بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

محمد آریان خوشگوار

درباره

سن: ۱۷
ملیت: ايران
مذهب: احتمال قوی اسلام
وضعیت تأهل: مجرد

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۲۴ اسفند ۱۴۰۱
محل دفن مشخص است: بله
محل: بیمارستان کوثر، سنندج، استان کردستان، ايران
نحوه کشته‌شدن: اعدام‌ خودسرانه » سلاح سرد ضربه‌ای

ملاحظات

آریان دانش‌آموزی پرتلاش و علاقه‌مند به کارهای فنی، در سنندج به دنیا آمد و در کنار تحصیل، در کارگاه کابینت‌سازی و مغازه نان فانتزی پدرش کار می‌کرد. او برنامه‌ریزی کرده بود که پس از فارغ‌التحصیلی در زمینه تاسیسات کار کند.

اطلاعات در خصوص اعدام خودسرانه آقای محمد آریان خوشگوار، فرزند فرشید و سحر زندی،‌ ۱۷ ساله و دانش آموز از طریق مصاحبه بنیاد عبدالرحمن برومند با یک منبع مطلع (۴ فروردین ۱۴۰۲) به دست آمده است. همچنین برای تکمیل یادبود امید آقای خوشگوار از وبسایت‌های هه‌نگاو (۲۴ اسفند ۱۴۰۱) ، رادیو فردا (۶ مهر ۱۴۰۲) و صفحه اینستاگرام مادر آریان (۲۳ دی ۱۴۰۲) استفاده شده است.

محمد آریان خوشگوار در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۴ در شهر سنندج و در یک خانواده کرد به دنیا آمد. او اولین فرزند خانواده بود و یک برادر کوچکتر داشت، آنها در محله‌ای به نام ۵ آذر زندگی می‌کردند. آریان دانش‌آموز سال سوم دبیرستان در رشته تاسیسات در مدرسه نمونه دولتی «شهریار نمکی» سنندج بود.

او از همان سنین نوجوانی علاقه زیادی به فعالیت‌های فنی و کارهای عملی داشت و علاوه بر تحصیل، در یک کارگاه کابینت‌سازی مشغول به کار بود. در این کارگاه، آریان با علاقه و پشتکار فراوان مشغول یادگیری مهارت‌های فنی شد و به‌طور منظم پس از اتمام مدرسه به آنجا می‌رفت. علاوه بر این، به پدرش که مغازه نان فانتزی داشت نیز کمک می‌کرد. آریان  تصمیم داشت که پس از فارغ‌التحصیلی، مغازه‌ای برای خود باز کند و در زمینه تاسیسات، به‌ویژه نصب پکیج و رادیاتور، به کار بپردازد.

نزدیکان آریان از او به فردی «آرام، باهوش و پرتلاش» یاد می‌کنند. او در کنار تحصیل و کار، به ورزش شنا نیز علاقه فراوانی داشت. «محمد آریان نوجوانی بود که در جمع‌ها به‌طور معمول کم‌تر صحبت می‌کرد و ترجیح می‌داد تا زمانی که از او سوالی پرسیده نمی‌شد، در سکوت بماند. با این حال، او همواره احترام به بزرگترها را در رفتارهایش نشان می‌داد و در روابط خانوادگی و اجتماعی‌اش، فردی متین و با انضباط بود.» در جریان اعتراضات «زن، زندگی، آزادی»، در مدرسه‌ محل تحصیل او،  تعدادی از دانش‌آموزان شعارهایی علیه حکومت سر دادند. ماموران امنیتی در چندین نوبت به مدرسه حمله کردند و مسئولان مدرسه به منظور جلوگیری از دستگیری دانش آموزان، آن‌ها را از دیوار مدرسه  فراری دادند. آریان نیز در آن روز به سختی فراوان توانست از مدرسه فرار کند و از آن روز به بعد به دلیل فضای امنیتی شهر و مدرسه به خواست خانواده دیگر به مدرسه نرفت. (مصاحبه با یک منبع مطلع، ۴ فروردین ۱۴۰۲)

پیش‌زمینه اعتراضات سال ۱۴۰۱ (مهسا امینی)

اعتراضات سراسری سال ۱۴۰۱ ایران از روز ۲۵ شهریور، به دنبال انتشار خبر مرگ ژینا (مهسا) امینی،  دختر ۲۲ ساله اهل کردستان، در بازداشت پلیس آغاز شد. ژینا (مهسا) امینی که در ۲۲ شهریور‌ماه توسط پلیس امنیت اخلاقی، موسوم به گشت ارشاد در تهران بازداشت شده بود، چند ساعت بعد از بازداشت توسط ماموران پلیس، پس از بیهوشی به بیمارستان منتقل شد. مرگ این دختر جوان، خشم مردم از گشت ارشاد و حجاب اجباری و همچنین اظهارات گمراه‌کننده مسئولان درباره‌ی علت مرگ ژینا (مهسا)‌ امینی، همین‌طور مصونیت ماموران از مجازات، به اعتراضات سراسری منجر شد. این اعتراضات که ابتدا در فضای مجازی آغاز شده بود، با تجمع اعتراضی در مقابل بیمارستان کسری و سپس در شهر سقز (استان کردستان)، محل دفن خانم امینی، ادامه یافت. شعار «زن، زندگی، آزادی» که اولین بار در مراسم تدفین خانم امینی سر داده شد، ضمن استقبال گسترده‌ از سوی جوانان، به شعار محوری این اعتراضات تبدیل شد. اعتراضات با به آتش‌کشیدن روسری‌ها و فریاد شعار «زن، زندگی، آزادی» آغاز شد، اما خیلی زود به مطالبه سرنگونی جمهوری اسلامی تغییر یافت.  

گستردگی و تداوم از ویژگی‌ها بارز این اعتراضات بود، به طوری‌ که حتی اقدامات اولیه حاکمیت مانند جمع‌آوری خودروهای گشت ارشاد و دستگیری پیشگیرانه بسیاری از روزنامه‌نگاران و فعالان مدنی نیز نتوانست مانع تداوم آن شود. دامنه اعتراضات تا اواسط آذر‌ماه آن سال به ۱۶۴ شهر و شهرستان (حتی شهرهایی که پیش‌تر سابقه‌ی اعتراضی نداشتند) و ۱۵۰ دانشگاه و دبیرستان تسری یافت و اقشار مختلف از جمله دانشگاهیان، دانش‌آموزان و همچنین گروه‌های صنفی مانند کارکنان صنعت نفت، تجار بازار تهران و برخی دیگر از شهرها، آموزگاران، وکلای دادگستری (که تا تاریخ ۱۲ بهمن ماه ۱۴۰۱، دست‌کم ۴۹ نفر از آنان بازداشت شدند)، هنرمندان، ورزشکاران و پزشکان به این اعتراضات پیوستند. این همراهی به بازداشت شماری از آنها منجر شد.

سرانجام حکومت با اعمال خشونت شدید و اقدامات سرکوب‌گرانه از جمله بازداشت‌های گسترده، قطع شبکه تلفن همراه و اینترنت و با توسل به نیروهای سرکوبِ مجهز به انواع سلاح از جمله گاز اشک‌آور، تفنگ ساچمه‌ای، تپانچه و سلاح‌های جنگی توانست این اعتراضات را که کمابیش تا پایان دی‌ ماه نیز در جریان بود، سرکوب کند. 

هرچند اقدامات سرکوب‌گرانه حاکمیت مانند سانسور، ارعاب و تهدید بازماندگان قربانیان این اعتراضات ثبت و جمع‌آوری اسناد و مدارک درباره‌ قربانیان و ابعاد جنایات صورت گرفته را با چالش‌های جدی مواجه کرد، اما گزارش‌های بسیاری حاکی از آن است که نیروهای سرکوب سر و سینه معترضان را هدف قرار دادند و از فاصله نزدیک یا از پشت سر به معترضان شلیک کردند. همچنین شلیک گلوله‌های ساچمه‌ای و پینت‌بال باعث آسیب‌های چشمی و نابینایی صدها نفر از معترضان شد. حتی بنا به برخی گزارش‌ها در مواردی اندام تناسلی زنان هدف قرار گرفت.

استان سیستان و بلوچستان از آغاز اعتراضات، به‌ویژه پس از انتشار خبر تجاوز یک فرمانده انتظامی به دختر ۱۵ ساله بلوچ در مهر ۱۴۰۱، به صحنه اعتراضات خونین بدل شد. برخلاف سایر استان‌ها، در بلوچستان نیروهای مسلح تنها از سلاح جنگی استفاده کردند.

در روز ۸ مهر ۱۴۰۱ نمازگزاران مسجد مکی خواستار بررسی شفاف این تجاوز جنسی و پاسخ‌گویی مسئولان شدند، گروه کوچکی از نمازگزاران با سردادن شعارهای اعتراضی به سوی کلانتری ۱۶ زاهدان حرکت کردند و با شلیک مستقیم نیروهای امنیتی و لباس شخصی مواجه شدند. نیروهای مسلح حتی به نمازگزاران مسجد تیراندازی کردند و دست‌کم ۹۷ نفر را کشتند. پس از آن، شهرهای مختلف بلوچستان از جمله خاش، سراوان و راسک شاهد تجمعات اعتراضی بودند.

پاسخ حکومت به معترضان خاش در روز  ۸ آبان ۱۴۰۱ شدید بود، پس از نماز جمعه نیروهای امنیتی با سلاح جنگی به معترضان و حتی رهگذران شلیک کردند. دست‌کم ۱۸ نفر از جمله دو کودک را کشتند و شمار زیادی را زخمی کردند.

اعتراضات زاهدان هر جمعه برای ماه‌ها ادامه یافت و نهایتا در پی فشارها، ۱۱ نفر از اعضای نیروهای مسلح به اتهام «شلیک منجر به مرگ و جرح» و ۱۵ نفر به اتهام «سوءاستفاده از موقعیت و شلیک برخلاف مقررات» در یک دادگاه غیرعلنی محاکمه شدند و پس از دو سال، تنها چند مامور رده‌پایین به ۱۰ سال حبس محکوم شدند و به خانواده‌های جان‌باختگان «دیه» پیشنهاد شد. هیچ‌یک از فرماندهان یا آمران اصلی کشتار تحت پیگرد قرار نگرفتند.

اعتراضات شهر سنندج

به دنبال مرگ ژینا مهسا امینی در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، اعتراضات گسترده‌ای ابتدا از سقز، شهر زادگاه ژینا و در مراسم خاکسپاری او آغاز شد و سپس دیگر شهرهای کردستان و ایران را در برگرفت. سنندج اولین شهری بود که در همبستگی با مردم شهر سقز به صحنه اعتراضات تبدیل شد و فراخوان‌های مردمی در فضای مجازی مبنی بر تظاهرات و اعتصاب عمومی سه‌روزه منتشر شد. اعتراضات ابتدا در میدان اقبال و خیابان‌های منتهی به آن متمرکز شد، جایی که سرکوب‌های شدید نیروهای حکومتی منجر به کشته شدن چند نفر از معترضان در همان روزهای نخست شد. در پی این سرکوب‌ها، معترضان شیوه‌های خود را تغییر داده و به تجمعات محله‌محور روی آوردند. این کار موجب سردرگمی نیروهای امنیتی شده و شرایط را برای سرکوب دشوارتر کرده بود. نیروهای حکومتی، خسته از رفت‌وآمدهای شبانه بین محله‌ها، به‌طور بی‌هدف به خانه‌ها و خودروهای مردم شلیک کردند و خسارت‌هایی به اموال شهروندان وارد کردند. یکی از شاهدان عینی در این‌باره گفت: «شب‌ها از ترس ماموران، ماشین‌هایمان را به پارکینگ می‌بردیم، چراکه هر ماشینی در کوچه بود با باتوم یا سلاح‌های جنگی تخریب می‌شد.» در دوران چند ماهه خیزش زن، زندگی، آزادی خیابان‌ها و محلات مختلف این شهر صحنه اعتراضات مداوم ضد حکومتی بود. اولین معترضان در اعتراضات ۱۶ مهر ۱۴۰۱ توسط نیروهای حکومتی کشته شدند. شدت سرکوب اعتراضات مردمی شهر سنندج توسط نیروهای حکومتی به حدی بود که سازمان عفو بین‌الملل در تاریخ دوشنبه ۱۸ مهر (۱۰ اکتبر ۲۰۲۲) در خصوص «ابعاد گسترده سرکوب» در این شهر با استفاده از سلاح جنگی و شلیک به خانه‌های مردم هشدار داد. 

اعدام خودسرانه آقای محمد آریان خوشگوار

بر اساس اطلاعات موجود، محمد آریان خوشگوار در تاریخ ۲۶ آبان ۱۴۰۱، هنگامی که به سمت  خانه می‌رفت، توسط ماموران امنیتی با چاقو و باتوم مورد حمله قرار گرفت و به شدت زخمی شد. او همان شب به بیمارستان منتقل شد اما پس از  گذراندن چهار ماه در حالت نیمه‌هوشیار، در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۴۰۱ در بیمارستان کوثر سنندج، جان خود را از دست داد. (مصاحبه با یک منبع مطلع، ۴ فروردین ۱۴۰۲)

در تاریخ ۲۶ آبان ۱۴۰۱، محمد آریان برای انجام کارهای روزمره به بیرون رفته بود. حوالی ساعت ۱۷:۳۰، محمد آریان با مادرش تماس گرفت و گفت که در مغازه نان فانتزی پدرش است . مغازه پدرش در محله حاجی‌آباد، از مناطق شلوغ و پر تنش آن روزها بود که ۱۵ دقیقه با خانه آنها فاصله داشت. محمد آریان به همراه دو نفر از دوستانش قصد داشتند به خانه برگردند که در  کوچه‌ای در محله حاجی‌آباد سنندج، ماموران امنیتی آنها را دنبال کردند. دوستان آریان توانستند از محل فرار کنند، اما چند تن از ماموران به آریان حمله کردند. (مصاحبه با یک منبع مطلع، ۴ فروردین ۱۴۰۲)

طبق تصاویر ثبت شده توسط دوربین تلفن یکی از اهالی محل، بیش از ده مامور مسلح به چاقو و باتوم به محمد آریان حمله کرده و به شدت او را مورد ضرب و جرح قرار دادند. در فیلم مشهود است که محمد آریان سعی می‌کند از دست آنها فرار کند ولی ماموران مانع شدند. (رادیو فردا، ۶ مهر ۱۴۰۲)

«آثار ضرب و جرح بر روی تمام بدن محمد آریان مشهود بود. ضربه چاقویی که به باسنش وارد کرده بودند آنقدر عمیق بود که پزشکان نتوانستند آن را بخیه بزنند. با قمه سرش را زخمی کرده بودند به نحوی که ده بخیه خورد. مغزش بر اثر شکستگی جای باتوم بر سرش آسیب دیده بود. آنقدر به بدنش ضربه زده بودند که به هر کجای بدنش دست می‌زدند با وجود هوشیاری پایین واکنش نشان می‌داد. تمام بدنش شکسته بود. با موتور سیکلت از رویش رد شده بودند و جای رد لاستیک موتور سیکلت بر روی بدنش مشهود بود.» (مصاحبه با یک منبع مطلع، ۴ فروردین ۱۴۰۲)

یکی از اهالی محل او را به داخل خانه برد. به گفته آنها محمد آریان به شدت خونریزی داشت به نحوی که پتویی که زیر او پهن کرده بودند غرق در خون شده بود. تلفن همراه محمد آریان توسط ماموران امنیتی ربوده شده است، او شماره تماس دایی‌اش را به اهالی محل داد تا برای کمک با او تماس بگیرند. زمانی‌که  دایی آریان سعی کرد خودش را به محل برساند  ماموران امنیتی محله را بسته بودند و مانع از رفت و آمد شدند. نهایتا محمد آریان پس از گذشت حدود ۲ ساعت حدود ساعت ۸ شب توسط دایی‌اش به بیمارستان کوثر سنندج منتقل شد. زمانی که مادر محمد آریان به بیمارستان رسید، پسرش هنوز هوشیار بود و کمی با او صحبت کرد. آریان حتی جزئیاتی از حمله ماموران به خود را برای مادرش تعریف کرد. اما پس از این دیدار کوتاه، ناگهان دچار تشنج و سپس بیهوش شد.. به گفته فرد مصاحبه شونده، ضربات شدید و مکرری که به سر آریان وارد شده بود، باعث آسیب مغزی جدی شده و او را به کما برد. (مصاحبه با یک منبع مطلع، ۴ فروردین ۱۴۰۲)

آریان به دلیل «ضربه چاقو به سر و باسن و پا،‌ بریدگی سه انگشت دست و خونریزی شدید» در بیمارستان بستری شد. (مصاحبه با یک منبع مطلع، ۳ فروردین ۱۴۰۲)

پزشکان سه بار او را به اتاق عمل بردند، اما هیچ‌کدام از اقدامات‌شان به بهبود وضعیت او کمکی نکرد. مشکلات گوارشی و عوارض جراحی ادامه یافت و آریان دچار عوارض شدید روده و مشکلات تغذیه شد. به رغم تلاش‌های فراوان برای درمان، او در نهایت دچار نارسایی اندام‌ها شد. خانواده محمد آریان به امید اینکه شاید پزشکان در تهران به او کمک کنند او را به تهران انتقال دادند. پس از انتقال آریان به تهران، پزشکان آنجا نیز از وضعیت بحرانی او متعجب شدند و اعلام کردند که روش تغذیه‌ای از طریق لوله‌ها آخرین گزینه بود و دیگر هیچ کاری نمی‌توان برایش انجام داد. سه شب پس از بازگشت او به بیمارستان کوثر سنندج، در شب ۲۳ اسفند ۱۴۰۱ حال محمد آریان رو به وخامت رفت و عملیات احیای کادر پزشکی در بامداد ۲۴ اسفند  بی‌نتیجه ماند. (مصاحبه با یک منبع مطلع، ۴ فروردین ۱۴۰۲)

محمد آریان طی چهار ماهی که در کما بود، حدود ۳۰ کیلوگرم از وزن خود را از دست داد و با وجود انجام چندین جراحی سنگین، وضعیتش بهبود نیافت. در نهایت، پس از تحمل درد و رنج فراوان، در بامداد ۲۴ اسفند ۱۴۰۱، زندگی کوتاه ۱۷ ساله‌اش به پایان رسید و بر اثر آسیب مغزی ناشی از ضربات ماموران به سرش، جان خود را از دست داد. (رادیو فردا، ۶ مهر ۱۴۰۲)

پیکر محمد آریان با وجود مخالفت خانواده توسط پزشکی قانونی سنندج کالبد شکافی شد و پس از آن به خانواده تحویل داده شد و در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۴۰۱ در قطعه ۷۰ بهشت محمدی سنندج توسط خانواده به خاک سپرده شد. (مصاحبه با یک منبع مطلع، ۴ فروردین ۱۴۰۲)

پیگیری قضایی

خانواده خوشگوار در دادگستری سنندج شکایت خود را در خصوص قتل آریان ثبت کردند و خواستار رسیدگی به این پرونده و شفاف‌سازی در مورد علت مرگ او شدند. شعبه اول دادیاری دادسرای نظامی استان کردستان در جریان تحقیق در مورد قتل، در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۴۰۲، سه نامه رسمی به مراجع مختلف ارسال کرد تا جزئیات دقیق‌تری از حادثه و علت مرگ آریان به‌دست آید.

در نامه شماره ۱۲۰۲۲۸۹۹۰۰۰۲۲۸۸۲۲۵، با شماره پرونده ۱۲۰۲۲۸۹۲۰۰۰۰۲۲۸۶۸۸ و تاریخ ۱۴۰۲/۰۳/۱۰، از بیمارستان کوثر خواسته شد تا سوابق پزشکی و زمان دقیق پذیرش آریان را بررسی و ارسال کند. این درخواست به منظور روشن شدن وضعیت پزشکی وی و علت بستری شدن در بیمارستان صورت گرفت.

در نامه‌ دوم، به شماره ۱۲۰۲۲۸۹۹۰۰۰۲۲۸۸۲۲۵، از پزشکی قانونی خواسته شد که علت فوت آریان را مشخص کند. در این نامه ذکر شد «خانواده متوفی ادعا دارند که او در جریان اعتراضات ۲۶ آبان ۱۴۰۱ مورد ضرب و شتم قرار گرفت و پس از کما در تاریخ ۲۴ اسفند همان سال در بیمارستان جان خود را از دست داده است.»

در نامه سوم، نامه شماره ۹۱۶۷۱، با شماره پرونده ۱۲۰۲۲۸۹۲۰۰۰۰۲۲۸۶۸۸ و تاریخ ۱۴۰۲/۰۳/۱۰، از نیروی انتظامی خواسته شد تا تحقیقات خود را درباره «ادعای ضرب و جرح آریان توسط ماموران امنیتی» انجام دهد و نتیجه را جهت بهره‌برداری قضائی ارسال کند. 

این استعلام‌ها از سوی سه نهاد مربوطه بی‌پاسخ ماند. بنا به گزارش سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، پرونده شکایت بدون انجام تحقیقات جدی و یا اقدام مؤثری مختومه اعلام شده است. در نهایت، با فشارهای مستمر از سوی نهادهای امنیتی به ویژه اطلاعات سپاه، اقدامی برای روشن شدن حقیقت صورت نگرفت.  (هه‌نگاو، ۱۲ شهریور ۱۴۰۲)

واکنش مسئولان

مقامات نسبت به مرگ محمد آریان خوشگوار هیچ واکنش رسمی نشان ندادند. فرماندار وقت سنندج پس از مرگ او شخصاً به بهشت محمدی رفت و به دستور او کالبدشکافی پیکر آریان انجام شد. همچنین، ماموران امنیتی برای تحویل پیکر، از خانواده خوشگوار تعهد کتبی گرفتند  که جزئیات حادثه را فاش نکنند. (مصاحبه با یک منبع مطلع، ۴ فروردین ۱۴۰۲)

حسن عسگری، فرماندار وقت سنندج و فرمانده سابق سپاه پاسداران در کردستان، با خانواده محمد آریان خوش‌گوار تماس تلفنی گرفت و تهدید کرد که در صورت پیگیری حقوقی و شکایت در خصوص مرگ آریان، با عواقب امنیتی جدی مواجه خواهند شد. او پیشنهاد داد که در ازای دریافت دیه، از ادامه پیگیری‌های قضائی انصراف دهند. (هه‌نگاو، ۱۲ شهریور ۱۴۰۲)

واکنش خانواده

خانواده آریان خوش‌گوار در طول دوران بستری شدن او در بیمارستان به دلیل ترس از آزار و اذیت از سوی دستگاه‌های امنیتی، از اطلاع‌رسانی خودداری کردند. آنها با انجام کالبدشکافی بر روی جسد فرزندشان مخالف کردند. (مصاحبه با یک منبع مطلع، ۴ فروردین ۱۴۰۲)

خانواده خوشگوار، علی‌رغم تهدیدات از سوی مقامات و دستگاه‌های امنیتی، بر پیگیری حقوقی و دادخواهی برای فرزندشان تأکید دارند و حاضر به پذیرش پیشنهاد دریافت دیه و صرف‌نظر از شکایت نشدند. (هه‌نگاو، ۱۲ شهریور ۱۴۰۲)

مادر آریان خوشگوار، در پیامی عاطفی در اینستاگرام خود نوشت: «این سرزمین را خون پاک و به ناحق ریخته‌ی فرزندانمان گرفته.» او با ابراز داغی عمیق از فقدان فرزندش، تأکید کرد که تا آخرین نفس برای دادخواهی خون به ناحق ریخته‌ی آریان خواهد بود: «آریان عزیزم، نماد غیرت و شرفی، تا همیشه نامت زنده است.» او از قاتلان فرزندش به شدت انتقاد کرد و گفت: "هزاران لعنت بر قاتلانت، ننگ بر نام و نشانشان.» (صفحه اینستاگرام سحر زندی، ۲۴ شهریور ۱۴۰۳)

تأثیر بر خانواده

مرگ آریان خوشگوار تاثیر عمیقی بر مادرش گذاشت. فقدان او  دنیای او را به تاریکی فرو برده و  با هر لحظه‌ای که می‌گذرد، درد و دلتنگی‌ای بیشتری در دل مادرش جا می‌گیرد . مادر آریان در نوشته‌ای احساسات خود را این‌گونه بیان کرده است: «عزیز آسمانی‌ام آریان، همه کسم، هنوز نبودنت را باور ندارم. در باورم نیست که تو ۱۰ ماهه در آسمان‌ها باشی و من در زمین و میان نامردی‌ها نفس می‌کشم». او ادامه می‌دهد: «عزیزم، تو تکه‌ای از وجود من بودی که هیچ وقت از من جدا نیستی. تو همه‌ی وجودم بودی که با رفتنت تنها حسرت و دلتنگی و آه را برایم گذاشتی. قلب مادر بدان که از دلتنگی و حسرتت رگ به رگ وجودم درد می‌کند. هر ثانیه بی تو زنده به گور شدنم است».  (صفحه اینستاگرام سحر زندی، ۲۳ دی ۱۴۰۲)

تصحیح و یا تکمیل کنید