بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

سارینا اسماعیل‌زاده

درباره

سن: ۱۶
ملیت: ايران
مذهب: احتمال قوی مسلمان (شیعه)
وضعیت تأهل: مجرد

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۱ مهر ۱۴۰۱
محل دفن مشخص است: بله
محل: شهرستان کرج، مهرشهر، کرج، استان البرز، ايران
نحوه کشته‌شدن: اعدام‌ خودسرانه » سلاح سرد ضربه‌ای
سن در زمان ارتکاب جرم انتسابی: ۱۶

ملاحظات

سارینا:‌ «نوجوان ایرانی دیگر نوجوان ۲۰ سال پیش نیست؛ از اوضاع جهان باخبر است و از خودش می‌پرسد چه چیزی کمتر از نوجوان آمریکایی دارد تا دغدغه‌هایشان اینقدر متفاوت باشد».

اطلاعات در خصوص اعدام خودسرانه خانم سارینا اسمعیل‌زاده، فرزند عارف و معصومه حمیدی‌پور از طریق وبسایت‌های رادیو فردا (۲۱ مهر ۱۴۰۱) و رادیو زمانه (۱۰ آبان ۱۴۰۱) به دست آمده است. برای تکمیل یادبود امید خانم اسمعیل‌زاده از وبسایت‌های ایرنا (۱۵ مهر ۱۴۰۱)، تسنیم (۱۷ مهر ۱۴۰۱)، مشرق (۲۰ مهر ۱۴۰۱) و دیدبان حقوق کودکان (۳۰ آبان ۱۴۰۱) استفاده شده است.

خانم اسمعیل‌زاده روز ۱۱ تیر ۱۳۸۵ در مهرشهر کرج به دنیا آمد. او به عنوان دانش‌آموزی «تیزهوش» در مدرسه فرزانگان کرج تحصیل می‌کرد. (رادیو فردا، ۲۱ مهر ۱۴۰۱؛ دیدبان حقوق کودکان، ۳۰ آبان ۱۴۰۱)

پدر سارینا، در سال ۱۳۹۲ درگذشت. از آن زمان، سارینا همراه با برادر بزرگترش سینا و مادرش که مدت‌ها از بیماری تومور مغزی رنج می‌بُرد، در محله هفت‌ تیر کرج زندگی می‌کرد. (رادیو فردا، ۲۱ مهر ۱۴۰۲؛ رادیو زمانه، ۱۰ آبان ۱۴۰۱)

زندگی سارینا همچون بسیاری از نوجوانان هم‌نسل خود به دنیای شبکه‌های اجتماعی، اینترنت و فضای آزاد گره خورده بود. او کانال تلگرام و یک کانال یوتیوب راه‌اندازی کرده بود و از طریق تهیه و  اشتراک‌گذاری ویدیوها، درباره تفریحات دوستانه و خانوادگی، دغدغه‌های شخصی و اجتماعی، از جمله مسائل پیرامون حجاب اجباری، مشکلات اقتصادی و آزادی‌های اجتماعی صحبت می‌کرد. (رادیو زمانه، ۱۰ آبان ۱۴۰۱)

سارینا در یکی از ویدیوهایی که در ۱ خرداد ۱۴۰۱ در کانال یوتیوب خود منتشر کرد، گفته بود: «نوجوان ایرانی دیگر نوجوان ۲۰ سال پیش نیست؛ او از اوضاع جهان باخبر است و از خودش می‌پرسد که چه چیزی کمتر از نوجوان آمریکایی دارد، تا دغدغه‌هایشان اینقدر متفاوت باشد». (رادیو زمانه، ۱۰ آبان ۱۴۰۱)

او در اعتراض به خفقان و شرایط دشوار زیست در ایران گفته بود: «مردم یک کشور چه انتظاری می‌تونن از کشور خودشون داشته باشن؟ رفاه، رفاه، رفاه... نه چیز دیگه‌ای. وضعیت اقتصادی‌مون داغونه، فرهنگمون داغونه، اصالتمون داغونه. یک سری محدودیت‌هایی داریم که مخصوصاً برای زن‌ها خیلی بیشتره، مثل حجاب اجباری. خیلی از ممنوعیت‌هایی که برای پسرها نیست، مثلا ما حتی یه استادیوم نمی‌تونیم بریم. بحث خیلی بیسیکیه [ساده‌ای]، اینقدر شنیدیم که همه‌مون اذیت می‌شیم...» (رادیو زمانه، ۱۰ آبان ۱۴۰۱)

سارینا علاوه بر فعالیت‌ در زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی، شعر هم می‌سرود. او برخی از اشعار خود  را دکلمه می‌کرد و همراه با موسیقی‌های مورد علاقه‌اش و یا تصاویری از خود و دست‌نوشته‌هایش در یک کانال تلگرامش که مخاطبان زیادی داشت منتشر می‌کرد. (رادیو زمانه، ۱۰ آبان ۱۴۰۱)

پس از آغاز اعتراضات نسبت به قتل مهسا  (ژینا) امینی در بازداشتگاه پلیس امنیت اخلاقی، سارینا شعری* با مضمون اعتراض به قتل و کشتار زنان سرود و آن را در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۴۰۱ در کانال تلگرامی‌اش به اشتراک گذاشت. او در اعتراضات شرکت می‌کرد و به خانواده‌اش انتقاد می‌کرد که چرا از حضور در اعتراضات می‌ترسند.

سارینا علاوه بر سرودن این شعر اعتراضی، در تاریخ ۱۹ شهریور ۱۴۰۱ تصویری از رویارویی نیروهای انتظامی مسلح که مجهز به لباس‌های زرهی و سپر بودند با مردم معترض را نیز در تلگرام خود منتشر کرده بود. روی این تصویر به زبان انگلیسی نوشته شده بود: «جمهوری اسلامی "در مقابل" ایران».

«وطنم بوی غربت می‌ده...» این مضمون، آخرین مطلبی است که در کانال تلگرام سارینا به تاریخ ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ به اشتراک گذاشته شده است. (رادیو زمانه، ۱۰ آبان ۱۴۰۱)

پیش‌زمینه اعتراضات سال ۱۴۰۱(مهسا امینی)

اعتراضات سراسری سال ۱۴۰۱ ایران از روز ۲۵ شهریور ماه، به دنبال انتشار خبر مرگ ژینا(مهسا) امینی، دختر ۲۲ ساله اهل کردستان آغاز شد. ژینا(مهسا) امینی امینی که در ۲۲ شهریور ماه توسط پلیس امنیت اخلاقی موسوم به گشت ارشاد در تهران بازداشت شده بود، چند ساعت بعد از بازداشت توسط ماموران پلیس در حالی که به مرگ مغزی دچار شده بود به بیمارستان منتقل شد. انتشار خبر مرگ این دختر جوان، و خشم مردم از گشت ارشاد و حجاب اجباری و همچنین اظهارات گمراه کننده مسئولان در مورد علت مرگ ژینا(مهسا)‌ امینی و   مصونیت ماموران از مجازات به اعتراضات سراسری منجر شد. این اعتراضات که ابتدا در فضای مجازی آغاز شد، با تجمع اعتراضی در مقابل بیمارستان کسری و سپس در شهر سقز(استان کردستان)، محل دفن خانم امینی، ادامه یافت.  شعار «زن، زندگی، آزادی» که اولین بار در مراسم تدفین خانم امینی سرداده شد، ضمن استقبال گسترده‌ از سوی جوانان، فورا به محوری ترین شعار این اعتراضات تبدیل گشت. اعتراضات با به آتش کشیدن روسری‌ها و فریاد شعار «زن، زندگی، آزادی» توسط زنان و دختران آغاز شد، اما خیلی زود به مطالبه سرنگونی جمهوری اسلامی تغییر یافت.  

گستردگی و تداوم از ویژگی ها بارز این اعتراضات بود، به طوری حتی اقدامات اولیه حاکمیت مانند جمع آوری خودروهای گشت ارشاد و دستگیری پیشگیرانه بسیاری از روزنامه نگاران و فعالان مدنی نیز نتوانست مانع از تداوم آن شوند. دامنه اعتراضات تا اواسط آذر ماه آن سال به ۱۶۴ شهر و شهرستان(حتی شهرهایی که پیش‌تر سابقه‌ی اعتراضی نداشتند) و ۱۵۰ دانشگاه و دبیرستان تسری یافت و اقشار مختلف از جمله دانشگاهیان، دانش آموزان دبیرستانی و همچنین گروه‌های صنفی مانند کارکنان صنعت نفت، تجار بازار تهران و برخی دیگر از شهرها، آموزگاران، وکلای دادگستری(که تا تاریخ ۱۲ بهمن ماه ۱۴۰۱ ، دست کم ۴۹ تن از آنان بازداشت شدند)، هنرمندان، ورزشکاران و پزشکان به این اعتراضات پیوستند که به بازداشت شماری از آنها منجر شد.

سرانجام حکومت با اعمال خشونت شدید و اقدامات سرکوبگرانه از جمله بازداشت‌های گسترده، قطع شبکه تلفن همراه و اینترنت و با توسل به نیروهای سرکوب مجهز به انواع سلاح از جمله گاز اشک آور، تفنگ ساچمه‌ای، تپانچه و سلاح‌های جنگی توانست این اعتراضات را که کمابیش تا پایان دی ماه نیز در جریان بود، سرکوب کند. 

هرچند اقدامات سرکوبگرانه حاکمیت مانند سانسور، ارعاب و تهدید بازماندگان قربانیان این اعتراضات چالش های جدی در امر ثبت و جمع‌آوری اسناد و مدارک پیرامون قربانیان و ابعاد جنایات صورت گرفته ایجاد کرد، اما گزارشات بسیاری حاکی از آن است که نیروهای سرکوب سر و سینه معترضان را هدف قرار داده و از فاصله نزدیک و یا از پشت سر به معترضان شلیک کردند. همچنین شلیک گلوله‌های ساچمه‌ای و پینت بال باعث آسیب های چشمی و نابینایی صدها تن از معترضان شد و حتی بنا به برخی گزارش‌ها در مواردی اندام تناسلی زنان هدف قرار داده شد.

یکی از خونین‌ترین سرکوب های صورت گرفته در تاریخ  ۸ مهر ماه ۱۴۰۱ در شهر زاهدان واقع در استان سیستان و بلوچستان و پس از پایان نماز جمعه به وقوع پیوست. نیروهای امنیتی در آن روز به نمازگزاران داخل مصلی محل نماز شهروندان اهل سنت و معترضان در خارج از مسجد تیراندازی کردند. آمار تلفات آن روز که به «جمعه خونین» شهرت یافت به بیش از ۹۰ نفر رسید. همچنین گزارش شده است بسیاری از معترضان زخمی از بیم بازداشت به بیمارستان مراجعه نکردند زیرا نیروهای امنیتی بسیاری از معترضان زخمی را  پس از مراجعه به بیمارستان دستگیر می کردند.

هرانا، خبرگزاری فعالان حقوق بشر تا روز ۱۲ بهمن ماه ۱۴۰۱، در سراسر کشور ۱۲۶۲ مورد تجمع اعتراضی در سراسر کشور را ثبت و ۵۲۷ مورد تلفات مرگ شامل معترضان و رهگذران را گزارش داد که ۷۱ تن از آنان را کودکان تشکیل می‌دادند. همچنین از میان آمار لااقل ۲۲۰۰۰ تن بازداشتی (که شماری از  آنها در هنگام بازداشت زخمی بودند)، تعداد ۷۶۶  به جرایم مختلف محکوم شده و  بیش از ۱۰۰ نفر از آنها در معرض خطر اعدام قرار داشتند. چهار نفر از معترضان نیز در آذر و دی ماه ۱۴۰۱، بدون رعایت معیارهای حداقلی دادرسی عادلانه، اعدام شدند. 

به ادعای مقامات حکومتی ۷۰ نفر از نیروهای حکومتی نیز در جریان این اعتراضات جان باختند. اگرچه بنا به گزارشات موثق رسیده از برخی از خانواده‌های معترضان کشته شده، مقامات حکومتی با فشار یا تطمیع از آنها خواسته‌اند که هویت عزیزان خود را به دروغ در زمره نیروهای حکومتی به ثبت برسانند. 

منابع مختلف شامل گروه‌های حقوق بشری و رسانه‌ها، موارد متعددی از ضرب و شتم، شکنجه (جهت اجبار افراد به اعتراف) و تجاوز جنسی به بازداشت‌شدگان را گزارش کرده‌اند. بنا به این گزارشات افراد بازداشت شده در خلال بازجویی و محاکمه از دسترسی به وکیل محروم بوده و از اعترافات تحت فشار و شکنجه آنها در دادگاه به عنوان ادله اثبات جرم، استفاده شده بود.

در اعتراض مذکور، حمایت عمومی و همبستگی جامعه جهانی نیز بی‌سابقه بوده است. ( به طوری هشتگ #مهساامینی به زبان‌های فارسی و انگلیسی رکورد‌های جهانی را شکست).در تاریخ ۳ آذر ماه ۱۴۰۱، شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد قطعنامه‌ای تصویب کرد و طی آن خواستار تشکیل یک کمیسیون حقیقت یاب برای رسیدگی جامع و مستقل در خصوص نقض حقوق بشر صورت گرفته از سوی جمهوری اسلامی از زمان آغاز این اعتراضات بالاخص پیرامون نقض حقوق زنان و کودکان شد.

اعدام خودسرانه سارینا اسمعیل‌زاده

بنابر اطلاعات موجود، خانم سارینا اسمعیل‌زاده روز یکم مهر ۱۴۰۱ در جریان اعتراضات در مهرشهر کرج بر اثر تعدد و شدت ضربات وارد شده با باتوم به سرش جان باخت. 

او علی‌رغم مخالفت برادرش، آن روز به اعتراضات پیوست و به گفته یک منبع آگاه، شخصی که در جریان اعتراضات همراهش بود، پس از آنکه توسط ماموران امنیتی با باتوم مورد ضرب و جرح قرار گرفت او را به بیمارستان منتقل کرد. (رادیو زمانه، ۱۰ آبان ۱۴۰۱) 

بامداد دوم مهر ۱۴۰۱، خانواده سارینا در پی تماس بیمارستان قائم کرج از وضعیت او مطلع شدند و حدود ساعت دو بامداد مادر، دو دایی و مادربزرگ سارینا به بیمارستان مراجعه و سارینا را شناسایی کردند. به علت مرگ مغزی، خانواده او اعضای بدن وی از جمله قرنیه چشم و کلیه‌های سارینا را اهدا کردند. (رادیو زمانه، ۱۰ آبان ۱۴۰۱)

در جواز دفن، علت مرگ «شوک ناشی از ضربه»، «ضربات متعدد (شکستگی‌های متعدد، خونریزی و…)»، «اصابت جسم سخت (سقوط از ارتفاع)» عنوان شده است. (جواز دفن، ۲ مهر ۱۴۰۱)

خانواده سارینا روز دوم مهر ۱۴۰۱، حدود ساعت ده صبح، پس از مراجعه به غسالخانه گورستان بهشت سکینه کرج، پیکر بی‌جان سارینا را در حالی که شسته شده و در کفن قرار گرفته بود، جهت خاکسپاری تحویل گرفتند. ماموران امنیتی به خانواده اجازه ندادند پیکر فرزندشان را ببینند و تنها لحظاتی پیش از انجام مراسم تدفین، مادر سارینا توانست کفن را کنار زده و صورت فرزندش را ببیند. پیکر سارینا اسمعیل‌زاده با حضور پرشمار نیروهای لباس شخصی و در فضایی امنیتی در طبقه دوم مزار پدرش به خاک سپرده شد. (رادیو فردا، ۲۱ مهر ۱۴۰۱)

شاهدان عینی پیش از مراسم خاکسپاری سارینا، متوجه حضور پررنگ ماموران زن در منزل مادربزرگ او شده بودند. آنها همچنین مادر سارینا را  دیده بودند که بسیار شوک‌زده و بدون اینکه کسی از او سوالی بپرسد، مدام تکرار می‌کرد «دخترم از پشت بام افتاده است.» (رادیو فردا، ۲۱ مهر ۱۴۰۱)

مراسم بزرگداشت هفتمین روز درگذشت سارینا نیز با فشار نیروهای امنیتی و با حضور خانواده و تعداد محدودی از بستگان برگزار شد. همکلاسی‌های سارینا در مدرسه، در آستانه چهلمین روز درگذشت او، با نصب عکس او در کلاس درس به جای عکس رهبر جمهوری اسلامی، مراسم بزرگداشت او را برگزار کردند. در این مراسم، روی تخته نوشته شد: «به خانه برم‌گردانید.» این جمله معروف، یادگار سارینا بود که در قسمت بیوگرافی صفحه اینستاگرامش ثبت شده بود. (رادیو زمانه، ۱۰ آبان ۱۴۰۱)

واکنش مسئولان

حسین فاضلی هریکندی، رئیس کل وقت دادگستری استان البرز، علت مرگ سارینا اسمعیل‌زاده را «خودکشی بر اثر سقوط از ارتفاع» عنوان کرد. او گفت: «در نخستین دقایق روز دوم مهرماه در حدود ۲۰ دقیقه بامداد، طی تماس تلفنی با کلانتری ۱۴ رسالت کرج، گزارش یک مورد سقوط از ارتفاع به قاضی کشیک دادسرای ناحیه یک کرج ارائه شد. با بررسی‌های اولیه مشخص شده است، متوفی که به همراه مادر خود در همان شب در منزل مادربزرگ خود بودند از راه‌پله منزل مادر بزرگ، خود را به پشت بام طبقه پنجم رسانده و از آنجا پس از ورود به پشت بام همسایه به پایین پریده و طبق بررسی‌های اولیه خودکشی کرده است.» او  همچنین مدعی شد که سارینا سابقه «خودکشی ناموفق با مصرف قرص» داشته است. (ایرنا، ۱۵ مهر ۱۴۰۱)

رئیس دادگستری البرز، با اتکا به گزارش پزشکی قانونی، علت فوت خانم اسمعیل‌زاده را «شوک ناشی از ضربه به‌دنبال صدمات و شکستگی‌های متعدد و خونریزی به‌واسطه سقوط از ارتفاع» عنوان کرد. (ایرنا، ۱۵ مهر ۱۴۰۱)

مقامات امنیتی، با تهدید خانم معصومه حمیدپور، مادر سارینا، مبنی بر اینکه اگر مطابق خواست آنها صحبت نکند، فرزندش سینا را هرگز نخواهد دید، او را یک بار در تاریخ ۱۶ مهر ۱۴۰۱ در مقابل دوربین رسانه‌های حکومتی از جمله تسنیم، خبرگزاری وابسته به سپاه پاسداران، و یک بار در تاریخ ۱۹ مهر ۱۴۰۱در برنامه خبری۲۰:۳۰ که هر شب در همین ساعت از شبکه دو صدا و سیما جمهوری اسلامی  پخش می‌شود قرار دادند تا روایت خودکشی دخترش را تایید و تکرار کند. در اولین ویدیویی که از مادر سارینا منتشر شده، او در فضای اداره آگاهی مقابل دوربین نشسته است. مقامات امنیتی، تحویل پیکر خانم اسمعیل‌زاده را به خانواده مشروط به این کردند که به همه بگویند سارینا از بلندی پرت شده است. (رادیو فردا، ۲۱ مهر ۱۴۰۱)

برنامه خبری ۲۰:۳۰، در خصوص مرگ سارینا گزارشی تهیه کرد و در آن برگه‌ای نشان داده شد که علت مرگ «سقوط از ارتفاع و متلاشی شدن جمجمه» خانم اسمعیل‌زاده عنوان شد. همچنین محل وقوع حادثه خانه مادر سارینا عنوان شد. در گزارش منتشر شده از سوی خبرگزاری تسنیم، محل وقوع حادثه «منزل مادربزرگ سارینا» در عظیمیه کرج عنوان شد. همچنین، تصویری از پیکر بی‌جان دختری نقش بر زمین نشان داده شد که در روشنایی روز به ثبت رسیده است. این در حالی‌ست که رئیس کل دادگستری استان البرز تاکید کرده بود دقایقی پس از نیمه شب و در پی تماس یکی از همسایه‌ها با اورژانس، نیروهای امدادی بلافاصله در محل وقوع حادثه حاضر شده‌اند. (رادیو فردا، ۲۱ مهر ۱۴۰۱)

رئیس کل دادگستری استان البرز با بیان اینکه منطقه وقوع این حادثه جزو مناطق «بدون اغتشاش» کرج بوده و با «کذب» دانستن روایت‌های مطرح‌شده از سوی برخی «رسانه‌های معاند» در خصوص «فرد فوت شده» ، ادعا کرد: «خانواده متوفی شامل مادر، برادر و دایی وی نیز با حضور در شعبه ۱۳ بازپرسی دادسرای ناحیه یک کرج از انتشار این اخبار کذب ابراز ناراحتی کرده و خواستار صدور تکذیبیه شده‌اند.» (ایرنا، ۱۵ مهر ۱۴۰۱)

عموی سارینا، به عنوان قیم (سرپرست قانونی) او، به همراه دایی سارینا بارها به شعبه ۱۳ بازپرسی دادسرای ناحیه یک کرج و اداره آگاهی کرج احضار شدند و ضمن بازجویی برای اعتراف اجباری تحت فشار قرار گرفتند. مقامات امنیتی از آنها خواستند تا علیه کسانی که روایت خودکشی سارینا را رد و روایت دیگری را جایگزین کرده‌اند، ، شکایت ثبت کنند. مقامات قضایی تلفن همراه سارینا را به خانواده‌اش تحویل ندادند ، همچنین صفحه اینستاگرام او نیز، بدون توضیح و به دلایل نامعلوم حذف شد. از طرف دیگر برخی از مطالبی که سارینا در زمان حیات خود در کانال تلگرامش منتشر کرده بود، پس از مرگ او به طور کامل حذف و به تعدادی از مطالب، جملاتی با مضمون میل به خودکشی، به صورت اغراق‌شده‌ای اضافه و ویرایش شد. (رادیو فردا، ۲۱ مهر ۱۴۰۱)

مقامات امنیتی خانواده را تحت فشار قرار دادند تا مراسم بزرگداشت سومین و هفتمین روز درگذشت سارینا را با حضور تعدادی محدود از اعضای خانواده بر مزار او برگزار کنند. (رادیو زمانه، ۱۰ آبان ۱۴۰۱)

واکنش خانواده

خانواده‌ی اسمعیل‌زاده تاکنون به صورت مستقل اظهارنظر یا واکنش عمومی نداشته‌اند.

تأثیر بر خانواده

بنا بر اطلاعات موجود، مادر سارینا به‌قدری از مرگ دخترش شوک‌زده شده بود که تماما در «بهت و ناباوری» به سر می‌بُرد. (رادیو زمانه، ۱۰ آبان ۱۴۰۱)

-------------------------

* متن شعر به شرح زیر است:
«با قدم بعدی شرافت را زیر پاهایش گذاشته و محکم‌تر می‌دُوید، رو به راه فرار از انسانیت
گلوله را با خشم رو به صورتش می‌کوبد
دخترک را می‌گویم؛
که وجودش پر از زخم است
اما آیا این زخم‌ها التیام خواهند بخشید؟
می‌چکد
به تلخی می‌چکد؛
مایعی سرخ رنگ با رایحه‌ی رُز
آسمان شهر قرمز شد
چشمان دخترک بسته شد
او الآن هم از درون داغان بود و هم از بیرون؛
هم جسمش، و هم روحش؛
و تمام وجودش
او با خود چه می‌گفت؟
مغزش چه رنگی به خود داشت، که بی‌رحمانه گلوله را پرتاب می‌کرد؟
آیا او به زیستن ادامه خواهد داد؟
او در ادامه چندین گلوله را پرتاب خواهد کرد؟
اما اگر تناسخ باشد، بی‌چاره آن جسم!
جسمی که روحِ در وجودش سبب تعفن شده باشد
اما آیا کسی به شست‌وشوی این حجم از کثافت کمکی می‌کند؟

تصحیح و یا تکمیل کنید