بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

علیرضا اشراقی

درباره

سن: ۲۷
ملیت: ايران
مذهب: اسلام (شيعه)
وضعیت تأهل: متاهل

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۲۷ شهریور ۱۳۶۰
محل دفن مشخص است: بله
محل: کوه مودر، اراک، استان مرکزی، ايران
نحوه کشته‌شدن: اعدام » تيرباران
اتهامات: مفسد فی‌الارض; قیام مسلحانه علیه جمهوری اسلامی; عضویت در گروه چریکی مخالف نظام
سن در زمان ارتکاب جرم انتسابی: ۲۷

ملاحظات

علی‌رضا به زادگاهش یعنی شهر گلپایگان علاقه زیادی داشت و معتقد بود معلم شدن راه ارتباط او با مردم و بویژه بچه‌هاست و بهترین راه خدمت به مملکت معلم بودن است.

خبر اعدام و اطلاعات در مورد زندگی آقای علی‌رضا اشراقی فرزند عالیه و فتح‌الله، از طریق مصاحبه بنیاد عبدالرحمن برومند با یکی از نزدیکان وی (۲۰ فروردین ۱۴۰۴) و ارسال یک فرم الکترونیکی از طرف یکی از نزدیکان وی به بنیاد (۱۳ اسفند ۱۴۰۳) و روزنامه‌های کیهان (۲۸ شهریور ۱۳۶۰)، اطلاعات و اطلاعیه منتشر شده روابط عمومی دادستانی کل انقلاب اسلامی در روزنامه جمهوری اسلامی (۲۹ شهریور۱۳۶۰) بدست آمده است. همچنین خبر این اعدام در ضمیمه شماره ۲۶۱ نشریه‌ی مجاهد، سازمان مجاهدین خلق ایران، به تاریخ ۱۵ شهریور ۱۳۶۴ نیز به چاپ رسید. این ضمیمه شامل فهرست ۱۲٠۲۸ نفر است که اکثراً وابسته به گروه‌های سیاسی مخالف رژیم بوده‌اند. این اشخاص از تاریخ ۳٠ خرداد ۱۳۶٠ تا زمان چاپ نشریه مجاهد اعدام شده و یا در درگیری با قوای انتظامی جمهوری اسلامی کشته شده‌اند. 

براساس اطلاعات موجود، آقای اشراقی متولد شهر گلپایگان در استان اصفهان و ۲۷ ساله بود. او در خانواده فرهنگی بزرگ شد و پس از اتمام تحصیلات متوسطه برای ادامه تحصیل به مدرسه عالی بازرگانی تهران رفت و پس از اخذ لیسانس به عنوان دبیر به استخدام وزارت آموزش و پرورش در آمد. او مدتی در دبیرستان دکتر شریعتی شهر گلپایگان دبیر بود، اما پس از مدتی اخراج شد. او در سال ۱۳۵۵ ‌ازدواج کرد و دارای یک فرزند بود. او عاشق همسر و دخترش بود و به گفته یک منبع مطلع: «از خصوصیات بارز او این بود که خیلی مهربان و دلسوز و با ادب و خوش کلام بود و نسبت به خانواده بسیار متعهد بود. علی‌رضا به زادگاهش یعنی شهر گلپایگان علاقه زیادی داشت و معتقد بود معلم شدن راه ارتباط او با مردم و بویژه با بچه‌هاست و بهترین راه خدمت به مملکت معلم بودن است.» (مصاحبه بنیاد - ۲۰ فروردین ۱۴۰۴)

آقای اشراقی بعد از شروع «فاز نظامی» سازمان مجاهدین خلق ایران از اعضای این سازمان بود و مسئولیت مالی این سازمان در شهرستان اراک را به عهده داشت. (مصاحبه بنیاد - ۲۰ فروردین ۱۴۰۴)

آقای اشراقی به همراه خانواده‌اش در خانه‌اش به چند نفر از همرزمانش پناه داده بود و با آنها زندگی جمعی می‌کرد.

پرونده آقای اشراقی به عضویت او در سازمان مجاهدین خلق ایران، تهیه خانه تیمی و در اختیار گذاشتن تجهیزات برای این سازمان در شهر اراک ارتباط دارد.

سازمان مجاهدین خلق ایران

سازمان مجاهدین خلق ایران در سال ١٣۴۴ پایه گذاری شد که از نظر ایده‌ئولوژی، تشکیلاتی مذهبی و معتقد به اصول و مبانی اسلام بود. این سازمان، با تفسیری انقلابی از اسلام به مبارزه مسلحانه علیه رژیم محمد رضا شاه پهلوی (١٢٩٨- ١٣۵٩) اعتقاد داشت و مارکسیسم را به عنوان روشی علمی برای تحلیل اقتصادی و اجتماعی از جامعۀ ایران می‌پذیرفت و در عین حال، اسلام را سرچشمه الهام فرهنگ و ایده‌ئولوژی خود می‌دانست. در دهه ١٣۵٠، زندانی شدن و اعدام بسیاری از کادرها باعث تضعیف سازمان مجاهدین شد. در سال ١٣۵۴ این سازمان با یک بحران ایده‌ئولوژیک عمیق مواجه شد که در طی آن تعداد زیادی از کادرهای سازمان به نقد و نفی اسلام پرداختند و، پس از حذف فیزیکی چند تن از کادرها و تصفیه اعضای مسلمان، مارکسیسم را به عنوان ایده‌ئولوژی خود برگزیدند. این اقدام در سال ١٣۵۶ منجر به انشعاب و ایجاد  بخش مارکسیست لنینیست سازمان مجاهدین خلق شد.  در بهمن ماه سال ١٣۵٧، رهبران زندانی سازمان مجاهدین که هنوز معتقد به ایده‌ئولوژی اسلامی بودند، همراه با دیگر زندانیان سیاسی، آزاد شدند و به بازسازی سازمان و عضوگیری پرداختند. پس از استقرار جمهوری اسلامی، مجاهدین که رهبری آیت‌الله خمینی را پذیرفته، و به دفاع از انقلاب اسلامی  برخاسته بودند، حضور در ارگان‌های حکومتی و شرکت فعال در حیات سیاسی جامعه را در دستور کار خود قرار دادند. در ۲ سال اول انقلاب، آن‌ها هواداران بسیاری، به ویژه در مدارس و دانشگاه‌ها، یافتند ولی تلاش‌شان برای کسب قدرت سیاسی، چه از طریق انتصاب  توسط مقامات و چه از طریق انتخاب توسط مردم با مخالفت شدید رهبران جمهوری اسلامی روبه رو شد.* 

دستگیری و بازداشت

به گفته مصاحبه شونده، نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بدون ارائه حکم بازداشت، آقای اشراقی را به همراه ۸ نفر از هم‌رزمانش، بلافاصله بعد از انفجار دفتر نخست وزیری در ۸ شهریور ۱۳۶۰ در تهران در منزلش در اراک دستگیر کردند. به گفته یک منبع مطلع، ماموران بعد از شکستن در وارد خانه شدند: «بازداشت کننده‌گان همگی سپاهی بودند. بین ۱۲ تا ۱۴ نفر بودند. در لحظه یورش به منزل با لباس شخصی و مسلح بودند. آنها بسیار وحشیانه وارد آپارتمان شدند و فوری با حمله به افراد روی آنها می‌نشستند و اقدام به دست بند زدن کردند.»

نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، همسر آقای اشراقی و فرزندش را ساعت‌ها در منزلشان نگه داشتند و او را  با تهدید شلیک با اسلحه مجبور کردند که به تماس‌های تلفنی پاسخ دهد، تا هم‌رزمانش را به دام بیاندازند و دستگیر کنند. آنها پس از ساعت‌ها بازجویی، به زندان سه پله شهربانی اراک منتقل شدند. ماموران مقداری پول نقد و خودروی شخصی او را ضبط کرده و با خود بردند. آقای اشراقی در زندان سپاه پاسداران اراک در بازداشت بود و در دوران بازداشت، خانواده‌اش را ملاقات نکرد، اما با چند نفر از خانواده تماس تلفنی داشت. 

آقای اشراقی را در روز ۲۶ شهریور ۱۳۶۰ از زندان سپاه به زندان سه پله شهربانی اراک منتقل شد و در نمازخانه این زندان در حضور پاسداران با همسرش ملاقات کرد. در این ملاقات، با وجود آن‌که چشم‌های آقای اشراقی ورم کرده بود و نمی‌توانست نور را تحمل کند، حال روحی‌اش بسیار خوب بود. او در دیدار با همسرش بر مسائل مربوط به زندگی شخصی او و تحصیل دخترشان تأکید کرد. (مصاحبه بنیاد، ۲۰ فروردین ۱۴۰۴)   

دادگاه 

دادگاه انقلاب اسلامی اراک، آقای اشراقی و ۸ نفر از هم‌رزمان او را در مدت کمتر از ۲۰ روز  پس از دستگیری وی  محاکمه کرد. (روزنامه کیهان- ۲۸ شهریور ۱۳۶۰) اما اطلاعی درباره جزئیات جلسه یا جلسات دادگاه آنها در دست نیست.

اتهامات

روابط عمومی دادستانی کل انقلاب اسلامی، اتهامات آقای اشراقی را «تهیه خانه تیمی و مسئول تدارکات انفجارات و سه راهی و غیره و در اختیار گذاشتن تجهیزات به منافقین برای تحریک و تشویق افراد به انفجار و آتش زدن.» عنوان کرد. در این اطلاعیه آقای اشراقی از عوامل «مزدور آمریکای جنایتکار» معرفی شده است. (روزنامه جمهوری اسلامی- ۲۹ شهریور ۱۳۶۰)

به گفته یک منبع مطلع، اتهام آقای اشراقی «عضویت در سازمان مجاهدین خلق» بود. اما هیچ سند رسمی و هیچ حکمی به خانواده وی ارائه نشد و بازجوها بطور شفاهی اتهامات وی و همراهانش را مطرح کردند. (مصاحبه بنیاد - ۲۰ فروردین ۱۴۰۴)

در شرایطی که حداقل تضمین‌های دادرسی رعایت نمی شود و متهمان از یک محاکمه منصفانه محرومند، صحت جرایمی که به آنها نسبت داده می شود مسلم و قطعی نیست. 

مدارک و شواهد

اطلاعی از مدارک ارائه شده در دادگاه در دست نیست. 

دفاعیات

از دفاعیات آقای اشراقی اطلاعی در دست نیست. 

حکم

دادگاه انقلاب اسلامی اراک، آقای علی‌رضا اشراقی را «محارب با خدا، مفسد فی‌الارض و باغی بر نظام جمهوری اسلامی» شناخت و  او را به اعدام محکوم کرد.

آقای اشراقی به همراه ۹ نفر دیگر*** در سحرگاه روز جمعه ۲۷ شهریور ۱۳۶۰ در دامنه کوه «مودر» در اراک تیرباران شد.

آقای اشراقی در ملاقات با همسرش قصد داشت، وصیت نامه‌اش را به او بدهد، اما پاسدار حاضر در محل مانع تحویل آن به همسرش شده و کاغذ را از دست او چنگ زد. 

آقای اشراقی در روز ۲۶ شهریور در ملاقات با همسرش،‌ از اعدام خود خبر داشت و به همسرش گفت: «ما فردا برای پرواز آماده می‌شویم.»

به گفته یک منبع مطلع، عمو و پدر آقای اشراقی پس از تماس تلفنی مقامات مربوطه و دریافت خبر اعدام فرزندشان  به اداره پزشکی قانونی مراجعه و او را در سردخانه شناسایی کردند. آنها جای تیر خلاص را هم در سر او دیدند. خانواده اجازه برگزاری مراسم نداشتند و مقامات خودشان مراسم خاکسپاری را انجام دادند. بعدها خانواده‌اش مطلع شدند که  أجساد آقای اشراقی و هم‌رزمانش در کنار غسالخانه آرامستان باغ جنت فردوس اراک به خاک سپرده شده‌اند. متولی غسالخانه سال‌ها بعد به خانواده آقای اشراقی گفت، ۹ نفر از اعدامی‌ها دفن اسلامی شدند و یک نفر دیگر از گروه‌های چپ بطور جداگانه در جای دیگری به خاک سپرده شد.

---------------------------------------------

* كنار گذاشتن كامل مجاهدین از نهادهای دولتی و بستن نشریات و دفاترشان از طرفی، و تناقض بین تفسیر مجاهدین و تفسیر حكومت از اسلام از طرف دیگر، اختلافات بین آن دو را تشدید كرد به طوری که  رهبران جمهوری اسلامی مجاهدین را «منافق» می‌نامیدند و طرفداران حزب‌اللهی رژیم، هواداران این سازمان را در هنگام تظاهرات و پخش نشریات‌شان آماج حمله خویش قرار دادند و حتی باعث کشته شدن تنی چند از آنها شدند. روز ٣٠ خرداد ١٣۶٠ مجاهدین برای اعتراض به برخورد رژیم با آنها و عزل بنی صدر، رئیس جمهور وقت، تظاهراتی را سازمان دادند که هزاران تن به خیابان‌ها آمدند و برخی از آنان به مقابله با تهاجم پاسداران و افراد حزب‌اللهی پرداختند. تعداد تلفات آن روز روشن نیست اما تعداد زیادی از تظاهرکنندگان دستگیر و در روزها و هفته‌های بعد اعدام شدند. جمهوری اسلامی پس از آن روز سركوب و كشتاری را آغاز کرد كه در تاریخ معاصر ایران بی‌نظیر بوده است و در طی آن هزاران نفر از طرفداران مجاهدین زندانی یا اعدام شدند. سازمان مجاهدین از ٣١ خرداد قیام مسلحانه علیه رژیم را اعلام كرد و پس از آن تعدادی از مسئولان بلندپایه و طرفداران جمهوری اسلامی را ترور کرد.
 در تابستان ۶٠، رهبر سازمان مجاهدین و رئیس جمهور مخلوع (ابوالحسن بنی صدر) از کشور گریختند و در فرانسه مستقر شدند و «شورای ملی مقاومت» را تشکیل دادند. این سازمان پس از اخراج رهبران و تعداد زیادی از هوادارانش از فرانسه، در خرداد سال ١٣۶۶ ارتش رهایی بخش ایران را در عراق پایه گذاری کرد که چندین بار وارد خاک ایران شد. آخرین حمله آن تحت عنوان «عملیات فروغ جاویدان» در مرداد ١٣۶٧ شکست خورد. چند روز پس از شکست این عملیات هزاران نفر از هواداران سازمان که در زندان‌های جمهوری اسلامی به سر می‌بردند در کشتار دسته جمعی سال ۶٧ اعدام شدند.  از تابستان ١٣۶٠ به بعد فعالیت‌های علنی  سازمان مجاهدین خلق ایران در خارج از کشور ادامه یافته است. از دامنۀ فعالیت‌ها و تعداد اعضا و هواداران کنونی سازمان در داخل کشور اطلاع دقیقی در دست نیست. 
به رغم اعلام مبارزۀ مسلحانه از سوی سازمان مجاهدین خلق در فردای ٣٠ خرداد ١٣۶٠، بسیاری از هواداران این سازمان، تعلیمات نظامی ندیده بودند، مسلح نبودند و در عملیات نظامی شرکت نداشته‌اند.
** در روز یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۶۰ در دفتر نخست وزیری جمهوری اسلامی ایران طی برگزاری جلسه شورای عالی امنیت ملی کشور با شرکت رئیس جمهور محمدعلی رجائی و محمدجواد باهنر نخست وزیر وقت و دیگر اعضای شورا در ساعت ۳ عصر در خیابان پاستور در تهران بمبی منفجر شد. در این انفجار هشت نفر از جمله رئیس جمهور و نخست وزیر وقت ایران کشته شدند.
*** امیررضا پورهاشم تبریزی، حمیدرضا حسن‌خانی، سیدرضا صفایی، حسن طیبی‌پور، حسن حیدری، محمود اکبری، محمد تقوی، محمدرضا قلاوند، همه از اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران و جواد سجادی [قائم مقام فراهانی] از سازمان راه کارگر.

تصحیح و یا تکمیل کنید