بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

رامین رمضانی

درباره

سن: ۲۲
ملیت: ايران
مذهب: احتمال قوی مسلمان (شیعه)
وضعیت تأهل: نامعلوم

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۲۵ خرداد ۱۳۸۸
محل دفن مشخص است: بله
محل: تهران، استان تهران، ايران
نحوه کشته‌شدن: اعدام‌ خودسرانه » شلیک خودسرانه » سلاح گرم/ تهاجمی » هدف قرار دادن اندام‌های حیاتی بدن

ملاحظات

رامین رمضانی در حالی که به مرخصی دوران سربازی آمده بود به اعتراضات رفت و جان خود را از دست داد. 

اطلاعات در خصوص اعدام خودسرانه آقای رامین رمضانی فرزند مهدی و زهرا از طریق وبسایت‌های آژانس ایران‌خبر (۷ تیر ۱۳۸۸)، ابتکار سبز (۲۰ مرداد ۱۳۸۸)، روز آنلاین (۱۷ فروردین،‌ ۴ مهر، ۶ آذر و ۲۱ دی ۱۳۸۹)، کانون حمایت از خانواده‌های جانباختگان (۱۲ بهمن، ۱۳ بهمن و ۲۸ اسفند ۱۳۸۸)، ایران پرس نیوز (۸ بهمن ۱۳۸۸)، وبلاگ آق بهمن (۲۱ دی ۱۳۸۸)، رای ما کجاست (۷ و ۱۰ فروردین ۱۳۸۹)، جنبش راه سبز (۷ آذر ۱۳۸۹) و کمیته گزارشگران بدون مرز (۲۷ اسفند ۱۳۹۱) به دست آمده است.

آقای رامین رمضانی متولد ۳۱ خرداد ۱۳۶۶ در تهران بود. او تحصیلات متوسطه خود را در رشته کامپیوتر به پایان رساند و پس از دریافت دیپلم، برای مدتی در یک فروشگاه ابزارآلات کامپیوتری مشغول به کار شد. او هنرمند بود و نقاشی می‌کرد، هم‌زمان نیز مقدمات اعزام به خدمت سربازی را دنبال می‌کرد. آقای رمضانی علاقه‌ای به گذراندن دوره سربازی نداشت، اما به توصیه خانواده‌اش تصمیم گرفت این مسیر را طی کند تا در آینده فرصت‌های شغلی بهتری پیش‌رو داشته باشد. او ابتدا دوره آموزشی خود را در نیروی هوایی و در یکی از پادگان‌های سمنان سپری کرد و سپس به زاهدان اعزام شد و نزدیک به هفت ماه در منطقه مرزی زابل به عنوان گروهبان دوم پدافند هوایی  خدمت کرد. (کانون حمایت از خانواده های جان باختگان و بازداشتی ها، ۱۳ بهمن ۱۳۸۸ و ۱ تیر ۱۳۸۹؛ وبلاگ معصومه ابتکار، ۲۰ مرداد ۱۳۸۸)

به گفته خانواده‌اش، او جوانی آرام، متین و مسئولیت‌پذیر بود. پدرش درباره او می‌گوید: «اگر ۵۰ کیلو وزن داشت، همان‌قدر هم جگر داشت. بین همه فرزندانم رامین جور دیگری بود. حق‌طلب و پرشور بود؛ کسی که نمی‌توانست نسبت به مسائل جامعه‌اش بی‌تفاوت باشد.» (رای ما کجاست، ۷ فروردین ۱۳۸۹و کانون حمایت از خانواده های جان باختگان و بازداشتی ها، ۱ تیر ۱۳۸۹ و روز آنلاین، ۱۷ فروردین ۱۳۸۹؛ شبکه خبری سی ان ان، ۲۸ اسفند۱۳۸۸)

رامین رمضانی در جریان وقایع پس از انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۸۸، در مرخصی استعلاجی از خدمت سربازی به سر می‌برد. به گفته خانواده‌اش، با وجود آنکه فعالیت سیاسی مشخصی نداشت، اما به دلیل روحیه عدالت‌خواهی‌اش، در تجمعات اعتراضی نسبت به نتیجه انتخابات شرکت کرد. (جنبش راه سبز، ۷ آذر ۱۳۸۹)

مادر او می‌گوید: «رامین به آقای موسوی رای داده بود. سیاسی نبود، اما حق‌طلب بود. برای دفاع از رأی خود به خیابان رفت و به مردم پیوست. او همیشه تأکید می‌کرد که ما ایرانی هستیم و نباید به بیگانه وابسته شویم.» (کانون حمایت از خانواده های جان‌باختگان و بازداشتی ها ۱ تیر ۱۳۸۹)

آقای رمضانی ظهر روز ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ و همزمان با شروع اعتراضات مردمی نسبت به نتایج انتخابات از خانه خارج شد تا به منزل خواهرش در حوالی میدان صادقیه برود. برخلاف همیشه، هنگام خداحافظی جمله‌ای به پدرش گفت که در ذهن خانواده‌اش ماند: «اگر دیگر مرا ندیدید، خداحافظ». عصر همان روز، ساعت ۱۹:۳۰، از منزل خواهرش با مادرش تماس گرفت و گفت که در راه بازگشت به خانه است. این آخرین تماس او با خانواده‌اش بود. (روز آنلاین، ۱۷ فروردین ۱۳۸۹)

خلاصه رویدادهای ایران پس از انتخابات ۱۳۸۸

پس از اعلام پیروزی مجدد محمود احمدی‌نژاد با اکثریت ۶۳/۶۲ درصدی آرا در دهمین دوره انتخابات رییس جمهوری ایران، که در تاریخ جمعه ٢٢ خرداد ١٣٨٨ برگزار شد، اعتراض‌های سراسری مردم به نتیجه انتخابات شروع شد. سرویس پیامک تلفن‌های همراه در ایران، از ساعت ١١ شب پنج‌شنبه (٢١ خرداد ١٣٨٨) قطع شد. این اختلال در سرویس پیامک در طول برگزاری انتخابات و تا دهم تیرماه ادامه داشت. در هنگام برگزاری انتخابات، جانشین فرمانده نیروی انتظامی ایران اعلام کرد که تجمع هواداران نامزدهای ریاست جمهوری در تمام کشور غیرقانونی است. عصر همان روز مانوری به نام مانور اقتدار در میدان‌های مختلف شهر تهران و با هدف «برقراری نظم و امنیت در شعب و صندوق‌های اخذ رأی» در تهران انجام شد. در حالی‌که وزیر کشور ایران گفته بود اعلام تدریجی نتایج انتخابات ریاست جمهوری این کشور پس از اذان صبح (حدود ساعت چهار صبح) آغاز خواهد شد، رئیس ستاد انتخابات کشور کمی پس از نیمه شب اعلام نتایج را آغاز کرد.

پس از اعلام نتیجه، مردم با اعتقاد بر اینکه تقلب انجام گرفته است در روز ٢٣ خرداد به خیابان‌ها رفته و اعتراض خود را ابراز کردند. موسوی، کروبی و رضایی، رقیبان احمدی‌نژاد در این انتخابات، اعلام کردند که تخلفات زیادی در انتخابات انجام گرفته است و به نتیجه اعتراض کردند. آنها شکایت خود را به شورای نگهبان ارایه کردند و خواستار ابطال انتخابات و برگزاری انتخابات مجدد شدند. در عین حال، ولی فقیه ایران، آیت‌الله خامنه‌ای قبل از بررسی نتیجه توسط شورای نگهبان، پیروزی محمود احمدی‌نژاد را تبریک گفت. تعداد زیادی از افرادی که در ستادهای انتخاباتی کروبی و موسوی فعالیت داشتند بازداشت شدند.

روز ۲۵ خرداد، راهپیمایی بی‌سابقه‌ای در خیابان‌های مرکزی تهران برگزار شد. به نقل از شهردار تهران، گفته می‌شود حدود سه میلیون نفر در این راهپیمایی شرکت کرده‌اند. در هنگام پایان گرفتن راهپیمایی، عده‌ای از مردم توسط  نیروهای شبه‌نظامی، کشته و زخمی شدند. دولت ایران برای جلوگیری از انتشار اخبار، خبرنگاران خارجی را اخراج و خبرگزاری‌ها را از فرستادن اخبار منع کرد. در سه روز بعد نیز، راهپیمایی‌های گسترده و آرام با شرکت معترضان در تهران برگزار شد. به دنبال اعلام حمایت آیت‌الله خامنه‌ای از احمدی‌نژاد در نماز جمعه ٢٩ خرداد ١٣٨٨ و هشدار وی به معترضان مبنی بر اینکه مسئولیت هرج و مرج و تبعات آن به عهده خودشان است، و سازمان عفو بین‌الملل که آن را «مشروعیت بخشیدن به اعمال خشونت توسط نیروهای انتظامی» برای سرکوب معترضان خواند، سرکوب‌ها صورت جدیدی به خود گرفت. در روز ۳۰ خرداد و پس از آن، پلیس و نیروهای شبه‌نظامی به سرکوب معترضان پرداختند. هر گونه تجمع مردمی غیرقانونی اعلام شد و توسط پلیس و لباس شخصی‌ها به خشونت کشیده شد.

نیروهای شبه‌نظامی موسوم به لباس شخصی، گروه‌هایی هستند که در جریان تجمع‌ها و فعالیت‌های صنفی، دانشجویی، انتخاباتی واعتراضی برای سرکوب مردم استفاده می‌شوند. از اینکه این گروه‌ها چگونه سازماندهی می‌شوند یا از چه کسانی دستور می‌گیرند، اطلاعات زیادی در دست نیست. این نیروها لباس معمولی بر تن می‌کنند و فاقد یونیفرم مشخص هستند. آنها گاه با چوب و چماق و گاه با زنجیر و چاقو یا با باتوم و اسلحه گرم تجهیز می‌شوند و زمانی که حکومت قصد سرکوب مردم را دارد ظاهر می‌شوند. آنچه روشن است، این است که نیروهای انتظامی اگر با آنها همراهی نکنند، هیچ واکنشی برای مهار خشونت آنها نشان نمی‌دهند و لباس شخصی‌ها آزادانه در میان نیروهای انتظامی رفت و آمد می‌کنند و در برابر پلیس اقدام به ضرب و شتم وحشیانه معترضان می‌کنند. در جریان حوادث پس از انتخابات خرداد ماه ١٣٨٨، مردم با قرار دادن عکس این افراد در اینترنت، تعدادی از آنها را شناسایی کردند و مدارکی دال بر رابطه این افراد با بسیج، سپاه پاسداران و نیروهای اطلاعاتی ارائه دادند. در بیست پنجم شهریور ماه ۱۳۸۸ جانشین فرمانده سپاه سیدالشهداء استان تهران شرکت فعال نیروی مقاومت بسیج و نقش تعیین‌کننده آنها را در سرکوب مردم تایید کرد و گفت: «بسيجی‌ها با حضور خود در حوادث اخير چشم فتنه‌گران را كور كردند و بايد از آن‌ها قدردانی شود... دشمنان اسلام با غبارآلود کردن فضا می‌خواستند در حوادث اخير سوء استفاده كنند اما بحمدالله با روشنگری مقام معظم رهبری در مقابل اين فتنه پیروز شدیم.»  وی همچنین تاکید کرد که: «جوانان غيور و ولايت‌مدار بسيجی كه نسل دوم و سوم انقلاب بودند در اين صحنه موفق شدند و پيروز ميدان بودند.»

در جریان اعتراضات خسارت‌هایی به اموال شهروندان وارد شد. در آن زمان، مقام‌های مسئول و رادیو و تلویزیون دولتی سعی کردند این تخریب‌ها را به معترضان نسبت دهند و سرکوب را توجیه کنند. این در حالی بود که عکس‌ها و فیلم‌هایی در اینترنت منتشر شد که نیروهای انتظامی را در حال تخریب، در خیابان‌های فرعی و جاهای خلوت و دور از جریان اعتراض‌های مردمی نشان می‌دادند. همچنین فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی در تاریخ ٢٨ مهر ١٣٨٨ در همایش عمومی فرماندهان و مدیران فرماندهی انتظامی تهران بزرگ، تخریب اموال شهروندان توسط نیروهای انتظامی را اذعان داشت و مسئولیت آن‌را پذیرفت.

اطلاع دقیقی از تعداد کشته‌شدگان، زخمی‌ها و ناپدید‌شده‌ها در دست نیست. بنا بر گزارش‌های مختلف، تعداد قربانیان این راهپیمایی‌ها در سراسر ایران، صدها نفر است که نام بیش از ٧٠ نفر گزارش شده است. همچنین مقام‌های مسئول، خانواده برخی از قربانیان را تهدید کرده‌اند که سکوت اختیار کنند و با رسانه‌‌ها مصاحبه نکنند. گفته می‌شود که شرایط پس دادن جسد به خانواده‌ها، عوض کردن علت فوت در گواهی پزشکی قانونی به علل طبیعی مانند سکته قلبی و...، سلب حق شکایت از بستگان کشته شده‌ها و خودداری از برگزاری مراسم یادبود برای عزیزان‌شان بوده است. بر طبق اعلام منابع دولتی، پس از ۲۲ خرداد، بیش از ۴٠٠٠ نفر در سراسر کشور بازداشت شدند که تعداد زیادی از آنها در بازداشتگاه کهریزک بدون رعایت حقوق زندانیان و حداقل امکانات بهداشتی نگهداری شدند. گزارش‌های متعددی در مورد خشونت، شکنجه و تجاوز به بازداشت‌شدگان منتشر شده است. تعدادی از بازداشت‌شدگان در اثر ضرب و شتم در دوران بازداشت و شرایط سخت و طاقت‌فرسا و شکنجه‌هایی که در  زندان کهریزک متحمل شدند، جان سپردند.

اعدام خودسرانه آقای رامین رمضانی

بر اساس اطلاعات موجود، آقای رمضانی، در تاریخ ۲۵ خرداد ۱۳۸۸، بر اثر شلیک گلوله نیروهای امنیتی در جریان تجمعات اعتراضی در خیابان جناح تهران، جان خود را از دست داد.

در بعد از ظهر ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ حوالی ساعت ۸ بعد از ظهر، آقای رمضانی در نزدیکی پایگاه بسیج در ابتدای خیابان جناح، در مسیر میدان آزادی، حضور داشت. درگیری در آن محل شدت گرفت و نیروهای بسیج به سوی مردم تیراندازی کردند. آقای رمضانی که در میان جمعیت بود بر اثر اصابت گلوله‌ای به قفسه سینه‌اش زخمی شد. گلوله از زیر سینه راست وارد و از سمت چپ پشت بدنش خارج شد و آسیب شدیدی به ریه‌ها و کلیه‌های او وارد کرد. او در مسیر انتقال به بیمارستان شریعتی، جان خود را از دست داد. (روز آنلاین، ۱۷ فروردین ۱۳۸۹)

پس از آنکه آقای رمضانی به خانه بازنگشت،‌ تلاش خانواده برای یافتن خبری از فرزندشان آغاز شد. تماس‌های مکرر با تلفن همراه او در روز اول بی‌پاسخ ماند تا این‌که در روز ۲۶ خرداد ۱۳۸۸، فردی ناشناس پاسخ داد و گفت تلفن را در میدان آزادی پیدا کرده است. همان شب، ساعت ۲۰:۳۰ این فرد با منزل رمضانی تماس گرفت، نشانه‌هایی از لباس رامین ارائه داد و توصیه کرد برای تحویل پیکر، فوراً به بیمارستان بقیه‌الله مراجعه کنند. این فرد ناشناس همچنین به خانواده توصیه کرد اگر او را در بیمارستان دیدند و یا از صدا شناختند به روی خودشان نیاورند و گفت «اگر امشب دستتان به جنازه پسرتان نرسد هیچوقت نخواهد رسید.» (روز آنلاین، ۱۷ فروردین ۱۳۸۹)

خانواده آقای رمضانی ساعت ۱۲ نیمه شب با بیمارستان بقیه‌الله مراجعه کردند اما مسئولان بیمارستان وجود چنین پیکری را انکار کردند و خانواده را به سایر نهادها ارجاع دادند. (روز آنلاین، ۱۷ فروردین ۱۳۸۹)

در روزهای بعد، خانواده به وزارت کشور، دادستانی، زندان اوین، کلانتری‌ها و اداره‌های آگاهی‌ مختلف مراجعه کردند. در تاریخ ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ مسئولین زندان اوین در پاسخ به پیگیری خانواده به آنها توصیه کردند در دادگاه انقلاب از بابت مفقود‌الاثر شدن فرزندشان شکایت ثبت کنند. خانواده پس از مراجعه به دادگاه انقلاب تهران و ثبت شکایت به کلانتری محل سکونتشان ارجاع داده شدند و گزارش مفقودالاثری در این اداره ثبت کردند و به آنها گفته شد فردای آن روز مجددا به این کلانتری مراجعه کنند. در روز ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ پس از مراجعه خانواده به کلانتری به اداره آگاهی خاوران ناحیه ۶ ارجاع داده شدند. (روز آنلاین، ۱۷ فروردین ۱۳۸۹)

نهایتاً خانواده، در روز ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، در آگاهی ناحیه ۶، عکس پیکر رامین را در میان عکس جان‌باختگان ناشناس شناسایی کردند. در یک عکس محل اصابت گلوله را نیز به خانواده نشان دادند. در پی آن، از سوی اداره آگاهی به آن‌ها مجوز مراجعه به پزشکی قانونی کهریزک داده شد. روز ۱ تیر ۱۳۸۸، خانواده پیکر رامین را که در شرایطی منجمد و با آثار کالبدشکافی بود، تحویل گرفتند.  (روز آنلاین، ۱۷ فروردین ۱۳۸۹)

به گفته پدر آقای رمضانی، ماموران سپاه پاسداران در تاریخ ۲۵ خرداد پیکر فرزندش را بلافاصله پس از تایید مرگ در بیمارستان تحویل گرفته و سه روز در «کانتینرهای گوشتی» نگه‌داری کرده بود. در این مدت، هیچ نهادی به‌صورت رسمی مرگ رامین را به خانواده اعلام نکرد. او درباره مشاهداتش از پیکر فرزندش گفت: «یک تیر خورده بود زیر سینه راست که خروجی اش انتهای تحتانی سمت چپ پشت بدنش بود و ریه ها و کلیه ها کاملا از بین رفته بود.» (کانون حمایت از خانواده جان باختگان و بازداشتی ها، ۱۲ بهمن ۱۳۸۸)

بر اساس محدودیت‌های اعمال‌شده از سوی نهادهای امنیتی، خانواده رمضانی اجازه برگزاری مراسم تشییع در محله خود را نداشتند. پدر رامین با امضای تعهد، پذیرفت که مراسم خاکسپاری بدون حاشیه برگزار شود. در نتیجه، پیکر بدون ورود به منزل، مستقیماً به بهشت زهرا منتقل شد و روز ۲ تیر ۱۳۸۸، در قطعه ۲۵۷، ردیف ۴۶، به خاک سپرده شد. محل دفن آقای رمضانی در نزدیکی مزار ندا آقاسلطان، دیگر جان‌باخته همان اعتراضات است. (روز آنلاین، ۱۷ فروردین ۱۳۸۹)

قوانین مرتبط با کنترل اعتراضات

تاکنون موارد قابل توجهی از کشته شدن اشخاص در تظاهرات‌ انتقادی در ایران گزارش شده است. در اغلب این موارد نیروهای مسلح برای سرکوب اعتراضات با استفاده از سلاح گرم به روی تظاهرات‌کنندگان شلیک کرده‌اند. در حقوق ایران تیراندازی ماموران مسلح در تظاهرات‌ دارای ضوابطی است. همچنین قوانین ایران در جهت مجازات مامورانی که برخلاف قانون اقدام به تیراندازی می‌کنند و نحوه جبران خسارت از قربانی، مقرراتی را وضع کرده‌اند:

بر طبق قوانین ماموران مسلح در برخی موارد اجازه استفاده از سلاح گرم را دارند. یکی از این موارد جلوگیری از ناآرامی و اغتشاشات است. در مورد اینکه ناآرامی و اغتشاش چیست قوانین تعریف مشخصی ارائه نداده‌اند. قانون بکارگیری سلاح توسط ماموران نیروهای مسلح در موارد ضروری مصوب سال ۱۳۷۳ ضوابطی را برای استفاده از سلاح مشخص کرده است. مهمترین اصلی که این قانون در نظر گرفته اصل ضرورت است. بدین معنی که ماموران مسلح فقط در شرایط اضطراری می‌توانند شلیک کنند. در مورد تظاهرات‌ ماده ۴ و ۵ این قانون به ماموران اجازه داده است که تحت شرایطی برای اعاده نظم و فرونشاندن ناآرامی‌ها از سلاح خود استفاده کنند. ماده ۴ مقرر کرده است: «مامورین انتظامی برای اعاده نظم و کنترل راهپیمائی‌های غیر قانونی، فرونشاندن شورش و بلوا و ناآرامی‌هایی که بدون بکارگیری سلاح‌، مهار آنها امکان‌پذیر نباشد، حق بکارگیری سلاح را به دستور فرمانده عملیات، در صورت تحقق شرایط زیر دارند:

الف - قبلاً از وسایل دیگری مطابق مقررات استفاده شده و موثر واقع نشده باشد. ب - قبل از بکارگیری سلاح، با اخلالگران و شورشیان نسبت به بکارگیری سلاح اتمام حجت شده باشد. تبصره ۱- تشخیص ناآرامی‌های موضوع ماده ۴ حسب مورد بر عهده رئیس شورای تامین استان و شهرستان و در غیاب هر یک بر عهده معاون ‌آنان خواهد بود و در صورتی‌که فرماندار معاون سیاسی نداشته باشد این مسئولیت را به یکی از اعضای شورای تامین محول خواهد نمود.‌ تبصره ۲- در مواردی که برای اعاده نظم و امنیت موضوع این ماده نیروی نظامی طبق مقررات قانونی ماموریت پیدا نمایند از لحاظ مقررات بکارگیری سلاح مشمول این ماده می‌باشند...» این ماده به روشنی اشاره کرده است که ماموران باید ابتدا از وسایل دیگر استفاده کرده و در صورتی که وضعیت کنترل نشود از سلاح استفاده کنند و ضمنا به تظاهرات‌کنندگان هشدار بدهند. قانونگذار مصادیق وسایل دیگر را ذکر نکرده اما منطقا می‌توان گفت که منظور وسایلی غیر‌کشنده همچون آب پاش، گاز اشک‌آور، باتوم و مواردی از این قبیل است. این ماده در مورد تظاهرات‌ غیر‌مسلحانه است. در مورد راهپیمایی‌های مسلحانه ماده ۵ مقرر کرده است: « مامورین نظامی و انتظامی برای اعاده نظم و امنیت در راهپیمائی‌های غیر‌قانونی مسلحانه و ناآرامی‌ها و شورش‌های مسلحانه مجازند از‌سلاح استفاده نمایند. مأمورین مذکور موظفند به دستور فرمانده عملیات و بدون تعلل نسبت به برقراری نظم و امنیت، خلع سلاح و جمع‌آوری مهمات ‌و دستگیری افراد و معرفی آنان به مراجع قضایی اقدام نمایند.»

در تمامی حالات فوق لازم است که مامورین اولا چاره‌ای جز بکارگیری سلاح نداشته باشند، ثانیاً در صورت امکان مراتب : الف- تیر هوایی. ب- تیراندازی کمر به پایین. ج- تیراندازی کمر به بالا را رعایت نمایند. (تبصره ۳ ماده ۳)

در صورتی‌که ماموری مطابق مقررات فوق اقدام به تیراندازی کند و قربانی نیز بی‌گناه شناخته نشود هیچ مسئولیتی بر عهده مامور و سازمان متبوع وی نخواهد بود ( ماده ۱۲) اما اگر مامور برخلاف مقررات مذکور عمل کند مجازات خواهد شد. اگر مامور مسلح بدون رعایت قوانین و به صورت عمدی اقدام به تیراندازی کرده و در اثر این تیراندازی شخصی مجروح یا کشته شود، خود ایشان به قصاص یا دیه و یا حبس حسب مورد محکوم می‌شود. ماده ۴۱ قانون جرایم نیروهای مسلح در این زمینه مقرر کرده است:« هر نظامی که در حین خدمت یا مأموریت برخلاف مقررات و ضوابط‌ عمداً مبادرت به تیراندازی نماید علاوه بر جبران خسارات وارده به حبس از سه ماه تا یک ‌سال محکوم می‌شود و درصورتی که منجر به قتل یا جرح شود علاوه بر مجازات مذکور،‌حسب مورد به قصاص یا دیه محکوم می‌گردد و چنانچه از مصادیق مواد (۶۱۲) و (۶۱۴)‌ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۵/۳/۲ باشد به مجازات مندرج در مواد مذکور‌محکوم خواهد شد.»

قانون فرض دیگری نیز مطرح کرده و آن اینکه مامور تمامی تشریفات مذکور را رعایت کند اما قربانی در محاکم دادگستری بی‌گناه شناخته شود.

تبصره ۱ – چنانچه تیراندازی مطابق مقررات صورت گرفته باشد مرتکب از‌مجازات و پرداخت دیه و خسارت معاف خواهد بود و اگر مقتول یا مجروح مقصر نبوده و‌بی‌گناه باشد دیه از بیت‌المال پرداخت خواهد شد. بر طبق ماده ۱۳ قانون بکارگیری سلاح توسط مأمورین نیروهای مسلح در موارد ضروری: «در صورتی‌که ماموران با رعایت مقررات این قانون سلاح بکار گیرند و در نتیجه طبق آراء محاکم صالحه، شخص یا اشخاص بی‌گناهی‌مقتول و یا مجروح شده یا خسارت مالی بر آنان وارد گردیده باشد، پرداخت دیه و جبران خسارت بر عهده سازمان مربوط خواهد بود و دولت مکلف‌است همه ساله بودجه‌ای را به این منظور اختصاص داده و حسب مورد در اختیار نیروهای مسلح قرار دهد»

واکنش مسئولان

مقامات امنیتی پدر آقای رمضانی را تحت فشار قرار داد تا تعهد کتبی بدهد که مراسم خاکسپاری فرزندش را در سکوت کامل و بدون «اغتشاش» برگزار کنند و درباره چگونگی مرگ فرزندشان تبلیغ نکنند. همچنین با لحنی تهدیدآمیز به پدر آقای رمضانی گفتند: «شلوغ کردن برای آینده شما و فرزندانتان خوب نیست.» (روز آنلاین، ۱۷ فروردین ۱۳۸۹؛ تلویزیون سی‌ان‌ان، ۲۸ اسفند ۱۳۸۸)

آقای صوفی، یکی از فرماندهان آقای رمضانی در دوران خدمت سربازی، با این استدلال که او در دوره خدمت جان باخته، تلاش کرد او را شهید اعلام کند. در ادامه این تلاش، حدود پنج ماه پس از کشته شدن  او، نمایندگانی از بنیاد شهید چندین‌بار با خانواده‌اش تماس گرفتند و حتی به منزل آن‌ها رفتند، اما خانواده وی  با این پیشنهاد موافقت نکردند. (رای ما کجاست، ۷ فروردین ۱۳۸۹؛ روز آنلاین، ۱۷ فروردین ۱۳۸۹)

در ۱۷ مهر ۱۳۸۹، مسئولان قضایی در پاسخ به پیگیری خانواده درباره شناسایی قاتل فرزندشان به آنها گفتند: «قاتل را نمی‌توانیم پیدا کنیم.» (کانون حمایت از خانواده‌های جانباختگان و بازداشتی‌ها، ۱ تیر ۱۳۸۹)

در تاریخ ۱۴ آذر ۱۳۸۹، نیروهای امنیتی پدر آقای رمضانی را در گورستان بهشت زهرا بازداشت و به بازپرسی شهرری منتقل کردند و در آنجا برای وی قرار بازداشت صادر شد. این بازداشت زمانی رخ داد که او به همراه همسرش و جمعی از مادران دادخواه، بر مزار امیرارشد تاجمیر، از دیگر جان‌باختگان اعتراضات سال ۱۳۸۸، به مناسبت سالروز تولد او حضور یافته بودند. آقای رمضانی پس از گذراندن ۳۶ روز بازداشت، در تاریخ ۲۰ دی‌ماه همان سال با تودیع وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی به‌طور موقت آزاد شد. (روز آنلاین، ۲۱ دی ۱۳۸۹)

در زمان بازداشت پدر رامین رمضانی، نیروهای امنیتی در واکنش به اعتراض همسر او که گفته بود اگر همسرش را آزاد نکنند، باید او را نیز با خود ببرند، با مشت به شکم او کوبیدند و با تهدید گفتند: «می‌زنیم و لهت می‌کنیم.» (روز آنلاین، ۱۶ آذر ۱۳۸۹)

پس از بازداشت پدر رامین رمضانی، نیروهای امنیتی به منزل او رفتند و بدون ارائه حکم قضایی اقدام به تفتیش کردند. در جریان این تفتیش، لپ‌تاپ و چند حلقه سی‌دی متعلق به برادر کوچکتر رامین را ضبط و با خود بردند. (روز آنلاین، ۱۶ آذر ۱۳۸۹)

شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی مقیسه، پدر رامین رمضانی را به تحمل ۳ سال حبس تعزیری محکوم کرد. این حکم در دادگاه تجدیدنظر عیناً تایید شد و به آقای رمضانی اعلام شد که باید برای گذراندن دوران محکومیت خود، در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۹۲ به زندان اوین مراجعه کند. (کمیته گزارشگران حقوق بشر، ۲۷ اسفند ۱۳۹۱)

واکنش خانواده

پدر و مادر رامین رمضانی، ۹ ماه پس از مرگ وی، برای نخستین بار با یک خبرگزاری بین‌المللی گفت‌وگو کردند. پدر رامین رمضانی در این گفت‌وگو گفت: «بعد از ۹ ماه هنوز نمی‌دانیم چه کسی رامین را کشته. دیگر کافیست. بالاتر از چیزی که برایمان اتفاق افتاده که نمی‌شود. فرزند من زمانی که کشته شد کاملاً بی‌گناه و بی‌دفاع بود. ما می‌خواهیم بدانیم چه کسی او را کشته و چرا؟» (سی‌ان‌ان، ۲۸ اسفند ۱۳۸۸)

پدر آقای رمضانی در روزهای نخست پس از مرگ فرزندش به دفتر محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور وقت، مراجعه کرد. اما به گفته خانواده، «از ورود ایشان جلوگیری شد و به او گفتند که احمدی‌نژاد فعلاً وقت ندارد.» پس از پیگیری‌های مکرر، او حدود یک ماه بعد و پیش از مراسم چهلم رامین، موفق شد با صفرعلی براتلو، معاون وقت اجتماعی-امنیتی استانداری تهران، دیدار کند. در این ملاقات که در گفت‌وگو با خبرگزاری جنبش راه سبز مطرح شد، پدر رامین نقل کرد: «براتلو گفت که در آن روز ناچار شده‌اند دستور شلیک بدهند. او توضیح داد که ابتدا به نیروهای مستقر در میدان دستور داده بودند که ۴۰ دقیقه با گلوله پلاستیکی و مشقی مردم را پراکنده کنند، اما وقتی دیدند که فایده‌ای ندارد، دستور رگبار را صادر کرده‌اند.» در ادامه این گفت‌وگو، پدر رامین خطاب به براتلو گفته است: «یعنی شما یکی از مقصران شهادت فرزند من هستید و دستور شلیک داده‌اید؟ چطور توانستید این کار را بکنید؟» براتلو پاسخ داده بود: «من وظیفه‌ام را انجام دادم.» (جنبش راه سبز، ۷ آذر ۱۳۸۹)

آقای رمضانی در ۱۷ مهر ۱۳۸۹ در پاسخ به گفته مسئولان قضایی که گفتند «قاتل را نمی‌توانیم پیدا کنیم.» گفت: «معلوم است که شما قاتل را پیدا نمی‌کنید. ولی من می‌دانم قاتل فرزندم کیست. قاتل او کسی است که دستور شلیک به او را صادر کرده است. من قاتل فرزندم را می‌شناسم. او باید مجازات شود.» او تأکید کرد «مسئولان نه می‌توانند و نه می‌خواهند قاتلان فرزندان ما را محاکمه کنند. مگر تا به حال هیچ‌کدام از شهدای جنبش سبز محاکمه شده‌اند که حالا قاتل فرزند ما بشود؟» (کانون حمایت از خانواده‌های جانباختگان و بازداشتی‌ها، ۱ تیر ۱۳۸۹)

در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۳۸۹، همزمان با نخستین سالگرد تولد رامین، خانواده وی با وجود محدودیت‌های اعمال‌شده از سوی نیروهای امنیتی، با همراهی شماری از حامیان خانواده‌های دادخواه، بر سر مزار او حضور یافتند. خانواده رمضانی با اهدای تاج گل بر مزار رامین، ضمن گرامی‌داشت یاد و خاطره‌ او، مراسمی را به مناسبت سالروز تولدش برگزار کردند. (کانون حمایت از خانواده‌های جانباختگان و بازداشتی‌ها، ۱ تیر ۱۳۸۹)

پدر و مادر آقای رمضانی در گفت‌وگوهایی جداگانه از بی‌عدالتی در پیگیری پرونده قتل فرزندشان در اعتراضات ابراز خشم و ناامیدی کردند. پدر آقای رمضانی با رد پیشنهاد غرامت از سوی معاونت استانداری، آن را توهین‌آمیز خواند و گفت: «پسر ۲۲ ساله‌ام در زابل برای این کشور خدمت می‌کرد، حالا به جای عدالت، غرامت پیشنهاد می‌دهند؟» او از بی‌مسئولیتی مقامات در شناسایی قاتل گلایه کرد و گفت هیچ‌کس مسئولیت را به عهده نمی‌گیرد. (کانون حمایت از خانواده‌های جانباختگان و بازداشتی‌ها، ۱ تیر ۱۳۸۹)

مادر وی نیز با تأکید بر پیگیری شکایت، خواستار مجازات عاملان و آمران قتل شد و افزود: «همه منکرند، انگار تیر از آسمان آمده! هر بار مراجعه می‌کنیم، پاسخی نمی‌دهند.» او با اشاره به مسالمت‌آمیز بودن اعتراضات، گفت مردم بی‌سلاح بودند و نیروهای رژیم به سوی آنها شلیک کردند، و ابراز امیدواری کرد حقیقت به زودی روشن شود. (روز آنلاین، ۱۷ فروردین ۱۳۸۹)

مادر آقای رمضانی در واکنش به تلاش‌های بنیاد شهید برای اعلام شهید بودن پسرش گفت: «اصلاً دلم نمی‌خواهد که بنیاد شهید پسرم را به عنوان یک شهید و آن هم بسیجی معرفی کند.» وی افزود: «من پسرم را یک شهید واقعی می‌دانم چرا که برای دفاع از حقش کشته شد. او هرچند با سیاست آشنا نبود اما ایران‌دوست بود و همیشه تأکید می‌کرد که ما ایرانی هستیم و نباید به بیگانه وابسته شویم. او حقش را می‌خواست، رأی‌اش را می‌خواست، پس شهید است.» (رای ما کجاست، ۱۰ فروردین ۱۳۸۹)

خانواده رامین رمضانی که ماه‌ها برای پذیرش عنوان «شهید» برای فرزندشان از سوی بنیاد شهید تحت فشار بودند، پس از مشورت با میرحسین موسوی و مهدی کروبی و برای اینکه فرزند دیگرشان از خدمت سربازی معاف شود این درخواست را به صورت مشروط پذیرفتند. آنها تأکید کردند که رامین بسیجی نبود، بلکه صرفاً سرباز وظیفه بود و نباید به عنوان بسیجی معرفی شود. (رای ما کجاست، ۱۰ فروردین ۱۳۸۹)

مادر رامین رمضانی در گفت‌وگو با روزآنلاین، سخنان محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور وقت، که اعتراضات را «اغتشاشات» خوانده بود، به شدت انتقاد کرد و گفت: «احمدی‌نژاد فکر می‌کند همه دنیا فریب حرف‌هایش را می‌خورند، اما اشتباه می‌کند. همه می‌دانند چه اتفاقی افتاده.» او تأکید کرد که رامین در ۲۵ خرداد در خیابان آزادی کشته شد و نیروهای مسلح، از جمله بسیج، پاسدار و ارتش، مسلح بودند، در حالی که مردم غیرمسلح و با دست خالی برای اعتراض آمده بودند. وی افزود: «این حقیقت با تکرار دروغ پنهان نمی‌شود.» (روز آنلاین، ۴ مهر ۱۳۸۹)

تأثیر بر خانواده

مادر رامین رمضانی ۹ ماه پس از جان‌باختن فرزندش گفت: «دست و دلم به انجام کارهای عید نمی‌آید و اصلاً عید را احساس نمی‌کنم. امیدم به زندگی را از دست داده‌ام اما چه می‌توان کرد؟» او همچنین اشاره کرده که هر هفته به بهشت زهرا می‌رود و پیش از حضور بر مزار رامین، به مزار دیگر کشته‌شدگان جنبش سبز نیز سر می‌زند. خانم زهرا رمضانی در این باره گفت: «قبل از اینکه به رامین سر بزنم اول به سراغ بچه های دیگر می روم. سهراب، ندا، اشکان و آقای ایسناد همان جانبازی که با ضربه های باتوم کشته شده است. و بعد بالای سر رامین می آیم و با او ساعت ها حرف می زنم. در این نه ماه حتی یک بار هم برای خودم ناراحت نبودم و مدام به رامین و دیگر شهدای جنبش سبز فکر می کنم. به این که آیا به دنبال رفتن حق و گرفتن یک رای، نتیجه اش این باید باشد و جوانان جان شان را اینگونه از دست بدهند؟» (رای ما کجاست، ۷ فروردین ۱۳۸۹)

پدرش درباره او می‌گوید: «اگر ۵۰ کیلو وزن داشت، همان‌قدر هم جگر داشت. بین همه فرزندانم رامین جور دیگری بود. حق‌طلب و پرشور بود؛ کسی که نمی‌توانست نسبت به مسائل جامعه‌اش بی‌تفاوت باشد.»

پدر و مادر رامین رمضانی، ماه‌ها پس از جان‌باختن فرزندشان، همچنان لباس سیاه بر تن داشتند، فضای خانه را با عکس‌های او پوشانده بودند و بیشتر روزهای خود را در کنار مزارش در بهشت زهرا می‌گذراندند. به نقل از خانواده، آن‌ها جای دیگری را برای آرامش و دل‌خوشی نمی‌شناسند. (جنبش راه سبز، ۷ آذر ۱۳۸۹)

مادر رامین رمضانی در گفت‌وگویی که در اسفند ۱۳۸۸ در سی ان ان منتشر شد، گفت: «خیلی دلم برای او تنگ شده است، برای عدالت‌خواهی‌اش، برای انسانیت او و این که چقدر ایران را دوست داشت.» خانم زهرا رمضانی در همین گفت‌وگو همچنین ابراز داشت: «ای کاش برای یک‌بار هم که شده به خوابم می‌آمد تا به او بگویم چه به سرمان آمد و برای باقی عمرمان باید دردمند باشیم و بپرسم چرا باید تو را از دست می‌دادیم.» (شبکه خبری سی ان ان، ۲۸ اسفند ۱۳۸۸)

مادر آقای رمضانی، در تاریخ ۲۴ بهمن ۱۳۹۱ و پس از صدور حکم حبس تعزیری برای همسرش، دچار سکته قلبی شد. او در پی این اتفاق به کما رفت و پس از حدود یک ماه، درگذشت. (کمیته گزارشگران حقوق بشر، ۲۷ اسفند ۱۳۹۱)

تصحیح و یا تکمیل کنید