ترویج مدارا و عدالت به کمک دانش و تفاهم
مجازات اعدام

پاپ فرانسیس: مجازات اعدام، عملی غیرانسانی است که حیثیت و کرامت بشر را پایمال می‌کند

پاپ فرانسیس اول / ترجمه بنیاد عبدالرحمن برومند
بنیاد عبدالرحمن برومند
۱۹ مهر ۱۳۹۶
نطق

درودی گرم به همه شما می‌فرستم و از اسقف فیسیچلا برای کلام محبت آمیزش تشکر می‌کنم.

بیست و پنجمین سالگرد قوانین بنیادین صادره از پاپ (Apostolic Constitution Fidei Depositum)، که طی آن قدیس ژان پل دوم ، سی سال پس از تشکیل دومین شورای جهانی واتیکان، فقه و "آموزه‌های کلیسای کاتولیک" (Catechism of the Catholic Church) را انتشار داد، فرصت بسیار مغتنمی است برای ارزیابی پیشرفتی که در این مدت حاصل شده است. این خواسته و اراده سنت ژانِ بیست و سه بود که شورا تشکیل گردد، نه لزوماً برای اینکه اشتباهات را محکوم کند، بل به این علت که کلیسا بتواند بالاخره فرصتی داشته باشد تا زیبایی ایمان خود به عیسی مسیح را به زبانی متناسب و هماهنگ با زمان، ارائه دهد. پاپ در آغاز سخنان خود اظهار داشت: "کلیسا هرگز نباید از میراث حقیقت مقدسی که از پدران ما رسیده، عدول کند، این یک ضرورت است. اما همزمان باید همواره نگاهی نیز داشته باشیم به زمان حال و به شرایط جدید و اشکال جدید زندگی که وارد دنیای مدرن شده، و به مسیرهای نوینی که در برابر کلیسای کاتولیک باز شده است." (۱۱ اکتبر۱۹۶۲، ۱۹ مهر ۱۳۴۱). وی ادامه داد: "وظیفه ما است که نه تنها از این گنجینه گرانبها به گونه ای حفاظت به عمل آوریم که گویی یگانه دغدغه ما روزگاران کهن است، بلکه با اراده ای جدی و خالصانه و بدون هراس، خود را وقف کاری نماییم که این عصر از ما انتظار دارد، و بدین ترتیب، مسیری را طی کنیم که کلیسا به مدت بیست قرن در آن گام برداشته است." (همان).

"حفاظت" از میراث ایمان و "گام برداشتن" در مسیر کلیسا، به گونه ای که حقیقت موجود در سخن عیسی مسیح تا ابد رشد کرده و کامل شود، ذات و عین ماهیت کلیسا است. این موهبتی است که به [ما] مردان خدا اعطا شده است، اما در ضمن، وظیفه و ماموریتی نیز هست که مسئولیت آن بر دوش ما است، وظیفه همیشگی رساندن بشارت خداوند به معاصران خود به گونه ای نوین و کامل تر. با شعف ناشی از امید مسیحی، و مسلح به "داروی رحمت و بخشودگی" (همان)، ما به مردان و زنان هم عصر خود کمک می‌کنیم تا غنای بی پایانِ وجودِ عیسی مسیح را کشف کنند.

هنگام ارائه "آموزه‌های کلیسای کاتولیک" ، ژان پل دوم اظهار داشت "این آموزه ها باید دکترینی را که روح القدس طی قرون و اعصار بر کلیسای خود ظاهر کرده مد نظر داشته باشد. همچنین باید کمک کند تا شرایط و مسائل جدیدی را که در گذشته هنوز بروز نکرده بود با نور ایمان روشن کند." (Fidei Depositum، صفحه۳) بنابراین "آموزه‌ها" سند بسیار مهمی است چرا که نه تنها تعالیم همیشگی کلیسا را به مومنان ارائه می‌دهد تا بتوانند در درک ایمان خود رشد کنند، بل یکی از اهداف خاص آن این است که هم عصران ما را – با مسائل جدید و متنوعی که دارند – به کلیسا جذب کند، کلیسایی که می کوشد ایمان را به عنوان پاسخی پرمعنا، قابل درک، و پذیرفتنی به وجود بشر در این مقطع تاریخ، ارائه دهد. اینکه صرفاً زبانی جدید برای بیان ایمان همیشگی خود بیابیم، کافی نیست؛ با توجه به چالش‌ها و فرصت‌های جدیدی که بشریت با آن روبرو است، برای کلیسا این اضطرار به وجود آمده که "چیزهای جدیدی" را که در تعالیم مسیح وجود دارد تبیین کند، چیزهایی که اگر چه در کلام خداوند وجود دارد اما تا کنون ظاهر نشده است. این همان گنجینه "چیزهای کهن و نوینی" است که عیسی هنگامِ دعوتِ حواریون خود به تعلیم آموزه‌های نوینی که آورده بود، بدون اینکه آموزه‌های کهن را از یاد ببرند، در باره آن سخن راند. (رجوع شود به انجیل متی، ۱۳:۵۲).

یکی از زیباترین فرازهای انجیل یوحنا، جایی است که در باره آنچه تحت عنوان "دعای کشیشانه" عیسی شناخته شده، توضیح می دهد. درست قبل از عشق و مرگ، عیسی با پدر در باب اطاعت خود، و از اینکه ماموریتی را به انجام رسانده است که به وی محول شده، سخن می راند. کلام او، که مانند نوعی سرود در ستایش عشق است، حاوی درخواستی نیز هست مبنی بر اینکه حواریون گرد هم آیند و اتحاد خود را حفظ کنند. (رجوع شود به انجیل یوحنا، ۱۷:۱۲-۱۵). این عبارات، "و حیات جاودانی این است که تو را، خدای یکتای حقیقی، و عیسی مسیح را که فرستادی، بشناسند" (انجیل یوحنا ۱۷:۳)، بیانگر به سرانجام رسیدن ماموریت عیسی است.

شناخت خداوند، همان گونه که نیک می‌دانیم، در درجه اول، نه یک تمرین انتزاعی برای قوه استدلال بشر، بل خواسته ای سرکوب ناشدنی در قلب هر انسان است. علم به این واقعیت از عشق سرچشمه می‌گیرد، چرا که ما در مسیر خود، با فرزند خداوند روبرو شده ایم. (Lumen Fidei ["نور ایمان"، نخستین نامه ای که پاپ فرانسیس در گرامیداشت مسیحیت، در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۹۲ منتشر کرد]، صفحه ۲۸). عیسای ناصری در کنار ما گام بر می دارد و از طریق کلام خود و نشانه هایی که به ما می‌دهد، ما را با معما و راز شگرفِ عشق پدر آشنا می‌کند. این علم، با ایمان قطعی به اینکه ما را دوست دارد و به همین علت، بخشی از یک برنامه معنادار هستیم، روز به روز مستحکم تر می‌شود. آنها که عشق می ورزند، همواره در اشتیاق آنند که معشوق را بهتر بشناسند و از آن طریق، غنای پنهان شده ای را که هر روز به شکل چیزی کاملاً جدید رخ می نماید، کشف کنند.

در باره مجازات اعدام صحبت می‌کنم. این مسئله را نمی‌توان صرفاً به بازگویی و خلاصه کردن تعالیم سنتی تقلیل داد.

بدین علت، آموزه‌های ما در پرتو نور عشق پدیدار می‌شود، به شکل تجربه شناخت، اعتماد، و رها شدن در راز. در تبیین ساختار خود، کتاب "آموزه‌های کلیسای کاتولیک" جمله ای را از "آموزه‌های مسیحی رومی" (Roman Catechism) وام می‌گیرد و آن را به عنوان کلیدی برای تفسیر و اِعمال مفاد خود، عرضه می‌نماید: "کل دغدغه و هدف دکترینِ [کلیسا] و تعالیم آن باید متوجه عشقی باشد که هرگز پایان نمی یابد. [فرقی نمی کند] مقوله ای با هدفی خاص پیشنهاد شود، اعم از ایمان، امید، و یا اقدام، [مهم این است که] عشق خداوند همواره قابل دسترسی باشد تا همه کس بتواند ببیند تمامی امور تقوا در مسیحیت از عشق نشئات می‌گیرد و هیچ هدف دیگری ندارد مگر رسیدن به عشق." (آموزه‌های کلیسای کاتولیک، صفحه ۲۵).

در همین راستا، مایلم موضوعی را مطرح کنم که باید در "آموزه‌های کلیسای کاتولیک"، با توجه به اهدافی که تبیین گردید، بیان شود و تلقیِ مناسب تر و منسجم تری پیدا کند. در باره مجازات اعدام صحبت می‌کنم. این مسئله را نمی‌توان صرفاً به بازگویی و خلاصه کردن تعالیم سنتی تقلیل داد. نه تنها باید دکترین کلیسا را به گونه ای که توسط پاپ های معاصر بسط یافته مد نظر قرار داد بلکه باید علاوه بر آن، تغییراتی را نیز که در میزان آگاهی مسیحیان رخ داده در نظر گرفت، تغییراتی که رفتار منفعلانه را در قبال مجازاتی که به حیثیت و کرامت انسانی عمیقاً آسیب می‌رساند رد می‌کند. باید به وضوح و روشنی تمام گفت که مجازات اعدام، اقدامی غیرانسانی است که صرفنظر از شیوه و چگونگی اجرای آن، حیثیت و کرامت بشری را خوار و خفیف می‌کند. این مجازات، فی نفسه با انجیل در تضاد است چرا که پایان دادنِ عمدی به هستی انسان است، هستی ای که از دید خالق همیشه مقدس است و نهایتاً تنها داور و ضامن حقیقی آن هموست. هیچ انسانی "نه حتی قاتل، کرامت فردی خود را از دست نمی‌دهد" (نامه به رییس کمیسیون بین المللی ضد مجازات اعدام، ۲۰ مارس ۲۰۱۵، ۲۹ اسفند ۱۳۹۳)، چرا که خداوند پدری است که همواره در انتظار بازگشت فرزندان خود است، فرزندانی که با علم به اینکه مرتکب اشتباه شده اند، باز هم طلب آمرزش می‌کنند تا زندگی جدیدی را آغاز کنند. هیچکس را نباید از حیات محروم کرد، نه فقط از حیات که از امکان دست یافتن به رستگاری اخلاقی و وجودی. این برای کل جامعه نیز سودمند است.

متاسفانه حتی در کشورهای تحت حاکمیت کلیسا نیز این اقدامِ افراطی و غیرانسانی رایج بود، اقدامی که ارجحیتِ عفو و بخشایش بر عدالت را نادیده می‌گرفت.

در قرون پیشین که ابزار دفاع از خود کمیاب بود و جامعه هنوز به بلوغ فکری امروزه دست نیافته بود، توسل به مجازات اعدام، به مثابه نتیجه منطقی اجرای صحیح عدالت جلوه می‌نمود. متاسفانه حتی در کشورهای تحت حاکمیت کلیسا نیز این اقدامِ افراطی و غیرانسانی رایج بود، اقدامی که ارجحیتِ عفو و بخشایش بر عدالت را نادیده می‌گرفت. بگذارید مسولیت اعمال گذشته را به عهده بگیریم و اذعان کنیم که اِعمال مجازاتِ اعدام، حاصل طرز تفکری بیشتر قانون‌گرایانه بود تا مسیحی. دغدغه حفظ قدرت و کسب ثروت مادی، منجر به این شد که قانون، ارزشی بیش از ارزش واقعی اش داشته باشد، و مانع از درک عمیق تر کلام انجیل گردد. اما اگر امروز در مقابل خواسته های نوین مبنی بر حفظ کرامت انسانی، موضعی بیطرفانه اتخاذ کنیم، از قبل هم گناهکارتر خواهیم بود.

ما اکنون به هیچ وجه در تضاد با تعالیم گذشته نیستیم چرا که دفاع از ارزش و کرامت حیات انسان، از لحظه ای که نطفه بسته می‌شود تا مرگ طبیعی، همواره و قطعا بخشی از آموزه‌های کلیسا بوده است. با این حال، بسط و توسعه متناسب و متوازنِ دکترین و طریقتِ کلیسا، چنین الزام می دارد که از دفاع از استدلال هایی که اکنون به وضوح با درک نوین از حقیقت مسیحیت مغایرت دارد، دست بکشیم. در واقع، همان گونه که سنت ونسان خاطر نشان ساخت "برخی ممکن است بگویند: آیا هیچ گونه تحولی در کلیسای مسیح رخ نخواهد داد؟ یقیناً چرا؛ همه نوع تحول ممکنی رخ خواهد داد. چه کسی می‌تواند آنقدر به بشر حسد ورزد و از خداوند تنفر داشته باشد که سعی در منع چنین تحولی بنماید؟" [یادنامه (Commonitorium) سنت ونسانِ اهل لِرن (جنوب فرانسه) در قرن پنجم میلادی]، ۱.۲۳، جزء ۵۰). بنابراین، باید مجدداً تاکید کرد که هر اندازه هم که جرم وخیم باشد، مجازات اعدام پذیرفتنی نیست، چرا که این مجازات، تعرضی است به به وجود حذف‌ناپذیر آدمی و کرامت او.

سنت، واقعیتی زنده است و فقط دیدگاه نصفه و نیمه است که "ایمان" را مقوله ای ایستا می‌پندارد.

"کلیسا در تعالیم خود، و در حیات و در آیین خود جاودانه می‌شود، و هر آنچه که هست و هر آنچه که اعتقاد دارد به همه نسل‌ها منتقل می‌کند." (دِی وربوم (Dei Verbum) ["اساسنامه در باب وحی الهی، شورای دوم واتیکان" که از سوی پاپ پل ششم در سال ۱۹۶۵ میلادی ارائه شد]، بند ۸). شورای آباء کلیسا نمی‌توانست شیوه ظریف‌تر و پرمعناتریبرای تبیین ماهیت و ماموریت کلیسا بیابد. نه تنها در "تعالیم"، که در "زندگی" و "نیایش" نیز مومنان می‌توانند خلق خدا باشند. از خلال یک سلسله از سخنان "اساسنامه در باب وحی الهی" ماهیت پویای این فرآیند بیان می‌شود: "این سنت کلیسایی بسط می یابد ... رشد می‌کند... و به طور مداوم رو به پراپری حقیقت الهی، تا آنجا که کلام خداوند به تمامی در کلیسا به سرانجام رسد." (همان).

سنت، واقعیتی زنده است و فقط دیدگاه نصفه و نیمه است که "ایمان" را مقوله ای ایستا می‌پندارد. نمی‌توان به کلام خداوند همچون پتوی کهنه، ضد بید زد تا از گزند حشرات در امان بماند. خیر، کلام خداوند پویا است و واقعیتی زنده است که بسط می یابد و رشد می کند چرا که هدف آن رسیدن به تکاملی است که احدی‌ نمی‌تواند جلوی آن را بگیرد. این قانون پیشرفت که به بیان دل نشینِ سنت ونسان "در طول سالیان مستحکم شده، با گذر زمان توسعه یافته، و با درازی عمر ظریف‌تر شده" Commonitorium)- یادنامه ، ۹.۲۳، جزء ۵۰)، وجه مشخصه حقیقت وحیانی است به گونه ای که توسط کلیسا به ما انتقال یافته، و به هیچ عنوان مؤید تغییر در دکترین نیست.

دکترین کلیسا [و طریقت مسیحیت] را نمی‌توان بی آنکه به آن فرصت رشد و توسعه داده شود، حفظ نمود، و نمی‌توان آن را به تفسیری آن چنان سخت و انعطاف ناپذیر پیوند داد که اَعمال و مساعی روح القدس، خفیف شود و مورد بی احترامی قرار گیرد.

دکترین کلیسا [و طریقت مسیحیت] را نمی‌توان بی آنکه به آن فرصت رشد و توسعه داده شود، حفظ نمود، و نمی‌توان آن را به تفسیری آن چنان سخت و انعطاف ناپذیر پیوند داد که اَعمال و مساعی روح القدس، خفیف شود و مورد بی احترامی قرار گیرد. "خداوند، که به طرق متعدد و متنوع با پدران ما سخن گفت" (عبریان، ۱:۱) "بی وقفه با عروس پسر عزیز و محبوب خود سخن می‌گوید" (دِی وربوم، بند ۸). از ما خواسته شده آوای او را از طریق "شنیدن کلام خداوند با فروتنی و تواضع" از آنِ خود کنیم (همان، بند ۱) تا حیات ما به عنوان کلیسا، رشد و پیشرفت نماید، با همان اشتیاقی که در آغاز وجود داشت، به سوی افق‌های جدیدی که خداوند ما را به سمت آن هدایت می‌کند.

به مناسبت این جلسه و کارتان از شما تشکر می‌کنم، دعای خیر من به همراه شما باد.