بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

شیرکو معارفی

درباره

سن: ۳۳
ملیت: ايران
مذهب: احتمال قوی اسلام
وضعیت تأهل: نامعلوم

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۱۳ آبان ۱۳۹۲
محل: استان کردستان، ايران، سقز
نحوه کشته‌شدن: حلق آویز
اتهامات: اقدام عليه امنيت ملی; طرفداری از گروه‌های چريکی مخالف نظام; محاربه با خدا
سن در زمان ارتکاب جرم: ۲۸

ملاحظات

حتی به هنگام به اسارت درآمدنم میل به شلیک و نواختن تفنگی را نداشتم و هر آنچه از پیشینه و آن روزش با من بود، ترور و ارعاب و خشونت نبود و تنها کوله باری مملو از عشق به انسانیت و نوازش آزادی بر دوش داشتم

خبر اعدام آقای شیرکو معارفی از سوی منابع متعدد از جمله بولتن نیوز (۱۴ آبان ۱۳۹۲)، کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی (۱۳ آبان ۱۳۹۲)، کردپا (۱۳ آبان ۱۳۹۲) و کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران (۱۴ آبان ۱۳۹۲) منتشر شد. اطلاعات تکمیلی در این باره از پیام صوتی و نامه‌های سرگشاده آقای معارفی از زندان، مصاحبه‌های وکلای مدافع او،‌ مصاحبه پدرش، مصاحبه بنیاد عبدالرحمن برومند با یکی از دوستان وی (مصاحبه بنیاد) و سایر منابع*برگرفته شده است.

آقای معارفی جوان کرد مجرد و اهل بانه کردستان بود. او فرزند خانواده‌ای از نظر اقتصادی معمولی بود که در فصل بهار و تابستان برای کشاورزی به روستا می‌رفتند و پاییز به بانه برمی‌گشتند. آقای معارفی تا اوایل دبیرستان به تحصیل پرداخته بود. به گفته یکی از دوستانش،‌ وی آدم شوخ طبع و سرزنده‌ای بود و همیشه می‌خندید و هر کاری از دستش برمی‌آمد برای دوستانش انجام می‌داد.

او در سال ۱۳۸۳ وارد حزب کومله شد و مدت ۴ سال پیشمرگه حزب کومله بود. وی در مدت عضویت خود در کومله چندبار به دلیل رعایت نکردن نظم حزبی توبیخ شد و یک بار هم بطور موقت اخراج شد که طی این مدت، ۲ ماه در یک قنادی در سلیمانیه عراق مشغول به کار بود (مصاحبه بنیاد).

در اواسط دهۀ ١٣٤٠، چند تن از اعضای باقی مانده از حزب دموکرات کردستان ایران در عراق، سازمان انقلابی حزب دموکرات کردستان ایران را بنیان گذاشتند. اسماعیل شریف زاده، عبدالله معینی و ملا آوراه از جمله رهبران این تشکیلات بودند که با الهام از انقلاب کوبا، به مبارزۀ مسلحانه چریکی در کردستان روی آوردند. با شکست این جریان در سال ٤٨ و دستگیری بسیاری از اعضای آن، مبارزۀ چریکی مورد نقد قرار گرفت و گرایش مائوئیستی غلبه یافت. در سال ١٣٥٧ با آزادی برخی از رهبران زندانی، سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان- کومله تأسیس گردید. کومله براساس گرایش مارکسیستی خود، با خان‌ها و سرمایه‌داران کرد مخالف بود و کارگران و دهقانان کردستان را به شورش مسلحانه علیه آن‌ها و به ویژه دولت مرکزی فرامی‌خواند. این سازمان، حزب دموکرات کردستان را نمایندۀ طبقات مرفه کردستان می‌دانست و تبلیغات وسیعی علیه این حزب داشت که بارها به درگیری‌های مسلحانه با این حزب انجامید و صدها کشته به جای گذاشت. سازمان کومله در سال ١٣٦١ با وحدت با یک گروه مارکسیستی به نام سهند، که فعالیتش بیشتر در زمینۀ تئوریک بود، حزب کمونیست ایران را بنیان نهاد و از این پس خود را "سازمان کردستان حزب کمونیست ایران- کومله" نامید. در سال‌های بعد، این سازمان از حزب کمونیست ایران انشعاب کرد و سپس با چندین انشعاب دیگر در میان خود روبرو گردید. حزب کومله کردستان ایران به رهبری عبدالله مهتدی، کومله، سازمان کردستان حزب کمونیست ایران به رهبری ابراهیم علیزاده، از جمله این انشعاب‌هاست.

صدور و اجرای حکم اعدام آقای معارفی واکنش‌های زیادی برانگیخت. جمعی از نمایندگان کُرد مجلس شورای اسلامی در نامه‌ای به رئیس قوه قضاییه خواستار توقف اجرای حکم اعدام چند جوان کرد از جملهآقای معارفی شدند و نسبت به «اثرات سوء داخلی و خارجی» اعدام آنها و «فاصله گرفتن مردم کرد از نظام» ابراز نگرانی کردند (رادیو فردا،‌ ۲۶ آبان ۱۳۸۸). جلال طالبانی رئيس‌جمهور وقت عراق نیز در جریان سفر به ایران در آذرماه ۱۳۸۸ در دیدار با رئیس قوه قضاییه،‌ خواهان لغو حکم اعدام آقای معارفی و یکی دیگر از فعالان کرد شده بود (رادیو فردا،‌۴ آذر ۱۳۸۸).

عفو بین‌الملل (۱۰ فروردین و ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۰، ۴ آذر ۱۳۹۲( و سازمان دیده‌بان حقوق بشر (۶ مرداد ۱۳۸۹( با صدور اطلاعیه‌ و فراخوان اقدام فوری خواستار لغو حکم اعدام آقای معارفی شدند. ائتلاف علیه اعدام (۱۳ آبان ۱۳۹۲)، بزرگترین ائتلاف برای اعدام در سراسر جهان نیز در بیانیه‌ای ضمن محکوم کردن اعدام‌ها از جمله اعدام آقای معارفی، از اتحادیه اروپا، سازمان ملل متحد و جامعه جهانی خواست موضوع مجازات مرگ را در دستور هر گونه مذاکره با مقامات جمهوری اسلامی بگذارند (روز آنلاین، ۴ آبان ۱۳۹۴).

دستگیری و بازداشت

آقای معارفی در ۹ مرداد ۱۳۸۷ هنگام انجام یک ماموریت تبلیغاتی حزبی، در روستای مرزی «درا قلعه» در نزدیکی شهر سقز، توسط نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دستگیر شد و به بازداشتگاه سپاه منتقل شد. وی با اینکه در هنگام دستگیری مسلح بود اما به تایید وکیلش بدون استفاده از سلاح، خود را تسلیم اعضای سپاه پاسداران کرد (ایران امروز،۹ تیر ۱۳۸۹). پس از یک هفته ماموران امنیتی، آقای معارفی را به بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج، و بعد از گذشت ۲ ماه او را به زندان مرکزی سقز منتقل کردند. آقای معارفی در بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج تحت شکنجه‌های جسمی و روحی قرار داشت. وی در پیامی صوتی از داخل زندان می‌گوید: «هر شب شکنجه بود هر شب کتک کاری بود،‌ بازجویی‌هایی می‌کردند یک سوال پیچی‌هایی می‌کردند که مثلا چیزهایی را که نمی‌دانست باید مجبورا به زبان می‌اورد، تهدید می‌کردند خانواده را، تهدید می‌کردند که اگر نگی خانواده ات را میگیریم خواهرت را می‌آوریم اینجا داداشت را میاریم اینجا اصلا وضعیت خیلی وحشتناکی بود نمی‌دانستیم که چی‌کار باید بکنیم. اجباری هم یک قرص‌هایی به ما میدادند که شبها قرص‌ها را باید می‌خوردیم هیچ نمی‌دونستیم قرص‌ها چیه.» (پیام صوتی از داخل زندان)

آقای معارفی ۵ سال در زندان مرکزی سقز زندانی بود. وی در این زندان نیز از حقوق عادی یک زندانی محروم بود. از جمله اینکه علیرغم توصیه پزشک زندان، برای معالجه زخم معده‌اش در خارج از زندان،‌ مسئولان حفاظت زندان موافقت نکردند. به گفته آقای معارفی او حتی برای مدتی اجازه استفاده از کتابخانه عمومی زندان را نیز نداشت و باید کتاب‌های مورد مطالعه خود را به مامور حفاظت زندان نشان می‌داد. وی به دلیل داشتن یک کتاب شعر کردی، دو شب را به عنوان تنبیه در سلول انفرادی گذراند (پیام صوتی آقای معارفی).

آقای معارفی در فروردین ماه ۱۳۹۱ در اعتراض به حکم اعدام و وضعیت نامعلوم خود دست به اعتصاب غذا زد.

دادگاه

شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی سقز، در اوایل زمستان سال ۱۳۸۷، آقای معارفی را غیرعلنی محاکمه کرد (کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، ۱۳آبان ۱۳۹۲). به گفته آقای معارفی، وی در دادگاه وکیل نداشت و فشار قاضی به پذیرش اتهامات، منجر به درگیری آقای معارفی با قاضی دادگاه شد. قاضی دادگاه اجازه نداد که اظهارات و دفاعیات او به صورت مکتوب در پرونده ضبط شود (پیام صوتی آقای معارفی). بنابر نامه خانواده آقای معارفی، دادگاه او فقط چند دقیقه طول کشید (کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی).

اتهامات

اتهام آقای معارفی «محاربه با خدا و اقدام علیه امنیت ملی از طریق عضویت در کومله» عنوان شد (کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران). از جزئیات اتهام عنوان شده علیه وی اطلاعی در دست نیست.

در شرایطی که حداقل تضمین‌های دادرسی رعایت نمی شود و متهمان از یک محاکمه منصفانه محرومند، صحت جرایمی که به آنها نسبت داده می شود مسلم و قطعی نیست.

مدارک و شواهد

از مدارک و شواهد ارائه شده علیه آقای معارفی در دادگاه اطلاعی در دست نیست. به گفته وکیل وی‌، طبق محتویات پرونده،‌ گزارش ماموران اداره اطلاعات مستند صدور رای دادگاه بوده است (روزآنلاین، ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۰).

دفاعیات

بنابر اطلاعات موجود، به آقای معارفی اجازه دفاع موثر از خود داده نشد. به گفته آقای معارفی در دادگاه انقلاب به او اجازه انتخاب وکیل داده نشد و علاوه بر آن، قاضی دادگاه اجازه دفاع به خود متهم نیز نداد و با فشار و زور او را وادار کرد تا اثر انگشت خود را پای دادنامه بگذارد. تنها بعد از صدور حکم اعدام بود که وی اجازه انتخاب وکیل پیدا کرد (پیام صوتی).

آقایان احمد شیخی و خلیل بهرامیان، دو وکیلی بودند که وکالت او را پس از محاکمه و صدور رای دادگاه بدوی به عهده گرفتند. هر دو وکیل اتهام وارده بر موکل و حکم صادره را خارج از ضوابط قانونی و شرعی دانستند. آقای بهرامیان در رد اتهام محاربه گفت که محاربه از حرب به معنای جنگ می‌آید. یعنی کسی که جنگ را علیه جمهوری اسلامی آغاز کرده است. صرف داشتن اسلحه محاربه نیست و فقط استفاده از سلاح گرم علیه جمهوری اسلامی محاربه است، در حالیکه آقای معارفی عضو حزب کومله نبوده و فقط هوادار حزب بوده و حتی هنگام دستگیری نیز از اسلحه استفاده نکرده بود. وی معتقد بود که قضات در صدور این احکام تندروی می‌کنند و رئیس قوه قضاییه باید دست قضات کم‌تجربه را از این‌گونه پرونده‌ها کوتاه نماید. به گفته او مطابق با اصل ۱۶۸ قانون اساسی، دادگاه باید با حضور هیات منصفه و با قضات عادل و عالم تشکیل شود (رادیو کوچه، ۲۳ آبان ۱۳۸۸).

خانواده آقای معارفی نیز در نامه‌ای سرگشاده‌، در رد اتهام وارده اعلام کردند که «شیرکو تنها به اتهام هواداری از حزبی که سال‌هاست از مبارزه مسلحانه علیه حکومت جمهوری اسلامی دست کشیده و وارد فاز تبلیغاتی و فرهنگی شده، محکوم به محاربه با جمهوری اسلامی شده و حکم اعدام وی نیز در یک دادگاه چند دقیقه‌ای صادر شده است» (کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی).

به گفته وکلای آقای معارفی دادگاه بدوی صرفا به گزارش مامور اطلاعات تکیه کرده و رای داده است غافل از اینکه اگر قرار بود رای را ماموران اطلاعات صادر کنند که دیگر دادگاهی تشکیل نمی شد. (روز آنلاین ۱۴ آبان ۱۳۹۴) به گفته آقای شیخی به موجب اصول بنيادي همين نظام قضايي دادگاه نمي تواند گزارش ضابطين را بر بيّنه شرعي – یعنی شهادت شهود - ترجيح دهد ولی دادگاه به این امر بدیهی توجه نکرده و حکم بر اساس گزارش ضابطین داده شده است. وی تصریح کرده است که شیرکو «برخلاف ادعاي مطروحه در گزارش هاي ضابطين دادگستري بعد از اطلاع از حضور نيروهاي سپاه پاسداران در روستا، اسلحه اش را زمين گذاشته و خودش را تسليم مي كند. موضوع را از خانواده وي استعلام کردم و آنها نيز چنين گفتند و بيان داشتند كل اهالي روستا شاهد اين موضوع بوده اند. بيش از بيست نفر از اهالي روستا طي استشهاديه‌ای مكتوب بر صحت ادعای شیرکو شهادت دادند. از سوي ديگر شیركو مدتي كه در خارج از كشور و در كردستان عراق بوده براي امرار معاش در شيريني پزی كار كرده و گواهي رسمي وزارت كار حكومت عراق را دارد.» (مصاحبه با ایران امروز، ۱۱ بهمن ۱۳۸۰).آقای معارفی نیز در نامه‌ای از داخل زندان در دفاع از خود تاکید می‌کند که در هنگام بازداشت نیز از اسلحه استفاده نکرده است: « حتی به هنگام به اسارت درآمدنم میل به شلیک و نواختن تفنگی را نداشتم و هر آنچه از پیشینه و آن روزش با من بود, ترور و ارعاب و خشونت نبود و تنها کوله باری مملو از عشق به انسانیت و نوازش آزادی بر دوش داشتم.» (کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی ‌۱۵ مهر ۱۳۹۲).

وی در نامه‌ دیگری خطاب به فعالین حقوق بشر در دفاع از حق مبارزه خود نوشته است: «به عنوان یکی از وارثان این قافله بیدار و روشن در میان ملتی که تنها به آوازهای اهورایی خود زنده است، این کوشش را از دامن مادر تا دامن کوهستان و از همان اوان کودکی با آزموده‌های مبارزاتی، شناخت هویت به تاراج رفته و سرکوب‌های تحمیلی چندین و چندان در جمود استخوان‌هایمان لولیده‌اند، داوطلبانه و بدون هیچ چشم‌داشتی از تمام خوشی‌های زندگی دنیای مدرن، مبارزه را تنها به خاطر دوباره زیستن برتر انسانیت برگزیدم. راهی که بدون من آغاز گشته و بدون ما هم ادامه دارد. مقاومتی که سالیان درازی در زندان‌ها شکل گرفته و مرزها را درنوردیده، هم‌چون کلیت واحد، پیکر مجروح این ملت در چهارگوشه این جغرافیای انسانیت طی طریق می‌نماید. ما زندانیان سیاسی از هر طیف و جبهه‌ای با هر نوع محکومیتی راه خودمان را ادامه داده و می‌دهیم. تنها امیدمان به مردم و مقاومت و مبارزات شما فعالین حقوق بشر و نهادهای مدنی و مردمی گره خورده است و شما را زبان گویای خود در این راستا برای ادامه مبارزه می‌دانیم...» (کمیته دانشجویی دفاع از حقوق زندانیان سیاسی، ۲۶ فروردین ۱۳۹۰)

وکلای مدافع آقای معارفی در دفاع از موکلشان درخواست اعمال ماده ۱۸ را کردند که رئیس قوه قضاییه حکم اعدام و محاربه موکلشان را خلاف شرع تشخیص داد و برای رسیدگی مجدد به دادسرای سقز فرستاد. به گفته آقای بهرامیان: «این پرونده وقتی از سوی رئیس قوه قضاییه به دادسرای سقز رفت، دادستان سقز ایراداتی بر پرونده گرفت با توجه به اینکه کیفر خواست را خود او صادر کرده و درخواست مجازات اعدام کرده بود این بار در ۵ مورد به پرونده ایراد گرفت و نوشت که منطبق با ماده ۱۸۶ و ۱۹۰ که به محاربه اشاره دارند نیست و پخش سی دی و اعلامیه؛ مصداق ماده ۵۰۰ است و ماده ۵۰۰ حداکثر سه سال حبس دارد.» آقای بهرامیان در توضیح ۵ ایرادی که دادستان سقز در پرونده آقای معارفی گرفته بود، گفت: «ایراداتی که گرفته رسما نوشته که پخش سی دی و اعلامیه، محافظ شخصی بودن و کار در نانوایی فعالیت تاثیرگذاری نیست. در ورود به ایران صرفا به پخش سی دی و اعلامیه پرداخته، ادعای درگیری با سپاه و اقدام به تیراندازی که در گزارش سپاه آمده نادرست بوده، اقدام به ضرب و شتم و ایجاد ارعاب روستائیان درست نیست و همچنین نوشته که اشاره به اقرار متهم به درگیری غلط و نادرست است و متهم چنین اقراری نکره است.» (روز آنلاین ۱۴ آبان ۱۳۹۴)

هر دو وکیل آقای معارفی روند دادرسی را بر خلاف قانون دانسته و دیوان عالی کشور را صالح به رسیدگی به این پرونده نمی‌دانند. طبق گفته وکلای آقای معارفی،‌ علی رغم دستور رئیس قوه قضاییه مبنی بر رسیدگی مجدد و اصلاح کیفرخواست توسط دادستان،‌ بر خلاف قانون به جای محاکمه دوباره‌، پرونده به دادگاه تجدیدنظر فرستاده شد، اما این دادگاه متاسفانه از نظر قانونی مرتکب اشتباه شد و از خود سلب صلاحیت کرد و پرونده را به دیوان عالی کشور ارجاع داد. به گفته آقای بهرامیان رسیدگی مجدد دیوان عالی کشور و صدور حکم خلاف قانون است: «دیوان عالی کشور اساسا صالح به رسیدگی به این پرونده نبوده است. این دیوان تنها رسیدگی شکلی به پرونده ها می‌کند و حق رسیدگی ماهوی ندارد در اصل دیوان عالی کشور یا به عنوان مرجع تجدید نظر و یا به عنوان رسیدگی یکی از جهات اعاده دادرسی یعنی قبول یا رد اعاده دادرسی وارد می‌شود و با توجه به اینکه اعاده دادرسی پرونده شیرکو قبلا توسط رئیس قوه قضاییه قبول شده حتی نیازی به رسیدگی شکلی نبود و این پرونده باید به شعبه هم عرض یا شعبه تجدید نظر استان می رفت و مورد رسیدگی قرار می گرفت.» (روز آنلاین، ۱۴ آبان ۱۳۹۴)

به عقیده آقای شیخی‌ نیز اشتباه دقیقا جایی بوده که دادگاه تجدید نظر استان از خود سلب صلاحیت کرده و پرونده را به دیوان عالی کشور فرستاده است. در حالی که باید این پرونده نه در دیوان عالی کشور که در دادگاه تجدید نظر استان مورد رسیدگی قرار گیرد. به گفته آقای شیخی، با اینکه بر اساس ماده ۱۸ تقاضای اعاده دادرسی در جریان بود و هنوز پاسخ منفی به آن نداده بودند و دادستان عمومی و انقلاب سقز نیز به صورت مکتوب به اشتباهات خود در دادگاه اول اذعان کرده بود، با این حال در نهایت به آن رسیدگی نشد (روز آنلاین، ۱۴ آبان ۱۳۹۴).

حکم

شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی سقز آقای معارفی را «محارب»‌ شناخت و او را به اعدام محکوم کرد. حکم به تایید شعبه ۴ دادگاه تجدید نظر استان کردستان و سپس شعبه ۲۷ دیوان عالی کشور رسید (کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی). با درخواست اعمال «ماده ۱۸»‌ از سوی رئیس قوه قضاییه،‌ پرونده برای بار دوم به شعبه ۲۷ دیوان عالی کشور ارسال شد و دوباره مورد تایید قرار گرفت.

آقای معارفی در ۱۳ آبان ۱۳۹۲ بدون اطلاع خانواده‌اش در سالن ملاقات زندان مرکزی سقز در حضور رئیس زندان و رئیس حفاظت زندان سقز به دار آویخته شد (کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران). خود وی نیز از زمان اجرای حکم خبر نداشت، بنابر اطلاعات موجود او را شب پیش از اعدام به بهانه کشیدن سیگار، از بند عمومی به سلول انفرادی بردند و صبح روز بعد به بهانه تبعید به زندان سنندج، از سلول انفرادی به سالن اجرای حکم منتقل کردند (شبکه حقوق بشر کردستان،‌۱۳ آبان ۱۳۹۴). پیشتر در آبان ۱۳۸۸، آقای معارفی را برای اجرای حکم به سلول انفرادی منتقل کرده بودند اما با اعتراض‌های صورت گرفته و درخواست جلال طالبانی،‌ رئيس جمهور وقت عراق، حکم اعدام متوقف شده بود (پیام صوتی).

جسد آقای معارفی از زندان سقز به بیمارستان بانه منتقل شد و پس از اخذ تعهد مبنی بر عدم برگزاری مراسم سوگواری به خانواده‌اش تحویل داده شد (روز آنلاین، ۱۴ آبان ۱۳۹۲).

________________________________

*سایر منابع: خبرگزاری دیدبان حقوق بشر کردستان (۲ آذر ۱۳۸۸)، رادیو فردا (‌۴ آذر ۱۳۸۸، ‌۵ آذر ۱۳۹۲)، کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی (۶ و ۲۶ فروردین ۱۳۹۰)، ندای سبز آزادی (‌۲۴ آوریل ۲۰۱۲)، کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی (‌۱۵ مهر ۱۳۹۲)، روز آنلاین (۴ آبان ۱۳۹۴، ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۰)، رادیو کوچه (۲۳ آبان ۱۳۸۸)، شبکه حقوق بشر کردستان (‌۱۳ آبان ۱۳۹۴)، ایران امروز (۱۱ بهمن ۱۳۸۰).

تصحیح و یا تکمیل کنید