بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

مسعود هاشم‌زاده

درباره

سن: ۲۷
ملیت: ايران
مذهب: احتمال قوی مسلمان (شیعه)
وضعیت تأهل: مجرد

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
محل دفن مشخص است: بله
محل: خیابان شادمان، میدان آزادی، تهران، استان تهران، ايران
نحوه کشته‌شدن: اعدام‌ خودسرانه » شلیک خودسرانه » توع اسلحه نامشخص » هدف قرار دادن اندام‌های حیاتی بدن

ملاحظات

آقای هاشم‌زاده به هنر علاقه زیادی داشت. ساز سنتور و سازدهنی را به‌صورت حرفه‌ای می‌نواخت، دستی در طراحی و نقاشی داشت و به مجسمه‌سازی نیز علاقه‌مند شده بود.

اطلاعات در خصوص اعدام خودسرانه آقای مسعود هاشم‌زاده، فرزند خانم فاطمه محسنی، از طریق وبسایت‌های بی‌بی‌سی فارسی (۳۰ تیر ۱۳۸۸)، وبلاگ مادران عزادار (۳۰ تیر ۱۳۸۸؛ ۳۰ خرداد ۱۳۸۹)، رادیو فردا (۲ مرداد ۱۳۸۸)،  وبلاگ گرین (۱ مرداد ۱۳۸۸)، روز آنلاین (۱ مرداد ۱۳۸۸؛ ۳۰ مهر ۱۳۸۸؛ ۳۰ خرداد ۱۳۸۹؛ ۳ مهر ۱۳۹۰) و گزارش گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور ایران (۱۳اسفند ۱۳۹۰) به دست آمده است.

آقای مسعود هاشم‌زاده، در ۱۶ شهریور ۱۳۶۰ در روستای ولی‌آباد، از توابع زیباکنار در استان مازندران متولد شد. او به همراه خانواده در آپارتمانی واقع در خیابان زنجان شمالی در تهران سکونت داشت. (وبلاگ گرین، ۱ مرداد ۱۳۸۸؛ وبلاگ مادران عزادار، ۳۰ تیر ۱۳۸۸؛ روز آنلاین، ۳۰ خرداد ۱۳۸۹)

آقای هاشم‌زاده مدرک دیپلم خود را در رشته علوم تجربی دریافت کرد. او  به هنر علاقه زیادی داشت. سنتور و سازدهنی را به‌صورت حرفه‌ای می‌نواخت، دستی در طراحی و نقاشی داشت و به مجسمه‌سازی نیز علاقه‌مند شده بود. به گفته مادرش، او فردی آرام، متین، سخت‌کوش و دقیق بود که اگر کاری را آغاز می‌کرد، تا رسیدن به مهارت کامل در آن دست از تلاش برنمی‌داشت. بخشی از زندگی روزمره‌اش در خانه، به مطالعه، تماشای فیلم و نواختن ساز می‌گذشت. علاقه‌اش به سینما آن‌قدر عمیق بود که مجموعه‌ای گسترده از فیلم‌های سینمایی را گردآوری کرده بود. (وبلاگ مادران عزادار، ۳۰ تیر ۱۳۸۸) و  (رادیو فردا ۲ مرداد ۱۳۸۸)

در میان دوستان و اطرافیان، مسعود به‌عنوان فردی بی‌پروا در بیان نظرات، حساس به عدالت و ناتوان در سکوت در برابر ظلم شناخته می‌شد. او اگر چیزی را ناعادلانه می‌دید، بی‌تفاوت از کنارش نمی‌گذشت. (روز آنلاین، ۳۰ خرداد ۱۳۸۹)

به روایت نزدیکان، مسعود اهل سیاست نبود، اما در دوران انتخابات سال ۱۳۸۸، دگرگون شده بود. با امیدواری به آینده، خانواده را تشویق کرده بود که رأی بدهند و در سرنوشت کشور مشارکت کنند. مادرش با بغض می‌گوید: «فقط دو بار در عمرش رای داده بود بار اول به آقای خاتمی [رئیس جمهور ایران طی سالهای ۱۳۸۴-۱۳۷۶] و این بار به آقای موسوی [کاندیدای ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸] که حتی همه خانواده را بسیج کرده بود که این بار همه باید رای بدهیم. بچه من دغدغه مردم و کشورش را داشت. خیلی امیدوار شده بود... هیچ‌وقت مسعود را این‌قدر شاداب ندیده بودم.» (روز آنلاین، ۳۰ خرداد ۱۳۸۹)

خلاصه رویدادهای ایران پس از انتخابات ۱۳۸۸

پس از اعلام پیروزی مجدد محمود احمدی‌نژاد با اکثریت ۶۳/۶۲ درصدی آرا در دهمین دوره انتخابات رییس جمهوری ایران، که در تاریخ جمعه ٢٢ خرداد ١٣٨٨ برگزار شد، اعتراض‌های سراسری مردم به نتیجه انتخابات شروع شد. سرویس پیامک تلفن‌های همراه در ایران، از ساعت ١١ شب پنج‌شنبه (٢١ خرداد ١٣٨٨) قطع شد. این اختلال در سرویس پیامک در طول برگزاری انتخابات و تا دهم تیرماه ادامه داشت. در هنگام برگزاری انتخابات، جانشین فرمانده نیروی انتظامی ایران اعلام کرد که تجمع هواداران نامزدهای ریاست جمهوری در تمام کشور غیرقانونی است. عصر همان روز مانوری به نام مانور اقتدار در میدان‌های مختلف شهر تهران و با هدف «برقراری نظم و امنیت در شعب و صندوق‌های اخذ رأی» در تهران انجام شد. در حالی‌که وزیر کشور ایران گفته بود اعلام تدریجی نتایج انتخابات ریاست جمهوری این کشور پس از اذان صبح (حدود ساعت چهار صبح) آغاز خواهد شد، رئیس ستاد انتخابات کشور کمی پس از نیمه شب اعلام نتایج را آغاز کرد.

پس از اعلام نتیجه، مردم با اعتقاد بر اینکه تقلب انجام گرفته است در روز ٢٣ خرداد به خیابان‌ها رفته و اعتراض خود را ابراز کردند. موسوی، کروبی و رضایی، رقیبان احمدی‌نژاد در این انتخابات، اعلام کردند که تخلفات زیادی در انتخابات انجام گرفته است و به نتیجه اعتراض کردند. آنها شکایت خود را به شورای نگهبان ارایه کردند و خواستار ابطال انتخابات و برگزاری انتخابات مجدد شدند. در عین حال، ولی فقیه ایران، آیت‌الله خامنه‌ای قبل از بررسی نتیجه توسط شورای نگهبان، پیروزی محمود احمدی‌نژاد را تبریک گفت. تعداد زیادی از افرادی که در ستادهای انتخاباتی کروبی و موسوی فعالیت داشتند بازداشت شدند.

روز ۲۵ خرداد، راهپیمایی بی‌سابقه‌ای در خیابان‌های مرکزی تهران برگزار شد. به نقل از شهردار تهران، گفته می‌شود حدود سه میلیون نفر در این راهپیمایی شرکت کرده‌اند. در هنگام پایان گرفتن راهپیمایی، عده‌ای از مردم توسط  نیروهای شبه‌نظامی، کشته و زخمی شدند. دولت ایران برای جلوگیری از انتشار اخبار، خبرنگاران خارجی را اخراج و خبرگزاری‌ها را از فرستادن اخبار منع کرد. در سه روز بعد نیز، راهپیمایی‌های گسترده و آرام با شرکت معترضان در تهران برگزار شد. به دنبال اعلام حمایت آیت‌الله خامنه‌ای از احمدی‌نژاد در نماز جمعه ٢٩ خرداد ١٣٨٨ و هشدار وی به معترضان مبنی بر اینکه مسئولیت هرج و مرج و تبعات آن به عهده خودشان است، و سازمان عفو بین‌الملل که آن را «مشروعیت بخشیدن به اعمال خشونت توسط نیروهای انتظامی» برای سرکوب معترضان خواند، سرکوب‌ها صورت جدیدی به خود گرفت. در روز ۳۰ خرداد و پس از آن، پلیس و نیروهای شبه‌نظامی به سرکوب معترضان پرداختند. هر گونه تجمع مردمی غیرقانونی اعلام شد و توسط پلیس و لباس شخصی‌ها به خشونت کشیده شد.

نیروهای شبه‌نظامی موسوم به لباس شخصی، گروه‌هایی هستند که در جریان تجمع‌ها و فعالیت‌های صنفی، دانشجویی، انتخاباتی واعتراضی برای سرکوب مردم استفاده می‌شوند. از اینکه این گروه‌ها چگونه سازماندهی می‌شوند یا از چه کسانی دستور می‌گیرند، اطلاعات زیادی در دست نیست. این نیروها لباس معمولی بر تن می‌کنند و فاقد یونیفرم مشخص هستند. آنها گاه با چوب و چماق و گاه با زنجیر و چاقو یا با باتوم و اسلحه گرم تجهیز می‌شوند و زمانی که حکومت قصد سرکوب مردم را دارد ظاهر می‌شوند. آنچه روشن است، این است که نیروهای انتظامی اگر با آنها همراهی نکنند، هیچ واکنشی برای مهار خشونت آنها نشان نمی‌دهند و لباس شخصی‌ها آزادانه در میان نیروهای انتظامی رفت و آمد می‌کنند و در برابر پلیس اقدام به ضرب و شتم وحشیانه معترضان می‌کنند. در جریان حوادث پس از انتخابات خرداد ماه ١٣٨٨، مردم با قرار دادن عکس این افراد در اینترنت، تعدادی از آنها را شناسایی کردند و مدارکی دال بر رابطه این افراد با بسیج، سپاه پاسداران و نیروهای اطلاعاتی ارائه دادند. در بیست پنجم شهریور ماه ۱۳۸۸ جانشین فرمانده سپاه سیدالشهداء استان تهران شرکت فعال نیروی مقاومت بسیج و نقش تعیین‌کننده آنها را در سرکوب مردم تایید کرد و گفت: «بسيجی‌ها با حضور خود در حوادث اخير چشم فتنه‌گران را كور كردند و بايد از آن‌ها قدردانی شود... دشمنان اسلام با غبارآلود کردن فضا می‌خواستند در حوادث اخير سوءاستفاده كنند اما بحمدالله با روشنگری مقام معظم رهبری در مقابل اين فتنه پیروز شدیم.»  وی همچنین تاکید کرد که: «جوانان غيور و ولايت‌مدار بسيجی كه نسل دوم و سوم انقلاب بودند در اين صحنه موفق شدند و پيروز ميدان بودند.»

در جریان اعتراضات خسارت‌هایی به اموال شهروندان وارد شد. در آن زمان، مقام‌های مسئول و رادیو و تلویزیون دولتی سعی کردند این تخریب‌ها را به معترضان نسبت دهند و سرکوب را توجیه کنند. این در حالی بود که عکس‌ها و فیلم‌هایی در اینترنت منتشر شد که نیروهای انتظامی را در حال تخریب، در خیابان‌های فرعی و جاهای خلوت و دور از جریان اعتراض‌های مردمی نشان می‌دادند. همچنین فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی در تاریخ ٢٨ مهر ١٣٨٨ در همایش عمومی فرماندهان و مدیران فرماندهی انتظامی تهران بزرگ، تخریب اموال شهروندان توسط نیروهای انتظامی را اذعان داشت و مسئولیت آن‌را پذیرفت.

اطلاع دقیقی از تعداد کشته‌شدگان، زخمی‌ها و ناپدید‌شده‌ها در دست نیست. بنا بر گزارش‌های مختلف، تعداد قربانیان این راهپیمایی‌ها در سراسر ایران، صدها نفر است که نام بیش از ٧٠ نفر گزارش شده است. همچنین مقام‌های مسئول، خانواده برخی از قربانیان را تهدید کرده‌اند که سکوت اختیار کنند و با رسانه‌‌ها مصاحبه نکنند. گفته می‌شود که شرایط پس دادن جسد به خانواده‌ها، عوض کردن علت فوت در گواهی پزشکی قانونی به علل طبیعی مانند سکته قلبی و...، سلب حق شکایت از بستگان کشته شده‌ها و خودداری از برگزاری مراسم یادبود برای عزیزان‌شان بوده است. بر طبق اعلام منابع دولتی، پس از ۲۲ خرداد، بیش از ۴٠٠٠ نفر در سراسر کشور بازداشت شدند که تعداد زیادی از آنها در بازداشتگاه کهریزک بدون رعایت حقوق زندانیان و حداقل امکانات بهداشتی نگهداری شدند. گزارش‌های متعددی در مورد خشونت، شکنجه و تجاوز به بازداشت‌شدگان منتشر شده است. تعدادی از بازداشت‌شدگان در اثر ضرب و شتم در دوران بازداشت و شرایط سخت و طاقت‌فرسا و شکنجه‌هایی که در  زندان کهریزک متحمل شدند، جان سپردند.

اعدام خودسرانه آقای مسعود هاشم‌زاده

آقای مسعود هاشم‌زاده پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۸۸، در روز ۳۰ خرداد با شلیک نیروهای حکومتی جان خود را از دست داد.

آقای هاشم‌زاده حوالی ساعت شش بعدازظهر ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ از منزل خارج شد. او به پدرش اطلاع داده بود که قصد دارد برای دیدار با یکی از دوستانش، که در نزدیکی محل سکونت‌شان در خیابان شادمان زندگی می‌کرد، از خانه بیرون برود. در همان روز، خیابان شادمان و مناطق اطراف میدان آزادی تهران شاهد تجمع گسترده معترضان به نتیجه انتخابات بود. (ابتکار سبز، ۲۸ شهریور ۱۳۸۸)

یکی از شاهدان عینی که در جریان اعتراضات با مسعود هاشم‌زاده آشنا شده بود، بعدها همراه خانواده او به محل وقوع حادثه رفت و مشاهدات خود را چنین شرح داد: «در پایین [خیابان] شادمان تعداد زیادی نیروی انتظامی در مقابل مردم بودند و درگیری‌هایی وجود داشت. در کوچه‌های اطراف هم نیروهایی با لباس پلنگی، سبز و بعضاً شخصی مستقر بودند. من همان‌جا با مسعود آشنا شدم و حدود یک ساعت با هم بودیم. از شادمان وارد مستعانیه شدیم و به طرف خیابان زنجان می‌رفتیم. پنج- شش نفر بودیم. مسعود در وسط خیابان راه می‌رفت، من کمی جلوتر و در کنار بودم. چند نفر از نیروها با لباس سبز تیره در میانه کوچه و با فاصله حدوداً صد متر از ما ایستاده بودند. یکی از آنها اسلحه را به سمت زمین گرفت و شلیک کرد. مسعود فریاد زد: «مشقیه! نترسید.» بلافاصله بعد از این جمله، یکی از نیروها که قدی کوتاه و اندکی چاق بود، زانو زد و با اسلحه‌ای که احتمالاً کلاشینکف قنداق‌تاشو بود، به سمت مسعود شلیک کرد. گلوله از جلو وارد قفسه سینه‌اش شد و از پشت خارج شد. اندازه سوراخ ورودی و خروجی یکسان بود که نشان می‌داد سلاح مورد استفاده، سلاحی جنگی و احتمالاً قوی‌تر از کلاشینکف بوده است. مسعود به پشت روی زمین افتاد. یکی دیگر از سربازان به سمت شلیک‌کننده رفت، به پشت او زد و با اشاره دست گفت: "چیکار کردی؟" و بعد همگی با عجله وارد کوچه‌ای که از مستعانیه به پایین می‌رفت شدند. من بالای سر مسعود رفتم و با کمک افراد دیگر او را به درمانگاه رساندیم. مردم فیلم می‌گرفتند. در مسیر درمانگاه، پس از حدود دو دقیقه، دیدم چشمانش بالا رفت و بدنش سنگین شد. درمانگاه نزدیک بود، اما وقتی رسیدیم و پزشک آمد، دیگر مسعود زنده نبود.» گلوله از فاصله حدود صد متری به وسیله اسلحه جنگی شلیک شده بود. (وبلاگ گلجه، نوشته علی شکوری‌راد، ۱ مرداد ۱۳۸۸)

برادر کوچک مسعود هاشم‌زاده نیز در همان روز، با نگرانی از وضعیت برادرش و به قصد جست‌وجوی او از منزل خارج شد. در حوالی چهارراه نصرت، واقع در خیابان شادمان، با صدای تیراندازی و ازدحام جمعیت مواجه شد. در آنجا، از طریق شناسایی لباس، انگشتر و ساعت، پیکر برادرش را تشخیص داد و به همراه مردم، او را به درمانگاه منتقل کرد (بی‌بی‌سی فارسی، ۳۰ تیر ۱۳۸۸).

پزشک درمانگاه گواهی فوت را صادر به خانواده تحویل داد. پزشکی قانونی  در این گواهی، علت فوت «اصابت گلوله به قلب و سوراخ شدن ریه» ذکر شده بود. (روز آنلاین، ۳۰ خرداد ۱۳۸۹)

خانواده با توجه به نگرانی از احتمال مداخله نیروهای امنیتی و جلوگیری آنها از تحویل یا تشییع پیکر، پس از مدتی انتظار برای رسیدن آمبولانس، تصمیم گرفتند پیکر را با خودروی شخصی به روستای محل تولد آقای هاشم‌زاده واقع در شمال کشور منتقل کنند. برادر مسعود هاشم‌زاده به همراه یکی از آشنایان، پیکر را شبانه با خودرو شخصی به روستای پدری خود در ولی‌آباد، از توابع خشکبیجار در استان گیلان منتقل کردند. (بی‌بی‌سی فارسی، ۳۰ تیر ۱۳۸۸؛ مادران عزادار، ۳۰ تیر ۱۳۸۸)

در بامداد ۳۱ خرداد، زمانی‌که خانواده برای غسل و تدفین به مسجد روستای ولی‌آباد مراجعه کردند، ماموران امنیتی به آنجا هجوم بردند و با بازداشت برادر مسعود هاشم‌زاده و راننده خودرو، پیکر را به پزشکی قانونی شهر رشت منتقل دادند.  

خانواده با امضای تعهدی مبنی بر عدم برگزاری هرگونه مراسم یادبود عمومی، مشروط به حضور حداکثر پنج نفر در محل خاکسپاری و سوگواری با صدای آهسته حوالی ساعت یک بعد از ظهر همان روز، پیکر فرزندشان را از پزشک قانونی رشت تحویل گرفتند. در گواهی پزشک قانونی نیز علت مرگ «اصابت گلوله به قلب و سوراخ شدگی ریه» عنوان شده بود. (روز آنلاین، ۳۰ خرداد ۱۳۸۹)

خانواده هاشم‌زاده، مراسم خاکسپاری را تحت فشار نهاد امنیتی با حضور انگشت شمار اعضای خانواده و در حالی که یکی دیگر از فرزندانشان در بازداشت قرار داشت در محلی به نام بقعه آقا سید شفیع در روستای ولی‌آباد برگزار کردند. (بی‌بی‌سی فارسی، ۳۰ تیر ۱۳۸۸ ؛ مادران عزادار، ۳۰ خرداد ۱۳۸۹ ؛ روز آنلاین، ۳۰ خرداد ۱۳۸۹)

در نخستین سالگرد درگذشت مسعود هاشم‌زاده در ۳۰ خرداد ۱۳۸۹، جمعی از مادران عزادار از تهران، رشت و کرمانشاه بر سر مزار او گرد آمدند. در این مراسم، مادر سهراب اعرابی و دیگر بازماندگان نیز حضور داشتند. (مادران عزادار، ۳۰ خرداد ۱۳۸۹)

قوانین مرتبط با کنترل اعتراضات

تاکنون موارد قابل توجهی از کشته شدن اشخاص در تظاهرات‌ انتقادی در ایران گزارش شده است. در اغلب این موارد نیروهای مسلح برای سرکوب اعتراضات با استفاده از سلاح گرم به روی تظاهرات‌کنندگان شلیک کرده‌اند. در حقوق ایران تیراندازی ماموران مسلح در تظاهرات‌ دارای ضوابطی است. همچنین قوانین ایران در جهت مجازات مامورانی که برخلاف قانون اقدام به تیراندازی می‌کنند و نحوه جبران خسارت از قربانی، مقرراتی را وضع کرده‌اند:

بر طبق قوانین ماموران مسلح در برخی موارد اجازه استفاده از سلاح گرم را دارند. یکی از این موارد جلوگیری از ناآرامی و اغتشاشات است. در مورد اینکه ناآرامی و اغتشاش چیست قوانین تعریف مشخصی ارائه نداده‌اند. قانون بکارگیری سلاح توسط ماموران نیروهای مسلح در موارد ضروری مصوب سال ۱۳۷۳ ضوابطی را برای استفاده از سلاح مشخص کرده است. مهمترین اصلی که این قانون در نظر گرفته اصل ضرورت است. بدین معنی که ماموران مسلح فقط در شرایط اضطراری می‌توانند شلیک کنند. در مورد تظاهرات‌ ماده ۴ و ۵ این قانون به ماموران اجازه داده است که تحت شرایطی برای اعاده نظم و فرونشاندن ناآرامی‌ها از سلاح خود استفاده کنند. ماده ۴ مقرر کرده است: «مامورین انتظامی برای اعاده نظم و کنترل راهپیمائی‌های غیر قانونی، فرونشاندن شورش و بلوا و ناآرامی‌هایی که بدون بکارگیری سلاح‌، مهار آنها امکان‌پذیر نباشد، حق بکارگیری سلاح را به دستور فرمانده عملیات، در صورت تحقق شرایط زیر دارند:

الف - قبلاً از وسایل دیگری مطابق مقررات استفاده شده و موثر واقع نشده باشد. ب - قبل از بکارگیری سلاح، با اخلالگران و شورشیان نسبت به بکارگیری سلاح اتمام حجت شده باشد. تبصره ۱- تشخیص ناآرامی‌های موضوع ماده ۴ حسب مورد بر عهده رئیس شورای تامین استان و شهرستان و در غیاب هر یک بر عهده معاون ‌آنان خواهد بود و در صورتی‌که فرماندار معاون سیاسی نداشته باشد این مسئولیت را به یکی از اعضای شورای تامین محول خواهد نمود.‌ تبصره ۲- در مواردی که برای اعاده نظم و امنیت موضوع این ماده نیروی نظامی طبق مقررات قانونی ماموریت پیدا نمایند از لحاظ مقررات بکارگیری سلاح مشمول این ماده می‌باشند...» این ماده به روشنی اشاره کرده است که ماموران باید ابتدا از وسایل دیگر استفاده کرده و در صورتی که وضعیت کنترل نشود از سلاح استفاده کنند و ضمنا به تظاهرات‌کنندگان هشدار بدهند. قانونگذار مصادیق وسایل دیگر را ذکر نکرده اما منطقا می‌توان گفت که منظور وسایلی غیر‌کشنده همچون آب پاش، گاز اشک‌آور، باتوم و مواردی از این قبیل است. این ماده در مورد تظاهرات‌ غیر‌مسلحانه است. در مورد راهپیمایی‌های مسلحانه ماده ۵ مقرر کرده است: « مامورین نظامی و انتظامی برای اعاده نظم و امنیت در راهپیمائی‌های غیر‌قانونی مسلحانه و ناآرامی‌ها و شورش‌های مسلحانه مجازند از‌سلاح استفاده نمایند. مأمورین مذکور موظفند به دستور فرمانده عملیات و بدون تعلل نسبت به برقراری نظم و امنیت، خلع سلاح و جمع‌آوری مهمات ‌و دستگیری افراد و معرفی آنان به مراجع قضایی اقدام نمایند.»

در تمامی حالات فوق لازم است که مامورین اولا چاره‌ای جز بکارگیری سلاح نداشته باشند، ثانیاً در صورت امکان مراتب : الف- تیر هوایی. ب- تیراندازی کمر به پایین. ج- تیراندازی کمر به بالا را رعایت نمایند. (تبصره ۳ ماده ۳)

در صورتی‌که ماموری مطابق مقررات فوق اقدام به تیراندازی کند و قربانی نیز بی‌گناه شناخته نشود هیچ مسئولیتی بر عهده مامور و سازمان متبوع وی نخواهد بود ( ماده ۱۲) اما اگر مامور برخلاف مقررات مذکور عمل کند مجازات خواهد شد. اگر مامور مسلح بدون رعایت قوانین و به صورت عمدی اقدام به تیراندازی کرده و در اثر این تیراندازی شخصی مجروح یا کشته شود، خود ایشان به قصاص یا دیه و یا حبس حسب مورد محکوم می‌شود. ماده ۴۱ قانون جرایم نیروهای مسلح در این زمینه مقرر کرده است:« هر نظامی که در حین خدمت یا مأموریت برخلاف مقررات و ضوابط‌ عمداً مبادرت به تیراندازی نماید علاوه بر جبران خسارات وارده به حبس از سه ماه تا یک ‌سال محکوم می‌شود و درصورتی که منجر به قتل یا جرح شود علاوه بر مجازات مذکور،‌حسب مورد به قصاص یا دیه محکوم می‌گردد و چنانچه از مصادیق مواد (۶۱۲) و (۶۱۴)‌ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۵/۳/۲ باشد به مجازات مندرج در مواد مذکور‌محکوم خواهد شد.»

قانون فرض دیگری نیز مطرح کرده و آن اینکه مامور تمامی تشریفات مذکور را رعایت کند اما قربانی در محاکم دادگستری بی‌گناه شناخته شود.

تبصره ۱ – چنانچه تیراندازی مطابق مقررات صورت گرفته باشد مرتکب از‌مجازات و پرداخت دیه و خسارت معاف خواهد بود و اگر مقتول یا مجروح مقصر نبوده و‌بی‌گناه باشد دیه از بیت‌المال پرداخت خواهد شد. بر طبق ماده ۱۳ قانون بکارگیری سلاح توسط مأمورین نیروهای مسلح در موارد ضروری: «در صورتی‌که ماموران با رعایت مقررات این قانون سلاح بکار گیرند و در نتیجه طبق آراء محاکم صالحه، شخص یا اشخاص بی‌گناهی‌مقتول و یا مجروح شده یا خسارت مالی بر آنان وارد گردیده باشد، پرداخت دیه و جبران خسارت بر عهده سازمان مربوط خواهد بود و دولت مکلف‌است همه ساله بودجه‌ای را به این منظور اختصاص داده و حسب مورد در اختیار نیروهای مسلح قرار دهد»

واکنش مسئولان 

نیروهای امنیتی پس از انتقال پیکر مسعود هاشم‌زاده به پزشک قانونی رشت، در قبال تحویل آن به خانواده از آنها تعهد گرفتند که مراسم خاکسپاری تنها با حضور حداکثر پنج نفر برگزار شود، از گریه با صدای بلند خودداری کنند و هیچ‌گونه مراسم یادبودی برای متوفی ترتیب داده نشود. پس از مراسم تدفین نیز، ماموران امنیتی با جمع‌آوری تمامی اعلامیه‌های ترحیم نصب‌شده در سطح روستا، از رفت و آمد بستگان و آشنایان به خانه خانواده هاشم‌زاده برای عرض تسلیت جلوگیری نموده و خانواده هاشم‌زاده تحت فشار قرار گرفتند تا هرچه سریع‌تر روستا را ترک کرده و به تهران بازگردند. (وبلاگ مادران عزادار، ۳۰ تیر ۱۳۸۸؛ روز آنلاین، ۳۰ مهر ۱۳۸۸)(وبلاگ مادران عزادار، ۳۰ تیر ۱۳۸۸؛ روز آنلاین، ۳۰ مهر ۱۳۸۸)

در تاریخ ۱ مرداد ۱۳۸۸، حدود ساعت ۲ بعدازظهر، چند مامور لباس‌شخصی به‌همراه یک مامور نیروی انتظامی بدون ارائهٔ حکم قانونی به منزل خانواده مسعود هاشم‌زاده در تهران مراجعه کردند. ماموران با اعتراض به نصب پارچه‌های مشکی عزاداری و تصویر مرحوم هاشم‌زاده بر سردر خانه، اقدام به پاره کردن نشانه‌های عزاداری، از جمله تصاویر، پارچه‌ها و بنرهای تسلیت کردند. در ادامهٔ این اقدام، ماموران پدر مسعود هاشم‌زاده را نیز بازداشت و به ادارهٔ آگاهی در خیابان گیشا منتقل کردند. خانم محسنی، مادر آقای هاشم‌زاده، در شرح این رویداد گفت: «ماموران گفتند باید پارچهٔ مشکی و عکس را بردارید. گفتیم برنمی‌داریم؛ خودشان آن‌ها را پاره کردند و من و پدر مسعود را بازداشت کردند. گفتند جوان‌ها این‌ها را می‌بینند و خشمگین می‌شوند. بعد کارت‌های ملی ما را گرفتند و آزادمان کردند. دو ماه بعد کارت‌هامان را پس دادند». (وبلاگ گرین، ۱ مرداد ۱۳۸۸؛ روز آنلاین، ۳ مهر ۱۳۹۰).

در شهریور ۱۳۸۸، پلیس آگاهی خانواده مسعود هاشم‌زاده را با عنوان پیگیری پرونده قتل او فراخواند، اما در مراجعه به اداره آگاهی، آن‌ها مورد بازجویی قرار گرفتند و به آنان گفته شد که انتقال پیکر به شمال کشور اقدامی نادرست بوده است. مسئولان قضایی در ابتدا از پذیرش شکایت خانواده هاشم‌زاده خودداری کردند و حتی وکیل معرفی‌شده از سوی خانواده را نیز به رسمیت نشناختند. با این حال، در پی اصرار و پیگیری مستمر خانواده،  دادگاه تنها به آن‌ها پیشنهاد پرداخت دیه داد و به‌صراحت اعلام کرد که در صورت عدم پذیرش این پیشنهاد، پرونده بدون رسیدگی و پیگیری قضایی باقی خواهد ماند. (روز آنلاین، ۳۰ خرداد ۱۳۸۹)

در طی دو سال پیاپی ۱۳۸۹ و۱۳۹۰، حدود یک ماه پیش از سالگرد یادبود آقای هاشم‌زاده، نیروهای امنیتی هر بار با تماس به خانواده هشدار دادند که «حق برگزاری هیچ‌گونه مراسمی ندارید». در خرداد ۱۳۹۰، زمانی که با وجود این تهدیدها، خانواده و جمعی از دوستان مسعود بر سر مزار او گرد آمدند، نیروهای امنیتی با حضور در محل و ایجاد فضای پلیسی، برگزاری مراسم یادبود را با محدودیت همراه کردند . (روز آنلاین، ۳ مهر ۱۳۹۰؛ روزآنلاین ۳۰ خرداد ۱۳۸۹)

واکنش خانواده

خانواده آقای هاشم‌‌زاده پس از مدتی سکوت، تلاش کردند که جزئیات آنچه بر فرزندشان گذشته بود در اختیار رسانه‌ها قرار دهند. مادر مسعود هاشم‌زاده، یک ماه پس از جان‌باختن فرزندش در گفت‌وگویی با وبلاگ «مادران عزادار» گفت: «اول خیلی ترسیده بودم و حرف نمی‌زدم، چون پسر دیگرم میلاد و دوستش را هم دستگیر کرده بودند و ما را خیلی تحت فشار قرار داده بودند؛ حتی گفته بودند سر مزار پسرم بلند گریه نکنیم. ولی حالا فکر می‌کنم چرا حرف نزنم؟ چرا از پسرم نگویم؟» (وبلاگ مادران عزادار، ۳۰ تیر ۱۳۸۸)

خانواده آقای هاشم‌ زاده در سال ۱۳۸۸ شکایتی رسمی برای رسیدگی به قتل فرزندشان و شناسایی عامل تیراندازی تنظیم و ثبت کردند. در نخستین جلسه دادگاه، پدر و مادر مسعود هاشم‌زاده با رد پیشنهاد پرداخت دیه، خواستار شناسایی و معرفی قاتل فرزندشان شدند. آن‌ها تأکید کردند: «می‌خواهیم قاتل را ببینیم و بپرسیم به چه گناهی بچه ما را کشتند؟ مگر بچه‌های ما چه می‌خواستند؟» با رد این پیشنهاد از سوی خانواده، پرونده بدون پیگیری قضایی مسکوت ماند. دو سال بعد، مادر وی، که همچنان پیگیر پرونده بود، با اشاره به وجود مدارک و شواهد کافی برای شناسایی ضارب گفت: «در پرونده پسر من، مشخصات قاتل وجود دارد و شاهدان عینی قاتل او را شناسایی کرده‌اند. اگر بخواهند، می‌توانند خیلی راحت او را معرفی کنند اما نمی‌کنند و می‌خواهند با پرداخت یک دیه، همه چیز را تمام کنند. از طرف دیگر، اصلاً وجود بچه‌های ما را انکار می‌کنند.» او همچنین در واکنش به بی‌پاسخ ماندن پیگیری‌ها، از قاضی پرونده پرسید بود: «اگر بچهٔ خودت بود، یا خواهرزاده‌ات، باز هم فقط می‌گفتی دیه بگیر؟». مادر آقای هاشم‌زاده ادامه داد که در صورتی که از دادگاه پاسخی نگیرد، باز هم به پیگیری‌هایش ادامه خواهد داد: «اگر اینجا جواب ندهند، از سازمان ملل خواهم خواست. از نهادهای بین‌المللی و سازمان ملل خواهم خواست که صدای ما را بشنوند و نگذارند خون جوان‌های ما پایمال شود.» (روزآنلاین، ۳۰ مهر ۱۳۸۸ و ۳  مهر ۱۳۹۰)

مادر آقای هاشم‌زاده: «می‌خواهیم قاتل را ببینیم و بپرسیم به چه گناهی بچه ما را کشتند؟ مگر بچه‌های ما چه می‌خواستند؟»

مادر آقای هاشم‌‌زاده در واکنش به انکار کشته شدگان اعتراضات پس از انتخابات ۱۳۸۸ از سوی مسئولان کشور گفت: «مسعود من نه بسیجی بود، نه طرفدار احمدی‌نژاد و نه اغتشاشگر. او، سهراب و کیانوش [دو نفر دیگر از کشته شدگان اعتراضات سال ۱۳۸۸] و سایر بچه‌های ما، همه دنبال آزادی بودند. چیز زیادی نمی‌خواستند. بعد از انتخابات کشته شدند ولی مسئولان هیچ پاسخی برای گفتن ندارند. هر بار که حرف جدیدی می‌زنند و با دروغ‌هایشان خون به دل ما می‌کنند. نه تنها جواب ما را نمی‌دهند، بلکه می‌گویند فقط یک نفر کشته شده یا ادعا می‌کنند بسیجی بوده‌اند.» (روزآنلاین، ۳ مهر ۱۳۹۰)

خانواده آقای هاشم‌زاده به همراه خانواده شش جانباخته دیگر اعتراضات وقتی با عدم پیگیری قضایی در داخل ایران مواجه شدند، شکوائیه‌ای را به مراجع بین المللی ارسال کردند. این خانواده‌ها در سال ۱۳۹۰ بعد از انتخاب احمد شهید به عنوان گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران، با ارسال نامه و انجام مصاحبه از او خواستند آنها را در شناسایی قاتلان عزیزانشان یاری کند. احمد شهید در اسفند ماه ۱۳۹۰ در پاسخ به درخواست این خانواده‌ها، نام این کشته شدگان را در نخستین گزارش خود ذکر کرد و از مسئولان جمهوری اسلامی ایران خواست تا در مورد وضعیت این جانباختگان پاسخگو باشند. (گزارش گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور ایران، ۱۳اسفند ۱۳۹۰)

تأثیر بر خانواده

خانواده هاشم‌زاده پیش از مرگ فرزندشان ساکن تهران بودند، اما سه ماه پس از قتل او خانه‌شان را به روستایی نزدیک مزار پسرشان منتقل کردند. به گفته مادر مسعود هاشم‌زاده:‌ «نمی توانم از پسرم و از مزارش دور باشم. پدر مسعود در تهران کار می‌کند و پنج شنبه‌ها می آید و جمعه‌ها برمیگردد. (روزآنلاین ۳۰ خرداد ۱۳۸۹)

غم از دست دادن فرزند به مرور، سلامت و جان پدر او را نیز گرفت. مادر مسعود هاشم‌زاده، روایت می‌کند همسرش پس از کشته شدن پسرشان دیگر طاقت نیاورد و خانه‌نشین شد. او یک سال با بیماری زندگی کرد؛ از زمانی که اجازه برگزاری مراسم سالگرد را ندادند و فشارها شدت گرفت، دچار درد شدید در پهلو شد. پزشکان گفتند سرطان است. چند جلسه شیمی‌درمانی انجام دادند، اما دیگر توان مقابله نداشت. خودش بارها گفته بود: «از خدا هیچ نمی‌خواهم، فقط می‌خواهم ظلمی را که به ما و بچه‌های ما شده ببیند.» یک‌بار هنگام تماشای تلویزیون وقتی رئیس قوه قضائیه گفت «فقط یک نفر کشته شده»، با اندوهی عمیق گفته بود: «پس این همه جوان‌های ما چی؟ بچه‌های ما چی شدند؟». او می‌گوید: «داغون شده بود دیگر. شما نمی‌دانید چقدر سخت است برای پدر و مادرها وقتی این سخنان را می‌شنوند. از درون از بین می‌روند. این‌قدر غصه خورد که مریض شد، یک‌سال خانه‌نشین بود و بعد هم رفت. اما من هستم، ایستاده‌ام و جواب می‌خواهم.» (روز آنلاین ۳ مهر ۱۳۹۰)

پدر مسعود هاشم‌زاده پس از دو سال رنجِ بی‌پاسخی و فشار، در ۲۲ شهریور ۱۳۹۰ درگذشت و  آخرین آرزویش یعنی «دیدن محاکمه قاتلان پسرش» را با خود به زیر خروارها خاک برد. پیکر او نیز  پس از مرگ، کنار مزار فرزندش، مسعود، به خاک سپرده شد. (روز آنلاین ۳ مهر ۱۳۹۰)

تصحیح و یا تکمیل کنید