بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

محمد داستان‌خواه

درباره

سن: ۱۵
ملیت: ايران
مذهب: احتمال قوی مسلمان (شیعه)
وضعیت تأهل: مجرد

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۲۵ آبان ۱۳۹۸
محل دفن مشخص است: بله
محل: صدرا، شيراز، استان فارس، ايران
نحوه کشته‌شدن: اعدام‌ خودسرانه » شلیک خودسرانه » سلاح گرم/ تهاجمی » هدف قرار دادن اندام‌های حیاتی بدن
سن در زمان ارتکاب جرم انتسابی: زیر ۱۸ سال

ملاحظات

محمد در مسیر بازگشت از مدرسه به خانه در چهارراه مولانا، روبروی ساختمان «پایگاه مقاومت بسیج صدرا»، در ساعاتی که به گفته یکی از نزدیکان باید پشت میز کلاس درس نشسته باشد، مورد هدف گلوله نیروهای امنیتی قرار گرفت و کشته شد.

خبر و اطلاعات در خصوص اعدام خودسرانه آقای محمد داستان‌خواه، فرزند عبدالرضا و نرگس از طریق مصاحبه بنیاد عبدالرحمن برومند با یکی از نزدیکان به خانواده در تاریخ ۱ بهمن ۱۳۹۸به دست آمده است. برای تکمیل اطلاعات این پرونده از گزارش‌های سازمان عفو بین‌الملل (اسفند ۱۳۹۸)، کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران (۱۹ آذر ۱۳۹۸)، وبسایت‌های رادیو زمانه (۱۶ آذر ۱۳۹۸ و ۲۰ آبان ۱۳۹۹)، ایران وایر (۱۹ آذر ۱۳۹۸ و ۱۲ آبان ۱۴۰۰)، بی‌بی‌سی فارسی (۲۴ آبان ۱۳۹۹)، صدای آمریکا (۲۳ آبان ۱۳۹۹)، رادیو فرهنگ (۱۰ دی ۱۳۹۸)، کانال یوتیوب تلویزیون صدای آمریکا (۱۹ آبان ۱۴۰۰)، صفحه فیس‌بوک آبان خونین (۲۰ مرداد ۱۴۰۰) و مدارک موجود در آرشیو بنیاد عبدالرحمن برومند مانند حکم دادگاه (۱ اردیبهشت ۱۳۹۹)، جواز دفن (۲۹ آبان ۱۳۹۸) استفاده شده است. 

آقای محمد داستان‌خواه روز۲۰ مرداد ۱۳۸۳ در شهرستان مرودشت استان فارس به دنیا آمد. او عضو کوچک خانواده پنج نفری بود و یک خواهر و برادر بزرگ‌تر داشت. (رادیو زمانه، ۱۶ آذر ۱۳۹۸) 

طبق اطلاعات موجود، محمد در مدرسه «فردوسی» شیراز مشغول تحصیل در مقطع سوم راهنمایی بود. خواهر آقای داستان‌خواه طی مصاحبه‌ای گفت برادرش دوست داشت زود بزرگ شود و شروع به کار کند، «خون‌گرم بود، خیلی جنب‌وجوش عجیبی داشت. همیشه دوست داشت کار کند، علاقه زیادی به رباتیک داشت. همیشه مقداری سیم و آرمیچر داشت و خودش را با آنها سرگرم می‌کرد و چیزهای مختلف درست می‌کرد. در کوچه همیشه با دوستانش مشغول بازی بود، دوستانش را دور خودش جمع می‌کرد.» (رادیو زمانه، ۲۰ آبان ۱۳۹۹). مادرش هم گفته بود او همدم و در کارهای خانه کمک‌حالش بود، می‌خواست به دانشگاه برود و مکانیک و مخترع شود، قایق می‌ساخت، کلاس زبان می‌رفت و نوآوری را دوست داشت. (ایران وایر، ۱۹ آذر ۱۳۹۸ و ۱۲ آبان ۱۴۰۰).

محمد در تعطیلات تابستان به کلاس رباتیک می‌رفت و در خانه همیشه مشغول کسب تجربه و انجام اختراعات کوچک بود، با باطری ماشین کنترل‌پذیر و قایق و هلی‌کوپتر می‌ساخت. او دانش‌آموز بود، اما به گفته مادرش از آنجا که به کار علاقه داشت در همان منطقه‌ای که زندگی می‌کردند «تراکت پخش می‌کرد و می‌گفت مامان دوست دارم کار کنم و آن‌قدر باید پول به پایت بریزم که هر خواسته‌ای داری برطرفش شود.»  محمد به گفته مادرش «بسیار مهمان‌نواز بوده و آرزو می‌کرده همه در خانه خانواده وى گرد هم آیند.» (رادیو فرهنگ، ۱۰ دی ۱۳۹۸). او همچنین از سوی خواهرش و مادرش نوجوانی مهربان توصیف شده بود که کودکی می‌کرد و زبانزد خاص و عام بود، به فوتبال علاقه داشت. (رادیو زمانه، ۲۰ آبان ۱۳۹۹، رادیو فرهنگ، ۱۰ دی ۱۳۹۸)

پیش‌زمینه اعتراضات آبان ماه ۱۳۹۸

درست قبل از نیمه شب ۲۳ آبان ماه ۱۳۹۸، دولت ایران افزایش شدید قیمت بنزین (۵۰٪ برای بنزین سهمیه‌ای و ۲۰۰٪ برای بنزین آزاد) را اعلام داشت. متعاقب این اعلامیه دولت، اعتراضات سراسری در کشور در روز ۲۴ آبان ماه آغاز شد. بر اساس گزارشات و ویدیوهای موجود، معترضان به طور مسالمت‌آمیز در روزهای ۲۴ و ۲۵ آبان در مکان‌های عمومی گرد‌هم آمده و با مسدود کردن برخی از جاده‌ها، ترافیک شدیدی ایجاد کردند. تظاهرکنندگان همزمان شعارهای ضد دولتی سر می‌دادند. معترضان در اقصی نقاط کشور از هموطنان خود می‌خواستند خودروهای خود را خاموش کرده و شعارهای ضد حکومتی* سر دهند. طبق گزارشات، تا پایان روز ۲۵ آبان، بانک‌ها در برخی مناطق به آتش کشیده شده بودند و در تعدادی از ویدیوها صدای تیراندازی به گوش می‌رسید. از همان شب، دولت ایران اینترنت را در سراسر کشور به مدت دست کم ده روز قطع کرد. عدم دسترسی مردم به اطلاعات، توانایی معترضان در سازماندهی اعتراضات و خبررسانی در خصوص برخورد بی‌رحمانه حکومت با تظاهرکنندگان را به شدت ضعیف کرد.**

واکنش مقامات ایران به معترضان، سریع، بی‌تناسب، افراطی، و مرگبار بود. در همان روزهای آغازین، یعنی تا پایان روز ۲۵ آبان، سران جمهوری اسلامی در بیانات خود انگشت اتهام را به سوی ملت نشانه رفته و نشان دادند هیچ گونه ابراز مخالفت و شکایتی را از جانب مردم بر نمی‌تابند. تظاهرکنندگان به «شرارت» و «ارتباط با نیروهای خارج از کشور» متهم شدند و به آنان اخطار شد که در صورت وارد آوردن خسارت به اموال عمومی، مجازات سختی در انتظارشان خواهد بود. خبر نخستین کشته در روز ۲۴ آبان گزارش شد. در روز دوم تظاهرات، در ادامه تیراندازی نیروهای انتظامی و امنیتی به روی مردم در چندین شهر کشور، تعداد تلفات افزایش یافت. در ویدیوهایی که از ایران ارسال شده، نیروهای انتظامی و امنیتی را می‌توان در حال شلیک سلاح گرم به سوی تظاهرکنندگان مشاهده کرد در شرایطی که به نظر نمی‌رسد خطر جانی متوجه‌شان باشد. نیروهای لباس شخصی نیز در حال ضرب و شتم و دستگیری ملت دیده می‌شوند. در برخی موارد، تظاهرکنندگان جاده‌ها را مسدود و یا در مقابل کلانتری‌ها و ساختمان‌های دولتی تجمع کردند، و یا نیروهای انتظامی و امنیتی را با پرتاب سنگ دور کردند. در چندین استان، بانک‌ها و دیگر ساختمان‌های عمومی به ظاهر توسط معترضان خشمگین به آتش کشیده شد و نیروهای انتظامی نیز در برخی از ویدیوها در حال خسارت زدن به اموال عمومی دیده می‌شوند. تظاهرات که به ده‌ها شهر (۱۲۰)، جاده، و مکان‌های خارج از مناطق شهری گسترش یافته بود، ظرف چند روز سرکوب شد.

تا زمان نگارش متن حاضر، شمار دقیق تلفات مشخص نیست. در اکثر موارد، ماموران، معترضانی را که کشته و زخمی شده بودند با خود بردند. این مقامات در تلاش برای پنهان ساختن حقیقت، از خانواده‌های جان باخته‌گان تعهد گرفتند که در ازای استرداد اجساد عزیزانشان، سکوت اختیار کنند و برخی را مجبور کردند اجساد را در سیاهی شب و تحت کنترل ماموران امنیتی به خاک بسپارند. از برخی دیگر نیز درخواست پرداخت وجوه مختلف کردند. در روز ۱۱ آذر ماه ۱۳۹۸، سازمان عفو بین‌الملل تعداد کشته‌شدگان را دست‌کم ۲۰۸ تن اعلام کرد. بسیاری از تظاهرکنندگان از ناحیه سر هدف گلوله قرار گرفته بودند. صدها تن دیگر زخمی شدند و از سرنوشت تعداد بسیاری هم خبری در دست نیست. دولت ایران کشته شدن پنج عضو نیروهای انتظامی و امنیتی را تایید کرد. طبق اظهارات یکی از نمایندگان مجلس، دست‌کم ۷۰۰۰ نفر در حین اعتراضات و پس از آن، دستگیر شدند. فقدان شفافیت در خصوص دستگیری‌ها و گزارشات رسمی درباره «اعترافات» بازداشت‌شدگان متعاقب اعتراضات که طی آن خود را مقصر قلمداد می‌کردند، و نیز گزارشات رسیده در خصوص زندان‌ها و بازداشتگاه‌هایی که بسیار بیش از ظرفیت‌شان زندانی پذیرفته بودند، نگرانی‌های جدی‌ درباره امنیت بازداشت‌شدگان ایجاد کرد. 

اعدام خودسرانه آقای محمد داستان‌خواه

طبق اطلاعات موجود، آقای محمد داستان‌خواه روز ۲۵ آبان ۱۳۹۸ در چهارراه مولانای شهر صدرای شیراز روبروی ساختمان «پایگاه مقاومت بسیج صدرا» مورد هدف تیراندازی نیروهای این پایگاه  قرار گرفت و کشته شد.  

روز ۲۵ آبان ۱۳۹۸، شهر شیراز مانند بسیاری دیگر از شهرهای ایران صحنه اعتراضات به گرانی بنزین بود. آن روز، مدرسه محمد در نوبت عصر برگزار می‌شد. به گفته یکی از نزدیکان، او حدود ساعت - ۱۱ و ۴۰ دقیقه صبح روز ۲۵ آبان همراه مادرش در خانه ناهار خورد و سپس راهی مدرسه شد. مادر محمد از وجود اعتراضات در سطح شهر شیراز بی‌خبر بود و به همین دلیل هنگامی‌ که در کوچه با دوستان و هم‌سن‌وسالان محمد روبه‌رو شد، از دیدن آن‌ها تعجب کرد و پرسید چرا به مدرسه نرفته‌اید، وقتی شنید کلاس‌های مدرسه به خاطر اعتراضات تعطیل شده‌اند با ناظم مدرسه تماس گرفت و از این طریق مطلع شد که مدیریت مدرسه تصمیم گرفته کلاس‌های درس را حدود ساعت ۲ بعدازظهر تعطیل کرده و دانش‌آموزان را به خانه بفرستد. مادر محمد در حین جستجو از اهالی خیابان شنید که عده‌ای را در جریان اعتراضات به گلوله بسته و کشته‌اند. او به بیمارستان  کنار شهر صدرا [بیمارستان پیوند اعضای ابوعلی سینا] که فاصله چندانی با خانه آنها نداشته مراجعه کرد و از پرستاران بخش و پزشکانی که حضور داشتند سراغ  دانش‌آموزی با لباس فرم و کیف مشکی را گرفت، اعضای کادر درمان زدند زیر گریه، چون جنازه محمد را با کیف که پشت محمد بود دیده بودند. (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱ بهمن ۱۳۹۸) خانواده نهایتا پیکر بی‌جان محمد را در سردخانه بیمارستان پیوند اعضای صدرا پیدا کردند، «خفته در لباس فرم مدرسه و در حالی که کیف و کتابش را کنار کشوی آهنی سردخانه گذاشته بودند.»  (ایران وایر، ۱۲ آبان ۱۴۰۰)

مادر محمد داستان‌خواه در روایت خود از بیمارستان گفت پرستاران ابتدا خبر روشنی به او نداده و وجود او را انکار کردند.  پس از نشان دادن عکس محمد از طریق گوشی موبایل، یکی از پرستاران تأیید کرد که او با کیف مدرسه‌اش به سردخانه منتقل شده و به این ترتیب خبر فوت را به مادر داد. به گفته پرستاران، تعداد زیاد کشته‌ها و زخمی‌ها مانع اطلاع‌رسانی دقیق بود. مادر محمد لحظه شنیدن خبر مرگ فرزندش را با ناباوری و شوک شدید توصیف کرد. پدر خانواده نیز که در یزد کارگری می‌کرد، از طریق تماس تلفنی همسرش از کشته شدن فرزندش مطلع شد. (رادیو فرهنگ، ۱۰ دی ۱۳۹۸)

بر اساس اطلاعات موجود، به نقل از مستخدم مدرسه، آقای داستان‌خواه بعد از تعطیلی مدرسه با هم‌کلاسی‌هایش ساندویچ و تخم‌شربتی خرید و به سمت خانه رفت. (ایران وایر، ۱۹ آذر ۱۳۹۸) محمد در مسیر بازگشت از مدرسه به خانه در چهارراه مولانا روبروی ساختمان بسیج شهر صدرا، در ساعاتی که به گفته یکی از نزدیکان باید پشت میز کلاس درس نشسته باشد، با دوستش کنار جوب نشسته بود مورد هدف گلوله نیروهای سازمان بسیج قرار گرفت و کشته شد. (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان ۱ بهمن ۱۳۹۸، رادیو فرهنگ ۱۰ دی ۱۳۹۸

به گزارش سازمان عفو بین‌الملل، نیروهای امنیتی بر پشت‌بام دفتر بسیج در صدرا مستقر بودند و در روز ۲۵ آبان ۱۳۹۸ با مهمات جنگی (گلوله‌های واقعی) به سمت معترضان غیرمسلح و همچنین عابران شلیک کردند. (سازمان عفو بین الملل، اسفند ۱۳۹۸) بنا به اطلاعات موجود، از زمان تعطیلی مدرسه (حدود ساعت ۱۴:۰۰) تا زمان احتمالی تیراندازی منجر به قتل محمد حدود ۲ ساعت طول کشید.  

به گفته یکی از بستگان، طبق گزارش بیمارستان، گلوله به قلب آقای داستان‌خواه اصابت کرد و در دم کشته شد. طبق این گزارش، گلوله از پهلوی سمت چپ وارد بدن و قلب او شد و از سمت راست خارج شد. به روایت دوست محمد که در لحظه اصابت گلوله همراهش بود، او و بعد از اصابت گلوله «لحظه‌ای که تیر خورد، فقط سرش را روی زمین گذاشت و زود تمام کرد.» (ایران وایر، ۱۹ آذر ۱۳۹۸) مادر محمد هم که چند ماه بعد عکس جنازه فرزندش را دید توضیح داد که روی سینه او سوراخ و آثار خون و زخم شدید دید می‌شد. (رادیو فرهنگ، ۱۰ دی ۱۳۹۸) 

طبق یک روایت دیگر که مادر محمد تعریف کرده، «گویا کسی سنگ پرتاب می‌کند و وقتی محمد توی مسیر خانه بوده، می‌خورد به پایش و زخمی می‌شود و نمی‌توانند راه برود. نشسته بوده کنار جوی در یک گوشه خیابان که گلوله خورده. دوستش هم همان موقع کنارش نشسته بوده. حتی در جریان دادگاه ما متوجه شدیم، عکسی هم از آن لحظه گرفته شده که البته در دسترس ما نیست.» (ایران وایر، ۱۲ آبان ۱۴۰۰)  

یکی از نزدیکان خانواده او گفت آنها اطمینان دارند که تیراندازی منجر به مرگ او با سلاح کلاشینکوف انجام شد (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱ بهمن ۱۳۹۸) اما به گزارش سازمان عفو بین‌الملل «هیچ جزئیاتی درباره تعداد و نوع گلوله‌هایی که محمد داستانخواه را کشته‌اند ارائه نشد.» (سازمان عفو بین الملل، اسفند ۱۳۹۸)

از ۲۵ آبان ۱۴۰۱ که محمد را کشتند تا زمان تحویل پیکرش، چهار روز طول کشید. به گفته یکی از بستگان خانواده داستان‌خواه، «روز اول در بیمارستان، پیکر محمد را به خانواده‌اش نشان دادند اما گفتند بروید ما خودمان به شما خبر می‌دهیم. فردای آن روز همه راه‌ها بسته بود و درگیری‌ها ادامه داشت. اصلا اجازه ندادند نزدیک بیمارستان برویم. روز سوم تماس گرفتند که به دادگاه نظام برویم. سر سپاه ارتش در شیراز. از آنجا ما را به فرمانداری فرستادند.» (ایران وایر، ۱۹ آذر ۱۳۹۸) خانواده آقای داستان‌خواه سرانجام جنازه او در عصر روز چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۸ تحویل گرفتند. (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱ بهمن ۱۳۹۸)

در جواز دفن محمد که همان روز صادر شد، دلیل فوت «خونریزی وسیع داخلی»، «پارگی ریه، قلب و طحال» و «اصابت جسم سخت نفوذی (گلوله)» اعلام شد.  (کپی گواهی جواز دفن در آرشیو اسناد بنیاد برومند)

جنازه محمد بعد از تحویل به خانواده، به سردخانه «گلزار شهدای مرودشت» منتقل شد و سرانجام روز جمعه ۱ آذر ۱۳۹۸ با حضور حدود ۳ هزار نفر در کنار آرامگاه پدربزرگش در قبرستان روستای «کوه سبز» از توابع شهرستان مرودشت به خاک سپرده شد. (رادیو زمانه، ۱۶ آذر ۱۳۹۸، رادیو فرهنگ، ۱۰ دی ۱۳۹۸)

قوانین مرتبط با کنترل اعتراضات

تاکنون موارد قابل توجهی از کشته شدن اشخاص در تظاهرات‌ انتقادی در ایران گزارش شده است. در اغلب این موارد نیروهای مسلح برای سرکوب اعتراضات با استفاده از سلاح گرم به روی تظاهرات‌کنندگان شلیک کرده‌اند. در حقوق ایران تیراندازی ماموران مسلح در تظاهرات‌ دارای ضوابطی است. همچنین قوانین ایران در جهت مجازات مامورانی که برخلاف قانون اقدام به تیراندازی می‌کنند و نحوه جبران خسارت از قربانی، مقرراتی را وضع کرده‌اند:

بر طبق قوانین ماموران مسلح در برخی موارد اجازه استفاده از سلاح گرم را دارند. یکی از این موارد جلوگیری از ناآرامی و اغتشاشات است. در مورد اینکه ناآرامی و اغتشاش چیست قوانین تعریف مشخصی ارائه نداده‌اند. قانون بکارگیری سلاح توسط ماموران نیروهای مسلح در موارد ضروری مصوب سال ۱۳۷۳ ضوابطی را برای استفاده از سلاح مشخص کرده است. مهمترین اصلی که این قانون در نظر گرفته اصل ضرورت است. بدین معنی که ماموران مسلح فقط در شرایط اضطراری می‌توانند شلیک کنند. در مورد تظاهرات‌ ماده ۴ و ۵ این قانون به ماموران اجازه داده است که تحت شرایطی برای اعاده نظم و فرونشاندن ناآرامی‌ها از سلاح خود استفاده کنند. ماده ۴ مقرر کرده است: «مامورین انتظامی برای اعاده نظم و کنترل راهپیمائی‌های غیر قانونی، فرونشاندن شورش و بلوا و ناآرامی‌هایی که بدون بکارگیری سلاح‌، مهار آنها امکان‌پذیر نباشد، حق بکارگیری سلاح را به دستور فرمانده عملیات، در صورت تحقق شرایط زیر دارند:

الف - قبلاً از وسایل دیگری مطابق مقررات استفاده شده و موثر واقع نشده باشد. ب - قبل از بکارگیری سلاح، با اخلالگران و شورشیان نسبت به بکارگیری سلاح اتمام حجت شده باشد. تبصره ۱- تشخیص ناآرامی‌های موضوع ماده ۴ حسب مورد بر عهده رئیس شورای تامین استان و شهرستان و در غیاب هر یک بر عهده معاون ‌آنان خواهد بود و در صورتی‌که فرماندار معاون سیاسی نداشته باشد این مسئولیت را به یکی از اعضای شورای تامین محول خواهد نمود.‌ تبصره ۲- در مواردی که برای اعاده نظم و امنیت موضوع این ماده نیروی نظامی طبق مقررات قانونی ماموریت پیدا نمایند از لحاظ مقررات بکارگیری سلاح مشمول این ماده می‌باشند...» این ماده به روشنی اشاره کرده است که ماموران باید ابتدا از وسایل دیگر استفاده کرده و در صورتی که وضعیت کنترل نشود از سلاح استفاده کنند و ضمنا به تظاهرات‌کنندگان هشدار بدهند. قانونگذار مصادیق وسایل دیگر را ذکر نکرده اما منطقا می‌توان گفت که منظور وسایلی غیر‌کشنده همچون آب پاش، گاز اشک‌آور، باتوم و مواردی از این قبیل است. این ماده در مورد تظاهرات‌ غیر‌مسلحانه است. در مورد راهپیمایی‌های مسلحانه ماده ۵ مقرر کرده است: « مامورین نظامی و انتظامی برای اعاده نظم و امنیت در راهپیمائی‌های غیر‌قانونی مسلحانه و ناآرامی‌ها و شورش‌های مسلحانه مجازند از‌سلاح استفاده نمایند. مأمورین مذکور موظفند به دستور فرمانده عملیات و بدون تعلل نسبت به برقراری نظم و امنیت، خلع سلاح و جمع‌آوری مهمات ‌و دستگیری افراد و معرفی آنان به مراجع قضایی اقدام نمایند.»

در تمامی حالات فوق لازم است که مامورین اولا چاره‌ای جز بکارگیری سلاح نداشته باشند، ثانیاً در صورت امکان مراتب : الف- تیر هوایی. ب- تیراندازی کمر به پایین. ج- تیراندازی کمر به بالا را رعایت نمایند. (تبصره ۳ ماده ۳)

در صورتی‌که ماموری مطابق مقررات فوق اقدام به تیراندازی کند و قربانی نیز بی‌گناه شناخته نشود هیچ مسئولیتی بر عهده مامور و سازمان متبوع وی نخواهد بود ( ماده ۱۲) اما اگر مامور برخلاف مقررات مذکور عمل کند مجازات خواهد شد. اگر مامور مسلح بدون رعایت قوانین و به صورت عمدی اقدام به تیراندازی کرده و در اثر این تیراندازی شخصی مجروح یا کشته شود، خود ایشان به قصاص یا دیه و یا حبس حسب مورد محکوم می‌شود. ماده ۴۱ قانون جرایم نیروهای مسلح در این زمینه مقرر کرده است:« هر نظامی که در حین خدمت یا مأموریت برخلاف مقررات و ضوابط‌ عمداً مبادرت به تیراندازی نماید علاوه بر جبران خسارات وارده به حبس از سه ماه تا یک ‌سال محکوم می‌شود و درصورتی که منجر به قتل یا جرح شود علاوه بر مجازات مذکور،‌حسب مورد به قصاص یا دیه محکوم می‌گردد و چنانچه از مصادیق مواد (۶۱۲) و (۶۱۴)‌ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۵/۳/۲ باشد به مجازات مندرج در مواد مذکور‌محکوم خواهد شد.»

قانون فرض دیگری نیز مطرح کرده و آن اینکه مامور تمامی تشریفات مذکور را رعایت کند اما قربانی در محاکم دادگستری بی‌گناه شناخته شود.

تبصره ۱ – چنانچه تیراندازی مطابق مقررات صورت گرفته باشد مرتکب از‌مجازات و پرداخت دیه و خسارت معاف خواهد بود و اگر مقتول یا مجروح مقصر نبوده و‌بی‌گناه باشد دیه از بیت‌المال پرداخت خواهد شد. بر طبق ماده ۱۳ قانون بکارگیری سلاح توسط مأمورین نیروهای مسلح در موارد ضروری: «در صورتی‌که ماموران با رعایت مقررات این قانون سلاح بکار گیرند و در نتیجه طبق آراء محاکم صالحه، شخص یا اشخاص بی‌گناهی‌مقتول و یا مجروح شده یا خسارت مالی بر آنان وارد گردیده باشد، پرداخت دیه و جبران خسارت بر عهده سازمان مربوط خواهد بود و دولت مکلف‌است همه ساله بودجه‌ای را به این منظور اختصاص داده و حسب مورد در اختیار نیروهای مسلح قرار دهد.»

پیگیری قضایی

 طبق اطلاعات موجود، خانواده محمد داستان‌خواه، با ثبت ۲ شکایت قضایی، یکی در دادسرای نظامی استان فارس علیه نیروهای امنیتی و یکی هم در شعبه ۵ بازپرسی دادسرای ناحیه یک فرهنگ‌شهر شهرستان شیراز علیه مدیریت مدرسه، خواستار معرفی و محاکمه عامل یا عاملان قتل او شدند.  پدر این نوجوان شکایت رسمی علیه نیروهای انتظامی را همزمان با تحویل گرفتن پیکر فرزندش ثبت کرد. (بی‌بی‌سی فارسی، ۲۴ آبان ۱۳۹۹)

خانواده آقای داستان‌خواه از مدرسه نیز به اتهام سهل‌انگاری شکایت کرد. به گفته خانواده، محمد در روز حادثه در مدرسه حضور داشته، اما مسئولان مدرسه برای جلوگیری از «دردسر» حضور آقای داستان‌خواه را انکار و حتی برایش غیبت ثبت کردند. در مقابل، مستخدم مدرسه و چند دانش‌آموز با امضا و اثر انگشت تأیید کردند که محمد آن روز در مدرسه بوده است. خانواده روایت کرده‌اند که دوستان محمد هنگام شلیک به او همراهش بودند و یکی از آنان کلید خانه را از جیبش برداشته و بعداً به خانواده تحویل داده است. خانواده تأکید می‌کنند که این دوستان شاهد عینی ماجرا بودند. (کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران، ۱۹ آذر ۱۳۹۸، ایران وایر، ۱۹ آذر ۱۳۹۸) 

در اسفند ماه سال ۱۳۹۹، حدود یک سال و نیم بعد از کشته شدن آقای داستان‌خواه، شعبه ۵ بازپرسی دادسرای ناحیه یک (فرهنگ شهر) شهرستان شیراز با صدور قرار نهایی پرونده شکایت خانواده داستان‌خواه از مسئولان مدرسه فردوسی اعلام کرد که «مرگ فرزند شاکی ناشی از تیراندازی مامورین انتظامی در اغتشاشات اخیر بوده و نه ناشی از تیراندازی مسئولان محل تحصیل او.» بازپرس پرونده، با استناد به فقدان ادله کافی برای احراز و انتساب جرم و با تأکید بر حاکمیت اصل کلی برائت، به استناد ماده ۲۶۵ قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲ و اصلاحات بعدی، قرار منع تعقیب متهم را صادر و اعلام کرد و به شاکی به مدت ۱۰ روز فرصت داد تا در دادگاه کیفری دو شهرستان شیراز به این قرار اعتراض کند. (کپی قرار نهایی دادگاه، آرشیو اسناد بنیاد برومند)

بازپرس شعبه دوم دادسرای نظامی فارس نیز در پاسخ به شکایت خانواده داستان‌خواه از ماموران نظامی اعلام کرد که محمد «با علم به ناامن بودن محل» در «عمق اغتشاشات و ناآرامی‌های شهر» و «جلوی مقر بسیج» حضور داشت و تیراندازی ماموران بسیج در مقام «دفاع مشروع» و برای جلوگیری از دسترسی «آشوبگران» به  «مقر تجهیزات و سلاح و مهمات مقر بسیج» صورت گرفت. این شعبه نهایتا با استناد به «ماده ۱۵۶ قانون مجازات اسلامی ۹۲ و ماده ۲۶۵ قانون آیین دادرسی کیفری ۹۲»، برای متهمان «به دلیل فقدان ادله» قرار «منع تعقیب» صادر کرد. با این حال، بازپرس شعبه دوم دادسرای نظامی فارس «به دلیل فقدان مستندات کافی درباره اقدام متوفی در تخریب یا اقدامات خشونت‌آمیز»  و با استناد به قاعده فقهی «لا يبطل دم امرء مسلم» و «بخشنامه شورای امنیت کشور»  تقاضای پرداخت دیه از بیت‌المال به خانواده متوفی را به دادگاه ارائه کرد. (کپی قرار نهایی دادگاه، آرشیو اسناد بنیاد برومند)

پدر آقای داستان‌خواه پیشتر در توضیح نتایج این شکایات گفته بود: «برای آنها مشخص است که چه کسی تیراندازی کرده اما چیزی به خانواده نگفتند. قاضی می‌گفت دستور از بالا آمده بود و شما می‌توانید فقط درخواست دیه کنید.» (صدای آمریکا، ۲۳ آبان ۱۳۹۹)  

واکنش مسئولان

به گفته یکی از نزدیکان آقای داستان‌خواه، مدیریت مدرسه فردوسی در شهرک صدرای شیراز، روز بعد از قتل محمد «اعلام کردند که او روز حادثه در مدرسه حضور نداشت. چون او را در ساعتی که باید در کلاس درس باشد، فرستادنش بیرون و تیر خورد.» (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۱ بهمن ۱۳۹۸)

به گفته یکی از بستگان خانواده داستان‌خواه، نیروهای امنیتی به خانواده محمد گفته بودند «چون فرزندشان کودک و دانش‌آموز است، پیکرش را به آن‌ها تحویل می‌دهند.» او گفت: «هرچند اگر نیروهای امنیتی در مراسم خودی نشان ندادند، احتمالا از دور، ضجه‌ها و ناله‌ها و علم گل چرخاندن خانواده‌اش را نظارت می‌کردند.» (ایران وایر، ۱۹ آذر ۱۳۹۸)

به گفته خانواده آقای داستان‌خواه، هم در نخستین روزهای پس از کشته شدن محمد و هم در جریان پیگیری‌های حقوقی خانواده، نهادهای مختلف از جمله  اداره آگاهی و دادگاه به خانواده پیشنهاد دیه دادند. (کمپین حقوق بشر ایران، ۱۹ آذر ۱۳۹۸) به گفته مادر آقای داستان‌خواه، ماموران حکومتی از آنان خواستند شماره حسابی برای واریز ارائه دهند. به گفته او، مسئولان سپاه و ارتش هم در رفت و آمدهای روزهای اول بعد از واقعه به خانه‌ آنها،  توصیه کردند که سکوت کنند تا در عوض، محمد به‌عنوان «شهید» معرفی شود. او همچنین گفت: «یکی از مسئولان سپاه  خودش شخصا آمد برای عذرخواهی.» (ایران‌وایر، ۱۲ آبان ۱۴۰۰)

طبق اطلاعات موجود، علاوه بر عدم رسیدگی قضایی عادلانه و پاسخ‌گویی به درخواست‌های خانواده داستان‌خواه، نهادهای امنیتی آنها را تهدید کردند. اداره اطلاعات شهرستان مرودشت در آستانه مراسم چهلم آنها را احضار کرد و بابت یک صفحه مجازی که در آن عکس‌های محمد را به اشتراک می‌گذاشتند مورد بازجویی قرار داد: «گفتند به چه دلیل پیج دارید، پاک کنید. اگر زندگی بچه دیگر شما برای‌تان مهم است بروید بنشینید در خانه، مُرد دیگر تمام شد، دنبال چه هستید؟» (رادیو زمانه، ۲۰ آبان ۱۳۹۹) به گفته مادر محمد، طی احضای که در آستانه مراسم چهلم صورت گرفت، در اداره اطلاعات مرودشت یک برگه جلوی همسرش گذاشتند و او را تهدید کردند که اگر می‌خواهد اجازه برگزاری مراسم  [چهلم] را دریافت کند باید برگه‌ای را امضا کند که در آن ادعا شده یک ناشناس فرزند آنها را کشته است. مادرش  توضیح داد که در یکی از روزهایی که او از آرامگاه محمد فیلم می‌گرفت، ماموران حکومتی با تهدید به او گفتند «تمام شد و مُرد» و بارها هشدار دادند که «آن فرزندت که رفت، به فکر بقیه باش» و از او خواستند فعالیت‌هایش را متوقف کند. او همچنین اشاره کرد که حتی عموی محمد را نیز تحت فشار قرار دادند تا به خانواده توصیه کند از اعتراض و پیگیری قتل آقای داستان‌خواه دست بردارند. (ایران‌وایر، ۱۲ آبان ۱۴۰۰)

به گفته مادر محمد، مقامات قضایی در دادسرای نظامی شیراز «گفتند که ما فقط گناهکار یا بی‌گناهی اینها را ثابت می‌کنیم. کسانی که گناهکار نباشند فقط یک دیه بهشون تعلق می‌گیره، چیزی به عنوان اینکه شهید اعلام کنند یا فلان برای اشخاص عادی نیست.» (بی‌بی‌سی فارسی، ۲۴ آبان ۱۳۹۹)

مسئولان مدرسه‌ فردوسی که محمد آنجا درس می‌خواند، دانش‌آموزان را تهدید کردند بودند که در مورد همکلاسی کشته‌شده‌شان صحبت نکنند. (ایران وایر، ۱۲ آبان ۱۴۰۰، رادیو فرهنگ، ۱۰ دی ۱۳۹۸) مسئولان مدرسه همچین روز ۲۵ آبان ۱۳۹۸، بعد از قتل محمد «تا نیمه شب توی مدرسه مانده بودند و فیلم دوربین‌ها را شبانه پاک کرده و وانمود می‌کردند که محمد اصلا آن روز نرفته آنجا.»  (ایران وایر، ۱۲آبان ۱۴۰۰)

به گفته مادر محمد، مسئولان قضایی در پرونده شکایت و رای دادگاه اتهاماتی نیز علیه همسرش مطرح کرده بودند. او در مصاحبه‌ای گفت: «جالب است بدانید در مورد همسرم نوشته بودند فاقد سابقه کیفری است و ارتباط با گروهک‌ها هم ثابت نشده، اما در عین حال نوشته شده که نامبرده اخیرا با شبکه ایران اینترنشنال مصاحبه کرده، و این را به عنوان یک نقطه ضعف در حکم رسمی دادگاه نوشته بودند.» (ایران وایر، ۱۲آبان ۱۴۰۰)

ماموران اداره اطلاعات از برگزاری مراسم سالگرد محمد جلوگیری کردند. آنها درهای آرامگاه را قفل کردند و به غیر از مادر، پدر و خواهر محمد، به هیچ‌یک از دیگر اعضای خانواده اجازه ورود به آرامگاه داده نشد. (ایران‌وایر، ۱۲ آبان ۱۴۰۰).

واکنش خانواده

به گفته خواهر آقای داستان‌خواه، روز پنج‌شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۸ «اداره آگاهی» با خانواده تماس گرفت و از آنان خواست روز شنبه [۲ آذر ۱۳۹۸] به آن اداره مراجعه کنند. پس از مراجعه خانواده، مسئولان اداره آگاهی پرسش‌هایی کلی درباره محل حضور و نحوه کشته‌شدن محمد مطرح شد، اما به گفته خانواده، اقدام جدی در روند پرونده صورت نگرفت. (کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران، ۱۹ آذر ۱۳۹۸) 

پدر آقای داستان‌خواه، در پاسخ به ماموران اداره اطلاعات شهرستان مرودشت که از آنها خواسته بود برگه‌ای را امضا کنند تا تائيد کند فرزندشان به دست «یک فرد ناشناس» کشته شده، گفت «پسرم را ناشناس نکشته، خودتان کشتید.» (ایران‌وایر، ۱۲ آبان ۱۴۰۰)

مادر محمد نیز به مدرسه فرزندش مراجعه کرد و از این‌که هیچ پلاکاردی به احترام او ــ که سه سال در آن مدرسه درس خوانده بود ــ نصب نشده، انتقاد کرد و گفت: «گفتند برای ما مسئولیت داشت. پرسیدم چه مسئولیتی؟ گفتند محدودیت داشتیم. گفتم یک شاخه گل چه محدودیتی دارد؟ اگر پلاکارد محدودیت داشت، یک شاخه گل را که می‌توانستید بگذارید.» (رادیو فرهنگ، ۱۰ دی ۱۳۹۸).

خانواده داستان‌خواه پیشنهاد دریافت دیه را نپذیرفته و تأکید کردند که خواهان معرفی و محاکمه عاملان شلیک به فرزندشان هستند. خواهر محمد طی مصاحبه‌ای گفت «به ما می‌گویند دیه می‌دهیم. دیه، داداشم را به من بر می‌گرداند؟ من می‌خواهم قاتل داداشم را پیدا کنند. برادر من فقط ۱۵ سال داشت، چطور آقای خامنه‌ای می‌گویند اغتشاشات امسال دو سال پیش برنامه‌ریزی شده؟»  او در مصاحبه دیگری یادآوری کرد که «تنها خواسته خانواده‌شان این است که بدانند چرا، به چه حقی و به چه گناهی برادرش را کشتند و قاتلش کیست: «واقعا کسی نیست که جوابگو باشد؟ فقط می‌گویند مُرد دیگر تمام شد...» (رادیو زمانه،  ۱۶ آذر ۱۳۹۸ و ۲۰ آبان ۱۳۹۹) 

 مادر محمد نیز در پایان یکی از مستندهایی که پیرامون زندگی و قتل فرزندش ساخته شده گفت: «فقط این را می‌خواهم بگویم که صدایم به گوش همه برسد. به چه گناهی بچه من را کشتند. لعنت به قاتلان محمد که او را کشتند. نه فراموش می‌کنم، نه می‌بخشم.» (کانال یوتیوب صدای آمریکا ۱۹ آبان ۱۴۰۰)

آقای داستان‌خواه، در پاسخ به عذرخواهی غیر رسمی مقامات سپاه هنگام مراجعه به منزل آنها گفت: «این که عذرخواهی یواشکی کنی، بدون اینکه مسوولیت کارت را رسما به عهده بگیری، چه به درد من می‌خورد؟» (ایران‌وایر، ۱۲ آبان ۱۴۰۰)

تأثیر بر خانواده

بنا بر اطلاعات موجود، قتل آقای محمد داستان‌خواه بر اعضای خانواده او تاثیر گذاشت. مادر محمد در روایت رنجی که پس از کشته‌شدن فرزندش بر او گذشته با اشاره به اینکه درد خانواده همچنان تازه است گفت: «خیال کنید که درد هجران یک مادر کم بشود. این درد تا روز قیامت تازه خواهد بود.» او زمانی را به یادآورده که به‌تازگی کیف خونین محمد پس از مدت‌ها دوباره به دست خانواده رسید؛ کیفی که یکی از همسایه‌ها در همان روزها با خود برده بود. وقتی کیف را باز کرد و لکه‌های خون خشکیده را روی کاغذهای درونش دید، از شدت اندوه زار زد.  مادر محمد حدود ۲سال بعد از قتل فرزندش در پاسخ به این پرسش چه بر آنان گذشته، تنها یک کلمه به کار برد: «نابودی.» او همچنین با اشاره به اینکه هنوز «هیچ‌یک از اعضای خانواده نمی‌دانند محمد دقیقاً چگونه کشته شد، در دقایق آخر چه گفت و چه اندازه رنج کشید»، گفت: «این حق ماست که بدانیم چه کسی عزیزمان را کشته.» مادر محمد یادآوری کرد از زمان حادثه از خیابانی که محمد در آن کشته شد عبور نکرده و برای رفت‌وآمد همواره مسیرهای فرعی را انتخاب می‌کند، چرا که تاب دیدن آن محل را ندارد. او آرزو کرد که هیچ مادری فرزندش را از دست ندهد، اما افزود از دیدن دانش‌آموزانی که مشق می‌نویسند، شنیدن صدای بازی و فوتبال نوجوانان در کوچه، یا دیدن هم‌کلاسی‌هایی که قد کشیده‌اند، همواره یاد غیبت فرزندشان را زنده می‌کند و دلشان را به آتش می‌کشد. (ایران‌وایر، ۱۲ آبان ۱۴۰۰)

محمد همدم مادرش بود، و در کارهای خانه به او کمک می‌کرد، می‌خواست به دانشگاه برود و مکانیک و مخترع شود، قایق می‌ساخت، کلاس زبان می‌رفت و نوآوری را دوست داشت.

 پدر محمد، طی مصاحبه‌ای تاکید کرد که پس از این واقعه زندگی خانوادگی‌شان به‌کلی فروپاشیده است. به گفته او، مادر محمد بر اثر فشارهای روحی عصبی شده و با مشکلات قلبی دست‌وپنجه نرم می‌کند و خانواده ناچارند پیوسته به پزشک مراجعه کنند. خودش نیز دیگر توان و انگیزه‌ای برای ادامه کار و زندگی عادی ندارد. او می‌گوید نبود محمد برایشان تحمل‌ناپذیر است و غیبت او هر لحظه در زندگی‌شان سنگینی می‌کند. (رادیو زمانه، ۲۰ آبان ۱۳۹۹) 

خواهر بزرگ‌تر محمد هم در روایت خود از پیامدهای مرگ برادرش گفت زندگی خانواده پس از آن دیگر هرگز به حالت پیشین بازنگشت و هر بار که کودکی با کیف مدرسه در خیابان می‌بیند، یاد برادرش برایشان زنده می‌شود. به گفته خواهر محمد وقتی او قد کشیدن نوجوانان را تماشا می‌کند، با حسرت می‌اندیشد اگر محمد هم زنده بود حالا چقدر قد کشیده بود. خانم داستان‌خواه می‌پرسد: «واقعاً نمی‌دانم چه بر سر خانواده‌ها آوردند. یعنی یک ذره عذاب وجدان ندارند؟» به گفته او، زمان مثل برق و باد گذشته و برای خانواده‌های داغدار «صد سال دلتنگی» به جا گذاشته است. (رادیو زمانه، ۲۰ آبان ۱۳۹۹)

برادر محمد هم در سالروز تولد ۱۸ سالگی طی پیامی احساسی که متن آن از سوی «صفحه فیس‌بوک آبان خونین» منتشر شد، منتشر کرد. او با خطاب قرار دادن برادرش محمد اشاره کرد که نبود او خانواده را در رنج و اندوهی عمیق فرو برده است: «داداشی با نبودنت دارم دیوونه می‌شم. تولد ۱۸ سالگیت در آسمان مبارک.» او یادآوری کرده که محمد همیشه می‌گفت وقتی ۱۸ ساله شود به سربازی خواهد رفت، اما اکنون به جای آن «در آسمان» است.. (صفحه فیس‌بوک آبان خونین، ۲۰ مرداد ۱۴۰۰)

------------------------------------------------

* شعارها شامل موارد زیر می‌شد: «همه خسته‌ایم»، «چه اشتباهی کردیم که انقلاب کردیم»، «رضا شاه، روحت شاد»، «مرگ بر دیکتاتور»، «حقمونو می‌گیریم، ذلت نمی‌پذیریم»، «تا کی پول من، پول من و شمای ایرانی بره تو جیب غزه و لبنان»، «ما مردمیم نه اوباش، بنزین باید ارزون شه».
** دسترسی به اینترنت در اکثر استان‌ها (به جز خوزستان و سیستان و بلوچستان) تا حدودی برقرار شد اما شهروندان تا اواسط آذر ماه به اینترنت جهانی از طریق موبایل‌های خود دسترسی نداشتند. در طول این مدت، ارتباطات از طریق خدمات تلفنی و اینترنت ملی، که کنترل آن توسط حکومت آسان‌تر است، برقرار بود.

تصحیح و یا تکمیل کنید