بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

زکریا ریگی

درباره

سن: ۲۷
ملیت: ايران
مذهب: اسلام (سنی)
وضعیت تأهل: مجرد

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۲۸ اسفند ۱۳۹۰
محل: زندان زاهدان، زاهدان، استان سيستان و بلوچستان، ايران
نحوه کشته‌شدن: مرگ در دوران بازداشت/زندان
اتهامات: قتل
سن در زمان ارتکاب جرم: ۲۱

ملاحظات

۲۱ ساله، بلوچ سنی، اهل زاهدان و مجرد بود. نسبت به حقوق دیگران حساس بود و نمی‌توانست تحمل کند که به کسی ظلم بشود. 

خبر درگذشت آقای زکریا ریگی و اطلاعات تکمیلی درباره‌ی پرونده‌ی او، در تاریخ ۲۸ دی ۱۳۹۶ از سوی یکی از آشنایان او در اختیار بنیاد برومند قرار گرفت. 

آقای زکریا ریگی، فرزند محمدعظیم و مهری، در زمان دستگیری ۲۱ ساله، بلوچ سنی مذهب، اهل زاهدان و مجرد بود. او سه برادر داشت و دومین فرزند خانواده بود. آقای ریگی فردی باهوش، مهربان، و مقید به دین بود و در خانواده‌ای مذهبی بزرگ شده بود. پدرش دیپلمه بود و در میرجاوه مغازه لوازم‌التحریری داشت. او از نوجوانی با پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌اش در زاهدان زندگی می‌کرد. آقای ریگی دانش‌آموز دبیرستان در رشته ریاضی فیزیک بود و در مسجد محل نیز وقت می‌گذراند و قرآن درس می‌داد. اخلاق و رفتارش نمونه بود، درسش خوب بود و همیشه با معدل خوب در مدرسه رتبه بالا می‌آورد. به گفته نزدیکانش، او نسبت به حقوق دیگران حساس بود و نمی‌توانست تحمل کند که به کسی ظلم بشود.

پرونده آقای ریگی به کشته شدن یک مرد طی نزاعی گروهی در مسجدی در زاهدان مرتبط بود، اما در زمانی که در زندان بود، کشته شد.

دستگیری و بازداشت

آقای ریگی ۲۳ بهمن ۱۳۸۴ (تاریخ تقریبی) به توصیه پدرش و به همراه او، برای مشورت نزد ریش‌سفید طایفه رفت و سپس خود را به کلانتری میرجاوه معرفی کرد.

آقای ریگی به دوستانش گفت که نمی‌خواهد خون فرد مقتول پایمال بشود، بنابراین خودش را به پلیس میرجاوه معرفی کرد. او سپس به آگاهی زاهدان واقع در کوچه شهناز انتقال داده شد. او در آگاهی زاهدان با پدر و مادر مقتول روبه‌رو شد و به آنها گفت «من در اختیار شما هستم. هر کاری می‌خواهید و صلاح می‌دانید با من بکنید».

به گفته یک فرد مطلع، با آقای ریگی در آگاهی زاهدان خوب برخورد شده بود، زیرا همه چیز را اعتراف کرده بود. رئیس آگاهی به او گفته بود ما تحقیق کرده‌ایم و می‌دانیم که تنها نبوده‌ای، و از او خواسته بود نام دوستانش را بیاورد؛ اما آقای ریگی گفته بود که من خودم مرتکب شده‌ام.

آقای ریگی پس از دو روز به زندان مرکزی زاهدان منتقل شد و تا ۶ سال در آن‌جا زندانی بود. او یک ماه پس از دستگیری توانست به مدت ۱۵ دقیقه با مادرش ملاقات کند. در این ملاقات او لباس سیاه پوشیده بود، ریش گذاشته بود و ضعیف شده بود، چنان‌که مادرش او را نشناخت. دست‌های آقای ریگی در این دیدار به شدت می‌لرزید. او در این دیدار از مادرش خواست برای او دعا کند و گفت که دارد قرآن را دوباره روخوانی می‌کند.

رییس حفاظت اطلاعات زندان با باتوم برقی به سر او ضربه زد و در حالی که سرش خون‌ریزی می‌کرد، او را به سلول انفرادی انداخت.

آقای ریگی در بند ۶ زندان مرکزی زاهدان زندانی بود. او پیش‌نماز مسجد زندان بود و در آن‌جا قرآن درس می‌داد و به همین دلیل همیشه باید وضو می‌داشت، اما به دلیل سرد بودن آب زندان، به سختی می‌افتاد. بر اساس اطلاعات موجود، آقای ریگی در زندان امکانات چندانی در اختیار نداشت. او و زندانیان دیگر مجبور بودند وسایل مورد نیازشان را خودشان تهیه کنند. او اجازه استفاده از تلفن به اندازه کافی نداشت و ماموران، گاهی تلفن را به روی او قطع می‌کردند. ماموران زندان یک بار چنان آقای ریگی را کتک زده بودند که کلیه‌هایش ضربه دیده بود. خانواده‌اش با مراجعه به قوه قضاییه در تهران، درخواست کرده بودند که به بیمارستان اعزام شود، اما دادگاه انقلاب زاهدان با وجود نامه از اعزام او به بیمارستان جلوگیری کرده بود. داروهای مورد نیازش را خانواده‌اش تهیه می‌کردند، اما همان هم به موقع به او داده نمی‌شد.

آقای ریگی به فکر اطرافیان خود بود و به دیگران کمک می‌کرد. از این رو بین زندانیان وجهه‌ خوبی داشت. اگر در زندان از طرف خانواده پولی به دست او می‌رسید، آن را با زندانیان نیازمند تقسیم می‌کرد.

آقای ریگی در طول حبس مورد آزار و اذیت مسئولان زندان قرار می‌گرفت. مثلا او را برای زدن ریش تحت فشار گذاشته بودند و حضور در مسجد را برای او محدود کرده بودند. به گفته یکی از نزدیکانش، دلیل اصلی این آزار، اهل تسنن بودن او بود.

بر اساس اطلاعات موجود از زندان‌های مختلف در زمان‌های گوناگون، گاهی زندانیان اهل تسنن نسبت به دیگر زندانی‌ها تحت تبعیض قرار می‌گیرند. آنها درخصوص ظاهر متناسب با مذهبشان و به جای آوردن مناسک عقیدتی از سوی مسئولان تحت آزار و اذیت هستند و با عباراتی توهین‌آمیز آنها را مجبور می‌کنند که ریششان را کوتاه کنند. برای مثال  گزارش شده است که سرپرست سابق بند ۶.۱ زندان وکیل‌‌آباد مشهد «مرتب به مولوی‌های اهل سنت متعرض می‌شد که ریشتان را کوتاه کنید که آنها می‌گفتند در حد یک مشته در مذهب ما واجب است و ایشان به آنها گفته ریش شما دل ما را سیاه می‌کند ... ریش یکی از مولوی‌های هم‌بند مرا که به زندان تربت جام منتقل شده است، به زور کوتاه کرده‌اند که او هنگام کوتاه کردن ریشش مرتب گریه می‌کرده است.» (کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران، ۲۲ فروردین ۱۳۹۰) در موردی دیگر، رییس اندرزگاه زاهدان با توهین و تحقیر مولوی امان‌الله بلوچی، امامت نمازخانه بند ۳ زندان مرکزی زاهدان به او گفت: «یا ریش‌های خودت را باید کوتاه کنی یا خودمان این کار را می‌کنیم.» این موضوع باعث اعتراض زندانیان شد. همین فرد در سال ۱۳۹۱ نیز با توهین به مقدسات اهل سنت سبب شورش زندانیان شده بود، آنها خواستار استعفای رییس اندرزگاه شده بودند که در نتیجه آن معترضان یکی یکی به قرنطینه منتقل و بعد به زندان‌های شهرستان‌های دیگر تبعید شدند. (کمپین فعالین بلوچ، ۱۸ دی ۱۳۹۵)

آقای ریگی اواخر اسفند ۱۳۹۰ با یکی از زندانیان که به نظرش برای رییس زندان خبرچینی می‌کرد درگیر شد. دلیل درگیری این بود که آقای ریگی فکر می‌کرد او زیر تخت‌خواب یکی از بزرگان مذهبی در زندان چاقو گذاشته و برایش پاپوش درست کرده که این کار موجب تبعید آن زندانی به یزد شد. رییس حفاظت اطلاعات زندان آنها را از هم جدا کرد و آقای ریگی را به سمت قرنطینه برد، اما آقای ریگی درخواست کرد که او را هم به یزد تبعید کنند. رییس حفاظت اطلاعات زندان با باتوم برقی به سر او ضربه زد و در حالی که سرش خون‌ریزی می‌کرد، او را به سلول انفرادی انداخت. فردای آن روز، یعنی ۲۸ اسفند ماه، چند تن از زندانیان تلفنی به خانواده آقای ریگی خبر دادند که او کشته شده است.

دادگاه

دادگاه انقلاب زاهدان آقای ریگی را با حضور وکیل تسخیری متهم محاکمه کرد. از جلسه یا جلسات دادگاه جزئیات بیشتری در دست نیست.

اتهامات

دادگاه آقای ریگی را به «قتل» متهم کرد. او متهم شد که مردی را در یک نزاع در محوطه مسجد الغدیر زاهدان به قتل رسانده است.

مدارک و شواهد

آقای ریگی در مراحل دادرسی به قتل اعتراف کرد. علاوه بر آن وجود جسد مقتول و چاقویی که با آن به او ضربه زده شده بود، از جمله مدارک علیه متهم در دادگاه بود.

دفاعیات

با وجود این که آقای ریگی به قتل اعتراف کرد، اما مدارک و شواهد برای اثبات اتهام کافی نبود. به گفته یک فرد مطلع،  رییس اداره آگاهی در تحقیقات به آقای ریگی گفته بود «اسم دوستانت را بیاور. ما تحقیق کرده‌ایم و می‌دانیم که تو دوستانی داشته‌ای». 

به گفته این فرد مطلع، ماجرا از این قرار بود که دو سه روز قبل از دستگیری آقای ریگی، مرد و زنی که نسبتی با هم نداشتند همزمان با عاشورا و تاسوعا حدودا در تاریخ ۲۰ بهمن ۱۳۸۴ چند بار به مسجد الغدیر رفت و آمد کردند و این موضوع موجب اعتراض چند جوان مسجدی شد. آن جوانان بعد از یک بار تذکر، با مرد مذکور درگیر شدند و طی این درگیری، آن مرد با چاقو زخمی شد. آن جوانان فرار کردند و آقای ریگی و زنی که همراه مضروب بود، مرد زخمی را به بیمارستان رساندند، اما آن زن از بیمارستان متواری شد، آقای ریگی هم بیمارستان را ترک کرد و به میرجاوه نزد پدرش رفت، و مرد مضروب در اثر خون‌ریزی در بیمارستان درگذشت. وقتی دوستان آقای ریگی از فوت آن مرد مطلع شدند، پس از چند بار تماس تلفنی، نزد آقای ریگی در میرجاوه رفتند و از او خواستند دست روی قرآن بگذارد که آنها را به پلیس معرفی نکند. پدر آقای ریگی که از حضور دوستان او در آن‌جا مشکوک شده بود، از او پرس‌وجو کرد و آقای ریگی نیز ماجرا را برای پدرش تعریف کرد.

بر اساس اطلاعات موجود، آقای ریگی به وکیل تسخیری‌اش اجازه دفاع نداد.

حکم

دادگاه آقای ریگی را به اعدام (قصاص) محکوم کرد. خانواده آقای ریگی با خانواده قربانی صحبت کرده بودند تا در ازای دریافت ۵۰ میلیون تومان دیه، به او رضایت بدهند. آنها با حمایت و کمک معتمدان محلی در مسجد مکی زاهدان، موفق شده بودند ۳۵ میلیون تومان از مبلغ درخواست شده را تهیه کنند و برای تهیه ۱۵ میلیون تومان باقی‌مانده در حال تلاش بودند.

اقدامات و اظهارات مقامات دولتی

بنا بر اظهارات یک فرد مطلع، مسئولان زندان از زمان کشته شدن آقای ریگی به مدت ۲ روز درگذشت او را انکار کردند و ادعا کردند که خبر درگشت او دروغ است، آقای ریگی زنده است و حالش خیلی هم خوب است، اما بعد از گذشت این مدت، اعلام کردند که او در زندان خودکشی کرده است. آنها بالاخره جسد آقای ریگی را روز اول فروردین ۱۳۹۱ از پزشکی قانونی به خانواده‌اش تحویل دادند.

بر اساس اطلاعات موجود، گروهی از زندانیان در اعتراض به کشته شدن آقای ریگی به مدت چند روز شورش کردند که از سوی مسئولان زندان با خشونت سرکوب شد. به طور مثال، آنها زندانیان معترض را برای تنبیه به میله‌های خاردار می‌بستند.

بنا بر اطلاعات موجود، بعد از چند سال دو بازپرس از تهران به دیدن خانواده آقای ریگی در زاهدان رفتند و درباره پرونده کشته شدن او با یکی از نزدیکانش مصاحبه کردند. آنها این مکالمه را ضبط کردند و با خود بردند، اما تاکنون خبری از نتیجه این پیگیری نشده است.

اعتراض و اظهارات خانواده

در پی تماس‌های زندانیان مبنی بر کشته شدن آقای ریگی در بند قرنطینه، خانواده و نزدیکان آقای ریگی با تجمع در مقابل زندان تلاش کردند از منابع رسمی درباره او خبری بگیرند، اما مسئولان زندان به آنها گفتند خبر درگذشت او دروغ است. نزدیکان آقای ریگی اصرار کردند که می‌خواهند او را ملاقات کنند تا از دروغ بودن درگذشت او مطمئن شوند. آنها مدتی در بی‌خبری نگه داشته شدند تا این که بعد از ۲ روز به آنها گفته شد آقای ریگی در زندان خودکشی کرده است.

به گفته یک فرد مطلع، زندانیان به رییس حفاظت اطلاعات زندان گفته بودند تو جلوی خود ما با باتوم توی سر آقای ریگی زده‌ای، چطور می‌آیی و می‌گویی که او خودکشی کرده است؟ او اهل خودکشی نبود! انگ خودکشی به کسی که ۶ سال پیش‌نماز مسجد بوده و درس قرآن می‌داده و یکی از بهترین افراد توی زندان بوده، نمی‌چسبد.

مسئولان زندان ابتدا درگذشت او را تکذیب کردند، اما بعد از ۲ روز به خانواده‌اش گفتند او در زندان خودکشی کرده است.

بر اساس اطلاعات موجود، در مراسم خاک‌سپاری آقای ریگی بیش از دو هزار نفر حضور داشتند و شاهدان بسیاری، ازجمله نزدیکان و خانواده‌اش، جسد او را مشاهده کردند و دیدند که سرش دچار شکستگی و خون‌ریزی شده بوده و در پشت کمرش هم جای کبودی ناشی از ضربه‌های زیادی وجود داشته است. بنا بر اطلاعات به دست آمده از شاهدان، سر آقای ریگی در حین شست‌وشوی جسد همچنان خون‌ریزی می‌کرده است. بنا بر اطلاعات موجود، نزدیکان آقای ریگی گزارش پزشکی قانونی مبنی بر خودکشی را قبول نکردند و آن را نادرست دانستند. 

تصحیح و یا تکمیل کنید