بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

سارینا ساعدی

درباره

سن: ۱۶
ملیت: ايران
مذهب: احتمال قوی مسلمان (سنی)
وضعیت تأهل: مجرد

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۵ آبان ۱۴۰۱
محل دفن مشخص است: بله
محل: سنندج، استان کردستان، ايران
نحوه کشته‌شدن: اعدام‌ خودسرانه » سلاح سرد ضربه‌ای
سن در زمان ارتکاب جرم انتسابی: ۱۶

ملاحظات

سارینا، نوجوان ۱۶ ساله‌ای که آرزو داشت پزشک یا استاد دانشگاه شود.

اطلاعات در خصوص اعدام خودسرانه خانم سارینا ساعدی، فرزند هاشم و فریده، از طریق مصاحبه بنیاد برومند با یک منبع مطلع (۱ بهمن ۱۴۰۱) به دست آمده است. همچنین برای تکمیل یادبود امید خانم ساعدی از وبسایت‌های بی‌بی‌سی فارسی (۲۵ مهر ۱۴۰۲)، کوردپا (۱۳ تیر ۱۴۰۲) و خبرگزاری تسنیم (۶ و ۷ آبان ۱۴۰۱) استفاده شده است.

خانم ساعدی در ۱۹ مهر ۱۳۸۶ در شهر سنندج به دنیا آمد. پس از جدایی والدینش، زمانی که تنها سه سال و هشت ماه داشت، به همراه برادرش که دو سال از او کوچک‌تر بود، تحت سرپرستی پدر و مادربزرگشان بزرگ شد. او دختری پرتلاش و علاقه‌مند به تحصیل بود و می‌گفت: «می‌خواهم فرد مفیدی برای خودم، خانواده و جامعه‌ام شوم.» او کلاس نهم بود و معلمانش از نظم، تلاش و شخصیت او رضایت کامل داشتند. سارینا آینده‌ای روشن برای خود متصور بود و رویای استاد دانشگاه یا پزشک شدن را در سر می‌پروراند. (مصاحبه بنیاد، ۱ بهمن ۱۴۰۱؛ بی‌بی‌سی فارسی، ۲۵ مهر ۱۴۰۲)

خانم ساعدی با وجود سن کمش در مسائل سیاسی و اجتماعی دغدغه‌مند بود و به کشته شدن مهسا امینی اعتراض داشت. به گفته یک منبع مطلع، او مسئولانه در اعتراضات شهر سنندج  در رابطه با کشته شدن خانم امینی ،  شرکت کرد و در پاسخ به نگرانی خانواده‌اش نسبت به حضورش در اعتراضات گفته بود: «مهسا (امینی) و حدیث (نجفی) و سارینا (اسمعیل‌زاده) هم مثل من بودند که کشته شدند! چرا می‌گوید نروم؟ آنها هم پدر و مادر داشتند.»  (مصاحبه بنیاد، ۱ بهمن ۱۴۰۱)

سارینا در دوران تحصیل، فعالیت‌هایی اعتراضی در محیط مدرسه انجام می‌داد. او هم‌کلاسی‌هایش را تشویق می‌کرد تا تصاویر رهبران جمهوری اسلامی را از دیوار کلاس‌ها پایین بیاورند و تصاویر موجود در کتاب‌های درسی را پاره کنند. حراست مدرسه پس از شناسایی سارینا و چند نفر از دوستانش، به آنان هشدار داده بود که در صورت تکرار این اقدامات، موضوع به نهادهای امنیتی گزارش خواهد شد. بر اساس روایت دوستان نزدیکش، سارینا در حضور در تجمعات اعتراضی نیز نقش فعالی داشت و برای آنها نقش «لیدر» را ایفا می‌کرد. آنها در اعتراضات حضور مداوم داشتند و شعارنویسی می‌کردند. (مصاحبه بنیاد، ۱ بهمن ۱۴۰۱؛ بی‌بی‌سی فارسی، ۲۵ مهر ۱۴۰۲)

خانم ساعدی در روز ۵  آبان ۱۴۰۱ سارینا به همراه دوستانش به اعتراضات مردم سنندج همزمان با بزرگداشت چهلمین روز قتل مهسا امینی رفتند. (مصاحبه بنیاد، ۱ بهمن ۱۴۰۱)

پیش‌زمینه اعتراضات سال ۱۴۰۱ (مهسا امینی)

اعتراضات سراسری سال ۱۴۰۱ ایران از روز ۲۵ شهریور، به دنبال انتشار خبر مرگ ژینا (مهسا) امینی،  دختر ۲۲ ساله اهل کردستان، در بازداشت پلیس آغاز شد. ژینا (مهسا) امینی که در ۲۲ شهریور‌ماه توسط پلیس امنیت اخلاقی، موسوم به گشت ارشاد در تهران بازداشت شده بود، چند ساعت بعد از بازداشت توسط ماموران پلیس، پس از بیهوشی به بیمارستان منتقل شد. مرگ این دختر جوان، خشم مردم از گشت ارشاد و حجاب اجباری و همچنین اظهارات گمراه‌کننده مسئولان درباره‌ی علت مرگ ژینا (مهسا)‌ امینی، همین‌طور مصونیت ماموران از مجازات، به اعتراضات سراسری منجر شد. این اعتراضات که ابتدا در فضای مجازی آغاز شده بود، با تجمع اعتراضی در مقابل بیمارستان کسری و سپس در شهر سقز (استان کردستان)، محل دفن خانم امینی، ادامه یافت. شعار «زن، زندگی، آزادی» که اولین بار در مراسم تدفین خانم امینی سر داده شد، ضمن استقبال گسترده‌ از سوی جوانان، به شعار محوری این اعتراضات تبدیل شد. اعتراضات با به آتش‌کشیدن روسری‌ها و فریاد شعار «زن، زندگی، آزادی» آغاز شد، اما خیلی زود به مطالبه سرنگونی جمهوری اسلامی تغییر یافت.  

گستردگی و تداوم از ویژگی‌ها بارز این اعتراضات بود، به طوری‌ که حتی اقدامات اولیه حاکمیت مانند جمع‌آوری خودروهای گشت ارشاد و دستگیری پیشگیرانه بسیاری از روزنامه‌نگاران و فعالان مدنی نیز نتوانست مانع تداوم آن شود. دامنه اعتراضات تا اواسط آذر‌ماه آن سال به ۱۶۴ شهر و شهرستان (حتی شهرهایی که پیش‌تر سابقه‌ی اعتراضی نداشتند) و ۱۵۰ دانشگاه و دبیرستان تسری یافت و اقشار مختلف از جمله دانشگاهیان، دانش‌آموزان و همچنین گروه‌های صنفی مانند کارکنان صنعت نفت، تجار بازار تهران و برخی دیگر از شهرها، آموزگاران، وکلای دادگستری (که تا تاریخ ۱۲ بهمن ماه ۱۴۰۱، دست‌کم ۴۹ نفر از آنان بازداشت شدند)، هنرمندان، ورزشکاران و پزشکان به این اعتراضات پیوستند. این همراهی به بازداشت شماری از آنها منجر شد.

سرانجام حکومت با اعمال خشونت شدید و اقدامات سرکوب‌گرانه از جمله بازداشت‌های گسترده، قطع شبکه تلفن همراه و اینترنت و با توسل به نیروهای سرکوبِ مجهز به انواع سلاح از جمله گاز اشک‌آور، تفنگ ساچمه‌ای، تپانچه و سلاح‌های جنگی توانست این اعتراضات را که کمابیش تا پایان دی‌ ماه نیز در جریان بود، سرکوب کند. 

هرچند اقدامات سرکوب‌گرانه حاکمیت مانند سانسور، ارعاب و تهدید بازماندگان قربانیان این اعتراضات ثبت و جمع‌آوری اسناد و مدارک درباره‌ قربانیان و ابعاد جنایات صورت گرفته را با چالش‌های جدی مواجه کرد، اما گزارش‌های بسیاری حاکی از آن است که نیروهای سرکوب سر و سینه معترضان را هدف قرار دادند و از فاصله نزدیک یا از پشت سر به معترضان شلیک کردند. همچنین شلیک گلوله‌های ساچمه‌ای و پینت‌بال باعث آسیب‌های چشمی و نابینایی صدها نفر از معترضان شد. حتی بنا به برخی گزارش‌ها در مواردی اندام تناسلی زنان هدف قرار گرفت.

استان سیستان و بلوچستان از آغاز اعتراضات، به‌ویژه پس از انتشار خبر تجاوز یک فرمانده انتظامی به دختر ۱۵ ساله بلوچ در مهر ۱۴۰۱، به صحنه اعتراضات خونین بدل شد. برخلاف سایر استان‌ها، در بلوچستان نیروهای مسلح تنها از سلاح جنگی استفاده کردند.

در روز ۸ مهر ۱۴۰۱ نمازگزاران مسجد مکی خواستار بررسی شفاف این تجاوز جنسی و پاسخ‌گویی مسئولان شدند، گروه کوچکی از نمازگزاران با سردادن شعارهای اعتراضی به سوی کلانتری ۱۶ زاهدان حرکت کردند و با شلیک مستقیم نیروهای امنیتی و لباس شخصی مواجه شدند. نیروهای مسلح حتی به نمازگزاران مسجد تیراندازی کردند و دست‌کم ۹۷ نفر را کشتند. پس از آن، شهرهای مختلف بلوچستان از جمله خاش، سراوان و راسک شاهد تجمعات اعتراضی بودند.

پاسخ حکومت به معترضان خاش در روز  ۸ آبان ۱۴۰۱ شدید بود، پس از نماز جمعه نیروهای امنیتی با سلاح جنگی به معترضان و حتی رهگذران شلیک کردند. دست‌کم ۱۸ نفر از جمله دو کودک را کشتند و شمار زیادی را زخمی کردند.

اعتراضات زاهدان هر جمعه برای ماه‌ها ادامه یافت و نهایتا در پی فشارها، ۱۱ نفر از اعضای نیروهای مسلح به اتهام «شلیک منجر به مرگ و جرح» و ۱۵ نفر به اتهام «سوءاستفاده از موقعیت و شلیک برخلاف مقررات» در یک دادگاه غیرعلنی محاکمه شدند و پس از دو سال، تنها چند مامور رده‌پایین به ۱۰ سال حبس محکوم شدند و به خانواده‌های جان‌باختگان «دیه» پیشنهاد شد. هیچ‌یک از فرماندهان یا آمران اصلی کشتار تحت پیگرد قرار نگرفتند.

هرانا، خبرگزاری فعالان حقوق بشر تا روز ۱۲ بهمن ۱۴۰۱، ۱۲۶۲ مورد تجمع اعتراضی را در سراسر کشور ثبت کرد و درباره مرگ ۵۲۷ شهروند، شامل معترضان و رهگذران گزارش داد. ۷۱ نفر از کشته‌شدگان کودک بودند. همچنین، از میان آمار دست‌‌کم ۲۲ هزار نفر بازداشتی (که شماری از  آنها به هنگام بازداشت زخمی بودند)، ۷۶۶ نفر به جرایم مختلف محکوم شدند و  بیش از ۱۰۰ نفر از آنها در معرض خطر اعدام قرار داشتند. چهار نفر از معترضان بازداشتی در آذر و دی ۱۴۰۱، بدون رعایت معیارهای حداقلی دادرسی عادلانه، اعدام شدند. 

به ادعای مقامات حکومتی ۷۰ نفر از نیروهای حکومتی نیز در جریان این اعتراضات جان باختند. بنا به گزارش‌های تأییدشده، از برخی از خانواده‌های معترضان کشته شده تحت فشار یا تطمیع از سوی مقامات حکومتی خواسته شد که هویت عزیزان را به‌دروغ، در زمره نیروهای حکومتی گزارش کنند.

منابع مختلف شامل گروه‌های حقوق بشری و رسانه‌ها، موارد متعددی از ضرب و شتم، شکنجه (جهت اجبار افراد به اعتراف) و تجاوز جنسی به بازداشت‌شدگان را گزارش کرده‌اند. بنا بر این گزارش‌ها، بازداشت‌شدگان در خلال بازجویی و محاکمه از دسترسی به وکیل محروم بودند و از اعتراف‌های آنها تحت فشار و شکنجه به عنوان ادله اثبات جرم در دادگاه استفاده شده بود.

در این اعتراض‌ها حمایت عمومی و همبستگی جامعه جهانی نیز بی‌سابقه بود؛ به طوری که هشتگ #مهساامینی به زبان‌های فارسی و انگلیسی رکورد‌های جهانی را شکست. در تاریخ ۳ آذر ۱۴۰۱، شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد قطعنامه‌ای تصویب کرد و خواستار تشکیل یک کمیسیون حقیقت‌یاب برای رسیدگی جامع و مستقل به موارد نقض حقوق بشر از سوی جمهوری اسلامی در این اعتراضات، به‌ویژه نقض حقوق زنان و کودکان شد.

اعتراضات ۱۴۰۱ - سنندج 

به دنبال مرگ ژینا (مهسا) امینی در بازداشت پلیس (۲۵ شهریور ۱۴۰۱)، اعتراض‌های گسترده‌ای ابتدا از سقز، شهر زادگاه ژینا و در مراسم خاکسپاری او آغاز شد و سپس دیگر شهرهای کردستان و ایران را در برگرفت. سنندج اولین شهری بود که در همبستگی با مردم شهر سقز به صحنه اعتراضات تبدیل شد و در دوران چند ماهه خیزش زن، زندگی، آزادی خیابان‌ها و محله‌های مختلف این شهر صحنه اعتراضات مداوم ضدحکومتی بود. از ۱۲۳ شهروند کردی که در خیزش زن، زندگی، آزادی جان خود را از دست دادند، بیشترین کشته‌شدگان، یعنی ۲۲ نفر، متعلق به شهر سنندج بود. اولین معترضان در اعتراضات ۱۶ مهر ۱۴۰۱ توسط نیروهای حکومتی کشته شدند. شدت سرکوب اعتراضات مردمی در شهر سنندج توسط نیروهای حکومتی به حدی بود که سازمان عفو بین‌الملل در تاریخ دوشنبه ۱۸ مهر (۱۰ اکتبر ۲۰۲۲) در خصوص «ابعاد گسترده سرکوب» در این شهر با استفاده از سلاح جنگی و شلیک به خانه‌های مردم هشدار داد.

اعدام خودسرانه خانم سارینا ساعدی

بنا بر اطلاعات موجود، سارینا ساعدی در تاریخ ۵ آبان ۱۴۰۱ وقتی در حال شعار نویسی علیه حکومت در خیابان بودند، مورد هجوم ماموران امنیتی قرار گرفت و بر اثر عوارض ضربات باتومی به سرش وارد شد پس از بازگشت به خانه به خواب رفت و جان سپرد. (مصاحبه بنیاد، ۱ بهمن ۱۴۰۱)

به گفته یک منبع مطلع، سارینا در روز پنجم آبان ۱۴۰۱ به همراه جمعی از دوستانش پس از تعطیلی مدرسه به خیابان رفتند و مشغول شعارنویسی شدند. در این هنگام، سه گروه از ماموران امنیتی با چهره‌های پوشیده با ماسک به سوی آنها حمله‌ور شدند و با باتوم به ضرب و جرح آنها پرداختند. سارینا، که از نظر جسمانی از دوستانش قوی‌تر بود، برای محافظت از آنها خود را سپر کرد تا مانع آسیب‌دیدن دوستانش شود. در این حین، دو ضربه باتوم به پشت سر او اصابت کرد. با رسیدن مردم برای کمک، ماموران امنیتی از محل متواری شدند. (مصاحبه بنیاد، ۱ بهمن ۱۴۰۱)

وقتی سارینا در حال شعار نویسی بود ماموران امنیتی موتورسوار به او حمله کردند و با باتوم به سرش ضربه زدند.

به گفته همسایگان، سارینا هنگام بازگشت به منزل در وضعیت جسمانی نامناسبی بود. لباس‌های او خاک‌آلود بود و دو بار، یک‌بار مقابل درب خانه و بار دیگر در حیاط، به دلیل سرگیجه زمین خورد. خانواده‌اش قصد داشتند او را به بیمارستان ببرند، اما سارینا اعلام کرد حالش خوب است و نیازی به این کار نیست. با این حال، همان شب سارینا به تجمعات مردمی در سنندج پیوست. به گزارش اهالی محل، او لاستیک خودرو به همراه داشت و تلاش می‌کرد با استفاده از سنگ، جاده را مسدود کند. در همین حین، سارینا بار دیگر از حال رفت و روی زمین افتاد. (مصاحبه بنیاد، ۱ بهمن ۱۴۰۱)

دوستان سارینا که آن شب همراه او بودند، گفتند قصد داشتند به خانه بازگردند، اما سارینا مانع آن‌ها شد. به گفته آن‌ها، سارینا از دیوار پایگاه بسیج بالا رفت و پرچم آنجا را به آتش کشید. (بی‌بی‌سی فارسی، ۲۵ مهر ۱۴۰۲)

هنگامی که سارینا به خانه بازگشت، پدرش به او گفت که همسایگان او را در اعتراضات دیده‌اند و نگرانی خود را از زمین خوردن و حضور او در این تجمعات ابراز کرد. سارینا اما به پدرش اطمینان داد که جای نگرانی نیست و به دلیل نخوردن غذا دچار سرگیجه شده است. او اجازه نداد خانواده‌اش او را نزد پزشک ببرند. (مصاحبه بنیاد، ۱ بهمن ۱۴۰۱)

به گفته منبع مطلع، سارینا شب برای خواب به اتاق پدرش رفت و در آنجا به خواب رفت. از آنجا که روز بعد، ۶ آبان ۱۴۰۱ روز جمعه بود و مدرسه تعطیل بود، خانواده‌اش او را بیدار نکردند و طبق روال روزهای تعطیل، اجازه دادند تا بعد از ظهر بخوابد. حوالی ساعت ۳ بعد از ظهر بعدازظهر، زمانی که خانواده قصد داشتند او را بیدار کنند، متوجه شدند بدن سارینا سرد شده و پاسخی نمی‌دهد ولی ضربان قلب دارد. پدر سارینا با اورژانس تماس گرفت، اما اپراتور اعلام کرد به دلیل شلوغی (اعتراضات) امکان اعزام آمبولانس وجود ندارد. در نتیجه، سارینا توسط عمه‌اش با خودرو شخصی به بیمارستان توحید سنندج منتقل شد. (مصاحبه بنیاد، ۱ بهمن ۱۴۰۱)

کادر درمان پس از معاینه اعلام کردند که سارینا چند ساعت پیش جان باخته است. خانواده معتقدند ضربات باتومی که به سر سارینا وارد شده بود باعث خونریزی و در نهایت مرگ او شد. بلافاصله پس از جان باختن سارینا، چهار خودروی نیروی انتظامی و ۲ خودروی پلیس لباس شخصی وارد بیمارستان شدند و از پدر خانم ساعدی درباره وضعیت او سوالاتی پرسیدند. سپس پدرش به کلانتری ۱۱۳ در خیابان فلسطین (ژاندارمری) منتقل شد تا مراحل اداری انجام شود. پس از تکمیل مراحل، از او خواسته شد همراه ماموران به بیمارستان بازگردد. در بیمارستان، ماموران امنیتی و نمایندگان خبرگزاری‌های حکومتی حضور داشتند و با تهدید به بازداشت پسرش و عدم تحویل پیکر دخترش، او را تحت فشار قرار دادند تا سناریوی مورد نظر آن‌ها را مقابل دوربین اجرا کند. (مصاحبه بنیاد، ۱ بهمن ۱۴۰۱؛ بی‌بی‌سی فارسی، ۲۵ مهر ۱۴۰۲)

در فیلمی که از خبرگزاری‌های حکومتی مانند تسنیم و مهر منتشر شد، یک خبرنگار زن به زبان کردی از آقای هاشم ساعدی، درباره علت مرگ دخترش سؤال کرد. او در این فیلم اظهار کرد که دخترش به دلیل جدایی والدینش و اختلافات خانوادگی طبق تشخیص کادر پزشکی «خودکشی» کرده است. پس از آن، پیکر خانم ساعدی در نیمه‌شب توسط ماموران امنیتی به قبرستان بهشت محمدی سنندج منتقل شد. ابتدا ماموران اعلام کردند که تنها پدر، مادر و یک نفر دیگر به انتخاب خانواده اجازه ورود به قبرستان دارند، اما پس از مقاومت خانواده و اخذ تعهد کتبی از همسر خواهر آقای ساعدی که خود کارمند قبرستان بود، حضور حدود ۲۰ نفر از بستگان مجاز شد. یکی از حاضران در مراسم تشییع گزارش داد که آثار ضربه و کبودی روی سر و بدن سارینا و همچنین نشانه‌های کالبدشکافی قابل مشاهده بود. جای یک فرورفتگی بر روی بالای سر و یکی پشت سر مشخص بود. پیکر سارینا ساعدی در فضایی امنیتی و با حضور تعداد زیادی مامور امنیتی و تعداد محدودی از اعضای خانواده و بستگان، در قطعه ۱۲ قبرستان بهشت محمدی به خاک سپرده شد. (مصاحبه بنیاد، ۱ بهمن ۱۴۰۱)

بر اساس گواهی فوت صادر شده توسط اداره ثبت احوال سنندج (حوزه یک شهری)، علت مرگ خانم ساعدی «نامعلوم» ثبت شده است. (گواهی فوت، ۹ آبان ۱۴۰۱)

مراسم بزرگداشت چهلمین روز درگذشت سارینا با حضور گسترده مردم سنندج برگزار شد. شرکت‌کنندگان در این مراسم شعارهای اعتراضی علیه سران حکومت جمهوری اسلامی سر دادند. (بی‌بی‌سی فارسی، ۲۵ مهر ۱۴۰۲)

واکنش مسئولان

ماموران امنیتی، قاضی کشیک و فرماندار وقت کردستان، پدر خانم ساعدی را وادار کردند تا در برابر دوربین خبرگزاری‌های حکومتی مرگ دخترش را خودکشی اعلام کند. آن‌ها او را تهدید کردند که در صورت عدم همکاری، اجازه خروج از اتاق بیمارستان به او داده نخواهد شد،‌ پسر ۱۴ ساله‌اش را به اتهامات امنیتی بازداشت و زندانی خواهد کرد و پیکر دخترش را تحویل خانواده نمی‌دهند.. فرماندار وقت کردستان همچنین در فضای مجازی اعلام کرد که علت مرگ خانم ساعدی «مصرف مواد مخدر» بوده است. (مصاحبه بنیاد، ۱ بهمن ۱۴۰۱)

ماموران امنیتی از برگزاری مراسم تشییع و تدفین آزادانه توسط خانواده جلوگیری کردند و پیکر سارینا را برای خاکسپاری شبانه از بیمارستان خارج نمودند. آن‌ها ابتدا مانع حضور بستگان سارینا در قبرستان شدند، اما پس از اخذ تعهد کتبی از خانواده، به تعداد محدودی (حدود ۲۰ نفر) اجازه ورود به قبرستان داده شد و مراسم خاکسپاری تحت کنترل ماموران برگزار شد. (مصاحبه بنیاد، ۱ بهمن ۱۴۰۱)

تلفن همراه سارینا توسط ماموران امنیتی ضبط شد و به خانواده برگردانده نشد. (مصاحبه بنیاد، ۱ بهمن ۱۴۰۱) مامورین امنیتی خانواده را تهدید کردند که از انجام مصاحبه با رسانه‌ها درباره مرگ سارینا اجتناب کنند. (کوردپا، ۶ آبان ۱۴۰۱)

مهدی رمضانی، معاون وقت سیاسی، امنیتی و اجتماعی استاندار کردستان، کشته شدن سارینا ساعدی توسط پلیس را تکذیب کرد و اظهار داشت: «فوت سارینا ساعدی ارتباطی با اغتشاشات ندارد» (خبرگزاری تسنیم، ۶ آبان ۱۴۰۱)

خبرگزاری تسنیم، رسانه وابسته به حکومت، نیز با انتشار اظهارات تحت فشار پدر خانم ساعدی، به نقل از او نوشت: «بر اساس بررسی‌های اولیه، علت فوت دخترش مصرف مواد مخدر یا روان‌گردان به صورت اتفاقی یا خودکشی بوده است». (خبرگزاری تسنیم، ۷ آبان ۱۴۰۱)

معاونت دادستانی سنندج به صورت تلفنی پدر و عمه خانم ساعدی را به دادگستری سنندج احضار کرد. (مصاحبه بنیاد، ۱ بهمن ۱۴۰۱) همچنین، آقای هاشم ساعدی در تاریخ ۱۹ خرداد ۱۴۰۲، پس از حضور در مراسم بزرگداشت چند تن از جان‌باختگان اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در شهر سقز در استان کردستان ، در ورودی این شهر توسط ماموران امنیتی بازداشت و به زندان بوکان منتقل شد. او در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۴۰۲ با تودیع قرار وثیقه از زندان بوکان آزاد شد. شعبه ۱۰۱ دادگاه کیفری ۲ بوکان در تاریخ ۱۲ تیر ۱۴۰۲، وی  را به اتهام «اخلال در نظم عمومی» به شش ماه و نیم حبس و ۴۰ ضربه شلاق محکوم کرد. (کوردپا، ۱۳ تیر ۱۴۰۲)

واکنش خانواده

خانواده سارینا ساعدی با محدودیت‌های اعمال‌شده توسط ماموران امنیتی برای برگزاری مراسم خاکسپاری او مخالفت کردند. (مصاحبه بنیاد، ۱ بهمن ۱۴۰۱)

پدر خانم ساعدی پس از انتشار مصاحبه اجباری خود در صداوسیما، در صفحه اینستاگرامش از مردم خواست «فریب مصاحبه او با صداوسیما را نخورند» و تأکید کرد: «خون دخترم را نمی‌فروشم» (بی‌بی‌سی فارسی، ۲۵ مهر ۱۴۰۲)

به گفته یک منبع مطلع، پدر خانم ساعدی همچنین در واکنش به اظهارات فرماندار وقت سنندج که علت مرگ سارینا را «مصرف مواد مخدر» عنوان کرده بود، اظهار داشت: «چرا با آبروی مردم بازی می‌کنید؟» او با اشاره به گواهی فوت سارینا که علت مرگ را «نامعلوم» ذکر کرده، این ادعا را زیر سوال برد. (مصاحبه بنیاد، ۱ بهمن ۱۴۰۱)

پدر خانم ساعدی با حضور بر مزار دیگر جان‌باختگان و دیدار با خانواده‌های دادخواه، به پیگیری دادخواهی برای قتل دخترش ادامه داد. (مصاحبه بنیاد، ۱ بهمن ۱۴۰۱)

مادر سارینا با حضور بر مزار فرزندش در حال عزاداری گفت: «دختر شیرینم، فرزند عزیز و سربلندم، برای مادرت افتخار آوردی. من به تو افتخار می‌کنم.» (بی‌بی‌سی فارسی، ۲۵ مهر ۱۴۰۲)

تأثیر بر خانواده

به گفته یک منبع آگاه، مرگ خانم ساعدی تاثیرات مخرب و جبران ناپذیری بر خانواده او گذاشت. پدر او برای مدتی خانه‌نشین شد و توان کار کردن نداشت و پدربزرگ و مادربزرگ سارینا به دلیل از دست دادن نوه‌شان آسیب روحی دیدند. برادر سارینا که همیشه همراه او بود تنها شده است. (مصاحبه بنیاد، ۱ بهمن ۱۴۰۱)

تصحیح و یا تکمیل کنید