ترویج مدارا و عدالت به کمک دانش و تفاهم
قربانیان و شاهدان

کشیش زندانی بهنام ایرانی: اسارت اینجانب در زندان حکومت اسلامی ایران اسارت یک شخص نیست اسارت یک تفکر است

کشیش بهنام
فعالین حقوق بشر و دموکراسی در ایران
۲۸ اسفند ۱۳۹۱
نامه

من کشیش بهنام ایرانی متولد دوم دیماه ۱۳۴۷ برابر با ۲۳ دسامبر ۱۹۶۹ هستم که مدت ۲ سال است به اتهام تبلیغ علیه نظام و حکومت اسلامی ایران در طی هجوم مسلحانه ماموران وزارت اطلاعات به یک جلسه عبادتی خانگی مورد ضرب و شتم قرار گرفتم و پس از دست بند خوردن ، تحت الحفظ به پایگاه وزارت اطلاعات در زندان رجایی شهر موسوم به بند سپاه منتقل شدم و در حال حاضر در زندان مرکزی کرج در ۳۵ کیلومتری شهر تهران متحمل حبس هستم . آنچه که در گزارش ارائه می گردد تنها سخن حال من نیست بلکه فراتر از آن شرایطی است که همه مسیحیان فارسی زبان و به عبارتی کلیه مسیحیان انجیلی در این کشور تجربه می کنند . اسارت اینجانب در زندان حکومت اسلامی ایران اسارت یک شخص نیست اسارت یک تفکر است اسارت یک اندیشه مسیحی است اسارت یک اعتقاد است اسارت آزاد اندیشی مذهبی است اسارت حداقل حقوق یک بشر است اسارت حقی است که خداوند به انسان بخشیده تا انتخاب کند و خود مسئول انتخاب خویش در حضور پروردگار باشد . من به صرف اینکه مسیحی هستم تنها به دلیل اینکه با هم کیشان خویش در منازل شخصی مان جمع می شویم و طی مراسم عبادتی به نیایش خدا می پرداختیم ، به صرف اینکه مسئولیت روحانی این افراد با من بود در زندان حکومت اسلامی ایران محبوس هستم .حبسی که بدون ارائه هیچ دلیل محکمه پسند که وجاحت قانونی داشته باشد به آن محکوم شده ام . اگر آنگونه که ادعا می شود در کشور آزادی مذهبی وجود دارد و اقلیت های مذهبی در انجام مراسم عبادتی خود هیچ ممنوعیتی ندارند پس چرا برگزاری مراسم عبادتی و پاسخ به سؤالات مشتاقان شناخت مسیحیت جرم است و اگر این جرم است پس اقلیت های مذهبی در چه زمینه ای آزادی دارند و من و امثال من چرا در زندان هستیم و چرا من به ۵ سال و ۸ ماه حبس محکوم شده ام . ما از چه قسمت این حقوق تجاوز کرده ایم که تبلیغ علیه نظام حکومت اسلامی تعبیر شده است . من دختری ۱۲ ساله و پسری ۵ ساله دارم .۲ سال است که نتوانسته ام پاسخگوی نیازهای روحی و عاطفی آنان و همچنین همسرم در مقام یک پدر و یک شوهر باشم . وقتی در یک ملاقات پسرم را دیدم مرا به جای پدر، آقا خطاب می کرد او مرا نمی شناخت و می گفت آقا شما پدر من هستید .آقا برای من ماشین می خرید . این وضعیت چشمهای همسرم را پر از اشک کرد . سؤال اینجاست قیمت این اشکها چقدر است ؟ دخترم در آستانه ورود به دوران نوجوانی است دوره ای که بیشتر از هر زمانی به وجود یک پدر در کنار خود نیازمند است . در حمله ای که چند سال پیش ماموران وزارت اطلاعات به منزلم داشتند و مرا در مقابل دیدگان همسر و دخترم دستگیر کردند ، دخترم آنچنان آسیبی دید که تا ۶ ماه وسایل شخصی خود را پنهان می کرد که مبادا ماموران اطلاعاتی آنها را توقیف کنند و سؤال من این است هزینه این خسارات روحی و عاطفی که به ساختار خانواده هر کدام از ما مسیحیان که محبوس می شویم وارد می گردد را با چه میزانی می توان سنجید؟ حکومت اسلامی ایران این خسارات را چگونه می تواند پرداخت کند. ....سازمانهای حقرق بشری کمتر از این چشم انداز به نقض حقوق بشر در این کشور پرداخته اند .هزینه محرومیت یک فرزند از پدرش و یک همسر از شوهرش بدون هیچ دلیل و وجهه قانونی برای هر روز چقدر است . فشارهای روحی و مسئولیت های سنگینی که در خلأ وجود من متوجه همسرم شده است را با چه میزانی می توان تعیین خسارت کرد . اینکه وضعیت جسمانی من چندان مساعد نیست ، اینکه زندانهای این کشور، چند برابر ظرفیتشان زندانی دارند ، اینکه در اتاقی ۲۰ متری ۳۵ تا ۴۰ نفر زندگی می کنیم ، اینکه بیماران مبتلا به بیماریهای خطرناک همچون ایدز ،هپاتیت و امثالهم بدون هیچ کنترلی در میان زندانیان دیگر تردد می کنند ، اینکه فشارهای روحی و روانی در فضای این زندانها زیاد است، اینکه وضعیت بهداشتی و غذایی مساعد نیست مطالب همیشگی هستند ، اما اینکه به چه حقی یک سیستم تصمیم می گیرد که برای خودش تمام امتیازات مذهبی و فرصت های اجتماعی ، حقوقی و فرهنگی را قائل شود اما پیروان یک عقیده دیگر و به طور خاص مسیحیت را هم در چارچوب زندگی شخصی و خانوادگی و هم در چارچوب جامعه مذهبی اش مورد فشار قرار دهد ، رفت و آمدهای آنان را کنترل کند و شرایط زندگی را برایشان امنیتی کند و دچار اختلال بنماید، مطلبی دیگر و خسارتی غیر قابل جبران است و نیازمند یک پاسخ دقیق است . قیمت مسئولیت اینجانب از خانواده ام ، همسر و فرزندانم، هم کیشانم که از حداقل حقوق من است چقدر است؟ این را تعیین کنید و به دنیا اعلام نمایید . با تشکر، کشیش بهنام ایرانی بنده این گزارش را در ۲۸ اسفند سال ۹۱ برابر ۱۸ مارچ ۲۰۱۳ در زندان مرکزی کرج تنظیم کرده ام.