بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

پیمان منبری

درباره

سن: ۲۵
ملیت: ايران
مذهب: اسلام (سنی)
وضعیت تأهل: متاهل

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۱۶ مهر ۱۴۰۱
محل دفن مشخص است: بله
محل: خیابان قطارچیان (وکیل)، سنندج، استان کردستان، ايران
نحوه کشته‌شدن: اعدام‌ خودسرانه » شلیک خودسرانه » سلاح گرم/ تهاجمی » هدف قرار دادن اندام‌های حیاتی بدن

ملاحظات

آقای منبری هر بار در جواب التماس‌های مادر و خواهرانش برای شرکت نکردن در اعتراضات مردمی می‌گفت «اگر من نروم، او‌ نرود، پس چه کسی برود؟»

اطلاعات مربوط به زندگی و اعدام خودسرانه آقای پیمان منبری، فرزند ایوب منبری و صاحبه ویسی، از طریق مصاحبه با یکی از نزدیکان (۱۹ بهمن ۱۴۰۱) و یک منبع مطلع ( ۶ خرداد ۱۴۰۲) به دست آمده است. خبر مربوط به قتل آقای منبری همچنین در گزارش سازمان دیده‌بان حقوق بشر هم منتشر شده است (۳۰ آذر ۱۴۰۱). برای تکمیل اطلاعات این پرونده، از وبسایت‌های سازمان دیده‌بان حقوق بشر (۳۰ آذر ۱۴۰۱)، بی‌بی‌سی فارسی  (۱۸ مهر ۱۴۰۲)،  رادیو فردا (۴ آذر ۱۴۰۲)، ایران وایر (۱۷ مهر ۱۴۰۱)، رادیو زمانه (۱۹ اسفند ۱۴۰۲)،  کُردپا (۷ آذر و ۱۸ بهمن ۱۴۰۱، ۲۰ خرداد و ۱۰ تیر  ۱۴۰۲)، و همچنین از صفحه تلویزیون ایران اینترنشنال روی شبکه اجتماعی ایکس (۱۷ مهر ۱۴۰۲) استفاده شده است.

آقای پیمان منبری روز ۱۰ تیر ۱۳۷۶ در روستای نیەر واقع در منطقه ژاورود سنندج در یک خانواده پرجمعیت کُرد و اهل سنت به دنیا آمد. پدر او از راه کارگری هزینه‌های زندگی خانوادهٔ ۱۰ نفره‌اش را تأمین می‌کرد. پیمان تحصیلات خود را تا سطح دیپلم رشته علوم تجربی با معدل بالا به پایان رساند و به گفته نزدیکان، با وجود علاقه به ادامه تحصیل در رشته داروسازی سال ۱۳۹۸ پس از فوت پدرش به دلیل بیماری، تحصیل را رها کرد و به منظور تامین معاش خانواده‌اش  وارد بازار کار شد. (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱۹ بهمن ۱۴۰۱، رادیو فردا، ۴ آذر ۱۴۰۲) 

آقای منبری در کار ساخت نرده استیل خانه‌ها بود. او بعد از حدود ۳ سال شاگردی در این حوزه، مهارت زیادی کسب کرد و بعد عنوان استاد کار جایگاه خودش را در این شغل تثبیت کرد. به گفته یکی از بستگان، پیمان دغدغه فقرا را داشت و همیشه می‌گفت «با وجود اینکه زندگی نسبتا آرومی دارم و به قول خودمونی دستم به دهنم می‌رسه، ولی اطرافیانم را که می‌بینم اوضاع مالی چندان خوبی ندارند، نمی‌توانم راحت زندگی کنم.» به گفته آنها، آقای منبری از این بابت همیشه غصه می‌خورد و ناراحت بود و زمانی هم که وضعیت کاری‌اش بهتر شد به خانواده‌های فقیر کمک می‌کرد. (رادیو زمانه،‌ ۱۹ اسفند ۱۴۰۲)

پیمان منبری نسبت به شرایط جامعه انسانی دغدغه‌مند بود. به گفته یکی از نزدیکان، او از وضعیت مردم ایران و رنج و عذابی که به آنها تحمیل شده ناراحت بود و «همیشه می‌گفت ما وظایفی روی دوشمان داریم. الان که وضعیت مردم به این شکل است نباید پشت آنها را خالی کنیم. من در آسایش هستم و می‌توانم بی‌خیال باشم اما نمی‌شود و بیخیال بودن شرم و خفت است برای ما.»  به گفته یکی دیگر از نزدیکان، آرزوی آقای منبری «آزادی ایران» بود و می‌خواست «در راه خاک و آزادی مردمش شهید شود». پیمان به یکی از دوستانش گفته بود: «خوش ‌به‌حال کسی که شهید می‌شود.» (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان،  ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ - وبسایت بی‌بی‌سی فارسی، ۱۸ مهر ۱۴۰۲)

به گفته نزدیکان آقای منبری، او در اعتراضات سال ۱۴۰۱، که در شهر سنندج جنبه محلاتی داشت، فعالانه شرکت کرد. به گفته آنها «اشتیاق پیمان به آزادی» باعث شده بود که در روزهای اعتراضات «شور و شوق عجیبی» بیابد. «او از روز جان باختن مهسا ژینا امینی آرام و قرار نداشت، در هیچ مراسم شادی شرکت نمی‌کرد و تمام روزهای اعتراضات به خیابان می‌رفت و هر بار در جواب التماس‌های مادر و خواهرانش می‌گفت اگر من نروم، او‌ نرود، پس چه کسی برود؟» (رادیو فردا، ۴ آذر ۱۴۰۲)

 پیمان منبری در آخرین پیام به یکی از دوستانش گفتە بود: «بگذار در راه آزادی شهید شویم، اما در اسارت نباشیم.»  (ایران وایر، ۱۷ مهر ۱۴۰۱) به گفته یک منبع نزدیک به خانواده، «مادر پیمان به او گفته بود به اعتراض‌ها نرود چون ممکن است بلایی سرش بیاید. (وبسایت بی‌بی‌سی فارسی، ۱۸ مهر ۱۴۰۲) پیمان منبری همچنین در آخرین استوری اینستاگرامش نوشته بود: «این میشه بهترین شنبه تاریخ. اعتراض می‌کنیم، اعتصاب می‌کنیم، اصلا به قول خودشون تخریب می‌کنیم، اغتشاش می‌کنیم، کسی بخواد سر راهمون قرار بگیره، درگیر می‌شیم، زخمی بشیم، شهید بشیم، خیابون‌های شهر رو به جهنم‌شون تبدیل می‌کنیم، تا آزادی کامل مردمم و خانواده‌م و شهرم ادامه می‌د‌م.» (کپی استوری پیمان منبری در شبکه اجتماعی اینستاگرام - برگرفته از بی‌بی‌سی فارسی، ۱۸ مهر ۱۴۰۱)

پیمان منبری به فوتبال علاقه داشت، در کودکی کشتی می‌گرفت و به باشگاه ورزشی می‌رفت، صدای خوبی داشت و همیشه در جمع آهنگ‌های حماسی کُردی می‌خواند. (وبسایت بی‌بی‌سی فارسی، ۱۸ مهر ۱۴۰۲) او هنوز جوان بود و به تازگی با فردی که شش سال عاشقش بود، عقد کرده بود. به‌ گفتهٔ نزدیکان، او همچون دیگر همسالان خود علایق و آرزوهای معمولی داشت: «پیمان برای پاییز ۱۴۰۱ برنامه‌های مفصلی چیده بود. قرار بود مادر بیمارش را برای معالجهٔ آرتروز پا به تهران ببرد. بردن خانواده به سفر شمال و بدرقهٔ خواهر عقدکرده‌اش و رقم زدن خاطرات بی‌تکرار با دختری که بعد از شش سال عاشقی تازه حلقه دستش کرده بود، از جمله برنامه‌های پیمان برای آن فصل بود.» او همچنین از سوی نزدیکان فردی «سخت‌کوش و درس‌خوان» توصیف شده (رادیو فردا، ۴ آذر ۱۴۰۲) که با وجود سن کم، بسیار به خانواده‌های اطراف کمک می‌کرد (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱۹ بهمن ۱۴۰۱). یکی از خواهرزاده‌ها هم او را «فردی با روحیه خیلی بزرگ، آرام و با شخصیت متفاوت از دیگر اعضا خانواده» توصیف کرد و گفت او «انسان‌دوست، آزادی‌خواه و خانواده‌دوست و مهمتر از همه مدافع حقوق زنان بود.» (رادیو زمانه، ۱۹ اسفند ۱۴۰۲)

پیش‌زمینه اعتراضات سال ۱۴۰۱(مهسا امینی)

کشته شدن ژینا (مهسا) امینی، زن ۲۲ ساله کرد در بازداشت، اعتراضات سراسری دیگری را در روز ۲۵  شهریور ماه ۱۴۰۱ در ایران کلید زد. امینی روز ۲۲ شهریور به دلیل بدحجابی توسط پلیس امنیت اخلاقی تهران بازداشت و در حالی که دچار مرگ مغزی شده بود به بیمارستان منتقل شد. اعتراضات به لحاظ خشم و استیصال مردم از رفتارهای گشت ارشاد، اظهارات گمراه کننده مقامات در خصوص علت مرگ مهسا، مصونیت مسببینِ اقدامات خشونت‌آمیز علیه بازداشتیان از مجازات، و کلاً در مخالفت با حجاب اجباری، در مقابل بیمارستان آغاز شد و در شهرستان سقز واقع در استان کردستان (محل دفن مهسا)  ادامه یافت. در بدو امر، دختران جوان و زنانی که روسری‌های خود را آتش می‌زدند، و کلاً نسل جوانی که شعار «زن، زندگی، آزادی»  سر می‌داد، هدایت این اعتراضات را بر عهده داشتند، اعتراضاتی که به سرعت ویژگی ضد رژیم به خود گرفت و طی آن معترضان خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی شدند. گستره و استمرار این اعتراضات بی‌سابقه بود. اقدامات حکومت در جمع کردن پلیس امنیت اخلاقی از خیابان‌ها و دستگیری پیشگیرانه روزنامه نگاران و فعالان سیاسی و مدنی، نتوانست مانع از تداوم اعتراضات شود. تا اواسط آذر ماه ۱۴۰۱، اعتراضات به ۱۶۴ شهر و شهرستان، از جمله در محل‌هایی که هرگز هیچگونه اعتراضی به چشم ندیده بود، تسری یافته بود. قریب به ۱۵۰ دانشگاه، دبیرستان، کسب و کار، و گروه‌های صنفی مختلف، از جمله کارکنان صنعت نفت، تجار بازار تهران ( و دیگر بازرگانان)، آموزگاران، وکلای دادگستری (که تا تاریخ ۱۲ بهمن ماه ۱۴۰۱ ، دست کم ۴۹ تن از آنان بازداشت شده بودند)، هنرمندان، ورزشکاران، و حتی پزشکان نیز به نحوی از انحاء به اعتراضات پیوستند. علی‌رغم سرکوب خشونت‌آمیز و بازداشت‌های فله‌ای، اعتراضات با شدت هرچه تمام‌تر هفته‌ها ادامه داشت (دست کم تا اواسط آذر ماه ۱۴۰۱)، و فعالیت‌های اعتراضی نیز به تناوب تا اواخر دی‌ماه، در جریان بود.

اقدامات سرکوبگرانه حکومت، قاطعانه، و با قطع متناوب شبکه تلفن و اینترنت و تلفن‌های همراه، و نیز تهدید و بازداشت اعضای خانواده‌های قربانیان، همراه بود. این مسائل چالش‌هایی جدی در امر نظارت و پیگیری اعتراضات و جمع آوری اسناد و مدارک درباره قربانیان ایجاد می‌کرد. نیروهای امنیتی با توسل به اقدامات خشونت‌آمیزِ غیرقانونی و مرگبار، و با استفاده از تپانچه، تفنگ ساچمه‌ای، و سلاح‌های جنگی با معترضان مقابله می‌کردند. آنها در بسیاری موارد سر و سینه معترضان را هدف قرار داده و از فاصله نزدیک و از پشت سر به آنان شلیک می‌کردند. نیروهای امنیتی همچنین با استفاده از تفنگ ساچمه‌ای به صورت معترضان شلیک کرده و باعث نابینایی صدها تن از آنان شدند و طبق برخی گزارشات، اندام تناسلی زنان را نیز هدف قرار دادند. در تاریخ  ۸ مهر ماه ۱۴۰۱ خونین‌ترین سرکوب این اعتراضات در شهر زاهدان واقع در استان سیستان و بلوچستان به وقوع پیوست؛ این اعتراضات در پایان نماز جمعه آغاز شده بود. تعداد تلفات آن روز بیش از ۹۰ تن گزارش شد. بسیاری از معترضان زخمی از بیم بازداشت به بیمارستان مراجعه نکردند: بنا بر گزارشات واصله، نیروهای امنیتی بسیاری از آنان را پیش و پس از درمان در بیمارستان، دستگیر کردند.

هرانا، خبرگزاری فعالان حقوق بشر گزارش داد که تا روز ۱۲ بهمن ماه ۱۴۰۱، تعداد اعتراضات به ثبت رسیده به ۱۲۶۲ مورد می‌رسید. تعداد تلفات، ۵۲۷  تن گزارش شد (شامل معترضان و رهگذران) که ۷۱ تن از آنان را کودکان تشکیل می‌دادند. در حدود ۱۹۶۰۳ تن بازداشت شده بودند (از جمله زخمیان بازداشتی) که از این میان، تعداد ۷۶۶  تن محاکمه و محکوم شدند. بیش از ۱۰۰ معترض در معرض خطر اعدام بودند؛ چهار تن از معترضان در آذر ماه و دی ماه ۱۴۰۱، بدون رعایت معیارهای حداقلی دادرسی عادلانه، اعدام شدند. مقامات همچنین ادعا کردند تعداد ۷۰ نفر از نیروهای حکومتی نیز جان باخته‌اند اگرچه گزارشات موثق خانواده‌های معترضان کشته شده حاکی از آن است که مقامات به آنها فشار آورده‌اند که هویت عزیزان خود را به دروغ در زمره این نیروها به ثبت برسانند. معترضان، گروه‌های حقوق بشری و رسانه‌ها، موارد متعدد ضرب و شتم، شکنجه (از جمله اجبار افراد به اعتراف)، و تجاوز جنسی به بازداشت‌شدگان را گزارش کرده‌اند. این افراد در خلال بازجویی از دسترسی به وکیل مدافع محروم بوده و از اعترافات آنان در دادگاه به عنوان ادله اثبات جرم، استفاده شده است.

حمایت عمومی و همبستگی جهانیان با معترضان نیز بی‌سابقه بوده است (هشتگ #مهساامینی به زبان‌های فارسی و انگلیسی رکورد‌های جهانی را شکست) و در تاریخ ۳ آذر ماه ۱۴۰۱، شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد قطعنامه‌ای تصویب کرد و طی آن خواستار تشکیل یک کمیته حقیقت یاب شد «که مستقلاً و به طور جامع، در خصوص ادعاهای نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران در رابطه با اعتراضاتی که در روز ۲۵  شهریور ماه ۱۴۰۱ آغاز شد تحقیق کند، بالاخص درباره نقض حقوق زنان و کودکان.»

اعتراضات مهرماه ۱۴۰۱ در سنندج 

به دنبال قتل حکومتی ژینا مهسا امینی در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، اعتراضات گسترده‌ای ابتدا از سقز، شهر زادگاه ژینا و در مراسم خاکسپاری او آغاز شد و سپس دیگر شهرهای کردستان و ایران را در برگرفت. سنندج اولین شهری بود که در همبستگی با مردم شهر سقز به صحنه اعتراضات تبدیل شد و در دوران چند ماهه خیزش زن، زندگی، آزادی خیابان‌ها و محلات مختلف این شهر صحنه اعتراضات مداوم ضد حکومتی بود. از ۱۲۳ شهروند کردی که در خیزش زن، زندگی، آزادی جان خود را از دست دادند بیشترین کشته‌شدگان، یعنی ۲۲ نفر، متعلق به شهر سنندج بود. اولین معترضان در اعتراضات ۱۶ مهر ۱۴۰۱ توسط نیروهای حکومتی کشته شدند. شدت سرکوب اعتراضات مردمی شهر سنندج توسط نیروهای حکومتی به حدی بود که سازمان عفو بین‌الملل در تاریخ دوشنبه ۱۸ مهر (۱۰ اکتبر ۲۰۲۲) در خصوص «ابعاد گسترده سرکوب» در این شهر با استفاده از سلاح جنگی و شلیک به خانه‌های مردم هشدار داد. 

اعدام خودسرانه آقای پیمان منبری

آقای پیمان منبری روز ۱۶ مهر ۱۴۰۱ در جریان اعتراضات مردمی در محله قطارچیان سنندج  از پشت سر هدف شلیک نیروهای امنیتی قرار گرفت و کشته شد.  

آقای پیمان منبری در روز ۱۶ مهر حوالی عصر، همراه با یکی از دوستانش برای شرکت در اعترضات از منزل خارج شد. آنها در محله قطارچیان سنندج به ۷۰ تا ۸۰ معترض دیگری که در حال درگیری با نیروهای امنیتی بودند پیوستند. پیمان منبری  با ماسک و شال کُردی (جامانه) صورت خود را پوشانده بود  و در خط مقدم معترضان بود. (مصاحبه بنیاد با یک منبع مطلع، ۶ خرداد ۱۴۰۲)

مأموران در بالای خیابان مستقر شده بودند و معترضان در کوچه‌های اطراف پناه گرفته بودند. درگیری که شدیدتر شد، ماموران به سمت معترضان حمله کرده و آنها با سنگ مقاومت کردند. معترضان چندین‌بار تحت تعقیب قرار گرفته و نهایتا مجبور شدند در کوچه‌های اطراف پناه بگیرند. با نزدیک شدن شب، مأموران از فاصله حدود ۱۵۰ متری تیراندازی کردند. پیمان در صف اول معترضان ایستاده بود. بسیاری از ترس تیراندازی متفرق شدند. منبری و برخی دیگر همچنان سنگ پرتاب می‌کردند تا ماموران را عقب نگه دارند. در همین لحظات، یکی از نیروهای امنیتی که آسیب‌دیده بود با صدای بلند فریاد زد: «تفنگ شکاری را بیار، یکی دوتای این‌ها را بزنم!» حوالی ساعت شش عصر، پیمان منبری و معترضانی که باقی مانده بودند تصمیم گرفتند به علت تاریکی هوا و خلوت شدن به خانه برگردند. پیمان منبری آخرین سنگش را پرتاب کرد و درست در لحظه‌ای که برگشت، ناگهان گفت: «آخ» و وقتی روی زمین افتاد، دیگران متوجه شدند که تیر خورده است. (مصاحبه بنیاد با یک شاهد عینی، ۱۹ بهمن ۱۴۰۱، سازمان دیده‌بان حقوق بشر، ۳۰ آذر ۱۴۰۱ و وبسایت بی‌بی‌سی فارسی، ۱۸ مهر ۱۴۰۲)

پس از تیر خوردن پیمان منبری، سایر معترضان او را به یک پارکینگ منتقل کردند و تلاش کردند خونریزی او را متوقف کنند. با این‌که یک پرستار حاضر در محل گفت او بلافاصله پس از تیراندازی جان باخته، یکی از همراهان و سه معترض دیگر داوطلب شدند تا او را به بیمارستان منتقل کنند.  آنها ابتدا خواستند آقای منبری را به بیمارستان کوثر سنندج ببرند اما به دلیل شلوغی خیابان‌ها موفق نشدند و در میانه راه او را به بیمارستان توحید منتقل کردند. پس از پذیرش آقای منبری در بیمارستان توحید، پرستاران بلافاصله به همراهان توصیه کردند که محل را سریع ترک کنند تا مشکلی برای آنها پیش نیاید. ساعاتی بعد، از طریق پیگیری تلفنی، بیمارستان خبر فوت پیمان را تایید کرد. (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۶ خرداد ۱۴۰۲)

وقتی خانواده او به بیمارستان رسیدند، پیکر آقای منبری را روی برانکارد یافتند. مسئولان بیمارستان از خانواده خواستند قبل از رسیدن ماموران پیکر را از بیمارستان تحویل بگیرند، تا ماموران بدون حضور خانواده او را به‌خاک نسپرند. اما  ماموران امنیتی و یگان ویژه پیش از اینکه خانواده پیکر را تحویل بگیرند به بیمارستان رسیده،  پیکر پیمان منبری را به خانواده تحویل نداده و در عوض او را به سردخانه منتقل کردند. (مصاحبه بنیاد با یک منبع مطلع، ۶ خرداد ۱۴۰۲، مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱۹ بهمن ۱۴۰۱)

زمانی که خانواده پیمان منبری پیکر او را در بیمارستان مشاهده کردند، هنوز جای گلوله روی سینه او دیده می‌شد، اما پیش از دفن، گلوله از بدنش خارج شده بود. (مصاحبه بنیاد با یک منبع مطلع، ۶ خرداد ۱۴۰۲). در گواهی فوت صادره در ۱۰ خرداد ۱۴۰۱، علت مرگ «برخورد اجسام سخت یا تیز» عنوان شد. (کپی سند - آرشیو بنیاد برومند). 

 یک شاهد عینی به سازمان دیدبان حقوق بشر گفت که معترضان، فرد شلیک‌کننده به پیمان منبری را با نام می‌شناسند. به گفته آنها این فرد یکی از اعضای بسیج محله‌ است که به نیروهای سپاه در شناسایی معترضان کمک می‌کند. (سازمان دیدبان حقوق بشر، ۳۰ آذر ۱۴۰۱). برخی دیگر از شاهدان عینی نیز وجود این فرد را تایید کرده و می‌گویند که در لحظه تیراندازی، معترضان رو به یکی از نیروهای سرکوب فریاد می‌زدند: «ما تو را می‌شناسیم، چرا به مردم تیراندازی می‌کنی؟» بااین‌حال، آن‌ها مطمئن نبودند که این فرد همان ضارب مستقیم پیمان منبری باشد. (مصاحبه بنیاد با یک منبع مطلع،  ۶ خرداد ۱۴۰۲) 

جنازه آقای منبری روز یکشنبه ۱۷ مهرماه با حضور شدید ماموران نظامی و امنیتی، مادربزرگ و خواهران او بدون اجازه نزدیک شدن به قبر و تهدید حاضرین برای  مویه نکردن با صدای بلند، در قطعه ۱۲ قبرستان بهشت محمدی سنندج به خاکسپاری شد. (کردپا، ۷ آذر ۱۴۰۱، مصاحبه با بنیاد برومند،  ۱۹ بهمن ۱۴۰۱)

آقای منبری هنگام قتل ۲۵ سال داشت. 

قوانین مرتبط با کنترل اعتراضات

تاکنون موارد قابل توجهی از کشته شدن اشخاص در تظاهرات‌ انتقادی در ایران گزارش شده است. در اغلب این موارد نیروهای مسلح برای سرکوب اعتراضات با استفاده از سلاح گرم به روی تظاهرات‌کنندگان شلیک کرده‌اند. در حقوق ایران تیراندازی ماموران مسلح در تظاهرات‌ دارای ضوابطی است. همچنین قوانین ایران در جهت مجازات مامورانی که برخلاف قانون اقدام به تیراندازی می‌کنند و نحوه جبران خسارت از قربانی، مقرراتی را وضع کرده‌اند:

بر طبق قوانین ماموران مسلح در برخی موارد اجازه استفاده از سلاح گرم را دارند. یکی از این موارد جلوگیری از ناآرامی و اغتشاشات است. در مورد اینکه ناآرامی و اغتشاش چیست قوانین تعریف مشخصی ارائه نداده‌اند. قانون بکارگیری سلاح توسط ماموران نیروهای مسلح در موارد ضروری مصوب سال ۱۳۷۳ ضوابطی را برای استفاده از سلاح مشخص کرده است. مهمترین اصلی که این قانون در نظر گرفته اصل ضرورت است. بدین معنی که ماموران مسلح فقط در شرایط اضطراری می‌توانند شلیک کنند. در مورد تظاهرات‌ ماده ۴ و ۵ این قانون به ماموران اجازه داده است که تحت شرایطی برای اعاده نظم و فرونشاندن ناآرامی‌ها از سلاح خود استفاده کنند. ماده ۴ مقرر کرده است: «مامورین انتظامی برای اعاده نظم و کنترل راهپیمائی‌های غیر قانونی، فرونشاندن شورش و بلوا و ناآرامی‌هایی که بدون بکارگیری سلاح‌، مهار آنها امکان‌پذیر نباشد، حق بکارگیری سلاح را به دستور فرمانده عملیات، در صورت تحقق شرایط زیر دارند:

الف - قبلاً از وسایل دیگری مطابق مقررات استفاده شده و موثر واقع نشده باشد. ب - قبل از بکارگیری سلاح، با اخلالگران و شورشیان نسبت به بکارگیری سلاح اتمام حجت شده باشد. تبصره ۱- تشخیص ناآرامی‌های موضوع ماده ۴ حسب مورد بر عهده رئیس شورای تامین استان و شهرستان و در غیاب هر یک بر عهده معاون ‌آنان خواهد بود و در صورتی‌که فرماندار معاون سیاسی نداشته باشد این مسئولیت را به یکی از اعضای شورای تامین محول خواهد نمود.‌ تبصره ۲- در مواردی که برای اعاده نظم و امنیت موضوع این ماده نیروی نظامی طبق مقررات قانونی ماموریت پیدا نمایند از لحاظ مقررات بکارگیری سلاح مشمول این ماده می‌باشند...» این ماده به روشنی اشاره کرده است که ماموران باید ابتدا از وسایل دیگر استفاده کرده و در صورتی که وضعیت کنترل نشود از سلاح استفاده کنند و ضمنا به تظاهرات‌کنندگان هشدار بدهند. قانونگذار مصادیق وسایل دیگر را ذکر نکرده اما منطقا می‌توان گفت که منظور وسایلی غیر‌کشنده همچون آب پاش، گاز اشک‌آور، باتوم و مواردی از این قبیل است. این ماده در مورد تظاهرات‌ غیر‌مسلحانه است. در مورد راهپیمایی‌های مسلحانه ماده ۵ مقرر کرده است: « مامورین نظامی و انتظامی برای اعاده نظم و امنیت در راهپیمائی‌های غیر‌قانونی مسلحانه و ناآرامی‌ها و شورش‌های مسلحانه مجازند از‌سلاح استفاده نمایند. مأمورین مذکور موظفند به دستور فرمانده عملیات و بدون تعلل نسبت به برقراری نظم و امنیت، خلع سلاح و جمع‌آوری مهمات ‌و دستگیری افراد و معرفی آنان به مراجع قضایی اقدام نمایند.»

در تمامی حالات فوق لازم است که مامورین اولا چاره‌ای جز بکارگیری سلاح نداشته باشند، ثانیاً در صورت امکان مراتب : الف- تیر هوایی. ب- تیراندازی کمر به پایین. ج- تیراندازی کمر به بالا را رعایت نمایند. (تبصره ۳ ماده ۳)

در صورتی‌که ماموری مطابق مقررات فوق اقدام به تیراندازی کند و قربانی نیز بی‌گناه شناخته نشود هیچ مسئولیتی بر عهده مامور و سازمان متبوع وی نخواهد بود ( ماده ۱۲) اما اگر مامور برخلاف مقررات مذکور عمل کند مجازات خواهد شد. اگر مامور مسلح بدون رعایت قوانین و به صورت عمدی اقدام به تیراندازی کرده و در اثر این تیراندازی شخصی مجروح یا کشته شود، خود ایشان به قصاص یا دیه و یا حبس حسب مورد محکوم می‌شود. ماده ۴۱ قانون جرایم نیروهای مسلح در این زمینه مقرر کرده است:« هر نظامی که در حین خدمت یا مأموریت برخلاف مقررات و ضوابط‌ عمداً مبادرت به تیراندازی نماید علاوه بر جبران خسارات وارده به حبس از سه ماه تا یک ‌سال محکوم می‌شود و درصورتی که منجر به قتل یا جرح شود علاوه بر مجازات مذکور،‌حسب مورد به قصاص یا دیه محکوم می‌گردد و چنانچه از مصادیق مواد (۶۱۲) و (۶۱۴)‌ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۵/۳/۲ باشد به مجازات مندرج در مواد مذکور‌محکوم خواهد شد.»

قانون فرض دیگری نیز مطرح کرده و آن اینکه مامور تمامی تشریفات مذکور را رعایت کند اما قربانی در محاکم دادگستری بی‌گناه شناخته شود.

تبصره ۱ – چنانچه تیراندازی مطابق مقررات صورت گرفته باشد مرتکب از‌مجازات و پرداخت دیه و خسارت معاف خواهد بود و اگر مقتول یا مجروح مقصر نبوده و‌بی‌گناه باشد دیه از بیت‌المال پرداخت خواهد شد. بر طبق ماده ۱۳ قانون بکارگیری سلاح توسط مأمورین نیروهای مسلح در موارد ضروری: «در صورتی‌که ماموران با رعایت مقررات این قانون سلاح بکار گیرند و در نتیجه طبق آراء محاکم صالحه، شخص یا اشخاص بی‌گناهی‌مقتول و یا مجروح شده یا خسارت مالی بر آنان وارد گردیده باشد، پرداخت دیه و جبران خسارت بر عهده سازمان مربوط خواهد بود و دولت مکلف‌است همه ساله بودجه‌ای را به این منظور اختصاص داده و حسب مورد در اختیار نیروهای مسلح قرار دهد.»

واکنش مسئولان 

نیروهای امنیتی از  دفن جسد آقای منبری  در روستای خانوادگی «نیر» جلوگیری کردند. آن‌ها خانواده را تحت فشار قرار دادند تا تعهد دهند که مراسم خاکسپاری به یک تجمع اعتراضی تبدیل نشود. ماموران آگاهی به خانواده گفتند: «جنازه را به شما تحویل نمی‌دهیم، اگر بدهیم، یک ژینا[امینی]ای دیگر درست می‌کنید. روستای شما آلوده است، اگر او را آنجا دفن کنید، تظاهرات دیگری شکل می‌گیرد و درگیری پیش می‌آید.» همچنین تأکید کردند که پیکر پیمان باید همان شب به خاک سپرده شود. (مصاحبه با بنیاد برومند،  ۱۹ بهمن ۱۴۰۱، رادیو فردا، ۴ آذر ۱۴۰۲)

ماموران آگاهی به خانواده گفتند: «جنازه را به شما تحویل نمی‌دهیم، اگر بدهیم، یک ژینا[امینی]ای دیگر درست می‌کنید. روستای شما آلوده است، اگر او را آنجا دفن کنید، تظاهرات دیگری شکل می‌گیرد و درگیری پیش می‌آید.» 

ماموران امنیتی در ساعات پایانی روز ۱۶ مهر ۱۴۰۱، برخی اعضای خانواده تلفنی به اداره آگاهی احضار و در کمیسیونی که برای تحویل جنازه تشکیل شده بود، آنها را مجبور به امضای تعهد نامه امنیتی کردند. در اداره اطلاعات به آن‌ها گفته شد که تنها در صورتی اجازه دارند پیکر پیمان منبری را برای آخرین‌بار ببینند و محل دفنش را بدانند که بدون سر و صدا، بدون همراهی هیچ فردی، و در حضور ماموران او را دفن کنند. هنگام خاکسپاری نیز ماموران از نزدیک شدن خانواده به قبر و حتی سوگواری با صدای بلند جلوگیری کردند. (مصاحبه با بنیاد برومند، ۱۹ بهمن ۱۴۰۱، رادیو فردا، ۴ آذر ۱۴۰۲)

حتی پس از تدفین پیکر نیز، نیروهای امنیتی در برگزاری مراسمات عزاداری سوم، هفتم و چهلم ممانعت کردند. آنها از برخی از اعضای خانواده برای برگزاری مراسم عزاداری سه روز اول در روستا نیز تعهد گرفتند. این محدودیت‌ها برای مراسم هفتم نیز ادامه داشت. به گفته یک منبع نزدیک به خانواده، مقامات امنیتی قبل از مراسم چهلم تهدید کردند که در صورت حضور خانواده بر سر مزار پیمان منبری، تمامی اعضای خانواده را بازداشت خواهند کرد. اداره اطلاعات سنندج حتی خانواده منبری را تهدید کرده که حتی اجازه برگزاری مراسم تولد پیمان در منزل را هم ندارند (مصاحبه با بنیاد برومند،  ۱۹ بهمن ۱۴۰۱، کردپا، ۱۰ تیر ۱۴۰۲، وبسایت بی‌بی‌سی فارسی، ۱۸ مهر ۱۴۰۲)

از نخستین ساعات پس از قتل پیمان، مقامات امنیتی وعده پول و امکانات به خانواده او دادند تا علت مرگ او را به نفع حکومت تغییر دهند. درست پس از پایان عزاداری شبانه، ماموران اطلاعات طی یک تماس تلفنی با خانواده آن‌ها را برای بازجویی احضار کردند. در آنجا، به آنها پیشنهاد شد که اگر اعلام کنند پیمان از حامیان حکومت بوده و از سوی  معترضان کشته شده است، مبلغ زیادی پول و مستمری ماهیانه برای مادرش در نظر خواهند گرفت؛ اما خانواده این پیشنهاد را رد کردند. (وبسایت بی‌بی‌سی فارسی، ۱۸ مهر ۱۴۰۲). علاوه بر این، مقامات حکومتی، به‌ویژه فرماندار سنندج، چندین‌بار تلاش کردند تا برای دیدار با مادر پیمان به منزل آنها بروند. (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱۹ بهمن ۱۴۰۱). فشارهای امنیتی برای تحریف علت قتل پیمان در سال‌های بعد نیز ادامه یافت. مقامات چندین مرتبه دیگر پیشنهادهای مالی ارائه دادند تا خانواده اعلام کنند که پیمان توسط احزاب مخالف حکومت، مانند حزب دموکرات یا کومله، کشته شده است، اما این پیشنهاد نیز هر بار با مخالفت خانواده روبه‌رو شد. (رادیو فردا، ۴ آذر ۱۴۰۲).

روز یکشنبه ۶ آذر ۱۴۰۱، دادسرای عمومی و انقلاب سنندج با ارسال ابلاغیه خانواده منبری احضار کرد. علاوه بر ابلاغیه مذکور ضابطین قضایی طی تماس‌های تلفنی مکرر خانواده آقای منبری را تحت فشار قرار دادند که برای ثبت شکایت به شعبه چهارم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب سنندج مراجعه کنند. (کُردپا، ۷ آذر ۱۴۰۱)

شامگاه روز ۱۹ خرداد ۱۴۰۲،  نیروهای اطلاعات سپاە، هانا و باران منبری (۱۲ سالە)، خواهران آقای منبری را  همراه     ۴۰ تن دیگر از مادران و خانوادە جانباختگان سنندج، دیواندرە و دهگلان که بر سر مزار عزیزان خود در آرامستان‌های آیچی سقز و بوکان  حضور یافته بودند، بازداشت کرد. (کُردپا، ۲۰ خرداد ۱۴۰۲)

در مورد محدودیت‌های مربوط به مراسم چهلم، یک منبع نزدیک به خانواده پیمان منبری گفت: «پیش از چهلمین روز درگذشت پیمان به خانواده گفتند حق ندارید سر مزارش بروید. تهدید کردند که همه خانواده را بازداشت می‌کنند. تهدید و آزار خانواده همچنان ادامه‌دارد.» با این‌حال این تهدیدها خانواده منبری را ساکت نکرده. تصاویری از عزاداری مادر و خواهران او منتشر شده که مادر پیمان در آن می‌گوید: « پیمان دلسوز من بود. جمهوری اسلامی او را از من گرفت.»  (وبسایت بی‌بی‌سی فارسی، ۱۸ مهر ۱۴۰۲)

واکنش خانواده

خانم صاحبه ویسی، مادر آقای پیمان منبری روز ۱۷ مهر ۱۴۰۱ در مراسم خاکسپاری فرزندش با وجود فشار زیاد امنیتی به به حاضران گفت: «نگذارید خون پسرم پایمال شود، تو را خدا حقش را بگیرید.» (بی‌بی‌سی فارسی، ۱۷ مهر ۱۴۰۱)  برادر پیمان منبری نیز در ویدیویی بر مزار برادرش گفت: «سوگند می‌خورم که انتقامت را بگیرم.» (ویدیوی دانلود شده از شبکه‌های اجتماعی، ۵ دى ١٤٠١) 

خانم ویسی پس از دریافت ابلاغیه شعبه چهارم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب سنندج برای ثبت شکایت، از آن امتناع کرد (کُردپا، ۱۸ بهمن ۱۴۰۱) و گفت «شکایتی از کسی ندارم جمهوری اسلامی خودش قاتل است و خدا حقش با بگیرد.»   (مصاحبه با بنیاد، ۱۹ بهمن ۱۴۰۱)

 خانواده پیمان منبری همچنین با تمام پیشنهادات حمایتی و مالی حکومت برای «شهید اعلام کردن» او مخالفت کرد. مادر آقای منبری تلاش فرماندار سنندج برای هرگونه ملاقات با او رد کرد و گفت: «جمهوری اسلامی قاتل فرزندم است و اجازه نمی‌دهم هیچ‌کس از حکومت وارد خانه‌ام شود.» به گفته یکی از نزدیکان، مادر پیمان منبری در پاسخ به مقامات حکومتی که می‌گفتند «او سرپرست شما بوده و بگذارید یک حقوق برای شما تعیین شود»، گفت «اگر تمام دنیا را هم به اسم من کنید اجازه نمی‌دهم که فرزندم به نام شما شود. او در راه آزادی رفته و این برای ما سربلندی است. نه تنها خودش سربلند است ما را هم سربلند کرد. من هرگز چنین کاری انجام نمی‌دهم، هرگز به خونش خیانت نمی‌کنم.» (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱۹ بهمن ۱۴۰۱)   

خانواده منبری در سالگرد جان‌باختن فرزندشان محل تیر خوردن او را  گلباران کرده و به یاد او  آواز خواندند. (صفحه ایکس تلویزیون ایران اینترنشنال، ۱۷ مهر ۱۴۰۲) 

تاثیر بر خانواده 

اعدام خودسرانه آقای پیمان منبری بر خانواده او تاثیر گذاشت. این واقعه به لحاظ روحی «ضربه‌ای جبران‌ناپذیر» به خانواده‌ منبری وارد سخت. (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱۹ بهمن ۱۴۰۱).

خواهر کوچک آقای منبری از شدت وابستگی عاطفی به او، پس از مرگش دو بار دست به خودکشی زد و یک بار تا آستانه مرگ و بستری شدن در بخش مراقبت‌های ویژه پیش رفت و بعد هم تنها با مصرف قرص‌های آرام‌بخش به خواب می‌رفت. (مصاحبه بنیاد با یک منبع مطلع، ۶ خرداد ۱۴۰۲)  مادر آقای منبری نیز که از مشکلات قلبی رنج می‌برد، از زمان شنیدن خبر کشته شدن او، شب‌ها دچار فشار خون بالا شده و وضعیتش وخیم‌تر شده است.  (مصاحبه با بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱۹ بهمن ۱۴۰۱).  نزدیکان پیمان می‌گویند: «ثانیه به ثانیه یادش با ماست. چطور می‌توانیم پیمان را فراموش کنیم؟ هر کسی که مرا می‌بیند، می‌گوید که پیمان پشتت را شکست، شکسته شدی.» (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱۹ بهمن؛ وبسایت بی‌بی‌سی فارسی، ۱۸ مهر ۱۴۰۲)

همچنین یکی از اعضای فامیل و از دوستان نزدیک او که بیش ۱۲ سال با او همکار بود، پس از مرگ پیمان منبری دیگر نتوانست به شغل قبلی‌اش ادامه دهد و کار خود را تغییر داد. این فرد که رابطه عمیقی با پیمان داشت، دچار افسردگی شدیدی شد و هر لحظه خاطرات او را مرور می‌کند: «گوشی را باز می‌کنم، پیمان است. اینستاگرام، واتساپ، تلگرام، همه‌جا پیمان است. به خانه که برمی‌گردم، در و دیوار پیمان است.» (مصاحبه با بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱۹ بهمن ۱۴۰۱).

تصحیح و یا تکمیل کنید