بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
ترویج مدارا و عدالت به کمک دانش و تفاهم
قربانیان و شاهدان

شهادت‌نامه عباس حکیم‌زاده

بنیاد عبدالرحمن برومند
۱۵ اسفند ۱۴۰۴
مصاحبه

در این شهادت‌نامه، عباس حکیم‌زاده، فعال دانشجویی، از موانع و فشارهایی می‌گوید که بین سال‌های ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۸ در مسیر فعالیت‌های دانشجویی در نهادهای رسمی با آن مواجه بوده است.

من عباس حکیم‌زاده، متولد بیست‌ودوم مهر ۱۳۶۱ در مشهد هستم. من در مشهد به مدرسه رفتم سپس تحصیلاتم را در رشته علوم کامپیوتر در دانشگاه امیرکبیر تهران به پایان رساندم. در دوران دانشگاهم در انجمن اسلامی فعال بودم. بعدتر نیز به عنوان دبیر سیاسی شورای مرکزی تحکیم وحدت [منظور اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌های سراسر کشور] انتخاب شدم. به دلیل فعالیت‌هایم چند بار زندانی شدم و در نهایت سال ۱۳۸۹ از ایران خارج شدم و به آمریکا رفتم. در حال حاضر نیز ساکن کالیفرنیا هستم.

من سال ۱۳۸۱ وارد دانشگاه شدم اما به دلیل محرومیت‌های تحصیلی پی‌درپی در سال ۱۳۸۸ فارغ‌التحصیل شدم. البته از لحاظ تحصیلی، پیش‌تر، واحد‌های درسی‌ام را گذرانده بودم اما به من مدرک نمی‌دادند. به این شکل که به من اجازه نمی‌دادند تا چهار پنج امتحان آخر را بدهم.

نحوه صدور مجوز برای تجمعات در دوره اصلاحات و پس از آن

من در هر دو دوره [ریاست‌جمهوری محمد] خاتمی [مشهور به دوره اصلاحات] و [محمود] احمدی‌نژاد، فعال دانشجویی بودم. در زمان دولت اصلاحات، اگر رئیس دانشگاه با دولت هم‌دل بود، با درخواست تجمع موافقت می‌شد و به آن مجوز می‌دادند اما اگر او زاویه‌ای با دولت اصلاحات داشت یا از بیرون دانشگاه، یعنی وزارت اطلاعات، فشاری وجود داشت به تجمعات ما مجوز نمی‌دادند. اغلب و در ۹۹ درصد موارد به تجمعاتی که انجمن اسلامی [دانشگاه] برگزار می‌کرد، اصلا مجوز نمی‌دادند. اگر رئیس دانشگاه از لحاظ سیاسی اصلاح‌طلب بود، پنهانی به دانشجوها می‌گفت: «برید تجمع‌تان را برگزار کنید من کاری ندارم. اما اگر از بیرون دانشگاه به شما گیر دادند من کاری نمی‌تونم بکنم.» یعنی چنان‌چه وزارت اطلاعات در این باره اقدام کرد یا انصار حزب‌الله با شما درگیر شد من نفوذی ندارم، ولی به شخصه و در سمت رئیس دانشگاه، [برای تجمع‌کنندگان] کمیته انضباطی تشکیل نمی‌دهم.

تجمعات دانشجویی ما اغلب به این شکل بود که ما همیشه به هیات نظارت بر تشکل‌های دانشجویی درخواست می‌دادیم. (هیئت نظارت متشکل از رئیس دانشگاه و معاون فرهنگی و چند مسئول دیگر و یک دانشجو است و جالب اینجاست که همیشه یک دانشجوی دکترا که سن نسبتا بالایی دارد و نزدیک به بسیج است را به عنوان دانشجو در گروه هیات نظارت قرار می‌دهند.)  در بیشتر مواقع، هیات نظارت درخواست‌های ما را بدون پاسخ باقی می‌گذاشت.

به طور کلی در دوره‌ اصلاحات برای برنامه‌های انجمن‌ها، همکاری اندکی وجود داشت، دست‌کم از همان ورودی دانشگاه برای مهمان‌ها، مشکلی ایجاد نمی‌کردند، با این حال تذکر می‌دادند که فلان شخص را دعوت نکنید؛ برای مثال از نهضت آزادی نباشد، ملی‌-‌مذهبی نباشد. فلان حرف تند را نگویید یا درباره  [سید علی] خامنه‌ای حرفی گفته نشود. اما با شروع ریاست‌جمهوری [محمود] احمدی‌نژاد در سال ۱۳۸۴ فشار بر انجمن‌ها آغاز شد. از آن پس دیگر هر حثی منتفی بود چون آنها هرگز نمی‌خواستند ما فعالیتی داشته باشیم. هر فعالیتی از جانب ما با مشکل همراه بود. حتی برای برنامه‌های درون دانشگاه از بیرون دانشگاه و پنهانی و در کوله‌پشتی سیستم صوتی می‌‌آوردیم. محدودیت‌هایی که آنها ایجاد می‌کردند به شکل‌های مختلف بود. برای یک تشکل ثبت شده روند کار‌ها را طولانی و پیچیده می‌کردند. اگر آنها مطمئن نبودند که شما در چارچوب مورد نظرشان فعالیت می‌کنید، گرفتن مجوز غیر ممکن بود. در واقع ما در زمان [محمود] احمدی‌نژاد از قانونی بودن تجمعات و درخواست دادن برای گرفتن مجوز دست کشیدیم. پیش از آن نیز که درخواست مجوز می‌دادیم ۹۹ درصد مواقع بی جواب می‌ماند. قانون هم مهلتی برای هیات نظارت تعیین نکرده بود که به موجب آن ملزم به پاسخ‌گویی باشند. آنها فقط گاهی جواب می‌دادند، آن هم هنگامی بود که با درخواست ما مخالفت می‌کردند و می‌گفتند این تجمع غیر قانونی است.

هیات نظارت اغلب برای تجمعاتی که ماهیت اعتراضی نسبت به جمهوری اسلامی نداشتند، مثل سالگرد شانزدهم آذر (روز دانشجو) مجوز می‌دادند. اما برای مناسبت‌هایی که ماهیت اعتراضی نسبت به جمهوری اسلامی داشت مثل ۱۸ تیر (سالگرد حمله نیروهای امنیتی به کوی دانشگاه) حتی در زمان [دولت] اصلاحات نیز هیچ‌گاه مجوزی صادر نشد. امکان موافقت با تجمعاتی برای بیان مطالبه‌های صنفی مانند وضعیت خوابگاه، غذا و .. نیز پنجاه پنجاه بود. این موافقت بیشتر بستگی به این موضوع داشت که فضا چقدر امنیتی است یا مسئله چه میزان حساس است، یا دانشجوها چقدر عصبانی‌اند و ممکن است چه حرف‌هایی در تجمع مورد نظر زده شود. اما به طور کلی به مرور مجوز گرفتن سخت‌تر و حتی غیر ممکن شد.

در صورتی که به رغم مخالفت با درخواست مجوز برنامه‌ای برگزار می‌شد، متناسب با ضربه‌ای که آن برنامه وارد می‌کرد، با دانشجویان به درجات مختلفی برخورد می‌شد. اگر فشار خاصی وارد نمی‌کرد، شاید تبعاتی [برای تجمع‌کنندگان در پی] نداشت، اما چنان‌چه تاثیرگذار بود از تذکر شروع می‌شد تا زنگ زدن به خانواده‌ها، محرومیت از تحصیل توسط کمیته انضباطی، ممنوعیت ورود به دانشگاه و حتی بازداشت یا احضار به دادگاه انقلاب، شکنجه، اعتراف اجباری و … .

تشکل جدید ممنوع

برای مثال سازمان ما از اول انقلاب مجوز داشت. پیشینه این انجمن‌های اسلامی را بسیج در دانشگاه‌ها و مدارس و … راه‌اندازی کرده بود، اما انجمن‌های اسلامی در یک روند تدریجی استحاله شده و از دست آنها خارج شده و به نهاد‌های آزادی‌خواه و دموکراسی‌خواه تبدیل شده بودند. برای مثال یک دوره‌هایی بود که اصلاح‌طلب‌ها در قدرت بودند و خود را با خواسته دانشجویان تنظیم می‌کردند و انجمن‌های دانشجویی را به عنوان یک گروه فشار در دانشگاه‌ها حفظ و تقویت‌ می‌کردند و یک دوره‌هایی نیز افرادی مانند [محمود] احمدی‌نژاد بر سر کار بودند که خواسته‌شان تیشه زدن به ریشه این انجمن‌ها بود و همین کار را نیز کردند.

از طرفی در دانشگاه‌ها برای [ثبت] یک تشکل سیاسی جدید مجوزی نمی‌دهند؛ مگر اینکه مسئله‌ای پشت پرده وجود داشته باشد یا در راستای پروژه نظام باشد. برای مثال به تشکل جدیدی به نام «کانون اندیشه دانشجویان مسلمان» در دانشگاه امیرکبیر مجوز داده شد. ایده پشت این انجمن این بود به این دلیل که انجمن بسیج در دانشگاهی مثل امیرکبیر، نمی‌تواند همه را جذب کند، بنابراین کسانی که جذب بسیج نمی‌شوند به تدریج به انجمن اسلامی می‌پیوندند که خط سیاسی‌اش در آن روزها یا نزدیک به اصلاح‌طلبان بود یا از اصلاح‌طلب‌ها عبور کرده و برانداز بود. افراد «کانون اندیشه دانشجویان مسلمان» در واقع بسیجی‌هایی بودند که کمی متفاوت‌تر یا روشنفکر‌تر بودند اما هرگز اصلاح‌طلب نبودند. در واقع بر اساس چنین پروژه‌ای این تشکل ساخته شده بود. گفته «اگر هم بخواهیم یک تشکل داشته باشیم، می‌توانیم درخواست مجوز بدهیم»، کاملا منتفی و از اساس مسخره‌ است چون چهل سال است که آنها در دانشگاه امیرکبیر به هیچ تشکل تازه‌ای اجازه فعالیت ندادند.

در سال‌های مختلف، افراد گوناگونی تلاش کردند، اما همه‌ درخواست‌ها فقط بایگانی می‌شد و آنها می‌گفتند در حال بررسی است. برای نمونه درخواستی ۱۰ سال تحت بررسی بود. مگر مدت دانشجو بودن یک فرد چقدر است چهار سال یا شش سال. البته همین موارد هم مربوط به پیش از دوره ما است زیرا در دوره ما دانشجوها آنقدر ناامید شده بودند که اصلا دنبال چنین چیزی نمی‌رفتند.

انحلال انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر

پس از آغاز ریاست‌جمهوری [محمود] احمدی‌نژاد برخورد با تمام نهاد‌های مستقل از حکومت و فعالان آنها آغاز شد. آنقدر مشکل ایجاد می‌کردند که افراد فعالیت‌شان را کنار بگذارند و تشکل‌ها را تعطیل کنند و بروند دنبال زندگی‌شان.

در حالی که بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی هیچ‌کدام از فعالیت‌های ما خارج از چارچوب نبود. برای مثال هیچکس خواستار مبارزه مسلحانه نبود. اگر هم صحبت از برگزاری همه‌پرسی شد، «همه‌پرسی» در قانون اساسی جمهوری اسلامی وجود دارد. اما سازوکار حکومت اقتدارگرا است و قانون اساسی را بر اساس خواست خودش تفسیر می‌کند.

رد صلاحیت نامزدهای نزدیک به اصلاح‌طلب‌ها در انتخابات مجلس در دوره [ریاست‌جمهوری] سید محمد خاتمی، نوعی بن‌بست برای اصلاحات محسوب می‌شود. چون ما فکر می‌کردیم اصلاح‌طلب‌ها طرح‌هایی دارند که بعد متوجه شدیم که آنها کاملا هماهنگ با نظام جمهوری اسلامی هستند.

دفتر تحکیم و انجمن اسلامی و همچنین عده‌ای از ملی‌-‌مذهبی‌ها مانند آقایان محمد ملکی و [محسن] سازگارا و … پس از آن رد صلاحیت‌ها بیانیه‌ای مبنی بر اینکه باید به سمت همه‌پرسی برویم، دادند [منظور طرح همه‌پرسی «شصت میلیون امضا» در سال ۱۳۸۳]* که با این وضعیت و با این چارچوب دیگر نمی‌شود کار را جلو برد. به طور دقیق حضور ذهن ندارم که منظور از همه‌پرسی برخی سیاست‌ها بود یا کلیت نظام جمهوری اسلامی. اما در نتیجه همین بحث‌ها، با دانشجویان فعال آن دوره مثل علی افشاری [از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر و دبیر شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در دوران اصلاحات] و دیگر بچه‌ها با زندانی کردن، شکنجه و اعتراف اجباری به شدت برخورد شد. چیزی که مشخص بود بحث همه‌پرسی آنها را عصبانی کرده بود اما به طور رسمی نمی‌گفتند همه این‌ها به دلیل مطرح کردن برگزاری همه‌پرسی بود. تبعاتش برای ما که نسل بعدی آن فعالان دانشجویی بودیم این بود که آنها همه‌ تلاش‌شان را در راستای تعطیلی انجمن‌ها کردند و اینکه بگویند همه [انجمن‌ها] غیر قانونی است و سرانجام نیز دانشجوهای فعال را به زندان انداختند.

یکی از روش‌های حکومت به این شکل بود در برگزاری انتخابات تشکل‌ها مانع ایجاد می‌کردند. فرض کنید شما یک تشکلی مثل انجمن اسلامی داشتید. این تشکل باید بر مبنای اساس‌نامه‌ای تصویب‌شده و برابر با قوانین موجود عمل کند. همچنین در دانشگاه، یک هیات نظارت بر تشکل‌ها وجود دارد. این هیات نظارت پی‌درپی ایرادهای بی اساس می‌گرفتند. برای نمونه می‌گفتند باید هر سال انتخابات برگزار کنید. ما نتیجه انتخابات را اعلام می‌کردیم و بعد می‌گفتند این انتخابات طبق اساس‌نامه نیست. ما می‌گفتیم شیوه‌نامه انتخابات اعضای تشکل به صورت داخلی باید تصویب کنند و بر مبنای اساس‌نامه این‌طور است و شما اصلا چه جایگاهی دارید که تعیین کنید و آنها می‌گفتند نه تا ما تایید نکردیم نباید انتخابات برگزار کنید. خب وقتی انتخابات برگزار نکنیم سال بعد دیگر آن شورای مرکزی غیر قانونی می‌شود. هیات نظارت می‌خواست آنقدر این انتخابات را عقب بی‌اندازد که شورای مرکزی غیر قانونی شود. یعنی با توجه به اینکه در تابستان دانشگاه‌ها تعطیل می‌شود چنانچه تا آخر خرداد انتخابات برگزار نمی‌شد در سال جدید [تحصیلی] آنها می‌توانند بگویید که شما غیر قانونی هستید. برای مثال ما به هیات نظارت مهلت می‌دادیم تا بیستم خرداد به ما جواب بدهند و به آنها می‌گفتیم هسته اتم که نمی‌خواهید بشکافید. در واقع هم آنها بازی ما را می‌دانستند، هم ما بازی آنها را می‌شناختیم.

هیات نظارت تا مهلت تعیین شده جوابی به ما ندادند، ما هم گفتیم پس انتخابات را به روش خودمان برگزار می‌کنیم، چون ما فکر می‌کنیم قانونی است. بعد که می‌خواستیم انتخابات برگزار کنیم آنها آمدند و انتظامات آوردند و گفتند این انتخابات مجوز ندارد و صندوق‌های رای را باید جمع کنید. همین طور در کشاکش بودیم. آنها می‌گفتند چون انتخاباتی برگزار نشده و این شورای مرکزی غیر قانونی است پس این تشکل نیز وجهه قانونی ندارد.

همه تشکل را زیر سوال نمی‌بردند ولی می‌گفتند فعالیت این تشکل در حال حاضر معلق است تا برای آن تعیین و تکلیف شود، ولی خب ما به فعالیت ادامه می‌دادیم. آنها نیز می‌گفتند همه تجمعاتی که برگزار می‌کنید غیر قانونی است و [فعلا تا تشکل معلق است] درخواست مجوز هم نمی‌توانید بدهید، پس به هیچ درخواست مجوزی جواب نمی‌داند.

اتفاق دیگری هم در [۶ مرداد ۱۳۸۵] افتاد، در روزهایی که در دانشگاه امتحان سراسری کنکور برگزار می‌شد و دانشگاه طوری در قرنطینه بود که اساتید و کارمندان هم برای امنیت سوال‌های کنکور نمی‌توانستند به آنجا رفت‌و‌آمد کنند، دفتری که انجمن داشت و در آنجا فعالیت‌های سازماندهی را انجام می‌داد را شبانه و با بولدوزر خراب‌ کردند. وقتی ما به دانشگاه برگشتیم، دیدیم دیگر جایی برای استقرار نداریم و همه‌ وسایل‌مان را هم برده بودند. این اقدام را رئيس دانشگاه انجام داد. 

پس از مدتی گروهی از اعضای بسیج آمدند و برای احیای انجمن اسلامی دانشگاه نامه و امضا جمع کردند.

تا پیش از آن به این شکل بود که در دانشگاه افزون بر انجمن بسیج دانشجویی انجمن‌های دیگری هم بودند. اما هیات نظارت به اعضای بسیج هم مجوز و هم یک دفتر جدید داد و همان افراد بسیجی با عنوان انجمن اسلامی شروع به فعالیت کردند. انجمنی که تا سه ماه پیش در مورد همه‌پرسی و حقوق بشر بیانیه می‌داد، حالا در کمتر از سه چهار ماه از «مقام معظم رهبری» می‌گفت.

در واقع رفتارهای آنها در ما مقاومت ایجاد می‌کرد. در پاسخ به اعتراض ما، دانشگاه به طرق مختلف با دانشجویان برخورد می‌کرد. اگر تجمع می‌کردیم، بیانیه می‌دادیم، نشریه منتشر می‌کردیم همه غیر قانونی در نظر گرفته می‌شد و بر اساس آن حکم انضباطی می‌دادند. گاهی به مدت یک یا دو ترم از تحصیل محروم می‌کردند یا از طریق خانواده به دانشجویان فشار می‌آوردند و در مراحل بعد نیز با بازداشت‌های وزارت اطلاعات و تشکیل پرونده در دادگاه انقلاب و حکم زندان جلو فعالیت‌های‌مان گرفته می‌شد.

پرونده‌سازی برای دانشجویان امیرکبیر

وقتی دانشگاه تشکل ما را غیر قانونی در نظر گرفت و آن را به ما اعلام کرد، ما نیز در راستای اینکه دوباره این تشکل را پس بگیریم فعالیت کردیم و در پاسخ گفتیم که این کار آنها است که غیر قانونی است.

پس از مدتی پروژه‌ای [منظور انتشار نشریات جعلی از طرف انجمن اسلامی در اردیبهشت ۱۳۸۶] برای ما درست کردند و گفتند این دانشجوها در نشریه دانشجویی مراجع و اسلام را زیر سوال بردند و به آنها توهین کردند. حرفایی خودشان درست کردند [نوشتند] و گردن ما انداختند.تعدادی از دانشجویان را [در تاریخ ۱۴ تا ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۶] بازداشت کردند و زیر فشار وزارت اطلاعات از آنها اعتراف گرفتند.

آن موقع آنها نتوانستند مرا بازداشت کنند، من تلفنم را خاموش کردم و مدتی در خانه نبودم. وقتی [در تاریخ ۱۷ خرداد ۱۳۸۶] بازداشت شدم که پروژه تقریبا بسته شده بود، یعنی نقش‌ها تعیین و داستان‌پردازی‌ها، این که چه کسی چه کاری کرده، شده بود. در واقع دفعه اول بازداشت را به قول خودم، توریستی رفتم ۲۰۹ [عنوان بند امنیتی وزارت اطلاعات در زندان اوین]. یعنی فقط فضای آنجا را و اینکه با سایر بچه‌ها چه کردند، دیدم. آنها دانشجویان را شکنجه کرده و به آنها فشار آورده بودند تا اعتراف اجباری بگیرند. اما در مورد من اتفاقی نیفتاد. در واقع دیگر وقت نداشتند و کار تمام شده بود.

مرا به زودی با وثیقه [در تاریخ ۲۰ مرداد ۱۳۸۶] آزاد کردند. من چون فضای آن بازجویی‌ها را دیده بودم شروع به فعالیت در آن باره کردم، اینکه با دانشجوهای بازداشتی چه کار کردند. افرادی که از آنها اعتراف اجباری گرفته بودند را در یک محیط بسته نگه داشته بودند تا بتوانند با کار رسانه‌ای بین طرفداران [حکومت] و مردم عادی بگویند که این دانشجویان واقعا این کارها را کردند. اما من در چند هفته‌ای که در آنجا بودم، [از واقعیت ماجرا] خبر داشتم. ماموران امنیتی فکر می‌کردند افرادی که آزاد می‌کنند پس از آزادی حرفی نمی‌زنند اما من بیرون آمدم و بازگو کردم. با خانواده‌های دانشجویان به ملاقات سخنگوی قوه قضاییه و رئیس دادگستری وقت، آقای آقایی رفتیم. من درباره هر آنچه در پشت پرده‌ این قضیه رخ داد، حرف زدم. این موضوع ابتدا در سایت خبرنامه دانشگاه امیرکبیر و پس از آن در سایر رسانه‌ها مثل بی‌بی‌سی و رادیو فردا منعکس شد. برملا کردن این موضوع آنها را بسیار عصبانی کرد.

سایت خبرنامه امیرکبیر

افشاگری‌ها و فعالیت‌های ما در سایت خبرنامه امیرکبیر، بسیار موثر بود. ایمیلی درست کرده بودیم و به دانشجویان می‌گفتیم هر خبری بود به این نشانی ایمیل کنید چون یکسری از بچه‌ها هستند که این خبرها را منتشر می‌کنند. هیچکس نمی‌دانست چه کسی روی این سایت کار می‌کند و حتی کسانی که روی سایت کار می‌کردند نیز از هویت سایر افراد خبر نداشتند. در واقع یک شبکه درست کرده بودیم. نهاد امنیتی هم هنوز آنقدر پیشرفته نشده بود که بتواند با ردگیری آی پی‌ها  (IP) بتواند از جزییات افراد آگاه شود.

ما بین خودمان به این موضوع فکر می‌کردیم که ممکن است آنها با روش‌هایی افراد پشت این سایت را پیدا کنند و به این نتیجه رسیدیم ممکن است ناگهان بیست سی نفر را بازداشت کنند که ببینند خبر پخش می‌شود یا نه. ممکن هم بود با پرس‌وجو از افراد مختلف بتوانند از کار ما سر در بیاورند. از این رو ما یک نفر را برای پشتیبانی گذاشته بودیم. یکی از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر که فعال بود و برای ادامه تحصیل به سوئد رفته بود. آن دانشجو بعضی کارها را انجام می‌داد چون می‌دانستیم دستشان به او نمی‌رسد.

وقتی در [۵ اسفند ۱۳۸۷] ما را بازداشت کردند با کمک آن شخص، سایت بیست‌وچهار ساعته فعال بود. وقتی دیدند سایت هنوز فعالیت می‌کند، آن را هک کردند و سرورهای سایت را از کار انداختند اما همان دانشجو از نسخه‌های پشتیبان استفاده کرد و سایت را دوباره بالا آورد و با این کار آنها فهمیدند که قضیه جدی است.

آنها پرسیدند سایت را چه کسی اداره می‌کنه و ما هم گفتیم یک دوستی در سوئد. پس از آن دیگر گیر کردند که چه کار می‌توانند بکنند؟! رفته بودند در مورد آن دانشجو تحقیق کردند و وقتی متوجه شدند عمه یا خاله‌ این شخص اوایل انقلاب به علت گرایش به مجاهدین خلق اعدام شده است، تصمیم گرفتند که پرونده ما را به مجاهدین وصل کنند.

سناریویی چیدند که این سایت وابسته به مجاهدین است و این بچه‌ها نیز عضو این سازمان هستند. برای نمایش اعتراف اجباری شکنجه‌مان کردند، تا از ما اعتراف بگیرند.

حکم‌های سنگین در انتظار همه ما بود. اما با اتفاقات جنبش سبز[منظور اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ است] تقریبا پرونده‌ ما از دید خارج شد. یعنی آنقدر سر ماموران امنیتی شلوغ شد که پرونده‌های قبلی محو شدند. از این بابت خیلی شانس آوردیم چون در غیر این صورت شاید حکم‌های بیست سال زندان به ما می‌دادند. در زمان جنبش سبز زندان‌ها شلوغ شد طوری که می‌گفتند هرکسی که پیش از جنبش سبز در زندان بوده به طور موقت و با وثیقه آزاد شود تا زندان خلوت شود. به همین دلیل ما [در تاریخ ۱۷ تیر ۱۳۸۸] از زندان بیرون آمدیم.

من پس از آن یک بار دیگر نیز در جریان بازداشت‌های فله‌ای [در تاریخ ۲۸ آبان ۱۳۸۸] در خانه بازداشت شدم. از بازجو پرسیدم چرا مرا دوباره بازداشت کردید، من دو ماه پیش اینجا بودم و چهار ماه زیر بازجویی درباره تمام زندگی من پرسیدید. در این دو ماه هم که بیرون بودم هیچ فعالیتی نکردم.  کمی فکر کرد گفت: «آره، من چیزی ندارم از تو بپرسم». بازپرس دوباره قرار وثیقه برای من صادر کرد و بیرون آمدم.

خروج از ایران

ماموران امنیتی دست از سرم بر نمی‌داشتند و هرازگاهی مرا بازداشت می‌کردند و یک حکمی می‌‌دادند. برای همین از ایران بیرون آمدم. یکی دو سال بود که زندگی آرامی نداشتم و مدام در حال فرار بودم و از این خانه به آن خانه می‌رفتم و این کار ادامه داشت تا اینکه از ایران بیرون آمدم.

خارج از ایران هم به یکسری فعالیت‌ها مثل فعالیت در سایت ادامه دادم تا اینکه آنها متوجه شدند و سیصد میلیون (آن موقع معادل سیصد هزار دلار) وثیقه‌ای که آن موقع گذاشته بودم را ضبط کردند و از خانواده‌ام گرفتند.

------------------------

*همه‌پرسی «شصت میلیون امضا» طرحی بود که در سال ۱۳۸۳ از طرف محسن سازگارا و  گروهی از فعالان سیاسی و مدنی در داخل و خارج شامل یک «کمیته هشت‌نفره همه‌پرسی» مطرح شد. سه نفر از آنها به نام‌های اکبر عطری، علی افشاری، عبدالله مومنی از دانشجویان فعال دفتر تحکیم وحدت و دیگر چهره‌هایی سیاسی و حقوقی چون ناصر زرافشان، محمد ملکی، مهرانگیز کار بودند. هدف این طرح، جمع‌آوری امضای برای برگزاری همه‌پرسی تحت نظارت بین‌المللی به‌ منظور تعیین نظام سیاسی جدید در ایران بود.