بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
ترویج مدارا و عدالت به کمک دانش و تفاهم
قربانیان و شاهدان

شهادت‌نامه شهلا انتصاری

شهلا انتصاری
بنیاد عبدالرحمن برومند
۲۶ شهریور ۱۴۰۴
مصاحبه

شهلا انتصاری فعال سیاسی و فعال حقوق زنان هستم؛ همچنین با جنبش کارگری نیز همکاری‌هایی داشته‌ام. من از دوران پیش از انقلاب جزو دانشجویان فعال بودم و در محافل روشنفکری و سیاسی شرکت می‌کردم. پس از انقلاب، به دلیل پیشینه  فعالیت سیاسی‌ام، مجبور شدم چندین سال مخفیانه زندگی کنم. با پایان کشتارهای سال ۱۳۶۷ و تغییر اندک اوضاع سیاسی ، تصمیم گرفتم دوستان و یاران قدیمی‌ام را به تدریج پیدا کنم تا در کنار هم  فعالیت‌هایی در حوزه زنان انجام دهیم.

حضور افراد از تمامی گرایش‌های سیاسی از ویژگی‌های  فعالیت‌های ما بود ؛ افراد با گرایش‌های  چپ و راست، اصلاح‌طلب، دانشجویان تحکیم، دانشجویان ادوار تحکیم، ملی‌مذهبی‌ها و دیگر گروه‌ها، همه در جهت احقاق حقوق از‌دست‌رفته‌ی زنان تلاش می‌کردند..

در ابتدا، مراسم‌هایی مانند روز جهانی زن (۸ مارس) را در محافل خصوصی و خانه‌ها برگزار می‌کردیم. این گردهمایی‌ها باعث شکل‌گیری گروه‌های مختلفی شد که به مرور به یکدیگر پیوستند و در نهایت ساختار اولیه‌ جنبش زنان را تشکیل دادند.

تاسیس مرکز فرهنگی زنان و برگزاری تجمع ۸ مارس

در سال ۱۳۸۲، ما، همان زنانی که مراسم ۸ مارس را در محافل خصوصی برگزار می‌کردیم، تصمیم گرفتیم گروهی با نام «مرکز فرهنگی زنان» تشکیل دهیم. حدود ۵۰ ، ۶۰ نفر بودیم که در جلسات هم‌اندیشی زنان شرکت می‌کردیم. پس از ثبت این نهاد، برای برگزاری مراسم ۸ مارس در پارک لاله درخواست مجوز دادیم. مجوز صادر شد، اما دو ساعت مانده به آغاز مراسم، با برگزارکنندگان تماس گرفتند و خواهان لغو مراسم شدند ؛ همچنین از ما خواسته شد بیانیه‌ای مبنی بر لغو مراسم منتشر کنیم، اما ما، برگزارکنندگان، از انجام این کار امتناع کردیم. با وجود همه موانع، افرادی  در مراسم حاضر شدند اما ماموران حکومتی از برگزاری آن جلوگیری کردند و تعدادی نیز بازداشت شدند.

در سال بعد، سال  ۱۳۸۳، دوباره برای برگزاری تجمع روز ۸ مارس در پارک لاله تقاضای مجوز کردیم. ابتدا مجوز صادر شد، اما مانند سال قبل، تنها چند ساعت مانده به شروع  مراسم، نیروهای امنیتی در محل حاضر و مانع برگزاری مراسم شدند. چند نفر نیز بازداشت و تعدادی هم بعدتر احضار شدند و علیه‌مان  پرونده‌هایی تشکیل شد.

جدا از برگزاری تجمع، جلسات هم‌اندیشی زنان ادامه داشت، زنان با گرایش‌های مختلف سیاسی، از چپ و ملی‌مذهبی تا اصلاح‌طلب در کنار هم نشستند. هرچند در آن زمان افراد گرایش‌های سیاسی خود را علنی نمی‌کردند، اما با شناختی که از هم داشتیم، می‌دانستیم چه کسی چه گرایشی دارد. برای نخستین‌بار در تاریخ ایران، زنان با دیدگاه‌های مختلف توانستند در فضایی مشترک گرد هم آیند. هدف ما تهیه یک منشور برای زنان بود؛ اینکه فقط گوییم چه چیزهایی نمی‌خواهیم، بلکه بگوییم که چه می‌خواهیم. برای تدوین این منشور، منشورهای کشورهای دیگر مانند: هند، ترکیه، آمریکا و برزیل را مطالعه کردیم. کارگروه‌هایی تشکیل دادیم و در روستاها و شهرهای مختلف به بررسی وضعیت زنان در حوزه‌هایی چون اقتصاد، تحصیل و خشونت علیه زنان پرداختیم. این هم‌اندیشی‌ها پایه‌گذار بسیاری از حرکت‌های جمعی بعدی شد.

به یاد دارم در یکی از جلسات هم‌اندیشی سال ۱۳۸۴که در زیرزمینی برگزار شد، با اتفاق آرا تصمیم گرفتیم که برای تجمعات بعدی مجوز نگیریم. پیش‌تر در جمع ما افرادی حضور داشتند که مایل نبودند خارج از چارچوب قانونی  عمل کنیم، اما وقتی دیدند که با وجود گرفتن مجوز نیز برخورد می‌شود، آنها نیز موافق شدند. در آن نشست که حدود ۵۰، ۶۰ فعال زن حضور داشتند، تنها یک نفر مخالف بود؛ در نهایت تصمیم بر این شد که دیگر تقاضای مجوز نکنیم. دلیل تصمیم ما این بود که به رغم وجود مجوز نیز هیچ احترامی به مراسم  گذاشته نشد و با آن برخورد شد..

تجمع ۲۲ خرداد فعالان حوزه زنان

در خرداد ۱۳۸۴ یک تجمع درست مقابل دانشگاه تهران، بدون درخواست مجوز، برگزار کردیم. با وجود اینکه خیابان‌ها از صبح بسته شده بود، با همکاری کارکنان شرکت اتوبوسرانی، از یک اتوبوس شرکت واحد درست مقابل دانشگاه پیاده شدیم و همان‌جا نشستیم و پلاکاردهایمان را بالا بردیم. در آن تجمع، دو خواسته داشتیم: یکی تغییر موادی از قانون اساسی که علیه زنان است و دیگری پیوستن دولت ایران به کنوانسیون منع تبعیض علیه زنان.

با هر ترفندی بود، بیانیه‌مان را خواندیم  و مردم نیز استقبال کردند. متاسفانه، ماموران حکومتی شیشه‌های اتومبیلی را که ما را به محل رسانده بود شکستند، راننده را زخمی کردند و به او آسیب رساندند.

ایده تشکیل کمپین یک میلیون امضا و گسترش فعالیت میدانی

بر اساس تجربیاتی که از احضارها و بازجویی‌های گذشته داشتیم، متوجه شدیم که بازجوها همیشه به ما می‌گفتند شما تعداد معدودی زن هستید و بیشتر زنان جامعه مانند شما فکر نمی‌کنند. حتی با لحن توهین‌آمیز می‌گفتند: «شما زن‌هایی هستید که می‌خواهید چند شوهر داشته باشید» و مدعی بودند که سایر زنان با ما همراه نیستند.

بر اساس همین تجربه، در یکی از گروه‌های هم‌اندیشی زنان تصمیم گرفتیم اقدامی جدید انجام دهیم. هدف این بود که با جمع‌آوری امضاهای واقعی از مردم، نشان دهیم خواسته‌های ما تنها محدود  به چند نفر نیست. این‌گونه بود که «کمپین یک میلیون امضا» شکل گرفت. هدف این کمپین، تغییر قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان بود. با همکاری وکلای خبره، دفترچه‌هایی تهیه کردیم که در آن قوانین خانواده و موارد ضد حقوق زنان، از جمله نداشتن حق حضانت، طلاق، خروج از کشور، ارث و دیه و … به زبان ساده توضیح داده شده بود.

این دفترچه‌ها را بین مردم، در خانه‌ها، خیاط‌خانه‌ها، آرایشگاه‌ها، مغازه‌ها، دانشگاه‌ها، حتی کلانتری‌ها توزیع کردیم. فرم‌هایی داشتیم که مردم با نام، نام خانوادگی، شماره تماس و شغلشان آن را امضا می‌کردند و تمام داده‌ها حقیقی بود. هم‌زمان در شهرستان‌ها نیز گروه‌هایی داشتیم و کارگاه‌هایی با ظرفیت ۲۰ تا ۲۵ نفر برگزار می‌کردیم. در هر کارگاه، یک مددکار درباره خشونت علیه زنان آموزش می‌داد، یک وکیل درباره مسائل حقوقی صحبت می‌کرد و یک نفر نیز کمپین را معرفی می‌کرد. حتی کارگاه‌هایی برای آقایان برگزار می‌کردیم و فعالان را به شهرستان‌ها و روستاها می‌فرستادیم.

با این حال  فشارها افزایش یافتند. من نخستین نفری بودم که به دلیل فعالیت در کمپین، از شغلم اخراج شدم؛ آن زمان مدیر امور اجتماعی آسایشگاه کهریزک بودم. پس از آن، موج تازه‌ای از دستگیری‌ها، احضارها و تشکیل پرونده‌ها آغاز شد.

ادامه فعالیت‌های سیاسی، محکومیت و تبعید اجباری

در کنار فعالیت‌های زنان، من یکی از موسسان اتحاد دموکراسی‌خواهان ایران بودم. ما معتقد بودیم که پیش از هرگونه تغییر در نوع حکومت، جامعه نیازمند تمرین دموکراسی است. به همین دلیل، این اتحاد را برای ایجاد ارتباط با فعالان خارج از کشور تشکیل دادیم. در سال ۱۳۸۳، به نشست اتحاد جمهوری‌خواهان در برلین رفتیم. من به همراه  دو نفر دیگر، به‌عنوان نماینده شرکت کردیم و من در آن نشست بالاترین رای  را کسب کردم. پس از بازگشت به ایران، همچنان با دستگیری‌ها، صدور احکام قضایی و فشارهای امنیتی روبه‌رو بودم.

آخرین فعالیتم، امضا «بیانیه ۱۴ فعال سیاسی» بود. پس از انجام چند مصاحبه بدون حجاب با رسانه‌های خارج از کشور که برای نخستین‌بار بدون حجاب ظاهر می‌شدم، دستگیر شدم. این‌بار بازداشت به دست  اطلاعات سپاه انجام شد و به بند دو الف زندان اوین منتقل شدم. در این پرونده، به شش سال حبس محکوم شدم.

در زندان، با توجه به بیماری‌هایی مانند فشار خون بالا، سرطان، جراحی قلب و عمل روده، وضعیت جسمی‌ام وخیم شد. لرزش شدید در دست و پای چپم داشتم و چون در سلول انفرادی داروهایم قطع شده بود، حال جسمی‌ام بسیار بد شد؛ به طوری که بازجوها مرا شبانه به بیمارستان بقیه‌الله منتقل کردند؛ فشار خونم به ۲۰ رسیده بود. پس از آن، به من یک مرخصی درمانی ۴۰ روزه دادند.

همچنان  وضعیت جسمی‌ام به‌شدت وخیم بود، سنم نیز بالا رفته بود و چون ممنوع‌الخروج و ممنوع‌المعامله بودم و حقوقم نیز سال‌ها قطع شده بود، تمام حقوق اجتماعی‌ام از بین رفته بود. در نهایت، مجبور شدم غیرقانونی از کشور خارج شوم. دو سال در ترکیه بودم و اکنون [زمستان سال ۱۴۰۲] حدود یک سال و نیم است که در آلمان زندگی می‌کنم.