بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

میثم عبادی

درباره

سن: ۱۶
ملیت: ايران
مذهب: احتمال قوی مسلمان (شیعه)
وضعیت تأهل: مجرد

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۲۴ خرداد ۱۳۸۸
محل دفن مشخص است: بله
محل: میدان تختی، تهران، استان تهران، ايران
نحوه کشته‌شدن: اعدام‌ خودسرانه » شلیک خودسرانه » سلاح گرم/ تهاجمی » از فاصله نزدیک
سن در زمان ارتکاب جرم انتسابی: ۱۶

ملاحظات

میثم تنها به خاطر اعتراض نسبت به ضرب و شتم یک دختر، توسط یک بسیجی هدف گلوله قرار گرفت. او اولین کشته اعتراضات سال ۱۳۸۸ بود.

اطلاعات در خصوص اعدام خودسرانه آقای میثم عبادی فرزند اصغر از طریق اطلاعات منتشر شده در خبرآنلاین (۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۳)، ایرنا (۲۷ بهمن ۱۳۹۲)، روزآنلاین (۲۷ خرداد ۱۳۹۰ و ۲۵ خرداد، ۱۲ تیر و ۵ مهر ۱۳۸۹)، سایت کلمه (۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰)، خبرگزاری هرانا (۳ دی ۱۳۸۹)، سایت رای ما کجاست (۲۴ مرداد ۱۳۸۹)، خبرگزاری فارس (۲۱ خرداد ۱۳۸۹)، ایسنا (۲۰ بهمن ۱۳۸۸)، روزنامه اعتماد ملی (۲۶ خرداد و ۱مرداد ۱۳۸۸)، موج سبز آزادی (۲ مرداد ۱۳۸۸)، روزنامه مردم‌سالاری (۲۶ خرداد ۱۳۸۸) و وبلاگ نگاه سبز (۱ آذر ۱۳۹۰) به دست آمده است.

میثم عبادی،‌ متولد ۱۳۷۱ و ساکن شهرک کیانشهر تهران بود. او فرزند آخر خانواده بود و سه خواهر و دو برادر بزرگتر از خودش داشت. میثم ۱۶ سال داشت که تحصیل را رها کرد و در یک کارگاه خیاطی مشغول به کار شد زیرا پدرش که راننده ماشین سنگین بود به دلیل آرتروز گردن توان کار کردن را از دست داده بود. درآمد میثم کمک خرج خانه بود. 

پدر میثم عبادی در توصیف فرزندش گفته است: «میثم پسر خوبی بود، هیچ وقت از اینکه کار می‌کرد گلایه نمی‌کرد. همیشه از همه چیز راضی بود». او در مورد ویژگی‌های اخلاقی پسرش اضافه کرد: «اگر کسی در محله‌مان مزاحم دختری می‌شد میثم حتما با آن شخص برخورد می‌کرد». (رای ما کجاست، ۲۴ مرداد ۱۳۸۹)

میثم عبادی پس از اعلام نتایج انتخابات ۱۳۸۸، در روز ۲۴ خرداد به همراه دوستانش به میدان ولیعصر جایی که احمدی‌نژاد [کاندیدای پیروز انتخابات ۱۳۸۸] برنامه سخنرانی داشت رفته بود.(رای من کجاست ۲۴ مرداد ۱۳۸۹)

خلاصه رویدادهای ایران پس از انتخابات ۱۳۸۸

پس از اعلام پیروزی مجدد محمود احمدی‌نژاد با اکثریت ٦٣ درصدی آرا در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، که در تاریخ جمعه ٢٢ خرداد ١٣٨٨ برگزار شد، اعتراض‌های سراسری مردم به نتیجه انتخابات شروع شد. سرویس پیامک تلفن‌های همراه در ایران، از ساعت ١١ شب پنج‌شنبه (٢١ خرداد ١٣٨٨) قطع شد. این اختلال در سرویس پیامک در طول برگزاری انتخابات و تا دهم تیرماه ادامه داشت. در هنگام برگزاری انتخابات، جانشین فرمانده نیروی انتظامی ایران اعلام کرد که تجمع هواداران نامزدهای ریاست جمهوری در تمام کشور غیرقانونی است. عصر همان روز مانوری به نام مانور اقتدار در میدان‌های مختلف شهر تهران و با هدف «برقراری نظم و امنیت در شعب و صندوق‌های اخذ رأی» در تهران انجام شد. در حالی که وزیر کشور ایران گفته بود اعلام تدریجی نتایج انتخابات ریاست جمهوری این کشور پس از اذان صبح (حدود ساعت چهار صبح) آغاز خواهد شد، رئیس ستاد انتخابات کشور کمی پس از نیمه شب اعلام نتایج را آغاز کرد.

پس از اعلام نتیجه، مردم با اعتقاد بر اینکه تقلب شده است در روز ٢٣ خرداد به خیابان‌ها آمدند و اعتراض خود را ابراز داشتند. موسوی، کروبی و رضایی، رقیبان احمدی نژاد در این انتخابات، اعلام کردند که تخلفات زیادی در انتخابات انجام گرفته است و به نتیجه اعتراض کردند. آنها شکایت خود را به شورای نگهبان بردند و خواستار ابطال انتخابات و برگزاری انتخابات مجدد شدند. اما رهبر ایران، علی خامنه‌ای قبل از بررسی نتیجه توسط شورای نگهبان، پیروزی محمود احمدی نژاد را تبریک گفت. در همان زمان تعداد زیادی از افرادی که در ستادهای انتخاباتی کروبی و موسوی فعالیت داشتند بازداشت شدند.

روز ۲٥ خرداد، راهپیمایی بی‌سابقه‌ای در خیابان‌های مرکزی تهران برگزار شد. به نقل از شهردار تهران، گفته می‌شود حدود سه میلیون نفر در این راهپیمایی شرکت کرده‌اند. در هنگام پایان گرفتن راهپیمایی، عده‌ای از مردم توسط نیروهای شبه‌نظامی، کشته و زخمی شدند. دولت ایران برای جلوگیری از انتشار اخبار، خبرنگاران خارجی را اخراج کرد و خبرگزاری‌ها را از فرستادن اخبار منع کرد. در سه روز بعد نیز، راهپیمایی‌های گسترده و آرام با شرکت معترضان در تهران برگزار شد. به دنبال اعلام حمایت رهبری ایران از احمدی‌نژاد در نماز جمعه ٢٩ خرداد ١٣٨٨ و هشدار او به معترضان مبنی بر اینکه مسئولیت هرج و مرج و تبعات آن به عهده خودشان است، که سازمان عفو بین الملل آن را «مشروعیت بخشیدن به اعمال خشونت توسط نیروهای انتظامی» برای سرکوب معترضان خواند، سرکوب‌ها صورت جدیدی به خود گرفت. در روز ۳۰ خرداد و پس از آن، پلیس و نیروهای شبه‌نظامی به سرکوب معترضان پرداختند. هر گونه تجمع مردمی غیر قانونی اعلام شد و توسط پلیس و لباس شخصی‌ها به خشونت کشیده شد.

در جریان حوادث پس از انتخابات خرداد ماه ١٣٨٨، مردم با قرار دادن عکس نیروهای شبه نظامی و لباس شخصی در اینترنت، تعدادی از آنها را شناسایی کردند و مدارکی دال بر رابطه این افراد با بسیج، سپاه پاسداران و نیروهای اطلاعاتی ارائه دادند. در بیست پنجم شهریور ماه ۱۳۸۸ جانشین فرمانده سپاه سیدالشهداء استان تهران شرکت فعال نیروی مقاومت بسیج و نقش تعیین کننده آنها را در سرکوب مردم تایید کرد و گفت: «بسيجی‌ها با حضور خود در حوادث اخير چشم فتنه‌گران را كور كردند و بايد از آن‌ها قدردانی شود... دشمنان اسلام با غبارآلود کردن فضا می‌خواستند در حوادث اخير سوء استفاده كنند اما به حمدالله با روشنگری مقام معظم رهبری در مقابل اين فتنه پیروز شدیم.» او همچنین تاکید کرد که: «جوانان غيور و ولايت‌مدار بسيجی كه نسل دوم و سوم انقلاب بودند در اين صحنه موفق شدند و پيروز ميدان بودند.»

در جریان اعتراضات خسارت‌هایی به اموال شهروندان وارد شد. در آن زمان، مقام‌های مسئول و رادیو و تلویزیون دولتی سعی کردند این تخریب‌ها را به معترضان نسبت دهند و سرکوب را توجیه کنند. این در حالی بود که عکس‌ها و فیلمهایی در اینترنت منتشر شد که نیروهای انتظامی را در حال تخریب، در خیابان‌های فرعی و جاهای خلوت و دور از جریان اعتراض‌های مردمی نشان می‌دادند. همچنین فرمانده نیروی انتظامی در تاریخ ٢٨ مهر ١٣٨٨ در همایش عمومی فرماندهان و مدیران فرماندهی انتظامی تهران بزرگ، تخریب اموال شهروندان توسط نیروهای انتظامی را اذعان داشت و مسئولیت آن را پذیرفت.

اطلاع دقیقی از تعداد کشته شدگان، زخمی‌ها و ناپدید شده‌ها در دست نیست. بنا بر گزارش‌های مختلف، تعداد کشته شدگان این راهپیمایی‌ها در سراسر ایران، صدها نفر است که نام بیش از ٧٠ نفر گزارش شده است. همچنین مقام‌های مسئول، خانواده برخی از کشته شدگان را تهدید کردند که سکوت اختیار کنند و با رسانه‌‌ها مصاحبه نکنند. گفته می‌شود که برای پس دادن پیکر جانباختگان به خانواده‌ها، علت فوت در گواهی پزشکی قانونی به علل طبیعی مانند سکته قلبی و... نوشته شده، حق شکایت هم از بستگان کشته شده‌ها سلب و از برگزاری مراسم یادبود برای عزیزانشان ممانعت شده است. براساس اعلام منابع دولتی، پس از ۲۲ خرداد، بیش از ٤٠٠٠ نفر در سراسر کشور بازداشت شدند که تعداد زیادی در بازداشتگاه کهریزک بدون رعایت حقوق زندانیان و حداقل امکانات بهداشتی نگهداری شدند. گزارش‌های متعددی در مورد خشونت، شکنجه و تجاوز به بازداشت شدگان منتشر شده است. تعدادی از بازداشت شدگان در اثر ضرب و شتم در دوران بازداشت و شرایط سخت و طاقت فرسا و شکنجه‌هایی که در زندان کهریزک متحمل شدند، جان باختند.

اعدام خودسرانه آقای میثم عبادی

بنا بر اطلاعات موجود، آقای میثم عبادی در روز ۲۴ خرداد ۱۳۸۸ در حوالی میدان تختی تهران در پی اعتراض به ضرب و شتم یک دختر در خیابان، از سوی یک بسیجی با اسلحه کلت کمری از ناحیه شکم مورد اصابت گلوله قرار گرفت و در بیمارستان جواهری تهران درگذشت.

بیست و چهارم خرداد، اولین روز اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸ بود و هنوز درگیری‌ها شدید نبود. خواهر میثم حدود ساعت ۶ عصر با او تماس می‌گیرد زیرا قرار بود با هم به مناسبت روز مادر، برای مادرشان هدیه‌ای بگیرند. میثم به او می‌گوید تا یک ساعت دیگر برمی‌گردد. به گفته‌ی دوستان همراه میثم عبادی، آنها آن روز ابتدا به میدان ولیعصر رفتند تا سخنرانی احمدی‌نژاد [کاندیدای پیروز انتخابات ۱۳۸۸] را گوش دهند اما میدان بسیار شلوغ بود و امکان شرکت در سخنرانی وجود نداشت. آدم‌های حاضر در سخنرانی از پیش تعیین شده بودند و نیروهای امنیتی و انتظامی مردم را از آن محل دور می‌کردند. میثم و دوستانش هم سوار بر اتوبوسی می‌شوند و خودشان را به خیابان پارک‌وی می‌رسانند. در حوالی میدان تختی، بسیجی‌ها دختری را با باتوم مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند. دختر برزمین می‌افتد. نیروهای امنیتی پای دختر را می‌گیرند و او را روی زمین می‌کشند. میثم که شاهد این صحنه بوده به آنها اعتراض می‌کند و خطاب به کسی که در حال کشیدن دختر معترض روی زمین بوده گفت: «زورت به یک دختر رسیده؟ چرا او را روی زمین می‌کشی؟» نیروی امنیتی میثم را تهدید کرد که اگر نرود او را هم می‌زند. میثم در جواب به او گفت: «این دختر را رها کن، بیا منو بزن ببینم چه جوری می‌زنی؟» همان لحظه شخص بسیجی اسلحه‌اش را در آورد و به شکم میثم شلیک کرد. (روزآنلاین، ۱۲ تیر ۱۳۸۹، رای من کجاست، ۲۴ مرداد ۱۳۸۹)

یک سرباز وظیفه با یک ماشین عبوری، میثم عبادی را به بیمارستان جواهری رساند. گلوله به کنار ناف او اصابت کرده بود اما از بدنش خارج نشده بود.(رای من کجاست ۲۴ مرداد ۱۳۸۹، روزآنلاین ۱۲ تیر ۱۳۸۹)

حوالی ساعت ۱۰ و نیم شب، یک نفر از بیمارستان با تلفن میثم با خانواده تماس می‌گیرد و خبر می‌دهد که پسرشان تیر خورده و در بیمارستان جواهری در قلهک است و از آنها می‌خواهد که خودشان را به بیمارستان برسانند. آنها از شنیدن این خبر آنقدر دستپاچه شدند پدر میثم در مسیر رفتن به سمت محله قلهک، متوجه‌ می‌شود که از جاده هراز [جاده‌ای در خارج از تهران] سر در آوردند. پدر میثم عبادی با تاثر گفت: «دیر رسیدیم و پسرمان را زنده ندیدیم ولی دستهایش هنوز گرم بود» و شب را تا صبح در کنار او در بیمارستان ماند. (رای من کجاست ۲۴ مرداد ۱۳۸۹)

صبح روز ۲۵ خرداد، نیروهای امنیتی پیکر میثم عبادی را به پزشک قانونی منتقل کرده و خانواده را به کلانتری بردند. در کلانتری به آنها می‌گویند برای تحویل پیکر فرزندشان با آنها تماس خواهند گرفت. (روزآنلاین ۱۲ تیر ۱۳۸۹)

پدر میثم عبادی، برای فهمیدن اینکه چه‌ کسی و چگونه به فرزندش شلیک کرده است به محل تیراندازی رفت و از اهالی محل در این باره پرس و جو کرد. اکثر همسایگان از ترس جوابی ندادند ولی یک کارگر ساختمانی به او گفت نیروهای بسیج به فرزندش شلیک کردند.(وبلاگ ایران آزاد، ۲۸ شهریور  ۱۳۹۰)

پدر آقای عبادی در ۲۵ خرداد پیکر فرزندش را از پزشکی قانونی تحویل گرفت. به گفته او «شکمش را کاملا پاره کرده و گلوله را در آورده بودند؛ از بالا تا پایین شکمش دوخته شده بود». در گواهی فوت صادر شده توسط سازمان ثبت احوال علت فوت «برخورد گلوله به شکم» و تاریخ فوت ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ ذکر شده است.(روزآنلاین ۱۲ تیر ۱۳۸۹،تصویر گواهی فوت موجود در آرشیو بنیاد)

در ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ پیکر میثم عبادی توسط خانواده در سکوت و در حضور نیروهای امنیتی در  قطعه ۲۵۶ بهشت زهرا ردیف ۱۳۱ شماره ۳۱ به خاک سپرده شد. (رای من کجاست ۲۴ مرداد ۱۳۸۹)

میثم عبادی در هنگام مرگ ۱۶ سال داشت.

قوانین مرتبط با کنترل اعتراضات

تاکنون موارد قابل توجهی از کشته شدن اشخاص در تظاهرات‌ انتقادی در ایران گزارش شده است. در اغلب این موارد نیروهای مسلح برای سرکوب اعتراضات با استفاده از سلاح گرم به روی تظاهرات‌کنندگان شلیک کرده‌اند. در حقوق ایران تیراندازی ماموران مسلح در تظاهرات‌ دارای ضوابطی است. همچنین قوانین ایران در جهت مجازات مامورانی که برخلاف قانون اقدام به تیراندازی می‌کنند و نحوه جبران خسارت از قربانی، مقرراتی را وضع کرده‌اند:

بر طبق قوانین ماموران مسلح در برخی موارد اجازه استفاده از سلاح گرم را دارند. یکی از این موارد جلوگیری از ناآرامی و اغتشاشات است. در مورد اینکه ناآرامی و اغتشاش چیست قوانین تعریف مشخصی ارائه نداده‌اند. قانون بکارگیری سلاح توسط ماموران نیروهای مسلح در موارد ضروری مصوب سال ۱۳۷۳ ضوابطی را برای استفاده از سلاح مشخص کرده است. مهمترین اصلی که این قانون در نظر گرفته اصل ضرورت است. بدین معنی که ماموران مسلح فقط در شرایط اضطراری می‌توانند شلیک کنند. در مورد تظاهرات‌ ماده ۴ و ۵ این قانون به ماموران اجازه داده است که تحت شرایطی برای اعاده نظم و فرونشاندن ناآرامی‌ها از سلاح خود استفاده کنند. ماده ۴ مقرر کرده است: «مامورین انتظامی برای اعاده نظم و کنترل راهپیمائی‌های غیر قانونی، فرونشاندن شورش و بلوا و ناآرامی‌هایی که بدون بکارگیری سلاح‌، مهار آنها امکان‌پذیر نباشد، حق بکارگیری سلاح را به دستور فرمانده عملیات، در صورت تحقق شرایط زیر دارند:

الف - قبلاً از وسایل دیگری مطابق مقررات استفاده شده و موثر واقع نشده باشد. ب - قبل از بکارگیری سلاح، با اخلالگران و شورشیان نسبت به بکارگیری سلاح اتمام حجت شده باشد. تبصره ۱- تشخیص ناآرامی‌های موضوع ماده ۴ حسب مورد بر عهده رئیس شورای تامین استان و شهرستان و در غیاب هر یک بر عهده معاون ‌آنان خواهد بود و در صورتی‌که فرماندار معاون سیاسی نداشته باشد این مسئولیت را به یکی از اعضای شورای تامین محول خواهد نمود.‌ تبصره ۲- در مواردی که برای اعاده نظم و امنیت موضوع این ماده نیروی نظامی طبق مقررات قانونی ماموریت پیدا نمایند از لحاظ مقررات بکارگیری سلاح مشمول این ماده می‌باشند...» این ماده به روشنی اشاره کرده است که ماموران باید ابتدا از وسایل دیگر استفاده کرده و در صورتی که وضعیت کنترل نشود از سلاح استفاده کنند و ضمنا به تظاهرات‌کنندگان هشدار بدهند. قانونگذار مصادیق وسایل دیگر را ذکر نکرده اما منطقا می‌توان گفت که منظور وسایلی غیر‌کشنده همچون آب پاش، گاز اشک‌آور، باتوم و مواردی از این قبیل است. این ماده در مورد تظاهرات‌ غیر‌مسلحانه است. در مورد راهپیمایی‌های مسلحانه ماده ۵ مقرر کرده است: « مامورین نظامی و انتظامی برای اعاده نظم و امنیت در راهپیمائی‌های غیر‌قانونی مسلحانه و ناآرامی‌ها و شورش‌های مسلحانه مجازند از‌سلاح استفاده نمایند. مأمورین مذکور موظفند به دستور فرمانده عملیات و بدون تعلل نسبت به برقراری نظم و امنیت، خلع سلاح و جمع‌آوری مهمات ‌و دستگیری افراد و معرفی آنان به مراجع قضایی اقدام نمایند.»

در تمامی حالات فوق لازم است که مامورین اولا چاره‌ای جز بکارگیری سلاح نداشته باشند، ثانیاً در صورت امکان مراتب : الف- تیر هوایی. ب- تیراندازی کمر به پایین. ج- تیراندازی کمر به بالا را رعایت نمایند. (تبصره ۳ ماده ۳)

در صورتی‌که ماموری مطابق مقررات فوق اقدام به تیراندازی کند و قربانی نیز بی‌گناه شناخته نشود هیچ مسئولیتی بر عهده مامور و سازمان متبوع وی نخواهد بود ( ماده ۱۲) اما اگر مامور برخلاف مقررات مذکور عمل کند مجازات خواهد شد. اگر مامور مسلح بدون رعایت قوانین و به صورت عمدی اقدام به تیراندازی کرده و در اثر این تیراندازی شخصی مجروح یا کشته شود، خود ایشان به قصاص یا دیه و یا حبس حسب مورد محکوم می‌شود. ماده ۴۱ قانون جرایم نیروهای مسلح در این زمینه مقرر کرده است:« هر نظامی که در حین خدمت یا مأموریت برخلاف مقررات و ضوابط‌ عمداً مبادرت به تیراندازی نماید علاوه بر جبران خسارات وارده به حبس از سه ماه تا یک ‌سال محکوم می‌شود و درصورتی که منجر به قتل یا جرح شود علاوه بر مجازات مذکور،‌حسب مورد به قصاص یا دیه محکوم می‌گردد و چنانچه از مصادیق مواد (۶۱۲) و (۶۱۴)‌ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۵/۳/۲ باشد به مجازات مندرج در مواد مذکور‌محکوم خواهد شد.»

قانون فرض دیگری نیز مطرح کرده و آن اینکه مامور تمامی تشریفات مذکور را رعایت کند اما قربانی در محاکم دادگستری بی‌گناه شناخته شود.

تبصره ۱ – چنانچه تیراندازی مطابق مقررات صورت گرفته باشد مرتکب از‌مجازات و پرداخت دیه و خسارت معاف خواهد بود و اگر مقتول یا مجروح مقصر نبوده و‌بی‌گناه باشد دیه از بیت‌المال پرداخت خواهد شد. بر طبق ماده ۱۳ قانون بکارگیری سلاح توسط مأمورین نیروهای مسلح در موارد ضروری: «در صورتی‌که ماموران با رعایت مقررات این قانون سلاح بکار گیرند و در نتیجه طبق آراء محاکم صالحه، شخص یا اشخاص بی‌گناهی‌مقتول و یا مجروح شده یا خسارت مالی بر آنان وارد گردیده باشد، پرداخت دیه و جبران خسارت بر عهده سازمان مربوط خواهد بود و دولت مکلف‌است همه ساله بودجه‌ای را به این منظور اختصاص داده و حسب مورد در اختیار نیروهای مسلح قرار دهد»

 واکنش مسئولان

ماموران امنیتی، پیش از تحویل پیکر میثم عبدی با احضار پدر او به کلانتری، گفتند اگر می‌خواهد مشکلی پیش نیاید باید مراسم‌ را بی‌سروصدا برگزار کنند. همچنین ماموران امنیتی در مراسم‌ آنها نیز حضور داشتند. (روزآنلاین، ۱۲ تیر ۱۳۸۹)

در بهمن ماه سال ۱۳۸۸ بازپرس جنایی تهران با تایید قتل یک پسر ۱۷ ساله در حوالی میدان تجریش تهران، اضافه کرد «به دلایلی نمی‌توان جزییات آن» را توضیح داد. او در ۲۱ بهمن ماه همان سال با بیان اینکه میثم عبادی با یک کلت با کالیبر ۹ میلیمتری به قتل رسیده، از بازداشت یک مظنون ۲۳ ساله به نام «محمد» خبر داد و تأکید کرد این فرد «تاکنون اقراری نداشته اما برخی شواهد و قرائن و همچنین تناقض گویی‌های وی در جریان بازجویی‌ها، ظن نسبت به وی را تقویت می‌کند».  (روزنامه اعتماد ۲۶ خرداد ۱۳۸۸، ایسنا ۲۰ بهمن ۱۳۸۸)

مسئولان قضایی ابتدا در واکنش به اعتراض مظنون بازداشت شده و ادعای او نسبت به آنکه ضارب نبوده است، پس از انجام تحقیقات و تایید اینکه گلوله از اسلحه او شلیک شده است، اعتراض او رد کردند. اما پس از یک ماه فرد مظنون به قتل را آزاد کرده و با این استدلال که قاتل مشخص نیست پرونده شکایت را دوباره به کلانتری ارجاع می‌دهند. قاضی پرونده در پاسخ به پیگیری پدر میثم مبنی بر اینکه «الان من چیکار باید بکنم؟»، پاسخ داد: «برو بنشین و دعا کن یک روزی [قاتل] پیدا شود».(روزآنلاین ۱۲ تیر ۱۳۸۹، ایرنا ۲۷ بهمن ١٣٩٢)

پس از ماه‌ها پیگیری پدر میثم عبادی، بازپرس پرونده در پاسخ به او گفت «من ده بار مامور فرستادم تا فرمانده بسیج را برای پیگیری وضعیت پرونده پسرت احضار کنم اما او نیامد»،«من نمی‌توانم این بسیجی‌ها را دستگیر کنم و با اینکه پرونده‌ شما سه سال باز می‌ماند، من نمی‌توانم کاری کنم». پس از مدتی بازپرس پرونده تغییر کرد و پرونده از شعبه یک (بازپرس محمد حسین شاملو) به شعبه‌ی سه ارجاع شد. در شعبه جدید شیوه برخورد با پدر آقای عبادی تغییر کرده و به او گفتند فرزند تو خاطی و فتنه‌گر است، «کیانشهر کجا[محل زندگی مقتول] و خیابان ولیعصر کجا؟ چرا پسرت از خیابان کیانشهر رفته بود خیابان ولی عصر!»، «پسرت اغتشاشگر بوده، چرا پسر من را نکشتند؟» (هرانا ۳ دی ۱۳۸۹، وبلاگ ایران اتیوپیا ۲۸ شهریور  ۱۳۹۰، هرانا، ۳ دی ۱۳۸۹)

اداره آگاهی در واکنش به استمرار پیگیری‌های پدر میثم عبادی، ضمن آنکه او را سه روز در بازداشت نگه داشت، او را تهدید کرد که دیگر به آنجا مراجعه نکند و مدارک و احضاریه‌هایی که نام ضارب در آن قید شده بود را دیگر در اختیار او قرار ندادند. همچنین وسایل میثم از جمله لباس‌های او نیز هرگز به خانواده تحویل داده نشد.(وبلاگ ایران اتیوپیا، ۲۸ شهریور  ۱۳۹۰، روزآنلاین ۱۲ تیر ۱۳۸۹)

خبرگزاری فارس در ۲۱ خرداد ۱۳۸۹ با انتشار مصاحبه‌ای با پدر میثم عبادی از قول او، آقایان کروبی و موسوی از کاندیداهای ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ را مسئول مرگ میثم معرفی کرد. وقتی آقای اصغر عبادی علت انتشار چنین «مصاحبه‌ی جعلی و خلاف واقع» را از خبرگزاری فارس پیگیری کرده بود در پاسخ تنها به او گفتند «فردی که خبر را منتشر کرده، انتقالی گرفته و از خبرگزاری فارس رفته است». (هرانا، ۳ دی ۱۳۸۹،خبرگزاری فارس ۲۱ خرداد ۱۳۸۹)

افرادی از سوی بنیاد شهید و سازمان هلال احمر با مراجعه به منزل پدر میثم عبادی اعلام کردند قصد دارند فرزندش را شهید اعلام کرده و ماهانه ۳۰۰ هزار تومان به خانواده‌اش مستمری بدهند.(روزآنلاین ۱۲ تیر ۱۳۸۹، سایت کلمه ٢٨ اردیبهشت ١٣٩٠)

دفتر نهاد رهبری، نامه‌ پدر میثم عبادی خطاب به آیت‌الله خامنه‌ای در مورد قتل فرزندش را تحویل نگرفت. همچنین دفتر ریاست جمهوری در واکنش به نامه‌ای که پدر میثم عبادی خطاب به رئیس جمهور وقت، محمود احمدی نژاد در مورد کشته شدن فرزندش نوشته بود، پس از گذشت یک سال با پیگیری‌های متعدد آقای عبادی، به صورت تلفنی پاسخ داد: «می‌خواستید تظاهرات نروید، باید جلوی پسرت را می‌گرفتی تا به اغتشاشات نرود، رفت و کشته شد و ربطی به ما ندارد». (روزآنلاین ۵ مهر ۱۳۸۹؛ وبلاگ ایران آزاد، ۲۸ شهریور  ۱۳۹۰)

چهار سال پس از قتل میثم عبادی و آزادی ضارب، سایت‌های خبری داخلی در مورد سرانجام رسیدگی قضایی به این پرونده نوشتند: «پس از تحقیقات مفصل از فرماندهی بسیج تهران، بررسی شرایط اوضاع و احوال منطقه، محل وقوع قتل و به این دلیل که سپاه تهران در ایام ناآرامی‌های سال ۸۸ دستور عدم استفاده از سلاح گرم را صادر کرده و‏ از سلاح گرم استفاده نکرده است، برای تنها متهم پرونده قرار منع تعقیب صادر شد». (ایلنا، ۲۷ بهمن ۹۲)

شعبه ۷۴ کیفری استان تهران، در فروردین ماه سال ۱۳۹۳ حکم پرداخت دیه به خانواده میثم عبادی را صادر کرد. (خبرآنلاین، ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۳)

واکنش خانواده

خانواده‌ی میثم عبادی به منظور تحویل پیکر فرزندشان خواسته نهاد امنیتی مبنی بر برگزاری مراسم در سکوت را پذیرفتند. پدر میثم گفت: «من به همه گفتم پاره تنم را دادم، نگذاریم یک جوان دیگر را هم بگیرند از ما». آنها در سکوت کامل مراسم گرفتند.(روزآنلاین، ۱۲ تیر ۱۳۸۹)

خانواده میثم عبادی در همان روزهای اول پس از مرگ با پیگیری عامل مرگ فرزندشان، شکایتی را در شعبه یک دادگاه جنایی تهران ثبت کردند. علاوه بر این شکایت، پدر میثم عبادی نامه‌هایی را نیز خطاب به دفتر ریاست جمهوری و رهبری برای رسیدگی به موضوع قتل فرزندش نوشت اما پاسخ درستی دریافت نکرد.(روز آنلاین ۱۲ تیر ۱۳۸۹؛ وبلاگ ایران آزاد، ۲۸ شهریور  ۱۳۹۰)

پدر میثم عبادی با تعجب از آزاد شدن ناگهانی فرد مظنون به قتل با وجود اینکه مسئولان قضایی پیشتر تایید کرده بودند که گلوله از اسلحه او شلیک است گفت: «من کپی همه اینها[مدارک] را دارم، اما اینکه چرا آزادش کردند را فقط قاضی می‌داند و خدای او». (روز آنلاین ۱۲ تیر ۱۳۸۹)

پدر میثم عبادی بارها در مصاحبه‌های مختلف جملات منتشر شده از قول او در خبرگزاری فارس درباره شکایتش از آقایان موسوی و کروبی را تکذیب کرد و گفته تنها به آنها گفته بود که «از دولت شکایت دارم مگر هر کس از خیابان رد می‌شود باید تیر بخورد و کشته شود پسر من اصلا از سیاست سر در نمی‌آورد فقط برای کنجکاوی به خیابان رفته بود آیا این جرم است؟». همچنین خواهر میثم در اظهار نظر دیگری در این باره گفت «بار دوم که این بسیجی‌ها به منزل‌مان آمدند به آنها گفتم چرا از طرف ما دروغ می‌گویید ما کاری به سیاست نداریم و فقط می‌خواهیم بدانیم چه بلایی سر عزیزمان آمده؟» (هرانا ٣ دی ١٣٨٩، رای من کجاست، ۲۴ مرداد ۱۳۸۹) 

پدر میثم عبادی در واکنش به ثبت شدن نام فرزندش در بنیاد شهید گفت: «درست است دست ما تنگ است و نداریم، اما بچه من شهید شد و رفت. من اجازه نمی‌دهم چنین پول‌هایی به خانه‌ام بیاید»، «من می‌خواهم قاتلش را به ما معرفی کنند، پسر من به درد خدا نرفته بلکه در خیابان و در روز روشن گلوله خورده است» (روزآنلاین ۱۲ تیر ۱۳۸۹، سایت کلمه ٢٨ اردیبهشت ١٣٩٠)

پس از دو سال بلاتکلیف ماندن پرونده میثم عبادی، نسرین ستوده[از وکلای فعال در زمینه حقوق بشر]، وکالت پرونده را بر عهده گرفت، اما خودش پس از مدتی بازداشت شد و امکان ادامه پیگیری‌ها گرفته شد. پس از چهارسال مصطفی ترک همدانی، وکیل خانواده عبادی، پس از مشخص نشدن عامل قتل، درخواست دیه مقتول را ارائه داد. (خبرآنلاین، ۷ بهمن ۱۳۹۲، روزآنلاین ۵ مهر ۱۳۸۹) 

تأثیر بر خانواده

با مرگ میثم عبادی، خانواده کمک خرج خود را از دست داد. پدر میثم عبادی با فکر و خیال‌های مدام دچار فراموشی‌های گاه و بیگاه شده و با این وضعیت توان رسیدگی به اوضاع اقتصادی خانواده را نداشت.(رای من کجاست، ۲۴ مرداد ۱۳۸۹)

پدر میثم عبادی می‌گوید «زندگی ما، یک دنیا درد است. هر روز برای ما یک سال بوده است. نمی‌توانیم دیگر تهران بمانیم. خانه و همه جا، خاطرات میثم است. اما پولی هم نداریم بتوانیم برویم جای دیگر و... یک دنیا خاطره و یک دنیا درد. مادر میثم که اینقدر گریه کرده چشمانش کم سو شده است. کار هر روزه‌اش، فقط گریه است. من غیر از میثم دو پسر و سه دختر دارم. همه به هم ریخته‌اند. برادر میثم، اینقدر به هم ریخته است که یک سال است هر روز از صبح می‌رود بهشت زهرا، سر مزار میثم و می‌نشیند. نه کار می‌کند. نه ریش‌اش را می‌زند، نه غذای درستی می‌خورد، نه با کسی حرف می‌زند. با اینکه دست تنگ‌ام اما حاضرم همه زندگی و دار و ندارم را بفروشم و بدهم تا قاتل بچه‌ام را معرفی کنند و بیاورند دادگاه، محاکمه‌اش کنند خیلی به ما ظلم کردند؛ حتی لباس‌ها و وسایل بچه‌ام را هم ندادند. هیچی ندادند اما ما سپرده‌ایم به خدا و خدا با آنها معامله خواهد کرد.( روز آنلاین، ۱۲ تیر ۱۳۸۹)

خانواده میثم تا گذشت دو سال از مرگ او رخت سیاه از تن درنیاوردند و پدرش در این باره می‌گوید: «اصلا نمی‌توانم نحوه کشته شدن پسرم را فراموش کنم... من و مادرش چطور می‌توانیم این مساله را قبول کنیم. هنوز وقتی به بهشت زهرا می‌رویم ناباورانه به قبرش خیره می‌شویم و می‌پرسیم آخر چرا؟ کسی هم نیست که پاسخ ما را بدهد؟» (سایت کلمه، ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰)

دو سال بعد، خواهر میثم عبادی، به یاد برادر خود نام فرزند خود را میثم گذاشت. اما به گفته پدر میثم عبادی، هنوز سخت است که نوه خود را با این اسم صدا بزند، اما دیدن این کودک به او می‌فهماند که امید ادامه دارد و این کودک راه میثم و میثم‌ها را ادامه می‌دهد و نمی‌گذارد خون این جوانان به ناحق پایمال شود. (وبلاگ نگاه سبز، ۱ آذر ۱۳۹۰)

تصحیح و یا تکمیل کنید