بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

فراز ابراهیمی

درباره

سن: ۲۳
ملیت: ايران
مذهب: احتمال قوی اسلام
وضعیت تأهل: مجرد

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۱۰ بهمن ۱۳۸۶
محل: زندان اوين، تهران، استان تهران، ايران
نحوه کشته‌شدن: حلق آویز
اتهامات: قتل
سن در زمان ارتکاب جرم: ۱۹

ملاحظات

خبر اعدام آقای فراز ابراهیمی در تاریخ دهم بهمن ۱۳۸۶ در خبرگزاری فارس و وب‌سایت ایسکانیوز منتشر شد. اطلاعات تکمیلی درباره این پرونده از روزنامه‌های اعتماد (۲۹ بهمن ۱۳۸۵، ۱۷ آبان ۱۳۸۶، و ۱۰ دی ۱۳۸۶)، ایران (۱۱ تیر ۱۳۸۶)، همبستگی (۱۴ شهریور ۱۳۸۶)، آفتاب یزد (۳۰ فروردین ۱۳۸۵)، همشهری (۲۴ خرداد ۱۳۸۴)، خبر جنوب (۱ اردیبهشت ۱۳۸۵)، خبرگزاری ایسنا (۲۶ مرداد ۱۳۸۳)، وبلاگ فعالین حقوق بشر و دموکراسی (۹ بهمن ۱۳۸۶) و وبلاگ سکوت فریاد متعلق به میترا خلعتبری، روزنامه‌نگار (۲۲ اسفند ۱۳۸۴) به دست آمده است.

آقای فراز ابراهیمی، فرزند محمدباقر، ۲۳ ساله، مجرد و ساکن تهران بود. او در ۱۷ سالگی با دختری ۱۴ ساله آشنا شد و پس از مدتی با او قول و قرار ازدواج گذاشت. در تاریخ ۱۶ بهمن ۱۳۸۲ این دختر که مهمان مادربزرگش در خیابان فرجام در شرق تهران بود، ساعت ۹ و نیم شب با این عنوان که می‌خواهد سگ خانگی‌اش را به دوستش بسپرد، از خانه خارج و ناپدید شد.

پرونده آقای ابراهیمی با کشته شدن این دختر در سال ۱۳۸۲ مرتبط است.

دستگیری و بازداشت

آقای ابراهیمی در پی ناپدید شدن دوست‌دخترش برای بازجویی توسط پلیس آگاهی تهران احضار و سپس دستگیر شد. روز هفدهم بهمن ۱۳۸۲ مردی با مراجعه به اداره آگاهی اعلام کرد که دخترش از شب قبل خانه مادربزرگش را ترک کرده و بازنگشته و فکر می‌کند آقای فراز ابراهیمی، ۱۹ ساله، که دوست‌پسر دخترش بود با این موضوع ارتباط دارد، چرا که او پاسخ تلفنش را نمی‌داد. تحقیقات پلیس نشان داد که پیش از این حادثه آقای فراز ابراهیمی چند بار با تلفن همراه قربانی تماس داشته است و بر همین اساس احضار و بازجویی شد.

بر اساس اطلاعات موجود، آقای ابراهیمی مدت ۲۸ روز در اداره آگاهی تحت بازجویی بود و پس از این مدت با پذیرش این که همراه قربانی بوده، همچنان تاکید کرد نقشی در کشته شدن او نداشته است. او توضیح داد که برای گفت‌وگو درباره یک اختلاف جزئی با پژو ۴۰۵ پدرش دنبال دوست‌دخترش رفته و او را از مقابل خانه مادربزرگش سوار کرده بود، اما در خلال گفت‌وگو آن دختر عصبانی شد و سرش را به شیشه ماشین کوبید که دچار خون‌ریزی شد. مطابق اظهارات نقل شده از آقای ابراهیمی در منابع موجود، او سعی کرد قربانی را به بیمارستان برساند، اما او در میان راه درگذشت. آقای ابراهیمی که از این اتفاق ترسیده و شوکه شده بود، به سمت کرج رفته بود، نخست پیکر بی‌جان قربانی را در حوالی پمپ بنزین ورداورد از ماشین پیاده کرده بود، اما سپس بازگشته و آن را در صندوق عقب ماشین گذاشته و به باغ شخصی پدرش در کرج برده و پس از موکت‌پیچ کردن، آن را به اشتهارد برده، آتش زده و داخل چاهی انداخته بود.

آقای ابراهیمی که از شرایط روحی مناسبی برخوردار نبود، از پدرش خواست پلیس را به محل اختفای جسد ببرد و بدین ترتیب پیکر قربانی با کمک آتش‌نشانی کرج از چاه بیرون کشیده شد.

دادگاه

قضات شعبه ۷۴ دادگاه کیفری تهران طی چند جلسه آقای ابراهیمی را محاکمه کردند. در جلسه دادگاه که روز ۲۱ اسفند ۱۳۸۴ برگزار شد، علاوه بر رییس دادگاه، چهار قاضی مستشار، نماینده دادستان، خانواده قربانی، و وکلای دو طرف نیز حضور داشتند.

نماینده دادستان در این جلسه در شرح انگیزه قتل با بیان این که مطابق اعتراف متهم در حضور بازپرس، او به قربانی شک داشته و پس از سه سال آشنایی و قول و قرار ازدواج فکر می‌کرده قربانی با دوستان برادرش رفاقت می‌کند، برای همین او را کشته است. بر همین اساس، نماینده دادستان برای آقای فراز ابراهیمی به عنوان متهم ردیف اول تقاضای «اشد مجازات» و برای پدر او به عنوان متهم ردیف دوم تقاضای «مجازات اسلامی» کرد.

سپس پدر قربانی به عنوان ولی دم با تقاضای مرگ برای متهم تقاضای قصاص کرد و به خاطر نداشتن شرایط روحی مناسب درخواست کرد که برادرش به جای او صحبت کند. عموی قربانی نیز با بیان این که آقای ابراهیمی و خانواده‌اش با وجود باخبر بودن از موضوع، وانمود می‌کردند خبری ندارند، برای متهم ردیف اول و دوم تقاضای مجازات کرد.

وکیل مدافع اولیای دم نیز با بیان این که متهم از هوش بالایی برخوردار است، گفت که او توانست ۲۸ روز  مسیر پلیس را منحرف کند و با از بین بردن آثار جرم خود را بی‌گناه جلوه دهد.

پس از آن برای رسیدگی به اتهامات آقای ابراهیمی یک جلسه غیرعلنی برگزار شد. جلسه آخر دادگاه نیز روز بیست و نهم فروردین ۱۳۸۵ برگزار شد.

اتهامات

دادگاه آقای ابراهیمی را به «قتل عمد و جنایت بر میت» متهم کرد. او متهم شد که دوست‌دختر خود را با کوبیدن سنگ به سر او کشته و سپس به همراه پدرش جسد او را لای موکت پیچیده، سوزانده و درون چاه عمیقی در باغ شخصی‌شان در اشتهارد انداخته است.

در شرایطی که حداقل تضمین‌های دادرسی رعایت نمی‌شود و متهمان از محاکمه منصفانه محروم‌اند، صحت جرایمی که به آنها نسبت داده می‌شود مسلم و قطعی نیست.

مدارک و شواهد

یافتن جسد قربانی از چاهی که آقای ابراهیمی آدرس آن را داده بود و همچنین گزارش پزشکی قانونی مبنی بر خفگی با سیم به عنوان علت مرگ، مدارکی بود که علیه آقای ابراهیمی در دادگاه ارائه شد. مطابق تشخیص پزشکی قانونی، اثری از شکستگی در سر قربانی دیده نشد. همچنین نماینده دادستان در شرح کیفرخواست به اظهارات آقای ابراهیمی در مراحل بازجویی و بازپرسی استناد کرد.

سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشر بارها جمهوری اسلامی ایران را به دلیل اعمال سیستماتیک شکنجه‌های شدید و استفاده از سلولهای انفرادی جهت گرفتن اعتراف از زندانیان محکوم کرده اند و در صحت اعترافاتی که تحت فشار از متهمان گرفته می‌شود تردید دارند.

دفاعیات

آقای ابراهیمی که در زمان وقوع حادثه تنها ۱۹ سال سن داشت، در هیچ یک از مراحل بازجویی، بازپرسی و دادگاه اتهام وارده را نپذیرفت. او در جلسه دادگاه اعلام کرد: «قتل آندیا را قبول ندارم. من او را نکشتم و در مرگ او نیز هیچ دخالتی نداشتم.» متهم همچنین با تاکید بر علاقه دوجانبه بینشان، گفت که خانواده و اقوام قربانی از دوستی آنها باخبر بوده و او را می‌شناخته‌اند. در روز حادثه بعد از این که قربانی جواب تلفن آقای ابراهیمی را نداده بود، او با مادر دوست‌دخترش تماس گرفته بود و پس از این که خبردار شده بود او در خانه مادربزرگش است، به آن جا رفته و از او خواسته بود با هم صحبت کنند.

آقای ابراهیمی با این توضیح که یک هفته قبل از وقوع حادثه، قربانی به کیش رفته بود، گفت: «درباره دو پسری که در سفر همراهش بودند از او سوال کردم، به همین خاطر عصبانی شد و سر خود را به شیشه پژو کوبید.» به گفته آقای ابراهیمی، شیشه اتومبیل در اثر ضربه سر قربانی شکست و موجب خون‌ریزی بینی، گونه و پلک او شد. می‌خواستم او را به بیمارستان امیرالمومنین در شهرآرا برسانم.» آقای ابراهیمی ادامه داد: «کاملا دستپاچه شده بودم. من یک قطره خون هم تا آن لحظه ندیده بودم. نمی‌توانستم درست تصمیم بگیرم. وقتی به پل ستارخان رسیدیم، متوجه شدم آندیا نفس نمی‌کشد. هر چه او را صدا زدم، چیزی نمی‌گفت. فهمیدم فوت کرده است. در یک لحظه ترسیدم او را به بیمارستان ببرم. می‌ترسیدم بگویند من این بلا را سر او آورده‌ام. بر سرعت اتومبیلم اضافه کرده و به سمت کرج رفتم ... حوالی پمپ بنزین وردآورد داخل یک جاده خاکی شده، جسد آندیا را برداشته و از اتومبیل خارج کردم. سگ او هم از اتومبیل بیرون پرید. آن قدر ترسیده بودم که سریع سوار خودرو ۴۰۵ پدرم شده و فرار کردم. ۵ دقیقه از حرکتم نگذشته بود که متوجه شدم جسد را حوالی مترو رها کردم و فردا صبح حتما آن را پیدا خواهند کرد. دوباره برگشتم جسد را داخل صندوق عقب خودرو گذاشتم.»

او در پاسخ به قاضی درباره اظهارات اولیه متهم در بازجویی و نزد بازپرس مبنی بر این که در حوالی پمپ بنزین وردآورد با سنگ به سر قربانی زده، گفت: «در بازجویی‌ها تحت فشار بودم. هرگز چنین کاری نکرده‌ام ... در بازجویی اولیه پدرم را به اداره آگاهی آورده بودند. نمی‌توانستم ببینم پدرم در آن‌جاست، به همین خاطر به دروغ اعتراف کردم.  تلفن همراه (قربانی) را به بیرون پرتاب کردم.»

این متهم در ادامه شرح واقعه گفت: «پس از این که جسد را برای بار دوم داخل صندوق عقب خودرو گذاشتم به سمت باغی که در کرج داشتیم حرکت کردم. تلفن همراه آندیا نیز در خودرو بود و مرتب زنگ می‌خورد. از شدت عصبانیت آن را برداشته و از شیشه اتومبیل به بیرون پرتاب کردم ... آن جا (در باغ کرج) اشتباه بزرگی کردم و آن این بود که جسد آندیا را داخل موکتی پیچیدم و با سیم برقی پایین و بالای آن را محکم بستم. با خودم فکر کردم جسد اگر در باغ بماند، به راحتی کارگران فردا آن را پیدا می‌کنند، بنابراین دوباره آن را داخل صندوق عقب گذاشتم و به سمت اشتهارد حرکت کردم. در آن جا نزدیک چاهی رسیدم. در یک لحظه فکر کردم شاید اگر جسد آندیا را بسوزانم دیگر کسی متوجه ماجرا نمی‌شود ... گالن چهار لیتری بنزین ... را برداشتم و روی جسد ریختم و با کبرین او را آتش زدم ... و به چاه انداختم. سپس سوار خودرو شدم و به سمت خانه آمدم. در پارکینگ خانه‌مان لباس‌هایم را که خونی بود تغییر دادم و بالا رفتم. پدرم بیدار و در حال تماشای تلویزیون بود. آبی به سر و صورتم زدم و نزد پدرم رفته و طبق عادتی که داشتم و همه چیز را برای پدرم تعریف می‌کردم گفتم ماجرا از چه قرار است. پدرم باور نمی‌کرد و مدام با دست‌هایش به سرش می‌کوبید. فردای آن روز پدرم خودرو را به کارواش برد و شیشه شکسته را تعویض کرد. دو روز بعد از این ماجرا پدرم را بر سر همان چاه بردم و گفتم جسد آندیا داخل چاه است تا باور کند که من جسد را آتش زده‌ام.»

آقای ابراهیمی با تاکید بر این که در بازجویی‌ها نگفته که پدرش در آتش زدن جسد با او همکاری داشته، تاکید کرد: «تحت فشار بودم ... فقط این را گفتم که پدرم ماموران را بر سر چاه ببرد. خودم طاقت رفتن به آن جا را نداشتم.»

آقای ابراهیمی به «چند بار کوبیدن سنگ به سر قربانی» متهم شده بود، در حالی که گزارش پزشکی قانونی شکستگی جمجمه را رد کرد.

وکیل مدافع آقای ابراهیمی در دفاع از موکلش مسئله مهم این پرونده را نظریه اشتباه پزشک قانونی دانست و گفت: هیچ سیمی وجود نداشته که آندیا با آن به قتل رسیده باشد. سیمی که کشف شده همان است که فراز با آن موکت دور جسد را پیچیده است. نظریه پزشکی قانونی کاملا غلط است و من آن را قبول ندارم. ضمن این که پزشکان نیز با تردید اعلام کرده‌اند که خفگی علت اصلی مرگ است. اگر بخواهیم نظریه پزشکی قانونی را درست فرض کنیم، پس آن همه خون برای چه بود؟ خفگی که خون ندارد! او همچنین تاکید کرد: پزشکی قانونی گفته سیمی که البته به طور تصادفی روی گردن جسد سوخته، کشف شده گره نداشته، پس چطور این سیم می‌تواند بر عناصر حیاتی گردن فشار بیاورد.

او همچنین با وارد کردن ایراد به کیفرخواست نماینده دادستان و با تاکید بر علاقه شدید متهم به قربانی، گفت: کوچکترین دلیلی برای این که این ماجرا قتل باشد وجود ندارد. پزشکان قانونی به خاطر شدت سوختگی جسد به طور حتم و کامل موفق به معاینه دقیق نشده‌اند پس همه نظریه‌ها بر اساس احتمال است.

حکم

هیات قضایی شعبه ۷۴ دادگاه کیفری تهران در روز ۲۹ فروردین ۱۳۸۵ آقای فراز ابراهیمی را به اعدام (قصاص نفس) محکوم کرد. متهم و وکیل مدافعش به رای صادره اعتراض کردند، اما دیوان عالی کشور این حکم را تایید کرد.

بر اساس اطلاعات موجود، حکم اعدام آقای ابراهیمی یک بار به دلیل وجود نقایصی در پرونده به دستور رییس قوه قضاییه وقت متوقف شد، اما دیوان عالی کشور پس از بررسی دوباره آن را تایید کرد.

آقای فراز ابراهیمی به همراه ۲۷ زندانی دیگر روز نهم بهمن ماه به جهت اجرای حکم از زندان رجایی‌شهر به اوین انتقال یافت و صبح روز دهم بهمن ماه ۱۳۸۶ در محوطه زندان اوین به همراه چهار متهم دیگر به دار آویخته شد.

تصحیح و یا تکمیل کنید