بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

شاهپور جلیلی کهنه شهری

درباره

سن: ۱۸
ملیت: ايران
مذهب: بدون باور مذهبی
وضعیت تأهل: مجرد

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۲۳ خرداد ۱۳۶۱
محل: زندان تبریز، تبريز، استان آذربايجان شرقی، ايران
نحوه کشته‌شدن: تيرباران
اتهامات: جرايم مذهبی; افساد فی‌الارض; پندار و/يا گفتار ضدانقلابی; قیام مسلحانه علیه جمهوری اسلامی

ملاحظات

شاهپور پس از پایان دوره دبیرستان در ١٧ سالگی در تبریز دستگیر شد. او به دلیل روحیه مثبت و شخصیت مهربانی که داشت مورد علاقه و احترام اطرافیانش بود.

اطلاعات درباره آقای شاهپور جلیلی کهنه شهری، فرزند جلیل از راه مصاحبه با برادر وی به دست آمده است. خبر اعدام وی در ضمیمۀ شمارۀ ۲٦۱ نشریۀ مجاهد، چاپ سازمان مجاهدین خلق ایران، به تاریخ ۱٥ شهریور ۱۳٦٤ منتشر شد. این ضمیمه، فهرست اسامی ۱۲٠۲۸ نفر است که اکثراً وابسته به گروه‌های سیاسی مخالف رژیم بوده‌اند. این اشخاص از تاریخ ۳٠ خرداد ۱۳٦٠ تا زمان چاپ نشریه مجاهد اعدام شده و یا در درگیری با قوای انتظامی جمهوری اسلامی کشته شده‌اند. خبر اعدام او در روزنامه کیهان در تاریخ ٢٦ خرداد ١٣٦١ منتشر شد.

آقای جلیلی کهنه شهری در تاریخ ١١ آذر ١٣٤٢ در کهنه شهر (در نزدیکی شهر سلماس در استان آذربایجان غربی) متولد شد. وی تحت تأثیر برخی از اعضای فامیل، به فعالیت سیاسی روی آورد و هوادار سازمان فداییان خلق/ اقلیت بود. فعالیت سیاسی او تنها در خواندن روزنامه و کتاب‌های مارکسیستی خلاصه می‌شد.

پس از پایان تحصیل در دبیرستان، به دلیل بسته بودن دانشگاه‌ها در طی انقلاب فرهنگی، آقای جلیلی کهنه شهری همراه با پسر عمویش در مرداد ١٣٦٠ از سلماس به تبریز رفت که در آنجا تراشکاری بیاموزد. طبق اطلاعاتی که بعدها به دست خانواده‌اش رسید، خانه‌ای که آن دو در آنجا اقامت جستند، پیش از آن خانه تیمی هواداران سازمان اقلیت بوده است. آن دو این خانه را از راه دیگر همرزمانشان پیدا کرده بودند. خانواده بعدها متوجه شدند که خانه تحت نظر ماموران دولتی بوده است. حدود سه ماه پس از اقامت آنها در تبریز هر دو بازداشت شدند.

برادر آقای جلیلی کهنه شهری به یاد می‌آورد که «همیشه کمک پدرم بود. با همه رابطه‌اش خیلی خوب بود. دوستاش همه خیلی دوستش داشتند. یک آدم خیلی مثبت و باانرژی بود.» به گفته وی، آقای جلیلی کهنه شهری جوان «معصوم... و از نظر درسی خیلی زرنگ و باهوش بود.» افراد خانواده به او افتخار می‌کردند.

پسر عموی وی، آقای غلام جلیلی کهنه شهری، عضو سازمان پیکار، نیز در سال ١٣٦٣ در زندان اوین تیرباران شد.

در سال ۱۳٤۹ سازمان چریکهای فدائی خلق، متأثر از انقلاب کوبا و جنبش چریکی آمریکای لاتین، با ایدئولوژی مارکسیسم - لنینیسم و با اعتقاد به مبارزه مسلحانه، از ادغام دو گروه چریکی مخالف رژیم شاه به وجود آمد. این سازمان پس ازپیروزی انقلاب اسلامی به نفی مشی چریکی پرداخت و بر سر حمایت یا عدم حمایت از جمهوری اسلامی و شوروی، منشعب شد. سازمان فداییان خلق (اقلیت) مخالف با جمهوری اسلامی بود و عمدتا در جنبش کارگری و سیاسی فعالیت می‌کرد.

دستگیری و بازداشت

روز ١٨ آبان ١٣٦٠ چند پاسدار مسلح به خانه آقای جلیلی کهنه شهری واقع در محله سرچشمه تبریز آمدند، آنجا را گشتند و او و پسرعمویش را بازداشت کردند. وی در زمان بازداشت ١٧ ساله بود.

ماموران خبر دستگیری آقای جلیلی کهنه شهری را به خانواده اعلام نکردند. خواهر وی به دنبال او به خانه‌اش رفته بود و به والدین اطلاع داد که خبری از او نیست. همسایه‌ها به او گفته بودند که دو یا سه نفر در آن خانه دستگیر شده‌اند. او به دنبال برادش به زندان تبریز رفت ولی اطلاعی از او نیافت. سپس مادرش نیز از سلماس به تبریز می‌آمد و به مقامات مختلف از جمله سپاه پاسداران، پاسگاه پلیس، پاسگاه بسیج و زندان تبریز می‌رفت و سراغ پسرش را می‌گرفت. ماموران به او می‌گفتند که خبری از پسرش ندارند. حدود یک ماه پس از بازداشت، ماموران به خانواده جواب دادند که آقای جلیلی کهنه شهری در زندان تبریز نگهداری می‌شود.

حدود سه ماه پس از بازداشت، در بهمن ماه ١٣٦٠ مادر آقای جلیلی کهنه شهری موفق شد که با او ملاقات کند. او در این ملاقات پسرش را نشناخت. آقای جلیلی کهنه شهری از حدود دو هفته پس از بازداشت در یک سلول انفرادی تاریک زندانی بود. در هنگام ملاقات نمی‌توانست چشمانش را کامل باز کند. وی لاغر شده بود. لباس‌هایش کثیف بود و ریش و موهایش بلند شده بود. در طی مدتی که در انفرادی بود، اجازه حمام گرفتن نداشت.

پس از اولین ملاقات، مادرش برای وی لباس تمیز به زندان می‌برد و لباس‌های کثیفش را می‌گرفت که بشوید. یک بار یادداشت کوچکی از او یافت که وی در آن نوشته بود که احتمال آزادیش بسیار کم است. او با رمز نام چند تن را به خانواده داد و گفت که آن‌ها باید از سلماس فرار کنند.

والدین آقای جلیلی کهنه شهری فردی را ملاقات کرده بودند که ادعا کرده بود که مرد روحانی را می‌شناسد و می‌تواند با رشوه او را قانع کند که در مجازات او تخفیف قائل شود. مادر آقای جلیلی کهنه شهری در ملاقاتی به او گفته بود که نگران نباشد و اینکه کسی را پیدا کرده است که می‌تواند برای آزادیش از زندان کمک کند. در جواب آقای جلیلی کهنه شهری با انگشت روی شیشه اتاق ملاقات نوشت که حکمش «اعدام» است. والدین پول قرض کردند و به آن شخص دادند. پس از گرفتن پول دیگر او را نتوانستند پیدا کنند.

یک روز ملاقات، برادر ١٥ ساله آقای جلیلی کهنه شهری برای دیدن او به زندان رفت. مسئولان زندان او را برای بازجویی بردند و پس از چند ساعت بازپرسی و تهدید، به او اجازه ملاقات ندادند. رویهم رفته، در مدت ٧ ماه حبس، آقای جلیلی کهنه شهری تنها چهار یا پنج ملاقات داشت.

دادگاه

در گزارش روزنامه به دادگاه انقلاب اسلامی تبریز اشاره شده است ولی خانواده جلیلی کهنه شهری می‌گویند که سخنی از دادگاه در میان نبوده است.

اتهامات

ماموران زندان به مادر آقای جلیلی کهنه شهری گفته بودند که پسرش «کافر» است. در گزارش روزنامه، اتهامات وی چنین اعلام شد: «قیام مسلحانه علیه جمهوری اسلامی ایران در رابطه با گروهک اقلیت، مسئول سازمان فوق در شهرستان سلماس، همچنین رابط سازمان بین سلماس و تبریز و مسئول ٥ تیم سه نفری، ایجاد فساد در جامعه و به ارتداد کشاندن جوانان پاک و مسلمان با تبلیغ مرام کفر و الحاد.»

در شرایطی که حداقل تضمینهای دادرسی رعایت نمی‌شود و متهمان از یک محاکمه منصفانه محرومند، صحت جرایمی که به آن‌ها نسبت داده می‌شود مسلم و قطعی نیست.

مدارک و شواهد

پاسداران در هنگام دستگیری تعدادی روزنامه و کتاب در خانه آقای جلیلی کهنه شهری پیدا کردند.

دفاعیات

آقای جلیلی کهنه شهری از داشتن وکیل محروم بود. آقای جلیلی کهنه شهری در زندان از افکار خود عقب نشینی نمی‌کرد. او روزنامه خواندن را جرم نمیدانست و حاضر به نوشتن انزجارنامه و نماز خواندن نشده بود. به گفته پسر عمویش که همزمان در زندان بود، مقاومت وی در زندان باعث شده بود که ماموران با او «لج» کنند. به گفته برادر وی، اتهامات اعلام شده در روزنامه، کاملاً بی‌اساس هستند. «هیچگاه اسلحه نداشت و مرتکب هیچ یک از اتهامات نشده بود.»

حکم

طبق گزارش کیهان، آقای جلیلی کهنه شهری روز ٢٣ خرداد ١٣٦١ در تبریز تیرباران شد. او ١٨ سال داشت.

روزی والدین آقای جلیلی کهنه شهری برای مقلات به زندان رفتند. پس از چند ساعت انتظار، ایشان به اتاق ملاقات رفتند ولی پسرشان را در آنجا ندیدند. ماموران زندان آنها را به اتاق دیگری خواندند و گفتند که «خبر خوبی» برایشان دارند. سپس اضافه کردند که «پسرتان کافر بود؛ ما اعدامش کردیم. الان از تعداد کافران روی زمین کم شده است.» آنها والدین وی را مجبور کردند که پول گلوله‌های تیرباران را به آنها بپردازند و تنها پس از آن، پیکر او را به خانواده تحویل دادند.

خانواده جلیلی کهنه شهری می‌خواستند پیکر او را در سلماس به خاک بسپارند ولی ماموران به آنها گفتند که اجازه نمی‌دهند «کافرها» را در قبرستان آنجا دفن کنند. خانواده، پیکر را به کهنه شهر بردند و در آنجا به خاک سپردند. یک بار روی سنگ قبر کسی با رنگ نوشته بود «مرگ بر کمونیست». اقوام وی مجبور شدند که سنگ قبر را عوض کنند.

تصحیح و یا تکمیل کنید