بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

رحیم کلیج

درباره

سن: ۲۷
ملیت: ايران
مذهب: احتمال قوی اسلام
وضعیت تأهل: مجرد

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۳۰ شهریور ۱۴۰۱
محل دفن مشخص است: بله
محل: قائم شهر، استان مازندران، ايران
نحوه کشته‌شدن: اعدام‌ خودسرانه » شلیک خودسرانه » توع اسلحه نامشخص » هدف قرار دادن اندام‌های حیاتی بدن

ملاحظات

به مادرش گفته بود:«اگر من و امثال من نرویم چه کسی در برابر این همه ظلم بایستد»

خبر و اطلاعات مربوط اعدام فراقضایی آقای رحیم کلیج فرزند انبیاء و رجبعلی از طریق مصاحبه بنیاد برومند با یک شخص مطلع ( ۴ شهریور ۱۴۰۳؛۲۵  مرداد ۱۴۰۴) بدست آمده است. برای تکمیل اطلاعات این پرونده از گواهی فوت (۱۷ آبان ۱۴۰۱)، جواز دفن آقای کلیج (۳۱ شهریور ۱۴۰۱)، خبرگزاری هرانا (۱۸ آذر ۱۴۰۱)، وبسایت رادیو زمانه (۴ مهر ۱۴۰۱) و تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی (۱ مهر ۱۴۰۳) استفاده شده است. 

 آقای رحیم کلیج، مجرد، متولد ۱۸ بهمن ۱۳۷۳ در شهرستان قائم‌شهر استان مازندران بود. او تنها پسر خانواده بود. او مدرک کاردانی مهندسی نرم‌افزار کامپیوتر از دانشگاه محمد باقر ساری داشت و در شهر قائم شهر مغازه تعمیرات تلفن همراه داشت. آقای کلیج آدم خوشبین و به آینده امیدوار بود. به گفته یک فرد مطلع، آقای کلیج «ورزشکار، عاشق طبیعت، شجاع، جسور و خیر» بود. (مصاحبه بنیاد برومند، ۴ شهریور ۱۴۰۳) او همچنین عاشق حیوانات، علی‌الخصوص سگ‌ها بود و از کودکی‌ها سگ‌های زیادی را بزرگ کرده بود و آخرین سگ او «سیتا» نام داشت که بسیار به هم وابسته بودند. وی همیشه شاد بود و تا یک سال قبل از مرگش به صورت حرفه‌ای ورزش بدن‌سازی انجام می‌داد (رادیو زمانه، ۴ مهر۱۴۰۲).

او در دفتر سررسیدش نوشته بود:«من آدم موفقی می‌شوم. این رو مطمئنم. من آرومم و با آرامش همه مشکلاتم را حل می‌کنم . من آدم خوشبختیم. همه این اعصاب خوردی‌ها  گذراست و روزی همه این داستان‌ها تمام می‌شود و من آدم موفقی می‌شوم . من روزی بزرگترین تعمیرکار ال سی دی در قائم‌شهر می‌شوم.» در اوایل شهریور ۱۴۰۱ ، در وسط دو بال بر روی یک دیوار عکس گرفت و در حساب اینستاگرامش منتشر کرد و روی آن نوشته بود: «شدم یه ققنوس از خاکستر روشن نسل سوخته». او به خاطر این عکس، به «ققنوس ایران» معروف شد. (مصاحبه بنیاد برومند، ۴ شهریور ۱۴۰۳؛ رادیو زمانه، ۴ مهر۱۴۰۲)

با گسترش اعتراضات مردمی به مرگ خانم مهسا امینی در ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ در شهرهای مختلف ایران از جمله قائم‌شهر، آقای کلیج در تاریخ ۲۹ شهریور به مادرش گفته بود که آن شب در ساری اعتراضاتی برگزار شده و اگر زودتر مطلع می‌شد، به آنجا می‌رفت. خانواده‌اش تلاش زیادی کردند تا مانع شرکت او در اعتراضات روزهای بعدی شوند، اما موفق نشدند. او به مادرش گفته بود: «اگر من و امثال من نرویم، چه کسی در برابر این همه ظلم بایستد؟» (رادیو زمانه، ۴ مهر ۱۴۰۲؛ بی‌بی‌سی فارسی، ۱ مهر ۱۴۰۳).

آقای کلیج در روز ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ از محل کارش در مرکز شهر قائم شهر به اعتراضات پیوست و با لباس سفید در صف اول اعتراضات بود و به گفته دوستانش: «خیلی خوشحال بود و دست می‌زد. تا اینکه خانواده با موبایلش تماس می‌گیرند، اما موبایلش خاموش بود.» (رادیو زمانه، ۴ مهر ۱۴۰۲)

پیش‌زمینه اعتراضات سال ۱۴۰۱ (مهسا امینی)

اعتراضات سراسری سال ۱۴۰۱ ایران از روز ۲۵ شهریور، به دنبال انتشار خبر مرگ ژینا (مهسا) امینی،  دختر ۲۲ ساله اهل کردستان، در بازداشت پلیس آغاز شد. ژینا (مهسا) امینی که در ۲۲ شهریور‌ماه توسط پلیس امنیت اخلاقی، موسوم به گشت ارشاد در تهران بازداشت شده بود، چند ساعت بعد از بازداشت توسط ماموران پلیس، پس از بیهوشی به بیمارستان منتقل شد. مرگ این دختر جوان، خشم مردم از گشت ارشاد و حجاب اجباری و همچنین اظهارات گمراه‌کننده مسئولان درباره‌ی علت مرگ ژینا (مهسا)‌ امینی، همین‌طور مصونیت ماموران از مجازات، به اعتراضات سراسری منجر شد. این اعتراضات که ابتدا در فضای مجازی آغاز شده بود، با تجمع اعتراضی در مقابل بیمارستان کسری و سپس در شهر سقز (استان کردستان)، محل دفن خانم امینی، ادامه یافت. شعار «زن، زندگی، آزادی» که اولین بار در مراسم تدفین خانم امینی سر داده شد، ضمن استقبال گسترده‌ از سوی جوانان، به شعار محوری این اعتراضات تبدیل شد. اعتراضات با به آتش‌کشیدن روسری‌ها و فریاد شعار «زن، زندگی، آزادی» آغاز شد، اما خیلی زود به مطالبه سرنگونی جمهوری اسلامی تغییر یافت.  

گستردگی و تداوم از ویژگی‌ها بارز این اعتراضات بود، به طوری‌ که حتی اقدامات اولیه حاکمیت مانند جمع‌آوری خودروهای گشت ارشاد و دستگیری پیشگیرانه بسیاری از روزنامه‌نگاران و فعالان مدنی نیز نتوانست مانع تداوم آن شود. دامنه اعتراضات تا اواسط آذر‌ماه آن سال به ۱۶۴ شهر و شهرستان (حتی شهرهایی که پیش‌تر سابقه‌ی اعتراضی نداشتند) و ۱۵۰ دانشگاه و دبیرستان تسری یافت و اقشار مختلف از جمله دانشگاهیان، دانش‌آموزان و همچنین گروه‌های صنفی مانند کارکنان صنعت نفت، تجار بازار تهران و برخی دیگر از شهرها، آموزگاران، وکلای دادگستری (که تا تاریخ ۱۲ بهمن ماه ۱۴۰۱، دست‌کم ۴۹ نفر از آنان بازداشت شدند)، هنرمندان، ورزشکاران و پزشکان به این اعتراضات پیوستند. این همراهی به بازداشت شماری از آنها منجر شد.

سرانجام حکومت با اعمال خشونت شدید و اقدامات سرکوب‌گرانه از جمله بازداشت‌های گسترده، قطع شبکه تلفن همراه و اینترنت و با توسل به نیروهای سرکوبِ مجهز به انواع سلاح از جمله گاز اشک‌آور، تفنگ ساچمه‌ای، تپانچه و سلاح‌های جنگی توانست این اعتراضات را که کمابیش تا پایان دی‌ ماه نیز در جریان بود، سرکوب کند. 

هرچند اقدامات سرکوب‌گرانه حاکمیت مانند سانسور، ارعاب و تهدید بازماندگان قربانیان این اعتراضات ثبت و جمع‌آوری اسناد و مدارک درباره‌ قربانیان و ابعاد جنایات صورت گرفته را با چالش‌های جدی مواجه کرد، اما گزارش‌های بسیاری حاکی از آن است که نیروهای سرکوب سر و سینه معترضان را هدف قرار دادند و از فاصله نزدیک یا از پشت سر به معترضان شلیک کردند. همچنین شلیک گلوله‌های ساچمه‌ای و پینت‌بال باعث آسیب‌های چشمی و نابینایی صدها نفر از معترضان شد. حتی بنا به برخی گزارش‌ها در مواردی اندام تناسلی زنان هدف قرار گرفت.

استان سیستان و بلوچستان از آغاز اعتراضات، به‌ویژه پس از انتشار خبر تجاوز یک فرمانده انتظامی به دختر ۱۵ ساله بلوچ در مهر ۱۴۰۱، به صحنه اعتراضات خونین بدل شد. برخلاف سایر استان‌ها، در بلوچستان نیروهای مسلح تنها از سلاح جنگی استفاده کردند.

در روز ۸ مهر ۱۴۰۱ نمازگزاران مسجد مکی خواستار بررسی شفاف این تجاوز جنسی و پاسخ‌گویی مسئولان شدند، گروه کوچکی از نمازگزاران با سردادن شعارهای اعتراضی به سوی کلانتری ۱۶ زاهدان حرکت کردند و با شلیک مستقیم نیروهای امنیتی و لباس شخصی مواجه شدند. نیروهای مسلح حتی به نمازگزاران مسجد تیراندازی کردند و دست‌کم ۹۷ نفر را کشتند. پس از آن، شهرهای مختلف بلوچستان از جمله خاش، سراوان و راسک شاهد تجمعات اعتراضی بودند.

پاسخ حکومت به معترضان خاش در روز  ۸ آبان ۱۴۰۱ شدید بود، پس از نماز جمعه نیروهای امنیتی با سلاح جنگی به معترضان و حتی رهگذران شلیک کردند. دست‌کم ۱۸ نفر از جمله دو کودک را کشتند و شمار زیادی را زخمی کردند.

اعتراضات زاهدان هر جمعه برای ماه‌ها ادامه یافت و نهایتا در پی فشارها، ۱۱ نفر از اعضای نیروهای مسلح به اتهام «شلیک منجر به مرگ و جرح» و ۱۵ نفر به اتهام «سوءاستفاده از موقعیت و شلیک برخلاف مقررات» در یک دادگاه غیرعلنی محاکمه شدند و پس از دو سال، تنها چند مامور رده‌پایین به ۱۰ سال حبس محکوم شدند و به خانواده‌های جان‌باختگان «دیه» پیشنهاد شد. هیچ‌یک از فرماندهان یا آمران اصلی کشتار تحت پیگرد قرار نگرفتند.

هرانا، خبرگزاری فعالان حقوق بشر تا روز ۱۲ بهمن ۱۴۰۱، ۱۲۶۲ مورد تجمع اعتراضی را در سراسر کشور ثبت کرد و درباره مرگ ۵۲۷ شهروند، شامل معترضان و رهگذران گزارش داد. ۷۱ نفر از کشته‌شدگان کودک بودند. همچنین، از میان آمار دست‌‌کم ۲۲ هزار نفر بازداشتی (که شماری از  آنها به هنگام بازداشت زخمی بودند)، ۷۶۶ نفر به جرایم مختلف محکوم شدند و  بیش از ۱۰۰ نفر از آنها در معرض خطر اعدام قرار داشتند. چهار نفر از معترضان بازداشتی در آذر و دی ۱۴۰۱، بدون رعایت معیارهای حداقلی دادرسی عادلانه، اعدام شدند. 

به ادعای مقامات حکومتی ۷۰ نفر از نیروهای حکومتی نیز در جریان این اعتراضات جان باختند. بنا به گزارش‌های تأییدشده، از برخی از خانواده‌های معترضان کشته شده تحت فشار یا تطمیع از سوی مقامات حکومتی خواسته شد که هویت عزیزان را به‌دروغ، در زمره نیروهای حکومتی گزارش کنند.

منابع مختلف شامل گروه‌های حقوق بشری و رسانه‌ها، موارد متعددی از ضرب و شتم، شکنجه (جهت اجبار افراد به اعتراف) و تجاوز جنسی به بازداشت‌شدگان را گزارش کرده‌اند. بنا بر این گزارش‌ها، بازداشت‌شدگان در خلال بازجویی و محاکمه از دسترسی به وکیل محروم بودند و از اعتراف‌های آنها تحت فشار و شکنجه به عنوان ادله اثبات جرم در دادگاه استفاده شده بود.

در این اعتراض‌ها حمایت عمومی و همبستگی جامعه جهانی نیز بی‌سابقه بود؛ به طوری که هشتگ #مهساامینی به زبان‌های فارسی و انگلیسی رکورد‌های جهانی را شکست. در تاریخ ۳ آذر ۱۴۰۱، شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد قطعنامه‌ای تصویب کرد و خواستار تشکیل یک کمیسیون حقیقت‌یاب برای رسیدگی جامع و مستقل به موارد نقض حقوق بشر از سوی جمهوری اسلامی در این اعتراضات، به‌ویژه نقض حقوق زنان و کودکان شد.

اعدام خودسرانه آقای رحیم کلیج

آقای رحیم کلیج در روز ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ در جریان اعتراضات در فاصله بین ساعت ۹ تا ۱۱ شب در محدوده خیابان جویبار در نزدیکی کلانتری ۱۱ جنب اداره پست قائم‌شهر کشته شد. (مصاحبه بنیاد برومند، ۴ شهریور ۱۴۰۳ و بی‌بی‌سی فارسی، ۱ مهر ۱۴۰۳)

ماموران امنیتی و لباس شخصی آقای کلیج را در جریان اعتراضات مورد اثر اصابت ۲ گلوله جنگی به پهلوی راست و چپ و رانش، و همچنین ضربات متعدد به سر و دست و پاهایش قرار دادند. به گفته یک منبع مطلع، گلوله‌ها از فاصله خیلی نزدیک شلیک شده بودند. سپس معترضان آقای کلیج را به بیمارستان ولیعصر قائم‌شهر منتقل کردند. او در بین راه مدام خون‌ریزی داشت و وقتی که به بیمارستان رسید، برانکارد نبود تا او را به اتاق عمل ببرند. به ناچار او را با همه جراحات و خون‌ریزی بر روی ویلچر گذاشتند که به محض نشستن از بینی و گوشش خون زیادی بیرون آمد. به گفته شاهدان عینی وقتی آقای کلیج را می‌بردند، نیمی از بدنش روی زمین کشیده می‌شد، تا اینکه چند پرستار او را در کف زمین می‌خوابانند، عملیات احیا را انجام دادند و بعد او را به اتاق عمل منتقل کردند. (مصاحبه بنیاد برومند، ۴ شهریور ۱۴۰۳ ؛ رادیو زمانه، ۴ مهر۱۴۰۲)

 موبایل آقای کلیج حدود ساعت ۱۱ همان شب روشن شد و یک مرد ناشناس به تماس خانواده آقای کلیج  جواب داد و گفت که او تیر خورده و به بیمارستان ولیعصر قائم‌شهر مراجعه کنند. خانواده او بلافاصله به بیمارستان مراجعه کردند، اما به دلیل فضای امنیتی بیمارستان و حضور نیروهای امنیتی به آنها اجازه ندادند که او را ملاقات کنند و به آنها گفته شد که فقط دست او تیر خورده است و در اتاق عمل است. (رادیو زمانه، ۴ مهر۱۴۰۲) 

۲ ساعت پس از انتقال آقای کلیج به اتاق عمل، در بیمارستان از خانواده‌اش جهت شناسایی جنازه‌اش درخواست عکس کردند و بدون ارائه هیچ توضیحی به خانواده‌، جنازه آقای کلیج را به سردخانه منتقل کردند. ماموران امنیتی در روز ۳۱ شهریور ۱۴۰۱، جنازه آقای کلیج را برای کالبد شکافی به پزشک قانونی استان در ساری منتقل کردند و به خانواده گفتند که  برای بیرون آوردن گلوله‌ها و ثبت شماره سریال گلوله‌ها جهت شناسایی ارگان یا سازمان شلیک کننده جسد او را کالبدشکافی کردند. آنها همچنین به خانواده‌اش گفتند که در شب کشته شدن آقای کلیج حزب کومله نیز در بین معترضان بودند. (مصاحبه بنیاد برومند، ۴ شهریور ۱۴۰۳)

به گفته شاهدان عینی او قبل از مرگ با نیروهای امنیتی درگیر شده بود و ماموران کتف چپ او را شکسته بودند. (مصاحبه بنیاد برومند، ۴ شهریور ۱۴۰۳)

نیروهای امنیتی و لباس شخصی او را با شلیک گلوله جنگی از فاصله نزدیک به پهلوی راست و چپ، ران و ضربات متعدد به سر و دست و پاهایش  کشتند. او قبل از مرگ با نیروهای امنیتی درگیر شد و آنها کتف چپش را شکسته بودند.

 در گواهی فوت آقای کلیج، علت مرگ «برخورد اجسام  سخت یا تیز»  درج شده است ، اما در جواز دفن او، علت مرگ «شوک هموراژیک (خونریزی وسیع)، سوراخ شدن ریه‌ها و پرده آبشامه بر اثر اصابت جسم پرتابه‌ای جسم پرشتاب (گلوله)  ثبت شده است. به گفته یک منبع مطلع، آثار موجود روی بدن آقای کلیج در غسال‌خانه با موارد ذکرشده در گواهی فوت و جواز دفن همخوانی نداشت. (مصاحبه بنیاد برومند، ۴ شهریور ۱۴۰۳)

هنگام شستن پیکر آقای کلیج،  تنها به پدرش اجازه حضور  دادند  که آن هم تحت همراهی ۲ مأمور امنیتی انجام شد. سایر اعضای خانواده از حضور در غسال‌خانه منع شدند. (رادیو زمانه، ۴ مهر۱۴۰۲)

پیش از تحویل جسد، مأموران با تهدید و گرفتن تعهد از پدرش، او را ملزم به برگزاری مراسم بدون اطلاع‌رسانی و بدون تجمع کردند. خانواده‌اش توانست بر اساس سنتی که در منطقه رایج است سریع در خانه با آقای کلیج برای آخرین بار خداحافظی کنند. (مصاحبه بنیاد برومند، ۴ شهریور ۱۴۰۳)

جنازه آقای کلیج در قبرستان ابوالحسن خوشرو واقع در روستای ساروکلای قائم‌شهر دفن شد و علیرغم ممانعت نیروهای امنیتی از اعلام ساعت خاکسپاری توسط خانواده‌اش، جمعیت زیادی از مردم در این مراسم حضور داشتند. مراسم در فضای امنیتی با حضور نیروهای امنیتی و لباس شخصی برگزار شد. (رادیو زمانه، ۴ مهر ۱۴۰۲ ؛ مصاحبه بنیاد برومند، ۴ شهریور ۱۴۰۳)

قوانین مرتبط با کنترل اعتراضات

تاکنون موارد قابل توجهی از کشته شدن اشخاص در تظاهرات‌ انتقادی در ایران گزارش شده است. در اغلب این موارد نیروهای مسلح برای سرکوب اعتراضات با استفاده از سلاح گرم به روی تظاهرات‌کنندگان شلیک کرده‌اند. در حقوق ایران تیراندازی ماموران مسلح در تظاهرات‌ دارای ضوابطی است. همچنین قوانین ایران در جهت مجازات مامورانی که برخلاف قانون اقدام به تیراندازی می‌کنند و نحوه جبران خسارت از قربانی، مقرراتی را وضع کرده‌اند:

بر طبق قوانین ماموران مسلح در برخی موارد اجازه استفاده از سلاح گرم را دارند. یکی از این موارد جلوگیری از ناآرامی و اغتشاشات است. در مورد اینکه ناآرامی و اغتشاش چیست قوانین تعریف مشخصی ارائه نداده‌اند. قانون بکارگیری سلاح توسط ماموران نیروهای مسلح در موارد ضروری مصوب سال ۱۳۷۳ ضوابطی را برای استفاده از سلاح مشخص کرده است. مهمترین اصلی که این قانون در نظر گرفته اصل ضرورت است. بدین معنی که ماموران مسلح فقط در شرایط اضطراری می‌توانند شلیک کنند. در مورد تظاهرات‌ ماده ۴ و ۵ این قانون به ماموران اجازه داده است که تحت شرایطی برای اعاده نظم و فرونشاندن ناآرامی‌ها از سلاح خود استفاده کنند. ماده ۴ مقرر کرده است: «مامورین انتظامی برای اعاده نظم و کنترل راهپیمائی‌های غیر قانونی، فرونشاندن شورش و بلوا و ناآرامی‌هایی که بدون بکارگیری سلاح‌، مهار آنها امکان‌پذیر نباشد، حق بکارگیری سلاح را به دستور فرمانده عملیات، در صورت تحقق شرایط زیر دارند:

الف - قبلاً از وسایل دیگری مطابق مقررات استفاده شده و موثر واقع نشده باشد. ب - قبل از بکارگیری سلاح، با اخلالگران و شورشیان نسبت به بکارگیری سلاح اتمام حجت شده باشد. تبصره ۱- تشخیص ناآرامی‌های موضوع ماده ۴ حسب مورد بر عهده رئیس شورای تامین استان و شهرستان و در غیاب هر یک بر عهده معاون ‌آنان خواهد بود و در صورتی‌که فرماندار معاون سیاسی نداشته باشد این مسئولیت را به یکی از اعضای شورای تامین محول خواهد نمود.‌ تبصره ۲- در مواردی که برای اعاده نظم و امنیت موضوع این ماده نیروی نظامی طبق مقررات قانونی ماموریت پیدا نمایند از لحاظ مقررات بکارگیری سلاح مشمول این ماده می‌باشند...» این ماده به روشنی اشاره کرده است که ماموران باید ابتدا از وسایل دیگر استفاده کرده و در صورتی که وضعیت کنترل نشود از سلاح استفاده کنند و ضمنا به تظاهرات‌کنندگان هشدار بدهند. قانونگذار مصادیق وسایل دیگر را ذکر نکرده اما منطقا می‌توان گفت که منظور وسایلی غیر‌کشنده همچون آب پاش، گاز اشک‌آور، باتوم و مواردی از این قبیل است. این ماده در مورد تظاهرات‌ غیر‌مسلحانه است. در مورد راهپیمایی‌های مسلحانه ماده ۵ مقرر کرده است: « مامورین نظامی و انتظامی برای اعاده نظم و امنیت در راهپیمائی‌های غیر‌قانونی مسلحانه و ناآرامی‌ها و شورش‌های مسلحانه مجازند از‌سلاح استفاده نمایند. مأمورین مذکور موظفند به دستور فرمانده عملیات و بدون تعلل نسبت به برقراری نظم و امنیت، خلع سلاح و جمع‌آوری مهمات ‌و دستگیری افراد و معرفی آنان به مراجع قضایی اقدام نمایند.»

در تمامی حالات فوق لازم است که مامورین اولا چاره‌ای جز بکارگیری سلاح نداشته باشند، ثانیاً در صورت امکان مراتب : الف- تیر هوایی. ب- تیراندازی کمر به پایین. ج- تیراندازی کمر به بالا را رعایت نمایند. (تبصره ۳ ماده ۳)

در صورتی‌که ماموری مطابق مقررات فوق اقدام به تیراندازی کند و قربانی نیز بی‌گناه شناخته نشود هیچ مسئولیتی بر عهده مامور و سازمان متبوع وی نخواهد بود ( ماده ۱۲) اما اگر مامور برخلاف مقررات مذکور عمل کند مجازات خواهد شد. اگر مامور مسلح بدون رعایت قوانین و به صورت عمدی اقدام به تیراندازی کرده و در اثر این تیراندازی شخصی مجروح یا کشته شود، خود ایشان به قصاص یا دیه و یا حبس حسب مورد محکوم می‌شود. ماده ۴۱ قانون جرایم نیروهای مسلح در این زمینه مقرر کرده است:« هر نظامی که در حین خدمت یا مأموریت برخلاف مقررات و ضوابط‌ عمداً مبادرت به تیراندازی نماید علاوه بر جبران خسارات وارده به حبس از سه ماه تا یک ‌سال محکوم می‌شود و درصورتی که منجر به قتل یا جرح شود علاوه بر مجازات مذکور،‌حسب مورد به قصاص یا دیه محکوم می‌گردد و چنانچه از مصادیق مواد (۶۱۲) و (۶۱۴)‌ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۵/۳/۲ باشد به مجازات مندرج در مواد مذکور‌محکوم خواهد شد.»

قانون فرض دیگری نیز مطرح کرده و آن اینکه مامور تمامی تشریفات مذکور را رعایت کند اما قربانی در محاکم دادگستری بی‌گناه شناخته شود.

تبصره ۱ – چنانچه تیراندازی مطابق مقررات صورت گرفته باشد مرتکب از‌مجازات و پرداخت دیه و خسارت معاف خواهد بود و اگر مقتول یا مجروح مقصر نبوده و‌بی‌گناه باشد دیه از بیت‌المال پرداخت خواهد شد. بر طبق ماده ۱۳ قانون بکارگیری سلاح توسط مأمورین نیروهای مسلح در موارد ضروری: «در صورتی‌که ماموران با رعایت مقررات این قانون سلاح بکار گیرند و در نتیجه طبق آراء محاکم صالحه، شخص یا اشخاص بی‌گناهی‌مقتول و یا مجروح شده یا خسارت مالی بر آنان وارد گردیده باشد، پرداخت دیه و جبران خسارت بر عهده سازمان مربوط خواهد بود و دولت مکلف‌است همه ساله بودجه‌ای را به این منظور اختصاص داده و حسب مورد در اختیار نیروهای مسلح قرار دهد»

واکنش مسئولان

ماموران امنیتی به خانواده فشار آوردند که تایید کنند معترضان آقای کلیج را کشتند. سپس مدعی شدند که گروه کومله مسئول مرگ اوست. خانواده این ادعاها را نپذیرفتند. (بی‌بی‌سی فارسی، ۱ مهر ۱۴۰۳)

نیروهای امنیتی جنازه آقای کلیج را در غروب روز ۳۱ شهریور ۱۴۰۱ پس از گرفتن  تعهد از پدرش مبنی بر عدم اطلاع‌رسانی در مورد کشته شدن او و برگزاری مراسم بی‌سروصدا به خانواده‌اش تحویل دادند. (رادیو زمانه، ۴ مهر۱۴۰۲)

ماموران به بهانه اینکه آقای کلیج بر اثر تیراندازی کشته شده، مانع دفن پیکر او در قبرستان ابوالحسن خوشرو واقع در روستای ساروکلای شهر قائم شهر شدند که با اصرار خانواده‌اش عقب نشینی کردند. ماموران امنیتی همچنین برای کنترل خانواده و جلوگیری از شلوغی در مراسم خاکسپاری آقای کلیج حضور داشتند. (مصاحبه بنیاد برومند، ۴ شهریور ۱۴۰۳)

چند روز پس از خاکسپاری، ماموران حکومتی و امنیتی با خانواده تماس گرفتند تا به بهانه «دلجویی» به منزل آنها بروند. همچنین از طریق برخی آشنایان پیشنهاد پرداخت دیه مطرح شد تا آقای کلیج به عنوان «شهید حکومتی» ثبت شود. (رادیو زمانه، ۴ مهر ۱۴۰۲)

به گفته یک منبع مطلع، نهادهای امنیتی و قضایی در ارتباط با پرونده قتل آقای کلیج به جای رسیدگی قضایی، خانواده او را تحت فشار قرار داده‌اند. به گفته این منبع، خواهر آقای کلیج بارها از سوی وزارت اطلاعات و دادگستری به‌صورت تلفنی احضار شده و در چندین نوبت، به‌ویژه در حضور دادستان و رئیس اداره اطلاعات، به صورت مستقیم تهدید به بازداشت شد. به گفته این منبع، دلیل اصلی فشارها فعالیت او به‌عنوان مدیر یک صفحه مجازی مرتبط با نام آقای کلیج بوده است. مقامات امنیتی با ابراز نگرانی از دیده‌شدن گسترده نام و یاد او در افکار عمومی، تلاش کرده‌اند خانواده را وادار کنند تا از هرگونه انتشار مطلب یا فعالیت رسانه‌ای خودداری کنند. این منبع آگاه در گفتگو با بنیاد برومند اظهار داشت خواهر آقای کلیج هیچ‌وقت کوتاه نیامد و عنوان کرده هروقت قاتل آقای کلیج را را با مدرک نشان دادید، آن‌وقت خانواده هم چیزی درباره رحیم نمی‌گویند. نیروهای امنیتی همچنین در مراسم تدفین و دیگر آیین‌های مربوط به درگذشت مادر آقای کلیج نیز حضور یافتند و خانواده در شرایط محدود کننده تحت نظر قرار گرفتند. (مصاحبه بنیاد برومند، ۲۵ مرداد ۱۴۰۴)

واکنش خانواده

به گفته یک منبع مطلع، خانواده آقای کلیج هیچ‌گونه شکایتی را در ارتباط با کشته شدن او در مراجع قضایی طرح نکردند؛ زیرا بر این باورند که در دادگاهی که قاتل خودشان در آن حضور دارد، عدالتی برقرار نخواهد بود و مقامات مسئول نه به پرونده رسیدگی می‌کنند و نه قاتل را به خانواده معرفی می کنند. خانواده آقای کلیج، پیشنهاد دریافت دیه را به شدت رد کرده و تأکید کردند که پذیرش دیه به معنای نادیده گرفتن خون آقای کلیج است. خانوده خواستار معرفی و محاکمه عادلانه قاتل هستند و هرگونه معامله یا مصالحه بر سر این موضوع را غیرقابل قبول می‌دانند. (مصاحبه بنیاد برومند، ۲۵ مرداد ۱۴۰۴)

تاثیر بر خانواده

منبع مطلع در مورد تاثیر کشته شدن آقای کلیج بر خانوده‌اش گفت:«خانوده‌اش به دلیل مرگ او و آرزوهایی که برایش داشتند و خاک شد و دلتنگی بی امان که هیچ چیز و هیچ کسی جای خالی او را پر نخواهد کرد و فشارهای بی امان نیروهای امنیتی، دچار مشکلات روحی و جسمی شدید شدند». به گفته این منبع، «شدت این فشارها و غم از دست دادن آقای کلیج به حدی بود که مادرش نیز در اثر تحمل این رنج‌ها و داغ فرزند، درگذشت». (مصاحبه بنیاد برومند، ۴ شهریور  ۱۴۰۳؛ ۲۵ مرداد ۱۴۰۴)

همچنین سگ آقای کلیج، خیلی به او وابسته بود و بعد از مرگ او «بی‌قرار شده و شب و روز آرام » ندارد و هر چند روز او را بر سر مزار آقای کلیج می‌برند تا کمی آرام شود. (مصاحبه بنیاد برومند، ۴ شهریور ۱۴۰۳)

تصحیح و یا تکمیل کنید