بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

اردلان قاسمی

درباره

سن: ۴۹
ملیت: ايران
مذهب: اسلام (شيعه)
وضعیت تأهل: مجرد

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۱۹ آبان ۱۴۰۱
محل دفن مشخص است: بله
محل: کرمانشاه، استان کرمانشاه، ايران
نحوه کشته‌شدن: اعدام‌ خودسرانه » شلیک خودسرانه » سلاح گرم/ تهاجمی

ملاحظات

اردلان قاسمی نسبت به اوضاع اجتماعی و سیاسی پیرامون خود بی‌تفاوت نبود و در دوران اعتراضات سال زن، زندگی، آزادی  بر روی دیوارها شعارهای اعتراضی می‌نوشت. 

اطلاعات در خصوص اعدام خودسرانه آقای اردلان قاسمی، فرزند مصطفی قاسمی و والیه رشیدپور، از طریق مصاحبه بنیاد برومند با یکی از نزدیکان او در سه تاریخ متفاوت به دست آمده است. (۱۹ اسفند ۱۴۰۱ ، ۹ آذر و ۲۸ دی ۱۴۰۳) خبر مربوط به اعدام خودسرانه آقای قاسمی همچنین در گزارش شبکه حقوق بشر کردستان (۲۲ آبان ۱۴۰۱) و وبسایت سازمان حقوق بشری هنگاو (۲۱ آبان ۱۴۰۱) هم  منتشر شده است. برای تکمیل اطلاعات پرونده آقای قاسمی از وبسایت‌ خبرگزاری فارس (۲۲ آبان ۱۴۰۱) نیز استفاده شده است.

آقای قاسمی روز اول بهمن‌ماه سال ۱۳۵۰ در شهرستان گیلان‌غرب کرمانشاه در یک خانواده کُرد اهل تشیع به دنیا آمد. او سومین فرزند یک خانواده ۶ نفری بود. کودکی و نوجوانی آقای قاسمی همزمان بود با جنگ ایران و عراق و به همین دلیل خانواده در دوران جنگ به شهرها و روستاهای اطراف گیلان‌غرب مانند شهرستان اسلام‌آباد‌ غرب (شاه‌آباد)، روستای تقی و منطقه تق تق میانی نقل مکان کردند. او تحصیلات خود را تا سوم راهنمایی ادامه داد. آقای قاسمی همزمان با بازگشت خانواده به شهرستان گیلان‌غرب مدتی برای کار به کرمانشاه رفت و آمد کرد و از سال ۱۳۷۰ ساکن این شهر شد. آخرین فعالیت او، کار در یک شرکت تعاونی مسافربری بود، هر چند در آخرین سال‌های حیات به دلیل نارسایی کلیوی کمتر فعالیت داشت. (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان ۱۹ اسفند ۱۴۰۱، ۹ آذر ۱۴۰۳) 

به گفته نزدیکان آقای قاسمی، او انسانی «بسیار خوش برخورد، خوش سر و زبان و مهربان بود. با همه، با کوچک و بزرگ دوست بود. در دوستی برایش سن و سال و کوچکتر و بزرگتر مطرح نبود. با اطرافیانش رفیق بود و ارتباطات دوستانه وسیعی داشت.» اردلان قاسمی نسبت به اوضاع پیرامون خود دغدغه‌هایی داشت و در دوران اعتراضات سال ۱۴۰۱ بر روی دیوارها شعارهای اعتراضی می‌نوشت. (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان ۱۹ اسفند ۱۴۰۱)

پیش‌زمینه اعتراضات سال ۱۴۰۱ (مهسا امینی)

اعتراضات سراسری سال ۱۴۰۱ ایران از روز ۲۵ شهریور، به دنبال انتشار خبر مرگ ژینا (مهسا) امینی،  دختر ۲۲ ساله اهل کردستان، در بازداشت پلیس آغاز شد. ژینا (مهسا) امینی که در ۲۲ شهریور‌ماه توسط پلیس امنیت اخلاقی، موسوم به گشت ارشاد در تهران بازداشت شده بود، چند ساعت بعد از بازداشت توسط ماموران پلیس، پس از بیهوشی به بیمارستان منتقل شد. مرگ این دختر جوان، خشم مردم از گشت ارشاد و حجاب اجباری و همچنین اظهارات گمراه‌کننده مسئولان درباره‌ی علت مرگ ژینا (مهسا)‌ امینی، همین‌طور مصونیت ماموران از مجازات، به اعتراضات سراسری منجر شد. این اعتراضات که ابتدا در فضای مجازی آغاز شده بود، با تجمع اعتراضی در مقابل بیمارستان کسری و سپس در شهر سقز (استان کردستان)، محل دفن خانم امینی، ادامه یافت. شعار «زن، زندگی، آزادی» که اولین بار در مراسم تدفین خانم امینی سر داده شد، ضمن استقبال گسترده‌ از سوی جوانان، به شعار محوری این اعتراضات تبدیل شد. اعتراضات با به آتش‌کشیدن روسری‌ها و فریاد شعار «زن، زندگی، آزادی» آغاز شد، اما خیلی زود به مطالبه سرنگونی جمهوری اسلامی تغییر یافت.  

گستردگی و تداوم از ویژگی‌ها بارز این اعتراضات بود، به طوری‌ که حتی اقدامات اولیه حاکمیت مانند جمع‌آوری خودروهای گشت ارشاد و دستگیری پیشگیرانه بسیاری از روزنامه‌نگاران و فعالان مدنی نیز نتوانست مانع تداوم آن شود. دامنه اعتراضات تا اواسط آذر‌ماه آن سال به ۱۶۴ شهر و شهرستان (حتی شهرهایی که پیش‌تر سابقه‌ی اعتراضی نداشتند) و ۱۵۰ دانشگاه و دبیرستان تسری یافت و اقشار مختلف از جمله دانشگاهیان، دانش‌آموزان و همچنین گروه‌های صنفی مانند کارکنان صنعت نفت، تجار بازار تهران و برخی دیگر از شهرها، آموزگاران، وکلای دادگستری (که تا تاریخ ۱۲ بهمن ماه ۱۴۰۱، دست‌کم ۴۹ نفر از آنان بازداشت شدند)، هنرمندان، ورزشکاران و پزشکان به این اعتراضات پیوستند. این همراهی به بازداشت شماری از آنها منجر شد.

سرانجام حکومت با اعمال خشونت شدید و اقدامات سرکوب‌گرانه از جمله بازداشت‌های گسترده، قطع شبکه تلفن همراه و اینترنت و با توسل به نیروهای سرکوبِ مجهز به انواع سلاح از جمله گاز اشک‌آور، تفنگ ساچمه‌ای، تپانچه و سلاح‌های جنگی توانست این اعتراضات را که کمابیش تا پایان دی‌ ماه نیز در جریان بود، سرکوب کند. 

هرچند اقدامات سرکوب‌گرانه حاکمیت مانند سانسور، ارعاب و تهدید بازماندگان قربانیان این اعتراضات ثبت و جمع‌آوری اسناد و مدارک درباره‌ قربانیان و ابعاد جنایات صورت گرفته را با چالش‌های جدی مواجه کرد، اما گزارش‌های بسیاری حاکی از آن است که نیروهای سرکوب سر و سینه معترضان را هدف قرار دادند و از فاصله نزدیک یا از پشت سر به معترضان شلیک کردند. همچنین شلیک گلوله‌های ساچمه‌ای و پینت‌بال باعث آسیب‌های چشمی و نابینایی صدها نفر از معترضان شد. حتی بنا به برخی گزارش‌ها در مواردی اندام تناسلی زنان هدف قرار گرفت.

استان سیستان و بلوچستان از آغاز اعتراضات، به‌ویژه پس از انتشار خبر تجاوز یک فرمانده انتظامی به دختر ۱۵ ساله بلوچ در مهر ۱۴۰۱، به صحنه اعتراضات خونین بدل شد. برخلاف سایر استان‌ها، در بلوچستان نیروهای مسلح تنها از سلاح جنگی استفاده کردند.

در روز ۸ مهر ۱۴۰۱ نمازگزاران مسجد مکی خواستار بررسی شفاف این تجاوز جنسی و پاسخ‌گویی مسئولان شدند، گروه کوچکی از نمازگزاران با سردادن شعارهای اعتراضی به سوی کلانتری ۱۶ زاهدان حرکت کردند و با شلیک مستقیم نیروهای امنیتی و لباس شخصی مواجه شدند. نیروهای مسلح حتی به نمازگزاران مسجد تیراندازی کردند و دست‌کم ۹۷ نفر را کشتند. پس از آن، شهرهای مختلف بلوچستان از جمله خاش، سراوان و راسک شاهد تجمعات اعتراضی بودند.

پاسخ حکومت به معترضان خاش در روز  ۸ آبان ۱۴۰۱ شدید بود، پس از نماز جمعه نیروهای امنیتی با سلاح جنگی به معترضان و حتی رهگذران شلیک کردند. دست‌کم ۱۸ نفر از جمله دو کودک را کشتند و شمار زیادی را زخمی کردند.

اعتراضات زاهدان هر جمعه برای ماه‌ها ادامه یافت و نهایتا در پی فشارها، ۱۱ نفر از اعضای نیروهای مسلح به اتهام «شلیک منجر به مرگ و جرح» و ۱۵ نفر به اتهام «سوءاستفاده از موقعیت و شلیک برخلاف مقررات» در یک دادگاه غیرعلنی محاکمه شدند و پس از دو سال، تنها چند مامور رده‌پایین به ۱۰ سال حبس محکوم شدند و به خانواده‌های جان‌باختگان «دیه» پیشنهاد شد. هیچ‌یک از فرماندهان یا آمران اصلی کشتار تحت پیگرد قرار نگرفتند.

هرانا، خبرگزاری فعالان حقوق بشر تا روز ۱۲ بهمن ۱۴۰۱، ۱۲۶۲ مورد تجمع اعتراضی را در سراسر کشور ثبت کرد و درباره مرگ ۵۲۷ شهروند، شامل معترضان و رهگذران گزارش داد. ۷۱ نفر از کشته‌شدگان کودک بودند. همچنین، از میان آمار دست‌‌کم ۲۲ هزار نفر بازداشتی (که شماری از  آنها به هنگام بازداشت زخمی بودند)، ۷۶۶ نفر به جرایم مختلف محکوم شدند و  بیش از ۱۰۰ نفر از آنها در معرض خطر اعدام قرار داشتند. چهار نفر از معترضان بازداشتی در آذر و دی ۱۴۰۱، بدون رعایت معیارهای حداقلی دادرسی عادلانه، اعدام شدند. 

به ادعای مقامات حکومتی ۷۰ نفر از نیروهای حکومتی نیز در جریان این اعتراضات جان باختند. بنا به گزارش‌های تأییدشده، از برخی از خانواده‌های معترضان کشته شده تحت فشار یا تطمیع از سوی مقامات حکومتی خواسته شد که هویت عزیزان را به‌دروغ، در زمره نیروهای حکومتی گزارش کنند.

منابع مختلف شامل گروه‌های حقوق بشری و رسانه‌ها، موارد متعددی از ضرب و شتم، شکنجه (جهت اجبار افراد به اعتراف) و تجاوز جنسی به بازداشت‌شدگان را گزارش کرده‌اند. بنا بر این گزارش‌ها، بازداشت‌شدگان در خلال بازجویی و محاکمه از دسترسی به وکیل محروم بودند و از اعتراف‌های آنها تحت فشار و شکنجه به عنوان ادله اثبات جرم در دادگاه استفاده شده بود.

در این اعتراض‌ها حمایت عمومی و همبستگی جامعه جهانی نیز بی‌سابقه بود؛ به طوری که هشتگ #مهساامینی به زبان‌های فارسی و انگلیسی رکورد‌های جهانی را شکست. در تاریخ ۳ آذر ۱۴۰۱، شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد قطعنامه‌ای تصویب کرد و خواستار تشکیل یک کمیسیون حقیقت‌یاب برای رسیدگی جامع و مستقل به موارد نقض حقوق بشر از سوی جمهوری اسلامی در این اعتراضات، به‌ویژه نقض حقوق زنان و کودکان شد.

اعدام خودسرانه آقای اردلان قاسمی

آقای اردلان قاسمی شامگاه ۱۹ آبان سال ۱۴۰۱ در یکی از خیابان‌های کرمانشاه از سوی نیروهای امنیتی و نظامی مورد اصابت گلوله جنگی قرار گرفت و یک روز بعد در بیمارستان طالقانی این شهر درگذشت. (هنگاو ۲۱ آبان ۱۴۰۱، شبکه حقوق بشرکردستان ۲۲ آبان ۱۴۰۱) 

به گفته نزدیکان و بنا به اطلاعات موجود، روز ۱۹ آبان، آقای قاسمی و یکی از دوستانش در سطح شهر کرمانشاه مشغول شعارنویسی بودند که از سوی «مأموران نظامی-امنیتی» رویت شده و مورد تعقیب قرار گرفتند. در جریان تعقیب و گریز ماموران، خودروی آنها حین فرار در محله «بلوار طاق‌بستان» کرمانشاه، از پشت به رگبار بسته شد و هر دو سرنشین آن به شدت زخمی شدند. (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان ۱۹ اسفند ۱۴۰۱، شبکه حقوق بشرکردستان، ۲۲ آبان ۱۴۰۱)

خبرگزاری فارس،‌ در گزارشی در شرح قتل اردلان قاسمی نوشت: «نیروی‌ انتظامی به یک خودروی بدون پلاک در شهرستان کرمانشاه مشکوک شده و از راننده می‌خواهند خودرو را متوقف کند. راننده و سرنشین به دستور پلیس توجهی نکرده و اقدام به فرار می‌کنند و در حین فرار اردلان قاسمی به عوامل انتظامی نیز تیراندازی می‌کند.» این خبرگزاری در ادامه ادعا کرد که «در پی تبادل آتش، راننده زخمی و سرنشین نیز فوت می‌شود.» (خبرگزاری فارس ۲۲ آبان ۱۴۰۱). نزدیکان آقای قاسمی این ادعای رسانه‌های حکومتی را تکذیب می‌کنند. (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۲۸ دی ۱۴۰۳)

توضیحات پلیس در شرح علت تیراندازی به خانواده متغیر بود. به گفته یکی از نزدیکان، ماموران انتظامی «لحظه به لحظه حرف‌هایشان را عوض می‌کردند. اول گفتند ایست داده‌ایم، او نایستاده و به این دلیل به سمتشان شلیک شد. بعد گفتند ما حین شعارنویسی آنها را دیدیم دنبالشان کردیم. در همان چند ساعت حرف‌های متناقضی زدند و حتی گفتند «حین سرقت به سمت آنها تیراندازی شد. برای هر کدام از اعضای خانواده یک روایت جدا ارائه کرده‌اند… در آخر هم گفتند که یک سرباز به سمت آنها شلیک کرده است». (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱۹ اسفند ۱۴۰۱)

در جریان تیراندازی، «سه گلوله به کتف، کلیه و کشاله ران» آقای قاسمی اصابت کرد. نزدیکان او می‌گویند دو گلوله از پشت به او برخورد کرد واز طرف دیگر بدن او خارج شد. یک گلوله هم به بازوی او اصابت کرد. (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱۹ اسفند ۱۴۰۱، شبکه حقوق بشرکردستان ۲۲ آبان ۱۴۰۱)

ماموران انتظامی «لحظه به لحظه حرف‌هایشان را عوض می‌کردند. اول گفتند ایست داده‌ایم، او نایستاده و به این دلیل به سمتشان شلیک شد. بعد گفتند ما حین شعارنویسی آنها را دیدیم دنبالشان کردیم. در همان چند ساعت حرفهای متناقضی زدند و حتی گفتند «حین سرقت به سمت آنها تیراندازی شد. برای هر کدام از اعضای خانواده یک روایت جدا ارائه کرده‌اند… در آخر گفتند که یک سرباز به سمت آنها شلیک کرده است.»

در جریان این تیراندازی راننده خودروی حامل آقای قاسمی هم به شدت مجروح شد. مشخص نیست چه موقع و چه کسی این دو نفر را به بیمارستان طالقانی کرمانشاه منتقل کرده‌ اما به گفته نزدیکان، کارمندان بیمارستان با خواهران آقای قاسمی تماس گرفته و گفتند  «برادرتان کمی ناخوش احوال است» و آنها نیز فورا به بیمارستان مراجعه کردند. اما هنگام ورود به محوطه بیمارستان، دو مامور لباس شخصی مانع ملاقات آنها شده و دیدار و پیگیری از احوال او را به روز بعد موکول کردند. فردای آن روز (روز ۲۰ آبان ۱۴۰۱)، ساعت هفت صبح وقتی خانواده مجددا به بیمارستان مراجعه کردند به آنها اطلاع دادند که آقای قاسمی فوت کرده است. (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱۹ اسفند ۱۴۰۱)

در برگه جواز دفن صادره از سوی «سازمان پزشکی قانونی استان کرمانشاه» مورخ ۲۱ آبان‌ ۱۴۰۱ دلیل مرگ آقای قاسمی «شوک خونریزی شده، آسیب عروق حیاتی کشاله ران چپ و اصابت جسم پرتابه‌ای پر سرعت و گلوله» عنوان و تاریخِ مرگ او ۲۰ آبان‌ماه ذکر شده است. آقای قاسمی طبق مدارک رسمی، هنگام مرگ ۵۱ ساله بود اما به گفته نزدیکان تاریخ تولد مندرج در شناسنامه، ۳ سال بزرگتر از سن واقعی او بود. د. (جواز گواهی موجود در آرشیو اسناد بنیاد برومند،‌ مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱۹ اسفند ۱۴۰۱)

پیکر آقای قاسمی روز شنبه، ۲۱ آبان ۱۴۰۱ در «آرامستان طاقیل» گیلان‌غرب با حضور برخی از بستگان و با تدابیر امنیتی به خاک سپرده شد. (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱۹ اسفند ۱۴۰۱، هنگاو ۲۱ آبان ۱۴۰۱) 

واکنش مسئولان

ماموران امنیتی در نخستین لحظات مراجعه خواهران آقای قاسمی به بیمارستان، آنها را از ملاقات با عزیزشان، زمانی که هنوز زنده بود، محروم کردند. ماموران بدون ارائه اطلاعات کافی در مورد وضعیت جسمی آقای قاسمی، ملاقات با خانواده را به روز بعد موکول کردند، اما او  دیگر در قید حیات نبود. (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱۹ اسفند ۱۴۰۱)

ماموران سازمان حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی (ناجا)  هنگام تحویل جسد از برادر اردلان قاسمی تعهدی مبنی بر اینکه شکایتی علیه نیروهای نظامی و انتظامی ندارد اخذ کردند. آنها در پرسش برادر مقتول که «اگر شکایت داشته باشیم چه می‌شود؟» پاسخ دادند که در صورت شکایت، ممکن است تحویل پیکر تا مشخص شدن نتیجه که از بیش از چند ماه طول می‌کشد به تعویق بیفتد. (مصاحبه با بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱۹ اسفند ۱۴۰۱)

نهادهای امنیتی ابتدا برای تحویل پیکر آقای قاسمی «درخواست ۴۰۰ میلیون تومان پول نقد کردند، اما بعداً گفتند اگر سکوت کنید و دلیل مرگش را حمل اسلحه برای اغتشاشگران عنوان کنید، در قبال ۱۶ میلیون تومان پیکر را تحویل خواهیم داد». همچنین در روز تحویل جسد نیز، ماموران امنیتی، یکی از برادران اردلان قاسمی را تهدید کردند اگر موضوع را رسانه‌ای کنند برادر بزرگتر خانواده را به عنوان «لیدر اغتشاشات» بازداشت خواهند کرد. (هنگاو ۲۱ آبان ۱۴۰۱)

نهادهای امنیتی حتی بعد از برگزاری مراسم خاکسپاری، خانواده را برای  انجام مصاحبه تلویزیونی تحت قرار دادند. این فشارها تا آنجا پیش رفت که یک عضو خانواده بگوید «هر کاری می‌گویند بکنید تا شر از سرمان کم شود». ماموران سازمان حفاظت اطلاعات ناجا همزمان پیشنهاد شکایت و گرفتن غرامت از یک سرباز را به اعضای خانواده داد. (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱۹ اسفند ۱۴۰۱ و  ۲۸ دی ۱۴۰۳)

واکنش خانواده

خانواده قاسمی به این دلیل که به آنها گفته شده بود در صورت شکایت تحویل جنازه تا روشن شدن نتیجه به تعویق خواهد افتاد از شکایت حقوقی منصرف شدند. یکی از برادران اردلان قاسمی هنگام تحویل جسد در پاسخ به ماموران گفته بود «مگر می‌شود برادرم را همینجا رها کنم و بروم دنبال کاغذ‌هایی که می‌دانم نهایتا نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت؟». (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱۹ اسفند ۱۴۰۱)

خانواده قاسمی پیشنهاد سازمان حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی نسبت به پیگیری و درخواست غرامت از سرباز نیروی انتظامی را نپذیرفتند. (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱۹ اسفند ۱۴۰۱ و  ۲۸ دی ۱۴۰۳)

خانواده قاسمی با وجود فشار نهادهای امنیتی مبنی بر انجام مصاحبه تلویزیونی، این درخواست را قبول نکردند زیرا معتقد بودند «آنها نمی‌گویند صادقانه بیایید ماجرا را تعریف کنید بلکه فقط آنچه را که خود می‌خواهند انجام می‌دهند». (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱۹ اسفند ۱۴۰۱)

خانواده و نزدیکان آقای قاسمی روز پنجشنبه، ۱ دی‌ماه ۱۴۰۱ با حضور بر مزار او در قبرستان طاقیل گیلان‌غرب، یاد چهلمین روز قتل او را به صورت عمومی گرامی داشتند. ویدیوهای منتشرشده از این مراسم در شبکه‌های اجتماعی نشان می‌دهد که برخی از حاضران در این مراسم به زبان کُردی شعار «زن،‌ زندگی، آزادی» سر می‌دهند. (کپی ویدیوها - آرشیو بنیاد برومند)

تاثیر بر خانواده 

خانواده آقای اردلان قاسمی حتی پس از خاکسپاری فرزندشان فشارهای زیادی از سوی نهاد امنیتی متحمل شدند. یکی از برادران آقای قاسمی که از روز اول پیگیر وضعیت او بود، به دلیل فشارهای زیاد از سوی نهاد امنیتی حدود یک ماه پس از خاکسپاری دچارسکته مغزی شد، به طوری که تا مدت‌ها قابلیت حرکت نیمی از بدنش را از دست داده بود. (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱۹ اسفند ۱۴۰۱)

تصحیح و یا تکمیل کنید