بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

صدری صدری

درباره

سن: ۲۶
ملیت: ايران
مذهب: احتمال قوی مسلمان (شیعه)
وضعیت تأهل: مجرد

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۲۵ خرداد ۱۳۸۸
محل دفن مشخص است: بله
محل: میدان آزادی، تهران، استان تهران، ايران
نحوه کشته‌شدن: اعدام‌ خودسرانه » شلیک خودسرانه » سلاح گرم/ تهاجمی » هدف قرار دادن اندام‌های حیاتی بدن

ملاحظات

حضور نیروهای امنیتی در بیمارستان مشهود بود و پس از مدتی خبر فوت داود صدری به خانواده او اعلام شد ولی از تحویل جنازه به خانواده خودداری کردند.

اطلاعات در خصوص زندگی و اعدام خودسرانه آقای داود صدری، فرزند علی‌اکبر، مجرد، از وب‌سایتهای رادیو فردا، (۱۸ ابان ۱۳۹۲)، مرکز اسناد انقلاب اسلامی (۲۵ خرداد ۱۳۹۶)، خبرنامه امیرکبیر (٨ مرداد ١٣٨٨٩)، خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران – هرانا (٨ مرداد ١٣٨٨)، روزآنلاین (٧ مرداد ١٣٨٨ و ۲ تیر ۱۳۸۹)، سایت موج سبز آزادی به نقل از سحام نیوز (٨ مرداد ١٣٨٨) و ویدیوهای منتشر شده در سایت یوتیوب به دست آمده است. اسم آقای صدری در بسیاری از فهرست‌های جانباختگان اعتراضات سال ۱۳۸۸ قید شده است. همچنین اطلاعات در مورد تیراندازی‌های پایگاه بسیج ۱۱۷ نینوای ناحیه مقداد  تهران در روز ۲۵ خرداد ١٣٨٨ از طریق مصاحبه بنیاد برومند با یک شاهد عینی که در محل حضور داشته، گرفته شده است. این فرد، شاهد تیر خوردن آقای صدری بوده است.

طبق اطلاعات موجود، آقای داوود صدری در مرداد ماه سال ۱۳۶۲ در تهران به دنیا آمد. او  تکنسین برق بود و در خیابان فاطمی تهران در یک شرکت خصوصی داروسازی کار می‌کرد. (جنبش راه سبز، ۲۵ تیر ۱۳۸۹، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۲۵ خرداد ۱۳۹۶). او در یک «شرکت داروسازی، متصدی انبار و پخش دارو» بود. (خبرگزاری فارس، ۹ تیر ۱۳۸۸) 

پدر آقای صدری کارمند بازنشسته صنایع هواپیمایی است. او گفته است روی تخت افتاده و مریض بود اما پسرش داوود عصای دست او کمک‌حال خانواده و همه زندگی آنها بود. (جنبش راه سبز، ۲۵ تیر ۱۳۸۹) به گفته مادر آقای صدری، آنها یک خانواده کارگری بودند، کاری به سیاست نداشتند و سرشان به زندگی‌شان بود: «من با بدبختی بچه‌ام را بزرگ کرده بودم.»  (روزآنلاین، ۲ تیر ۱۳۸۹)

آقای صدری روز ۲۵ خرداد سال ۱۳۸۸ در اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری آن سال در تهران شرکت کرد. 

خلاصه رویدادهای ایران پس از انتخابات

پس از اعلام پیروزی مجدد محمود احمدی‌نژاد با اکثریت ۶٣/۶٢ درصدی آرا در دهمین دوره انتخابات رییس جمهوری ایران، که در تاریخ جمعه ٢٢ خرداد ١٣٨٨ برگزار شد، اعتراض‌های سراسری مردم به نتیجه انتخابات شروع شد. سرویس پیامک تلفن‌های همراه در ایران، از ساعت ١١ شب پنج‌شنبه (٢١ خرداد ١٣٨٨) قطع شد. این اختلال در سرویس پیامک در طول برگزاری انتخابات و تا دهم تیرماه ادامه داشت. در هنگام برگزاری انتخابات، جانشین فرمانده نیروی انتظامی ایران اعلام کرد که تجمع هواداران نامزدهای ریاست جمهوری در تمام کشور غیرقانونی است. عصر همان روز مانوری به نام مانور اقتدار در میدان‌های مختلف شهر تهران و با هدف «برقراری نظم و امنیت در شعب و صندوق‌های اخذ رأی» در تهران انجام شد. در حالی که وزیر کشور ایران گفته بود اعلام تدریجی نتایج انتخابات ریاست جمهوری این کشور پس از اذان صبح (حدود ساعت چهار صبح) آغاز خواهد شد، رئیس ستاد انتخابات کشور کمی پس از نیمه شب اعلام نتایج را آغاز کرد.

پس از اعلام نتیجه، مردم با اعتقاد بر اینکه تقلب انجام گرفته است در روز ٢٣ خرداد به خیابان‌ها آمدند و اعتراض خود را ابراز داشتند. موسوی، کروبی و رضایی، رقیبان احمدی نژاد در این انتخابات، اعلام کردند که تخلفات زیادی در انتخابات انجام گرفته است و به نتیجه اعتراض کردند. آنها شکایت خود را به شورای نگهبان ارایه کردند و خواستار ابطال انتخابات و برگزاری انتخابات مجدد شدند. در عین حال، ولی فقیه ایران، آیت الله خامنه‌ای قبل از بررسی نتیجه توسط شورای نگهبان، پیروزی محمود احمدی نژاد را تبریک گفت. تعداد زیادی از افرادی که در ستادهای انتخاباتی کروبی و موسوی فعالیت داشتند بازداشت شدند.

روز ۲۵ خرداد، راهپیمایی بی‌سابقه‌ای در خیابان‌های مرکزی تهران برگزار شد. به نقل از شهردار تهران، گفته می‌شود حدود سه میلیون نفر در این راهپیمایی شرکت کرده‌اند. در هنگام پایان گرفتن راهپیمایی، عده‌ای از مردم توسط نیروهای شبه‌نظامی، کشته و زخمی شدند. دولت ایران برای جلوگیری از انتشار اخبار، خبرنگاران خارجی را اخراج کرد و خبرگزاریها را از فرستادن اخبار منع نمود. در سه روز بعد نیز، راهپیمایی‌های گسترده و آرام با شرکت معترضان در تهران برگزار شد. به دنبال اعلام حمایت آیت‌الله خامنه‌ای از احمدی‌نژاد در نماز جمعه ٢٩ خرداد ١٣٨٨ و هشدار وی به معترضان مبنی بر اینکه مسئولیت هرج و مرج و تبعات آن به عهده خودشان است، که سازمان عفو بین الملل آن را «مشروعیت بخشیدن به اعمال خشونت توسط نیروهای انتظامی» برای سرکوب معترضان خواند، سرکوب‌ها صورت جدیدی به خود گرفت. در روز ۳۰ خرداد و پس از آن، پلیس و نیروهای شبه‌نظامی به سرکوب معترضان پرداختند. هر گونه تجمع مردمی غیر قانونی اعلام شد و توسط پلیس و لباس شخصی‌ها به خشونت کشیده شد.

نیروهای شبه نظامی موسوم به لباس شخصی، گروه‌هایی هستند که در جریان تجمع‌ها و فعالیت‌های صنفی، دانشجویی، انتخاباتی واعتراضی برای سرکوب مردم استفاده می‌شوند. از اینکه این گروه‌ها چگونه سازماندهی می‌شوند یا از چه کسانی دستور می‌گیرند، اطلاعات زیادی در دست نیست. این نیروها لباس معمولی بر تن می‌کنند و فاقد یونیفرم مشخص هستند. آنها گاه با چوب و چماق و گاه با زنجیر و چاقو یا با باتوم و اسلحه گرم تجهیز می‌شوند و زمانی که حکومت قصد سرکوب مردم را دارد ظاهر می‌شوند. آنچه روشن است، اینست که نیروهای انتظامی اگر با آنها همراهی نکنند، هیچ واکنشی برای مهار خشونت آنها نشان نمی‌دهند و لباس شخصی‌ها آزادانه در میان نیروهای انتظامی رفت و آمد می‌کنند و در برابر پلیس اقدام به ضرب و شتم وحشیانه معترضان می‌کنند. در جریان حوادث پس از انتخابات خرداد ماه ١٣٨٨، مردم با قرار دادن عکس این افراد در اینترنت، تعدادی از آنها را شناسایی کردند و مدارکی دال بر رابطه این افراد با بسیج، سپاه پاسداران و نیروهای اطلاعاتی ارائه دادند. در بیست پنجم شهریور ماه ۱۳۸۸ جانشین فرمانده سپاه سیدالشهداء استان تهران شرکت فعال نیروی مقاومت بسیج و نقش تعیین کننده آنها را در سرکوب مردم تایید کرد و گفت: «بسیجی‌ها با حضور خود در حوادث اخیر چشم فتنه‌گران را كور كردند و باید از آن‌ها قدردانی شود... دشمنان اسلام با غبارآلود كردن فضا می‌خواستند در حوادث اخیر سوء استفاده كنند اما بحمدالله با روشنگری مقام معظم رهبری در مقابل این فتنه پیروز شدیم.» وی همچنین تاکید کرد که: «جوانان غیور و ولایت‌مدار بسیجی كه نسل دوم و سوم انقلاب بودند در این صحنه موفق شدند و پیروز میدان بودند.»

در جریان اعتراضات خسارت‌هایی به اموال شهروندان وارد شد. در آن زمان، مقام‌های مسئول و رادیو و تلویزیون دولتی سعی کردند این تخریبها را به معترضان نسبت دهند و سرکوب را توجیه کنند. این در حالی بود که عکس‌های و فیلمهایی در اینترنت منتشر شد که نیروهای انتظامی را در حال تخریب، در خیابانهای فرعی و جاهای خلوت و دور از جریان اعتراض‌های مردمی نشان می‌دادند. همچنین فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی در تاریخ ٢٨ مهر ١٣٨٨ در همایش عمومی فرماندهان و مدیران فرماندهی انتظامی تهران بزرگ، تخریب اموال شهروندان توسط نیروهای انتظامی را اذعان داشت و مسئولیت آن را پذیرفت.

اطلاع دقیقی از تعداد کشته شدگان، زخمی‌ها و ناپدید شده‌ها در دست نیست. بنا بر گزارش‌های مختلف، تعداد قربانیان این راهپیمایی‌ها در سراسر ایران، صدها نفر است که نام بیش از ٧٠ نفر گزارش شده است. همچنین مقام‌های مسئول، خانواده برخی از قربانیان را تهدید کرده‌اند که سکوت اختیار کنند و با رسانه‌‌ها مصاحبه نکنند. گفته می‌شود که شرایط پس دادن جسد به خانواده‌ها، عوض کردن علت فوت در گواهی پزشکی قانونی به علل طبیعی مانند سکته قلبی و...، سلب حق شکایت از بستگان کشته شده‌ها و خودداری از برگزاری مراسم یادبود برای عزیزانشان بوده است. بر طبق اعلام منابع دولتی، پس از ۲۲ خرداد، بیش از ۴٠٠٠ نفر در سراسر کشور بازداشت شدند که تعداد کثیری در بازداشتگاه کهریزک بدون رعایت حقوق زندانیان و حداقل امکانات بهداشتی نگهداری شدند. گزارش‌های متعددی در مورد خشونت، شکنجه و تجاوز به بازداشت شدگان منتشر شده است. تعدادی از بازداشت شدگان در اثر ضرب و شتم در دوران بازداشت و شرایط سخت و طاقت فرسا و شکنجه‌هایی که در زندان کهریزک متحمل شدند، جان سپردند.

اعدام خودسرانه آقای داوود صدری

بنا بر اطلاعات موجود، آقای داوود صدری شامگاه ۲۵ خرداد سال ۱۳۸۸ در جریان اعتراضات مردمی جلوی پایگاه بسیج ۱۱۷ نینوای ناحیه مقداد  تهران مورد هدف گلوله نیروهای حکومتی قرار گرفت، زخمی شد و ساعاتی بعد از انتقال به بیمارستان درگذشت. 

آقای صدری، روز ۲۵ خرداد در راهپیمایی اعتراضی به نتیجه انتخابات رییس جمهوری تهران شرکت کرد. در پایان راهپیمایی، هنگامی که مردم به تدریج متفرق شدند، گروهی از آنها از سوی نیروهای شبه‌نظامی بسیج، کشته و زخمی شدند. در ابتدای بزرگراه محمد علی جناح و در ضلع شمالی میدان آزادی، نیروهای پایگاه بسیج ۱۱۷ نینوای ناحیه مقداد  تهران از بالای پشت‌بام و پنجره‌های ساختمان، به روی مردم آتش گشودند. فیلم‌های این تیراندازی‌ها که آن زمان در یوتیوب منتشر شده،  نشان دهنده حضور ده‌ها تن از معترضان است که جلوی پایگاه بسیج در حال سر دادن شعار هستند. در این فیلم‌ها درگیری مستقیم نیروهای بسیجی با مردم دیده نمی‌شود اما نیروهای بسیج از پنجره‌‌ها و پشت بام ساختمان مذکور به مردم شلیک می‌کنند و صدای تیر به وضوح شنیده می‌شود و مردم در حال انتقال زخمی‌ها دیده می‌شوند. بنا به گفتۀ یک شاهد عینی مردم اطراف پایگاه مسلح نبودند. از تعداد تلفات این حادثه اطلاع دقیقی در دست نیست اما آقای داوود صدری، آقای سهراب اعرابی، آقای ناصر امیرنژاد، خانم سرور برومند و خانم فاطمه رجب‌پور که در ساختمان مهد کودک روبروی پایگاه بودند، در جریان این تیراندازی‌ها مورد اصابت گلوله قرار گرفته و برخی از آنها کشته شدند. (آرشیو بنیاد برومند)

آقای صدری با پدرش کار می‌کرد. آن روز پدرش زودتر به خانه برگشت و گفت داوود  «دیرتر می‌آید.» مادرش نگران شد و دلشوره گرفت «تا اینکه [داوود] خودش زنگ زد. (روزآنلاین، ۷ مرداد ۱۳۸۸) او گفت: «توی اتوبوس بودیم که ما را پیاده کردند، چون راهی نبود که اتوبوس بتواند برود. الان هم پیاده داریم حرکت می‌کنیم و نزدیک آزادی هستم و دارم می‌آیم.»(رادیو فردا، ۱۸ آبان ۱۳۹۲) حدود ساعت ۹ شب بود تلفن خانه زنگ خورد. دوستان داوود بودند گفتند که به موبایل او زنگ زدند اما فرد دیگری جواب داده و به آنها گفته است به بیمارستان رسول اکرم بروند. پیکر نیمه جان آقای صدری که از ناحیه «قلب و طحال» هدف اصابت گلوله قرار گرفته بود، به همراه ۱۷ مضروب دیگر به بیمارستان رسول اکرم تهران منتقل شد. (روزآنلاین، ۷ مرداد ۱۳۸۸)

 مادر آقای صدری بعدها در مورد آن روز گفت: «خدا می‌داند چگونه خود را [به بیمارستان] رساندیم. گفتند اتاق عمل است. رفتیم و مقابل اتاق عمل بودیم که خانمی آمد و به من گفت پسرتان تمام کرد. گفتم چی می‌گویید شما! یعنی چی که تمام کرد؟ بچه من توی اتاق عمل است هنوز بیرون نیامده و...که گفتند: زیر عمل تمام کرده است. نفهمیدم دیگر چه اتفاقی افتاد. جگرم سوخت. آتش گرفتم یک سال است که می‌سوزد این جگر. در بیمارستان نگذاشتند بچه‌ام را، حتی جنازه‌اش را ببینم.» (روزآنلاین، ۲ تیر ۱۳۸۹)

فیلم‌هایی که از صحنه تیر خوردن آقای صدری به وسیله دوربین تلفن‌های همراه گرفته شده‌اند، نشان می‌دهند که گلوله از پهلوی سمت چپ بدن او، وارد و از سمت راست خارج شده بود، در حالی که او هنگام تیر خوردن از محل پایگاه بسیج فاصله داشته است. (آرشیو بنیاد برومند) پدر آقای صدری هم به نقل شاهدان عینی گفت: «از بالای پایگاه بسیج تیری به بازوی سمت چپ پسرم شلیک شد. دستش را سوزاند و از پهلو به قلبش رسید. یک نفر این حرف را نزده که بگوییم دروغ می گوید. همه کسانی که آنجه هستند آن روز دیدند که در بالای پشت بام پایگاه بسیج چه کسانی ایستاده بودند.  (جنبش راه سبز، ۲۵ تیر ۱۳۸۹)

به گفته علی جمالی عضو شورای مرکزی سازمان دانش‌آموختگان ایران و از بستگان آقای صدری، خانواده «از همان لحظه شنیدن خبر به بیمارستان مراجعه کردند اما مسئولین بیمارستان از هرگونه پاسخگویی در خصوص وضعیت وی امتناع کردند. حضور نیروهای امنیتی در بیمارستان رسول اکرم مشهود بود و پس از مدتی خبر فوت داود صدری به خانواده وی اعلام شد ولی از تحویل جنازه ایشان خودداری نمودند.» (روزآنلاین، ۷ مرداد ۱۳۸۸)

خانواده آقای صدری، روزها پیگیر تحویل جسد فرزندشان بودند. مادر آقای صدری گفت: «بیمارستان [جسد را تحویل] نداد. پدر داوود ۵ روز تمام دنبال جسد پسرم دوید و به این در و آن در زد. پزشکی قانونی هم نداد، خودشان [جسد را] آوردند و دفن کردند. فقط موقع دفن اجازه دادند صورت پسرم را ببینم و دیگر چیزی ندیدم» (روزآنلاین، ۲ تیر ۱۳۸۹)

جسد آقای صدری، روز ۳۱ خرداد ۱۳۸۸، تحت تدابیر امنیتی در قبرستان «امامزاده ابراهیم» کرج به خاک سپرده شد. (روزآنلاین، ۷ مرداد ۱۳۸۸)

آقای صدری هنگام قتل نزدیک به ۲۶ سال سن داشت. 

واکنش مسئولان

هنگامی که کارکنان بیمارستان خبر فوت آقای داوود صدری را به خانواده او داده و آنها در محل حاضر شدند، حضور نیروهای امنیتی در بیمارستان رسول اکرم مشهود بود و از تحویل جنازه او به خانواده جلوگیری کردند. (روزآنلاین، ۷ مرداد ۱۳۸۸)

به گفته علی جمالی عضو شورای مرکزی سازمان دانش‌آموختگان ایران و از بستگان آقای صدری، بعد از امتناع بیمارستان از تحویل جنازه و پس از ۵ روز پیگیری شبانه‌روزی، با اخذ تعهد و تحت تدابیر امنیتی روز «۳۱ خرداد جنازه داود صدری به خانواده وی تحویل داده شد» درحالیکه به گفته او «داوود روز ۲۵ خرداد به شهادت رسیده بود، گواهی فوت صادر شده به تاریخ ۳۱ خرداد است.» (روزآنلاین، ۷ مرداد ۱۳۸۸) در طول پنج روز که خانواده‌اش به دنبال یافتن او بودند، در مورد چگونگی کشته شدن، هویت ضارب یا ضاربان و محل نگهداری جسد، پاسخ‌های متناقضی از مسئولان دریافت کردند. 

پدر آقای صدری در مورد اجبار به اخذ تعهد و طرح شکایت گفت: «روزی که برای تحویل پیکر داوود رفتیم از ما تعهد گرفتند و ما نیز نوشتیم که از میرحسین موسوی شکایت داریم. در اصل برای گرفتن پیکر پسرم مجبور شدیم تعهد بدهیم؛ بعد که برای شکایت به دادسرا رفتم گفتند از میرحسین موسوی شکایت کن و بعد گفتند که او برای تجمع و راهپیمایی مجوز نداشته و باعث کشته شدن بچه‌ها شده است و باید از او شکایت کنی. در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری فارس هم که بیشتر درد دل بود، چون به گفته خودشان برای دلجویی به خانه ما آمده بودند، گفتم من شنیده‌ام آقای موسوی مجوز نداشته و در دادسرا از من خواستند از او شکایت کنم و من شکایت دارم؛ اما تاکید کردم که از فرمانده نیروی انتظامی هم به دلیل بی‌کفایتی‌اش شکایت دارم. حالا واقعا متاسف هستم که میرحسین موسوی را نوشته و تحریف هم کرده‌اند اما فرمانده نیروی انتظامی را که شکایت اصلی من از اوست ننوشته‌اند.» (روزآنلاین، ٧ آذر ١٣٨٩)

آقای علی‌اکبر صدری همچنین به دلیل مراجعه مهدی کروبی، از رهبران اعتراضات سال ۱۳۸۸ به خانه‌اش از سوی اداره اطلاعات شهریار احضار و بازجویی شد. او گفت: «وزارت اطلاعات شهریار مرا خواستند، رفتم، تمام زیر و بم زندگی ما را می دانند۲۳ سال ارتش بودم و هیچ مشکلی نداشتم، دلیلی نمی شود چون آقای کروبی آمد خانه ما مرا ببرند … خودشان آمدند خانه ما مگر در خانه ما به روی آنها باز نبود الان هم در خانه ما به روی موسوی باز است، آقای خاتمی هم بیاید در خانه ما به روی ایشان هم باز است مگر وقتی از سپاه و بسیج و استانداری آمدند من در خانه ام را به روی کسی بستم؟» (جنبش راه سبز، ۲۵ تیر ۱۳۸۹) 

نهادهای امنیتی در پی قتل آقای صدری، شماره تلفن خانه آنها و دیگر اعضای فامیل را تحت شنود قرار دادند و برخی از اعضای خانواده را هم به این دلیل که به تماس‌های  تسلیت نزدیکانشان در خارج از کشور پاسخ داده بودند، بازداشت و بازجویی کردند. در یک مورد به گفته پدر آقای صدری، خواهرزاده او [سمیرا صدری، که از فعالان سابق دانشجویی بوده] در شهرستان مورد بازجویی نهادهای امنیتی قرار گرفته است: «مگر گناهش چه بود. روزهای اول بود که داوود را از دست داده بودیم. یکی از هم کلاسی‌های خواهرزاده‌ام از انگلیس زنگ زد و طبیعی است که او هم در حال عصبانیت به آنها گفت این بسیجی‌های... پسر دایی مرا کشتند، همین را .حرفی را زد که مردم در کوچه و خیابان هم می‌گویند ولی او را بردند و از او تعهد گرفتند که دیگر به انگلیس زنگ نزند.» (جنبش راه سبز، ۲۵ تیر ۱۳۸۹)

سردار عبدالله عراقی، فرماندۀ بسیج تهران در «مراسم تودیع و معارفه رئیسان قدیم و جدید بسیج دانش‌آموزی و فرهنگیان استان تهران» در روز ٢٠ مهر ١٣٨٨، تیراندازی بسیجیان به مردم را در برابر پایگاه گردان ١١٧ عاشورا تایید کرد. (ایسنا،٢٠ مهر ١٣٨٨).

 یک سال بعد از قتل آقای صدری، خبرگزاری‌های حکومتی، عکس او و خانواده‌اش را در مراسم سالگرد «شهدای فتنه» و «به مناسبت گرامیداشت یاد و نام شهدای بسیجی» منتشر کردند. (جنبش راه سبز، ۲۵ تیر ۱۳۸۹، خبرگزاری مهر، ۲۸خرداد ۱۳۸۹) 

خانم طاهره صدری، خواهر داوود صدری در «مراسم یادبود شهدای بسیجی در مهدیه تهران» شرکت کرده بود، در مورد عکسی که  رسانه‌های حکومتی از خانواده او منتشر کرده بودند، گفت: «آن عکس متعلق به دختر من است که قاب عکسی از دایی شهیدش را در مراسم مهدیه تهران بالا برده بود اما نه برادرم بسیجی است و نه هیچ یک دیگر از اعضای خانواده ام بسیجی هستند، تنها به این دلیل که به خانه ما زنگ زده بودند و گفته بودند در آن مراسم شرکت کنید ما هم رفتیم.» (جنبش راه سبز، ۲۵ تیر ۱۳۸۹)

خانواده آقای صدری تایید کردند که نهادهای حکومتی خواستند که فرزندشان به عنوان «عضو بسیج» معرفی شود. پدر آقای صدری در مصاحبه با یکی از وبسایت‌های خارج از کشور گفت:‌ «پسر من بسیجی نبود [....] روزنامه‌های داخل ایران یک بار زنگ زدند و هرچه که خودشان دوست داشتند را نوشتند. ما به کی اعتماد کنیم؟ مزد سی سال خدمت صادقانه من به مملکتم این بود که پسر جوان مرا کشتند بعد در  بنیاد شهید  به من گفتند باید افتخار هم بکنید که بچه شما بسیجی باشد، گفتم وقتی پسر من بسیجی نبود، چرا باید دروغ بگویم، پسرم یک کارمند معمولی بود که کشتند و حالا هم به مصلحت خود کشور است که قاتلش را معرفی کنند.» به گفته آقای صدری، «قبل از سالگرد هم که از طرف بسیج آمدند خانه ما و گفتند می‌خواهند برای شهدا سالگرد بگیرند و بعد هم پسرم را جزء شهدایی اعلام کردند که کارت هم به ما دادند، من گفتم مگر این کارت برای ما بچه می‌شود.»  او توضیح داد: «از استانداری آمدند خانه ما که من نحوه کشته شدن پسرم را برایشان گفتم، خود آقای سردار [محمد علی] جعفری [فرمانده وقت سپاه پاسداران] یک بار قرار بود بیاید که نتوانست و از طرف ایشان آمدند که ما گفتیم هیچ خواسته‌ای جز معرفی قاتل نداریم.» (جنبش راه سبز، ۲۵ تیر ۱۳۸۹) 

خبرگزاری حکومتی فارس به نقل از آقای علی اکبر صدری (پدر داوود صدری) مطالبی را در مورد،  خواهرزاده‌ او، خانم سمیرا صدری و همسرش آقای علی جمالی منتشر کرد. سمیرا صدری، عضو سابق شورای سیاستگذاری سازمان ادوار تحکیم و خواهرزاده علی اکبر صدری در واکنش به این خبر گفت: «دارند از سادگی دایی من سواستفاده می‌کنند. دایی من می‌گوید همه مقصر هستند از سپاه و بسیج گرفته تا احمدی‌نژاد و موسوی و... اما از زبان او میرحسین موسوی را مقصر جلوه می‌دهند و همه حرف‌های او را منتشر نمی‌کنند. در اصل از وضعیت روحی و روانی به هم ریخته خانواده‌های شهدا سواستفاده می‌کنند.» (روزآنلاین، ٧ آذر ١٣٨٩)

به این دلیل که نهادهای امنیتی مانع برگزاری مراسم سالگرد در روزهای ۲۵ و ۳۰ خرداد شدند، خانواده صدری نخستین سالگرد قتل فرزندشان را روز ۲۸ خرداد ۱۳۸۹ برگزار کردند. مادر آقای صدری در مورد این سالگرد گفت: «آخر هفته بود مراسم گرفتیم مشکلی پیش نیامد و چیزی هم نگفتند.» (روزآنلاین، ۲ تیر ۱۳۸۹)

واکنش خانواده

خانواده‌ آقای صدری  در ارتباط با قتل فرزندشان شکایتی را علیه «فرمانده نیروی انتظامی» به ثبت رساندند. هر چند پدر آقای صدری گفت حین دریافت تعهد او را مجبور کرده‌اند که از آقای «میر حسین موسوی»، از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ شکایت کند اما او تاکید کرد که «شکایت اصلی او از فرمانده نیروی انتظامی» است.  پدر آقای صدری حدود یک سال بعد از قتل فرزندش در مورد نتیجه این شکایت گفت: «جواب مشخص‌شان این است که لباس شخصی‌ها بچه ما را کشته‌اند، بازپرس  پرونده آدم خوبی است و اوایل به ما می‌گفت متولی و بانی این قتل هرکسی که باشد به پای میز محاکمه خواهیم کشاند ولی یک مدت که گذشت دیگر صریحا به ما می‌گویند: لباس شخصی‌ها به بچه شما شلیک کرده‌اند. اتفاقا سوال ما هم همین است که وقتی این همه آدم  را دستگیر کرده‌اند پس چطور تا به حال حتی یک لباس شخصی که می‌گویند به بچه‌های ما شلیک کردند،  شناسایی نشده‌اند؟ لباس شخصی کجا بود؟ همه می‌دانند که بالای پشت بام پایگاه بسیج [ناحیه] مقداد [یا پایگاه بسیج ۱۱۷ نینوا] به سمت پسرم شلیک شده است.» (جنبش راه سبز، ۲۵ تیر ۱۳۸۹) 

پدر آقای صدری، در نخستین سالگرد قتل فرزندش گفت اگرچه تاکنون به شکایت‌های آنان رسیدگی نشده و هیچ نهاد رسمی قاتل فرزندشان را معرفی نکرده، اما خود او به عنوان پدر چندین‌بار به محلی که پسرش مورد هدف گلوله قرار گرفته بود، مراجعه کرد و از نزدیک با شاهدان گفتگوهایی را انجام داد که نشان می‌داد کسانی از بالای بام  پایگاه بسیج ۱۱۷ نینوای ناحیه مقداد تهران به قلب فرزند او شلیک کرده‌اند. (جنبش راه سبز، ۲۵ تیر ۱۳۸۹)

آقای علی‌اکبر صدری، در یکسالگی قتل فرزندش با اشاره به اینکه نهادهای مربوطه به شکایت خانواده برای معرفی قاتل تاکنون پاسخی نداده‌اند و همچنان می‌گویند در حال رسیدگی هستند، گفت «اما ما پیگیری می‌کنیم تا روزی که قاتل بچه‌ام را معرفی کنند.» (روزآنلاین، ٧ آذر ١٣٨٩) مدتی قبل از آن هم، مادر آقای صدری طی مصاحبه‌ای در رابطه با سرنوشت این شکایت گفت: «اگر رسیدگی نکنند و قاتل را معرفی نکنند من واگذارشان کرده‌ام به خدا. ببینیم خدا چه معامله‌ای با آنها می‌کند.» او در همین مصاحبه قاتل فرزندش را «همان کسی» معرفی کرد که «به او شلیک کرد و با گلوله او را از پا در آورد» و گفت «من می‌خواهم او را بیاورند و معرفی کنند.»  (روزآنلاین، ۲ تیر ۱۳۸۹)  

آقای صدر همچنین درباره پیگیری پرونده  قتل فرزندش در دادستانی تهران گفت که در زمان سعید مرتضوی (دادستان تهران از ۱۳۸۲ تا ۱۳۸۸) به دفتر او مراجعه کردند اما راهشان ندادند و با بی‌احترامی و توهین مواجه شدند. او گفت دفتر دادگاه انقلاب نیز رفتار مشابهی داشت و بی‌احترامی به حدی بود که قابل توصیف نیست، در حالی که در دادسرای جنایی هنگام بیان مشکل، یا گوش می‌دادند یا بی‌توجهی می‌کردند اما توهین نمی‌کردند. آقای صدری تأکید کرد دادگاه انقلاب به جای رسیدگی، محل بیداد است و تجربه حضور دو بار در آنجا برای او ناامیدکننده بوده است. خانواده داود صدری می‌گویند «زور آنها به دستگاه قضایی ایران نرسید و آخرین پاسخ این بود که فرزندشان توسط لباس شخصی‌ها کشته شد. این را بازپرس پرونده به آنها گفته است. پرونده‌ای که همچنان در دستگاه قضایی ایران باز است اما تا کنون بی‌فرجام.»  (رادیو فردا، ۱۸ ابان ۱۳۹۲) 

مادر آقای صدری، طی مصاحبه دیگری در دومین سالگرد قتل فرزندش گفت هیچ مراسم سالگردی ندارند و خانواده روز جمعه در خانه «برایش ختم قرآن» می‌گیرند و سر مزار او خواهند رفت. خانم صدری در مورد بی‌نتیجه بودن شکایت خانواده پس از دو سال گفت: «رفتیم و آمدیم، باز هم می‌رویم و می‌آییم اما هیچ جوابی نمی‌دهند. هنوز هیچ کاری برای ما نکرده‌اند ما هم ناچاریم بسوزیم و بسازیم و غیر از توسل و توکل به خدا که کاری از ما ساخته نیست. به این راحتی بچه مرا کشتند و هیچ جوابی هم که نمی‌دند اما من ناامید نمی‌شوم از درگاه خدا، مگر نگفته خون بی‌گناه دامان قاتلش را می‌گیرد؟ خب من هم نشسته‌ام تا آن روز که ببینم چگونه خون بچه بی‌گناه من بر کمر قاتلش می‌زند.» (روزآنلاین، ٢٧ خرداد ١٣٩٠)

به گفته مادر آقای صدری،  آنها یک خانواده کارگری بودند، کاری به سیاست نداشتند و سرشان به زندگی‌شان بود.

در زمان گلوله خوردن آقای داوود صدری،  کیفی حاوی «کلیه مدارک اعم از گواهینامه، کارت ملی، کارت پایان خدمت، دفترچه بانک به همراه سه میلیون تومان پول نقد» همراه او بود. (جنبش راه سبز، ۲۵ تیر ۱۳۸۹، روزآنلاین، ۲ تیر ۱۳۸۹) خبرگزاری حکومتی فارس هم بدون اشاره به این کیف تاييد کرد که هنگام اصابت گلوله و کشته شدن آقای صدری «مقادیری پول به سرقت رفته است.» (خبرگزاری فارس، ۹ تیر ۱۳۸۸) پدر آقای صدری در مورد سرنوشت این کیف گفت: «وقتی مراجعه کردیم، گفتند حتما همانجا که تیر خورد، کیفش را دزدیدند. سوال من این است اگر کیف پسرم را مردم دزدیده بودند، کلیه مدارکی که در کیف بود را پس چطور به ما برگرداندند؟ من به اطلاعاتی‌ها می‌گویم کیف دست شماست، اما آنها می‌گویند دزد برده است. همان شب هم که رفتم بیمارستان وقتی ما را راه نمی‌دادند، تا اسم بچه‌ام را گفتند اجازه ورود دادند، یعنی اسم بچه مرا از روی مدارکی که در کیف همراهش بود شناسایی کرده بودند، برای من مسئله فقط این است که چرا راست نمی‌گویند.» (جنبش راه سبز، ۲۵ تیر ۱۳۸۹)  

تأثیر بر خانواده

بنا بر اطلاعات موجود، قتل آقای داوود صدری بر اعضای خانواده او تاثیر گذاشت. مادر او یک سال بعد از قتل فرزندش در توصیف این تاثیرات گفت: «زندگی را از ما گرفته‌اند. در این یک سال چه کسی آمده بپرسد از من که مادری، داغداری، جگر گوشه‌ات را کشتند، حالت چطور است؟ چرا من باید بنشینم و با عکس بچه‌ام حرف بزنم؟ خودش کجاست؟ چرا نباید بتوانم لمسش کنم؟ در آغوشش بگیرم؟ چگونه دلشان آمد آخر؟... گاهی دیگر می‌بُرم، کم می‌آورم، می‌گویم لابد قسمت بچه‌‌م این بوده، اما چشمانم دیگر دارد کور می‌شود از گریه و زاری. نمی‌دانم خدا خود باید معامله کند با قاتلان بچه‌های بی‌گناه ما... این درد، قلبم را از جا می‌کند و من فقط به خدا امید دارم که داد مرا بگیرد.»  (روزآنلاین، ۲ تیر ۱۳۸۹)

تصحیح و یا تکمیل کنید