتقل شد. مرگ این دختر جوان، خشم مردم از گشت ارشاد و حجاب اجباری و همچنین اظهارات گمراه‌کننده مسئولان درباره‌ی علت مرگ ژینا (مهسا)‌ امینی، همین‌طور مصونیت ماموران از مجازات، به اعتراضات سراسری منجر شد. این اعتراضات که ابتدا در فضای مجازی آغاز شده بود، با تجمع اعتراضی در مقابل بیمارستان کسری و سپس در شهر سقز (استان کردستان)، محل دفن خانم امینی، ادامه یافت. شعار «زن، زندگی، آزادی» که اولین بار در مراسم تدفین خانم امینی سر داده شد، ضمن استقبال گسترده‌ از سوی جوانان، به شعار محوری این اعتراضات تبدیل شد. اعتراضات با به آتش‌کشیدن روسری‌ها و فریاد شعار «زن، زندگی، آزادی» آغاز شد، اما خیلی زود به مطالبه سرنگونی جمهوری اسلامی تغییر یافت.  

گستردگی و تداوم از ویژگی‌ها بارز این اعتراضات بود، به طوری‌ که حتی اقدامات اولیه حاکمیت مانند جمع‌آوری خودروهای گشت ارشاد و دستگیری پیشگیرانه بسیاری از روزنامه‌نگاران و فعالان مدنی نیز نتوانست مانع تداوم آن شود. دامنه اعتراضات تا اواسط آذر‌ماه آن سال به ۱۶۴ شهر و شهرستان (حتی شهرهایی که پیش‌تر سابقه‌ی اعتراضی نداشتند) و ۱۵۰ دانشگاه و دبیرستان تسری یافت و اقشار مختلف از جمله دانشگاهیان، دانش‌آموزان و همچنین گروه‌های صنفی مانند کارکنان صنعت نفت، تجار بازار تهران و برخی دیگر از شهرها، آموزگاران، وکلای دادگستری (که تا تاریخ ۱۲ بهمن ماه ۱۴۰۱، دست‌کم ۴۹ نفر از آنان بازداشت شدند)، هنرمندان، ورزشکاران و پزشکان به این اعتراضات پیوستند. این همراهی به بازداشت شماری از آنها منجر شد.

سرانجام حکومت با اعمال خشونت شدید و اقدامات سرکوب‌گرانه از جمله بازداشت‌های گسترده، قطع شبکه تلفن همراه و اینترنت و با توسل به نیروهای سرکوبِ مجهز به انواع سلاح از جمله گاز اشک‌آور، تفنگ ساچمه‌ای، تپانچه و سلاح‌های جنگی توانست این اعتراضات را که کمابیش تا پایان دی‌ ماه نیز در جریان بود، سرکوب کند. 

هرچند اقدامات سرکوب‌گرانه حاکمیت مانند سانسور، ارعاب و تهدید بازماندگان قربانیان این اعتراضات ثبت و جمع‌آوری اسناد و مدارک درباره‌ قربانیان و ابعاد جنایات صورت گرفته را با چالش‌های جدی مواجه کرد، اما گزارش‌های بسیاری حاکی از آن است که نیروهای سرکوب سر و سینه معترضان را هدف قرار دادند و از فاصله نزدیک یا از پشت سر به معترضان شلیک کردند. همچنین شلیک گلوله‌های ساچمه‌ای و پینت‌بال باعث آسیب‌های چشمی و نابینایی صدها نفر از معترضان شد. حتی بنا به برخی گزارش‌ها در مواردی اندام تناسلی زنان هدف قرار گرفت.

استان سیستان و بلوچستان از آغاز اعتراضات، به‌ویژه پس از انتشار خبر تجاوز یک فرمانده انتظامی به دختر ۱۵ ساله بلوچ در مهر ۱۴۰۱، به صحنه اعتراضات خونین بدل شد. برخلاف سایر استان‌ها، در بلوچستان نیروهای مسلح تنها از سلاح جنگی استفاده کردند.

در روز ۸ مهر ۱۴۰۱ نمازگزاران مسجد مکی خواستار بررسی شفاف این تجاوز جنسی و پاسخ‌گویی مسئولان شدند، گروه کوچکی از نمازگزاران با سردادن شعارهای اعتراضی به سوی کلانتری ۱۶ زاهدان حرکت کردند و با شلیک مستقیم نیروهای امنیتی و لباس شخصی مواجه شدند. نیروهای مسلح حتی به نمازگزاران مسجد تیراندازی کردند و دست‌کم ۹۷ نفر را کشتند. پس از آن، شهرهای مختلف بلوچستان از جمله خاش، سراوان و راسک شاهد تجمعات اعتراضی بودند.

پاسخ حکومت به معترضان خاش در روز  ۸ آبان ۱۴۰۱ شدید بود، پس از نماز جمعه نیروهای امنیتی با سلاح جنگی به معترضان و حتی رهگذران شلیک کردند. دست‌کم ۱۸ نفر از جمله دو کودک را کشتند و شمار زیادی را زخمی کردند.

اعتراضات زاهدان هر جمعه برای ماه‌ها ادامه یافت و نهایتا در پی فشارها، ۱۱ نفر از اعضای نیروهای مسلح به اتهام «شلیک منجر به مرگ و جرح» و ۱۵ نفر به اتهام «سوءاستفاده از موقعیت و شلیک برخلاف مقررات» در یک دادگاه غیرعلنی محاکمه شدند و پس از دو سال، تنها چند مامور رده‌پایین به ۱۰ سال حبس محکوم شدند و به خانواده‌های جان‌باختگان «دیه» پیشنهاد شد. هیچ‌یک از فرماندهان یا آمران اصلی کشتار تحت پیگرد قرار نگرفتند.

هرانا، خبرگزاری فعالان حقوق بشر تا روز ۱۲ بهمن ۱۴۰۱، ۱۲۶۲ مورد تجمع اعتراضی را در سراسر کشور ثبت کرد و درباره مرگ ۵۲۷ شهروند، شامل معترضان و رهگذران گزارش داد. ۷۱ نفر از کشته‌شدگان کودک بودند. همچنین، از میان آمار دست‌‌کم ۲۲ هزار نفر بازداشتی (که شماری از  آنها به هنگام بازداشت زخمی بودند)، ۷۶۶ نفر به جرایم مختلف محکوم شدند و  بیش از ۱۰۰ نفر از آنها در معرض خطر اعدام قرار داشتند. چهار نفر از معترضان بازداشتی در آذر و دی ۱۴۰۱، بدون رعایت معیارهای حداقلی دادرسی عادلانه، اعدام شدند. 

به ادعای مقامات حکومتی ۷۰ نفر از نیروهای حکومتی نیز در جریان این اعتراضات جان باختند. بنا به گزارش‌های تأییدشده، از برخی از خانواده‌های معترضان کشته شده تحت فشار یا تطمیع از سوی مقامات حکومتی خواسته شد که هویت عزیزان را به‌دروغ، در زمره نیروهای حکومتی گزارش کنند.

منابع مختلف شامل گروه‌های حقوق بشری و رسانه‌ها، موارد متعددی از ضرب و شتم، شکنجه (جهت اجبار افراد به اعتراف) و تجاوز جنسی به بازداشت‌شدگان را گزارش کرده‌اند. بنا بر این گزارش‌ها، بازداشت‌شدگان در خلال بازجویی و محاکمه از دسترسی به وکیل محروم بودند و از اعتراف‌های آنها تحت فشار و شکنجه به عنوان ادله اثبات جرم در دادگاه استفاده شده بود.

در این اعتراض‌ها حمایت عمومی و همبستگی جامعه جهانی نیز بی‌سابقه بود؛ به طوری که هشتگ #مهساامینی به زبان‌های فارسی و انگلیسی رکورد‌های جهانی را شکست. در تاریخ ۳ آذر ۱۴۰۱، شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد قطعنامه‌ای تصویب کرد و خواستار تشکیل یک کمیسیون حقیقت‌یاب برای رسیدگی جامع و مستقل به موارد نقض حقوق بشر از سوی جمهوری اسلامی در این اعتراضات، به‌ویژه نقض حقوق زنان و کودکان شد.

جمعه خونین خاش

استان سیستان و بلوچستان از آغاز اعتراضات سراسری پس از مرگ در بازداشت ژینا (مهسا) امینی، و به‌ویژه با التهاب ناشی از انتشار خبر تجاوز فرمانده نیروی انتظامی شهرستان راسک به یک دختر ۱۵ ساله بلوچ در مهرماه ۱۴۰۱، برای ماه‌ها بعد به صحنه اعتراضات مرگبار بدل شد. پاسخ حکومت به این اعتراضات در دو شهر زاهدان و خاش به‌صورت خاص خشن و مرگبار بود.

این اعتراضات از روز پنجم مهر، در واکنش به فراخوانی برای تظاهرات گسترده با عنوان «در همبستگی با تمام مبارزان در سراسر ایران و کردستان» آغاز شد. در روز هشتم مهر، پس از اینکه روحانیون محلی و نمازگزاران مصلای بزرگ در نزدیکی مسجد مکی زاهدان خواستار بررسی شفاف این تجاوز جنسی و پاسخ‌گویی مسئولان شدند، گروه کوچکی از نمازگزاران از مسجد بیرون آمدند و با سردادن شعارهای اعتراضی و ضد حکومتی به سوی کلانتری ۱۶ زاهدان حرکت کردند. نیروهای امنیتی مسلح، به همراه تعدادی از نیروهای لباس‌شخصی مستقر بر پشت‌بام‌های کلانتری، آماده مقابله با معترضان بودند و اقدام به تیراندازی مستقیم کردند و حتی نمازگزاران داخل مسجد را نیز هدف قرار دادند. تنها تعداد کشته‌شدگان این روز حداقل ۹۷ نفر تخمین زده شده و این واقعه به «جمعه خونین زاهدان» شهرت یافت. در هفته‌های بعد، شهرهای مختلف بلوچستان، از جمله خاش، سراوان و راسک، صحنه تجمعات اعتراضی در واکنش به کشتار «جمعه خونین» شدند.

در روز جمعه ۱۳ آبان ۱۴۰۱، پس از برگزاری نماز جمعه در مسجد اهل‌سنت «الخلیل» خاش (مرکز شهرستان خاش)، شماری از مردم بلوچ معترض از مقابل مسجد با شعارهای ضد حکومتی به سمت فرمانداری خاش حرکت کردند. در خاش نیز نیروهای امنیتی مستقر بر بام ساختمان فرمانداری آماده سرکوب بودند و به سمت معترضان شلیک کردند. در مقابل برخی از معترضان به سوی ساختمان سنگ پرتاب کردند. هم‌زمان، نیروهای امنیتی دیگری در وانت‌هایی مستقر در خیابان‌های اطراف مسجد حضور داشته و به سمت معترضان و حتی رهگذران شلیک کردند، به‌طوری‌که برخی نمازگزارانی که از مسجد خارج می‌شدند و در اعتراضات شرکت نداشتند نیز هدف این تیراندازی‌ها قرار گرفتند. برخلاف سایر استان‌ها که نیروهای امنیتی برای سرکوب اعتراضات از روش‌های ترکیبی (اسلحه ساچمه، گاز اشک‌آور، ماشین آب‌پاش و مهمات جنگی) استفاده می‌کردند، در بلوچستان تنها از اسلحه جنگی برای سرکوب معترضان استفاده شد و اکثر اندام‌های حیاتی مانند سر، سینه و بالاتنه آنها را هدف گلوله قرار گرفت. بنا بر اطلاعات موجود، در این روز حداقل ۱۸ نفر از جمله دو کودک کشته و تعداد زیادی نیز مجروح شدند.

اعتراضات زاهدان هر جمعه ماه‌ها ادامه پیدا کرد و نهایتاً برای آرام کردن جو شهر، دادگاه سازمان قضایی نیروهای مسلح برای ۱۱ نفر به اتهام «شلیک منجر به مرگ و جرح» و برای ۱۵ نفر دیگر به اتهام «سوءاستفاده از موقعیت، شلیک برخلاف مقررات و سهل‌انگاری» کیفرخواست صادر کرد. این دادگاه در دو جلسه غیرعلنی برگزار شد. دادگاه پس از گذشت دو سال چند مامور رده‌پایین را به ده سال حبس محکوم و به خانواده‌های جان‌باختگان «دیه» پیشنهاد کرد. هیچ‌یک از فرماندهان و آمران اصلی این کشتار مورد پیگرد قضایی قرار نگرفتند.

اعدام خودسرانه آقای مبین میرکازهی

بنا بر اطلاعات موجود، مبین میرکازهی در روز جمعه ۱۳ آبان‌ماه ۱۴۰۱، پس از نماز جمعه و در مسیر بازگشت از مسجد خاش، بر اثر اصابت گلوله جنگی نیروهای حکومتی جان خود را از دست داد (حال‌وش، ۱۳ آبان ۱۴۰۱؛ عفو بین‌الملل، ۲۰ آبان ۱۴۰۱).

در روز ۱۳ آبان ۱۴۰۱، همزمان با برگزاری اعتراضات سالیانه حکومتی به مناسبت «روز دانش‌آموز»، مبین تصمیم گرفت به جای حضور در آن راهپیمایی، به مراسم نماز جمعه شهر خاش، محل تجمع معترضان برود. پس از اتمام نماز جمعه وقتی که معترضان به سوی فرمانداری شهر رفتند، مبین مورد اصابت گلوله قرار گرفت و جان باخت. (ایران وایر، ۱۲ آبان ۱۴۰۲)

پدر مبین  که برای کار به حوالی بندرعباس رفته بود، از سوی ماموران حکومتی تماسی دریافت کرد با این مضمون که «بیا فرزندت مریض است». اما پس از بازگشت به خاش، متوجه شد که فرزندش کشته شده است. (ایران‌وایر، ۱۲ آبان ۱۴۰۲)

 تاکنون اطلاعاتی درباره محل و جزئیات خاکسپاری مبین میرکازهی منتشر نشده است.

 او هنگام مرگ تنها ۱۵ سال داشت. (عفو بین‌الملل، ۲۰ آبان ۱۴۰۱)

 پدر مبین برای کار بیرون شهر بود که ماموران با او تماس گرفتند: «بیا، فرزندت مریض است.» اما وقتی رسید، فهمید پسر ۱۵ ساله‌اش را کشته‌اند.

قوانین مرتبط با کنترل اعتراضات

تاکنون موارد قابل توجهی از کشته شدن اشخاص در تظاهرات‌ انتقادی در ایران گزارش شده است. در اغلب این موارد نیروهای مسلح برای سرکوب اعتراضات با استفاده از سلاح گرم به روی تظاهرات‌کنندگان شلیک کرده‌اند. در حقوق ایران تیراندازی ماموران مسلح در تظاهرات‌ دارای ضوابطی است. همچنین قوانین ایران در جهت مجازات مامورانی که برخلاف قانون اقدام به تیراندازی می‌کنند و نحوه جبران خسارت از قربانی، مقرراتی را وضع کرده‌اند:

بر طبق قوانین ماموران مسلح در برخی موارد اجازه استفاده از سلاح گرم را دارند. یکی از این موارد جلوگیری از ناآرامی و اغتشاشات است. در مورد اینکه ناآرامی و اغتشاش چیست قوانین تعریف مشخصی ارائه نداده‌اند. قانون بکارگیری سلاح توسط ماموران نیروهای مسلح در موارد ضروری مصوب سال ۱۳۷۳ ضوابطی را برای استفاده از سلاح مشخص کرده است. مهمترین اصلی که این قانون در نظر گرفته اصل ضرورت است. بدین معنی که ماموران مسلح فقط در شرایط اضطراری می‌توانند شلیک کنند. در مورد تظاهرات‌ ماده ۴ و ۵ این قانون به ماموران اجازه داده است که تحت شرایطی برای اعاده نظم و فرونشاندن ناآرامی‌ها از سلاح خود استفاده کنند. ماده ۴ مقرر کرده است: «مامورین انتظامی برای اعاده نظم و کنترل راهپیمائی‌های غیر قانونی، فرونشاندن شورش و بلوا و ناآرامی‌هایی که بدون بکارگیری سلاح‌، مهار آنها امکان‌پذیر نباشد، حق بکارگیری سلاح را به دستور فرمانده عملیات، در صورت تحقق شرایط زیر دارند:

الف - قبلاً از وسایل دیگری مطابق مقررات استفاده شده و موثر واقع نشده باشد. ب - قبل از بکارگیری سلاح، با اخلالگران و شورشیان نسبت به بکارگیری سلاح اتمام حجت شده باشد. تبصره ۱- تشخیص ناآرامی‌های موضوع ماده ۴ حسب مورد بر عهده رئیس شورای تامین استان و شهرستان و در غیاب هر یک بر عهده معاون ‌آنان خواهد بود و در صورتی‌که فرماندار معاون سیاسی نداشته باشد این مسئولیت را به یکی از اعضای شورای تامین محول خواهد نمود.‌ تبصره ۲- در مواردی که برای اعاده نظم و امنیت موضوع این ماده نیروی نظامی طبق مقررات قانونی ماموریت پیدا نمایند از لحاظ مقررات بکارگیری سلاح مشمول این ماده می‌باشند...» این ماده به روشنی اشاره کرده است که ماموران باید ابتدا از وسایل دیگر استفاده کرده و در صورتی که وضعیت کنترل نشود از سلاح استفاده کنند و ضمنا به تظاهرات‌کنندگان هشدار بدهند. قانونگذار مصادیق وسایل دیگر را ذکر نکرده اما منطقا می‌توان گفت که منظور وسایلی غیر‌کشنده همچون آب پاش، گاز اشک‌آور، باتوم و مواردی از این قبیل است. این ماده در مورد تظاهرات‌ غیر‌مسلحانه است. در مورد راهپیمایی‌های مسلحانه ماده ۵ مقرر کرده است: « مامورین نظامی و انتظامی برای اعاده نظم و امنیت در راهپیمائی‌های غیر‌قانونی مسلحانه و ناآرامی‌ها و شورش‌های مسلحانه مجازند از‌سلاح استفاده نمایند. مأمورین مذکور موظفند به دستور فرمانده عملیات و بدون تعلل نسبت به برقراری نظم و امنیت، خلع سلاح و جمع‌آوری مهمات ‌و دستگیری افراد و معرفی آنان به مراجع قضایی اقدام نمایند.»

در تمامی حالات فوق لازم است که مامورین اولا چاره‌ای جز بکارگیری سلاح نداشته باشند، ثانیاً در صورت امکان مراتب : الف- تیر هوایی. ب- تیراندازی کمر به پایین. ج- تیراندازی کمر به بالا را رعایت نمایند. (تبصره ۳ ماده ۳)

در صورتی‌که ماموری مطابق مقررات فوق اقدام به تیراندازی کند و قربانی نیز بی‌گناه شناخته نشود هیچ مسئولیتی بر عهده مامور و سازمان متبوع وی نخواهد بود ( ماده ۱۲) اما اگر مامور برخلاف مقررات مذکور عمل کند مجازات خواهد شد. اگر مامور مسلح بدون رعایت قوانین و به صورت عمدی اقدام به تیراندازی کرده و در اثر این تیراندازی شخصی مجروح یا کشته شود، خود ایشان به قصاص یا دیه و یا حبس حسب مورد محکوم می‌شود. ماده ۴۱ قانون جرایم نیروهای مسلح در این زمینه مقرر کرده است:« هر نظامی که در حین خدمت یا مأموریت برخلاف مقررات و ضوابط‌ عمداً مبادرت به تیراندازی نماید علاوه بر جبران خسارات وارده به حبس از سه ماه تا یک ‌سال محکوم می‌شود و درصورتی که منجر به قتل یا جرح شود علاوه بر مجازات مذکور،‌حسب مورد به قصاص یا دیه محکوم می‌گردد و چنانچه از مصادیق مواد (۶۱۲) و (۶۱۴)‌ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۵/۳/۲ باشد به مجازات مندرج در مواد مذکور‌محکوم خواهد شد.»

قانون فرض دیگری نیز مطرح کرده و آن اینکه مامور تمامی تشریفات مذکور را رعایت کند اما قربانی در محاکم دادگستری بی‌گناه شناخته شود.

تبصره ۱ – چنانچه تیراندازی مطابق مقررات صورت گرفته باشد مرتکب از‌مجازات و پرداخت دیه و خسارت معاف خواهد بود و اگر مقتول یا مجروح مقصر نبوده و‌بی‌گناه باشد دیه از بیت‌المال پرداخت خواهد شد. بر طبق ماده ۱۳ قانون بکارگیری سلاح توسط مأمورین نیروهای مسلح در موارد ضروری: «در صورتی‌که ماموران با رعایت مقررات این قانون سلاح بکار گیرند و در نتیجه طبق آراء محاکم صالحه، شخص یا اشخاص بی‌گناهی‌مقتول و یا مجروح شده یا خسارت مالی بر آنان وارد گردیده باشد، پرداخت دیه و جبران خسارت بر عهده سازمان مربوط خواهد بود و دولت مکلف‌است همه ساله بودجه‌ای را به این منظور اختصاص داده و حسب مورد در اختیار نیروهای مسلح قرار دهد»

واکنش مسئولان

به اذعان یکی از نزدیکان خانواده در مصاحبه با وبسایت ایران‌وایر، ماموران حکومتی، خانواده میرکازهی را تحت فشار قرار دادند تا با گرفتن دیه از حق شکایت صرف نظر کنند. (ایران‌وایر، ۱۲ آبان ۱۴۰۲)

از واکنش مسئولان حکومتی در خصوص قتل مبین میرکازهی اطلاع بیشتری در دست نیست اما برخی مسئولان در خصوص حوادث روز ۱۳ آبان در شهر خاش واکنش نشان دادند. فرماندار خاش شلیک مستقیم به معترضان مقابل فرمانداری شهرستان خاش را به افراد «مشکوک و ناشناس» نسبت داد(ایسنا، ۱۴ آبان ۱۴۰۱). در مقابل مولوی عبدالحمید[امام جمعه اهل سنت] با انتقاد شدید از استفاده حکومت از گلوله جنگی علیه معترضان، پرسید: «معلوم نیست چرا برخورد با معترضین در سیستان‌وبلوچستان با دیگر مناطق کشور متفاوت است و به چه دلیل مردم معترض این استان اینگونه بی‌رحمانه به خاک و خون کشیده شده و قتل‌عام می‌شوند؟»(پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مولانا عبدالحمید، ۱۴ آبان ۱۴۰۱). همچنین معین‌الدین سعیدی، نماینده چابهار، ضمن اشاره به وقایع جمعه خونین خاش، در تذکرش در صحن علنی مجلس خطاب به ابراهیم رئیسی[رئیس جمهور وقت] از به کار بردن الفاظی چون «اغتشاشگر» و «تجزیه‌طلب» برای توصیف معترضان انتقاد کرد اما این سخنان با اعتراض برخی نمایندگان دیگر و درخواست برای قطع صحبت‌های او مواجه شد. عبدالرضا مصری، نائب رئیس مجلس، در واکنش مدعی شد «کشتار مردم در پی حمله‌های مسلحانه به نیروی انتظامی» رخ داده و نیروی انتظامی «با تساهل» با مردم رفتار کرده است (رادیو زمانه، ۱۵ آبان ۱۴۰۱). به‌دنبال این تنش، هیئت رئیسه مجلس از بخش فناوری خواست میکروفون سعیدی را قطع کند (ایسنا، ۱۶ آبان ۱۴۰۱).

به دنبال شکایت برخی از خانواده‌های جان‌باختگان، شعبه اول دادسرای نظامی سیستان و بلوچستان در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۴۰۳ برای تمامی نیروهای امنیتی و نظامی حاضر در وقایع «جمعه خونین» خاش قرار منع تعقیب صادر کرد. بر اساس حکم صادره، «استعداد زیاد مهاجمان» و «مسلح بودن برخی از آنان»، سبب شده که استفاده از توسط نیروهای حاضر «اقدامی قانونی و در راستای دفاع مشروع و حفظ جان خود» ارزیابی شود و در اثبات این موضوع به «اظهارات ماموران، تصاویر دوربین‌های مداربسته و گزارش کارشناسی» استناد شده است. همچنین عدم مراجعه بسیاری از اولیای دم و مجروحان برای طرح شکایت، نشانه‌ای از مقصر بودن مهاجمان به فرمانداری قلمداد شده است. در حکم دادسرای نظامی پیشنهاد شده که خانواده قربانیان می‌توانند پس از قطعی شدن قرار منع تعقیب، صرفاً برای مطالبه دیه از بیت‌المال به دادگاه‌های نظامی مراجعه کنند. (حال‌وش، بدون تاریخ؛ تصویر حکم شعبه اول دادسرای نظامی سیستان و بلوچستان، موجود در آرشیو بنیاد برومند)

واکنش خانواده

از واکنش خانواده مبین میرکازهی نسبت به این قتل اطلاعی در دست نیست، اما پس از گذشت حدود دو سال، در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۳ برخی از خانواده‌های کشته‌شدگان و مجروحان «جمعه خونین» زاهدان و خاش بصورت جمعی و بدون ذکر نام در واکنش به احکام صادره از سوی دادگستری جمهوری اسلامی، در یک بیانیه جمعی، به احکام صادر شده از سوی دادگاه اعتراض کردند. آنان این آرا را نمونه‌ای آشکار از «فرار از عدالت» و «سرپوش گذاشتن بر یک جنایت سازمان‌یافته» دانستند و تأکید کردند که به جای اجرای عدالت و معرفی و مجازات عاملان و آمران اصلی، دستگاه قضایی با صدور حکم ۱۰ سال زندان برای چند مأمور دون‌پایه و پرداخت دیه، حقیقت فاجعه را نادیده گرفته است. خانواده‌های دادخواه در ادامه از نهادهای حقوق بشری و سازمان ملل متحد خواستند تا تحقیقاتی مستقل برای شناسایی آمران و عاملان اصلی این جنایت انجام دهند و زمینه محاکمه آنان را فراهم کنند. (کمپین فعالان بلوچ،  ۲۷ دی ماه ۱۴۰۳)

تأثیر بر خانواده

از روزی که مبین میرکازهی کشته شد، مادرش بیمار است و دیگر برای خانواده تنگدست آنها رمقی باقی نمانده است.  (ایران‌وایر، ۱۲ آبان ۱۴۰۲)

تصحیح و یا تکمیل کنید