بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

فتانه زارعی

درباره

سن: ۲۸
ملیت: ايران
مذهب: اسلام
وضعیت تأهل: متاهل

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۲۵ مهر ۱۳۶۱
محل: بندر عباس، استان هرمزگان، ايران
نحوه کشته‌شدن: تيرباران
اتهامات: محاربه با خدا، رسول خدا و نايب امام زمان; نگهداری اسلحه; شرکت در خانه‌های تیمی; قیام مسلحانه علیه جمهوری اسلامی

ملاحظات

اطلاعات راجع به اعدام خانم فتانه زارعی از دفتر خاطرات پدر وی، آقای عزیز زارعی (خاطرات) و فرم الکترونیکی ای که یکی از نزدیکان وی در تاریخ ۲۰ شهریور ۱۳۸۹ به بنیاد عبدالرحمن برومند (بنیاد برومند) ارسال کرده، گرفته شده است.

خانم فتانه زارعی، متولد گچساران و فارغ التحصیل رشته ی حسابداری بود و در یکی از دفاتر شرکت نفت در گچساران به عنوان حسابدار کار می کرد (فرم الکترونیکی بنیاد برومند). به گفته ی پدرش او از کودکی دانش آموز بسیار کوشا و با استعدادی بود. به گفته ی پدرش او همیشه لبخند به لب داشت و در بین همسالان خود از محبوبیت بسیاری برخوردار بود. او از طرفداران سازمان مجاهدین خلق (مجاهدین) محسوب می شد و فعالیت هایی مانند شعارنویسی روی دیوار و پخش اعلامیه را در گچساران رهبری می کرد (خاطرات، صفحه ی ۳۷ و ۴).

سازمان مجاهدین خلق ایران در سال ١٣۴۴ پایه گذاری شد که از نظر اید‌ئولوژی، تشکیلاتی مذهبی و معتقد به اصول و مبانی اسلام بود. این سازمان، با تفسیری انقلابی از اسلام به مبارزه مسلحانه علیه رژیم محمد رضا شاه پهلوی (١٢٩٨- ١٣۵٩) اعتقاد داشت و مارکسیسم را به عنوان روشی علمی برای تحلیل اقتصادی و اجتماعی از جامعۀ ایران می‌پذیرفت و در عین حال، اسلام را سرچشمه الهام فرهنگ و ایده‌ئولوژی خود می‌دانست. در دهه ١٣۵٠، زندانی شدن و اعدام بسیاری از کادرها باعث تضعیف سازمان مجاهدین شد. در سال ١٣۵۴ این سازمان با یک بحران ایده‌ئولوژیک عمیق مواجه شد که در طی آن تعداد زیادی از کادرهای سازمان به نقد و نفی اسلام پرداختند و، پس از حذف فیزیکی چند تن از کادرها و تصفیه اعضای مسلمان، مارکسیسم را به عنوان ایده‌ئولوژی خود برگزیدند. این اقدام در سال ١٣۵۶ منجر به انشعاب و ایجاد بخش مارکسیست لنینیست سازمان مجاهدین خلق شد. در بهمن ماه سال ١٣۵٧، رهبران زندانی سازمان مجاهدین که هنوز معتقد به ایده‌ئولوژی اسلامی بودند، همراه با دیگر زندانیان سیاسی، آزاد شدند و به بازسازی سازمان و عضوگیری پرداختند. پس از استقرار جمهوری اسلامی، مجاهدین که رهبری آیت الله خمینی را پذیرفته، و به دفاع از انقلاب اسلامی برخاسته بودند، حضور در ارگانهای حکومتی و شرکت فعال در حیات سیاسی جامعه را در دستور کار خود قرار دادند. در دو سال اول انقلاب، آن‌ها هواداران بسیاری، به ویژه در مدارس و دانشگاه‌ها، یافتند ولی تلاششان برای کسب قدرت سیاسی، چه از طریق انتصاب توسط مقامات و چه از طریق انتخاب توسط مردم با مخالفت شدید رهبران جمهوری اسلامی روبه رو شد (۱.)

خانم زارعی در اولین دوره ی انتخابات مجلس شورای ملی در فروردین ۱۳۶۰ به عنوان نماینده ی مجاهدین در گچساران شرکت کرده و موفق شد تعداد زیادی رای کسب کند (خاطرات، صفحه ی۴)

در ابتدا خانم زارعی پس از انتخابات به دلیل فعالیت ها و متعاقبا فرار همسرش که او نیز از هواداران مجاهدین بود، تحت نظر قرار گرفت. تلاش برای دستگیری خانم زارعی از اواخر بهار سال ۱۳۶۰ آغاز شد. عده ای از سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران (سپاه) برای دستگیری او به محل کار وی آمدند اما او موفق به فرار شد. پس از آن شبانه به بندرعباس گریخت و به همسر خود ملحق شد (خاطرات، صفحه ی ۸.)

بعد از فرار خانم زارعی سپاه تمامی اثاث خانه ی وی را مصادره نمود. اندکی پس از این واقعه برادر شوهر۱۳ساله ی خانم زارعی در راه بازگشت از مدرسه توسط سپاه دستگیر و در مورد مخفیگاه خانم زارعی و همسرش از وی بازجویی به عمل آمد و متاسفانه ایشان زیرشکنجه جان سپرد (خاطرات، صفحه ی ۹ و ۱۰.)

دستگیری و بازداشت

خانم زارعی در ۶ فروردین ماه ۱۳۶۱ در اتوبوس در حالی که از بندرعباس با همسرش عازم شیراز بود، حوالی ساعت ۶ بعد از ظهر دستگیر شد. او در زمان دستگیری باردار بود. در روز ۲ فروردین ماه ۱۳۶۱ پاسداران به خانه ی مشترک او و همسرش و دو تن دیگر ریختند. همسر وی در حین دستگیری در درگیری با پاسداران کشته شد و خانم زارعی و یک خانم دیگر موفق به فرار شدند و سعی کردند با اتوبوس خود را به شیراز برسانند. اما روبه روی پلیس راه دستگیر گردیدند (فرم الکترونیکی بنیاد برومند، خاطرات، صفحه ی ۳۴). او پس از دستگیری سعی کرد با خوردن سیانور خودکشی کند اما پاسداران متوجه شده و او را بلافاصله به بیمارستانی در شیراز منتقل و از مرگ وی جلوگیری کردند (فرم الکترونیکی بنیاد برومند). بعد ازدستگیری آن ها، دو کامیون سپاه تمام اثاث خانه ی آن ها را با خود بردند. پس از آن پاسداران خانم زارعی را مجبور کردند که نزد خانواده ی خود در شیراز برود و به قول آن ها «مژده ی» دستگیری خود را خودش به آن ها بدهد. خانم زارعی در ۱۰ فروردین ماه ۱۳۶۱ به خانه رفت اما به دلیل رقت قلب نتوانست این خبر را به آن ها بدهد. او پس از دستگیری ابتدا به زندان عادل آباد شیراز و بعد به مقر سپاه در بندرعباس منتقل شد (خاطرات، صفحه ی ۱۷، ۱۸).

خانم زارعی مدت ۸ ماه و ۱۹ روز را در بازداشت گذرانید. در طول این مدت مورد شکنجه و رفتار ظالمانه، تحقیر آمیز و غیرانسانی قرار گرفت. در اولین ملاقات در نیمه ی فروردین ۱۳۶۱ به پدر خود گفت که در روز اول بازداشت به وی ۳۰ ضربه به عنوان تعزیرشلاق زدند. با وجود این که در هنگام اجرای آن باردار بوده است (۲). بازجوی خانم زارعی به پدر وی گفت که این شلاق از باب تعزیر و در نتیجه حکم شرع بوده و امکان تعدیل یا عدم اجرای آن وجود نداشته است (صفحه ی ۲۱ و ۲۲).

یکی از همبندان خانم زارعی بعد ها برای خانواده ی وی از دوران بازداشت خانم زارعی چنین تعریف کرد: «در زندان همیشه با فتانه بودم. سه بازجو ۲۴ ساعته برای ۴ ماه تمام او را بازجویی می کردند. گاهی اوقات او را تا پس از نیمه شب نگاه می داشتند و بعضی وقت ها او را بعد از نیمه شب یا حدود ساعت ۱ بامداد برای بازجویی می بردند...» او هم چنین به خانواده ی خانم زارعی گفت که فشارهای بی امان باعث شده بود که دوران بارداری او نیز با مشکل مواجه شود و کار او به بیمارستان بکشد (خاطرات، صفحه ی ۳۴).

در مرداد ماه سال ١٣٦١ خانم زارعی به زندانی در گچساران منتقل شد (خاطرات، صفحه ی ۲۲ و فرم الکترونیکی بنیاد برومند). سلول او به واقع به نوعی کانتینرفلزی بود و چون زیر آفتاب نگهداری می شد، دمای داخل آن به بیش از ۵۲ درجه ی سانتیگراد می رسید. به گفته ی پدر خانم زارعی: «موقعی که از سلول بیرون آمد چنان خیس عرق بود که انگار از استخر بیرون آمده باشد.» او به پدر خود گفت که بسیار تشنه است زیرا آب شیر تنها آبی است که وجود دارد که بسیار گرم و غیر قابل آشامیدن است (خاطرات، صفحه ی ۲۳ و فرم الکترونیکی بنیاد برومند).

قبل از بازگرداندن خانم زارعی در پاییز ۱۳۶۱ به بندرعباس، وی را در گچساران سوار بر یک اتومبیل رو باز کرده و دور شهر گرداندند و با بلندگو اعلام کردند که فتانه زارعی که از دست سپاه فرار کرده بود، دستگیر شده است. عده ای نیز به دنبال اتومبیل راه می رفتند و درخواست اعدام او را می کردند (خاطرات، صفحه ی ۲۵).

خانم زارعی برای ابراز پشیمانی و «توبه» تحت فشار زیادی قرار داشت با این وجود پیشنهاد توبه را نپذیرفت. هم چنین به گفته ی خود خانم زارعی، روی وی حداقل سه بار اعدام نمایشی انجام گرفت. وی در این مورد به پدر خود چنین گفت: «تا کنون هم مرا با شکم پر سه مرتبه برده اند برای اعدام نمایشی. اما من دو مرتبه‌اش را استقامت کردم ولی دفعه سوم غش کرده و از هوش رفتم. ولی متاسفانه هنوز زنده هستم... من از اعدام شدن خودم هیچ نگرانی ندارم. فقط نگرانی من برای این بچه‌ایست که در شکم دارم که سرنوشت این معصوم به کجا منتهی می شود» (فرم الکترونیکی بنیاد برومند، خاطرات، صفحه ی ۲۶).

دادگاه

محل محاکمه ی خانم زارعی در شهر بندعباس بوده است اما جزئیات بیشتری از نحوه ی تشکیل این دادگاه در دست نیست. او دراولین ملاقات با خانواده ی خود در نیمه ی فروردین ۱۳۶۱ حکم خود را می دانسته و چون در ۶ فروردین ۱۳۶۱ دستگیر شده، در نتیجه دادگاهی که برای وی تشکیل گردیده بسیار اختصاری و بدون حق تجدید نظرخواهی بوده است. از صحبت هایی که از قول خانم زارعی در دفتر خاطرات پدرش، نقل شده و هم چنین از فرم الکترونیکی بنیاد برومند مشخص است که وی امکان دفاع موثر از خود و سایر تضمینات دادرسی شامل دسترسی به وکیل مدافع را نداشته است (خاطرات، فرم الکترونیکی بنیاد برومند).

اتهامات

اتهامات خانم زارعی عبارت بودند از: زندگی در خانه ی تیمی، در اختیار داشتن سلاح گرم، مدارک هویت جعلی و در سیانور و درگیری مسلحانه (فرم الکترونیکی بنیاد برومند).

بعلاوه هم بند خانم زارعی به خانواده ی او گفت که بازجوها مدام از وی می پرسیدند که چگونه ممکن است او در انتخابات مجلس بدون کمک تعداد زیادی رای کسب کرده باشد. بازجوها معتقد بودند که او از کمک های نامشروع داخلی و خارجی بهره مند بوده است (خاطرات، صفحه ی ۳۳).

مدارک و شواهد

بازجوی خانم زارعی به پدر او گفته است که در خانه ی وی در هنگام دستگیری تعدادی سلاح گرم شامل ۱ قبضه کلت، یک قبضه ام یک و تعدادی گلوله کشف شده است (خاطرات، صفحه ی ۲۱).

دفاعیات

از دفاعیات خانم زارعی اطلاعی در دست نیست. فقط بنا بر گفته های هم بند وی، او اتهام استفاده از کمک های داخلی و خارجی برای موفقیت در انتخابات مجلس را رد کرده است و گفته به این دلیل در انتخابات پیروز شده که در میان مردم محبوب بوده و در راه انقلاب ایثار زیادی نموده است (خاطرات، صفحه ی ۳۳).

حکم

خانم زارعی برای محاربه و افساد جوانان به اعدام محکوم شد (فرم الکترونیکی بنیاد برومند). از نهاد صادر کننده ی این حکم، تاریخ و جزئیات دیگر آن اطلاعی در دست نیست. خانم زارعی در نیمه ی فروردین ۱۳۶۱ به خانواده ی خود گفته بود که به او گفته اند که او منتظر اعدام است اما هنوز تاریخ اعدام مشخص نیست زیرا از نظر شرعی زن باردار تا هنگام به دنیا آوردن کودک و تا پایان دوران شیردهی خود قابل اعدام نمی باشد (خاطرات، صفحه ی ۲۱ و ۲۲).

خانم زارعی در ساعت ۱۰ شب ۲۵ مهرماه سال ۱۳۶۱ به دست زندانیان تواب و پاسداران اعدام شد (فرم الکترونیکی بنیاد برومند). اعدام وی به اطلاع خانواده رسانده نشد. خانم زارعی در ساعت ۱۰ شب روز۲۳ مهر با خانواده ی خود تماس گرفت اما چیزی در مورد اعدام خود نگفت. او به خواهر خود گفت که برای او لباس بچه، پوشک و غیره بیاورند زیرا او در آستانه ی وضع حمل است. خواهر خانم زارعی از او پرسید که آیا دارند او را اعدام می کنند؟ او پاسخ منفی داد. خانواده ی زارعی به علت نگرانی از حال وی ۲ روز بعد به ملاقات او رفتند اما اسم فرزند خود را هیچ یک از لیست های زندان های مختلف بندرعباس نیافتند تا هنگامی که در زندان شهرک واقع در بیست کیلومتری شهر بندرعباس ساک محتوی وسایل وحلقه و ساعت فرزندشان به آن ها تحویل شد. با این وجود مسئولین زندان و دادگاه باز هم از دادن جزئیات بیشتر خودداری کردند (فرم الکترونیکی بنیاد برومند، خاطرات، صفحه ی ۲۷ و ۲۸).

در همان روز خانواده جسد را از دادگاه انقلاب بندرعباس تحویل گرفتند. به خانواده هیچ گونه گواهی فوت یا جواز دفنی داده نشد. راننده ی آمبولانسی که جسد را حمل کرد تصادفا شاهد اعدام خانم زارعی بود و به خانواده گفت: «من شبها مرتب می روم شهرک. چون هر شب یکی، دو تا اعدامی دارند که آن ها را یا به سردخانه یا دارالرحمه منتقل می کنم. دیشب هم انجا بودم. درست ساعت ۱۰ شب بود که تعداد زیادی از خواهران زندانی با مسئولین زندان در محیط زندان شعار «الله اکبر، خمینی رهبر» می دادند. من و چند نفر نگهبان که در پاسدارخانه بودیم از دور مشغول تماشا بودیم و تعجب می کردیم که آن ها در آن موقع شب چه نمایشی دارند. چون تعداد زیادی از خواهرها دور هم حلقه زده بودند و چند پاسدار مسلح هم اطراف آن ها قدم می زدند. سپس یک زن از وسط دایره بیرون آمد اول یک پلاستیک بزرگ روی زمین پهن کرد و ایستاد به نماز. پس از خاتمه‌ی نماز بلند شد. چند آیه قرآن خواند و بعد دراز کشید روی همان پلاستیک. سپس از همان دایره زن دیگری که از دایره بیرون ایستاده بود شروع کرد به شعار دادن و «مرگ بر منافقین» گفتن و رفت بالای سر آن زن که دراز کشیده بود. ناگهان صدای تیر بلند شد. البته کمی از صدای تیر تکان خوردیم. اما فکر نمی کردیم که ممکن است اتفاق سوئی رخ داده باشد چون از آن نوع اعدام تا کنون ندیده بودیم. بالاخره بعد از دادن شعار «الله اکبر و خمینی رهبر» صدایم زدند. رفتیم جلو چند نفر از برادران پاسدار اطراف پلاستیک را گرفتند گذاشتند داخل ماشین. با همان دو پاسدار آوردیمش سردخانه و حالا هم خوب است، شا‌نستان گفت، به موقع رسیدید و خودتان جنازه را تحویل گرفتید والا قرار بود امروز عصر خود سپاه وی را دفن کند چون موتورخانه‌ی سرد خانه از کار افتاده است.» (خاطرات، صفحه ی ۳۱).

خانواده نمی دانند که چه اتفاقی برای کودک خانم زارعی افتاد. هم سلولی خانم زارعی به خانواده ی او گفت که چند روز قبل از اعدام به او گفتند که لوله ی گاز سلول خانم زارعی نشت کرده و به همین دلیل فرزند وی سقط شده، اما این فرد خود شاهد ماجرا نبوده است. خانواده ی وی نیز همان طور که گفته شد اجازه ی دیدن جسد را پیدا نکردند. احتمالا خانم زارعی در هنگام اعدام ۸ ماهه بارداربود (فرم الکترونیکی بنیاد برومند).

خانواده ی زارعی جسد او را در ساعت ۵ عصر روز ۲۶ مهرماه ۱۳۶۱ در گورستان الرحمه ی بندرعباس به خاک سپردند. مسئولین گورستان به آن ها اجازه ی عزاداری و دیدن جسد را ندادند. بلکه جسد را خود شسته و کفن پیچی کردند (خاطرات، صفحه ی ۳۳).

همان طور که گفته شد، گواهی فوتی به خانواده ی زارعی داده نشد. خانواده در سال های بعدی تلاش های بسیاری برای گرفتن گواهی فوت انجام دادند. این تلاش ها یک بار در سال ۱۳۶۲ با شکست مواجه شد. در اواخر سال ۱۳۸۸ و یا اوایل ۱۳۸۹بالاخره دادگاه برای خانم زارعی گواهی فوت صادر کرد که در قسمت علت مرگ نوشته شده است: خونریزی (فرم الکترونیکی بنیاد برومند).

در سال های اخیر، قطعه ای که خانم زارعی و همسرش در آن دفن شده اند که محل دفن بسیاری از افراد اعدام شده در سال های اولیه ی انقلاب است، در حال تبدیل به جاده می باشد. خانواده ی زارعی در بهمن ماه سال ۱۳۸۸ برای بازگرداندن جسد خانم زارعی یا سنگ مزارش به شیراز تلاش کردند اما اجازه ی انتقال هیچ یک را نیافتند. به احتمال زیاد مزار خانم زارعی در زیر آسفالت و یا چمن کاری اطراف جاده محو خواهد شد (فرم الکترونیکی بنیاد برومند).

______________________________________________________________________________

(۱) كنار گذاشتن كامل مجاهدین از نهادهای دولتی و بستن نشریات و دفاترشان از طرفی، و تناقض بین تفسیر مجاهدین و تفسیر حكومت از اسلام از طرف دیگر، اختلافات بین آن دو را تشدید كرد به طوری که رهبران جمهوری اسلامی مجاهدین را «منافق» می‌نامیدند و طرفداران حزب اللهی رژیم، هواداران این سازمان را در هنگام تظاهرات و پخش نشریاتشان آماج حمله خویش قرار دادند و حتی باعث کشته شدن تنی چند از آنها شدند. روز ٣٠ خرداد ١٣٦٠ مجاهدین برای اعتراض به برخورد رژیم با آنها و عزل بنی صدر، رئیس جمهور وقت، تظاهراتی را سازمان دادند که هزاران تن به خیابانها آمدند و برخی از آنان به مقابله با تهاجم پاسداران و افراد حزب اللهی پرداختند. تعداد تلفات آن روز روشن نیست اما تعداد زیادی از تظاهركنندگان دستگیر و در روزها و هفته‌های بعد اعدام شدند. جمهوری اسلامی پس از آن روز سركوب و كشتاری را آغاز کرد كه در تاریخ معاصر ایران بی‌نظیر بوده است و در طی آن هزاران نفر از طرفداران مجاهدین زندانی یا اعدام شدند. سازمان مجاهدین از ٣١ خرداد قیام مسلحانه علیه رژیم را اعلام كرد و پس از آن تعدادی از مسئولان بلندپایه و طرفداران جمهوری اسلامی را ترور کرد.

در تابستان ٦٠، رهبر سازمان مجاهدین و رئیس جمهور مخلوع (ابوالحسن بنی صدر) از کشور گریختند و در فرانسه مستقر شدند و «شورای ملی مقاومت» را تشکیل دادند. این سازمان پس از اخراج رهبران و تعداد زیادی از هوادارانش از فرانسه، در خرداد سال ١٣٦٦ ارتش رهایی بخش ایران را در عراق پایه گذاری کرد که چندین بار وارد خاک ایران شد. آخرین حمله آن تحت عنوان «عملیات فروغ جاویدان» در مرداد ١٣٦٧ شکست خورد. چند روز پس از شکست این عملیات هزاران نفر از هواداران سازمان که در زندانهای جمهوری اسلامی به سر می‌بردند در کشتار دسته جمعی سال ٦٧ اعدام شدند. از تابستان ١٣٦٠ به بعد فعالیت های علنی سازمان مجاهدین خلق ایران در خارج از کشور ادامه یافته است. از دامنۀ فعالیت ها و تعداد اعضا و هواداران کنونی سازمان در داخل کشور اطلاع دقیقی در دست نیست.

(۲) شلاق زدن به زن باردار مخالف اصول فقه اسلامی است.

تصحیح و یا تکمیل کنید