یادبود امید
زنان و مردانی که با سرگذشتشان در این صفحه آشنا میشوید امروز شهروندان شهری خاموشند که امید نام دارد. در این شهر قربانیان جبر و ستم از یاد و خاطره حیاتی دیگر یافتهاند.
این جا شهروندان را اصل، نسب، مذهب، قومیت و ملیت گوناگون است، با کردار و پندارهای گوناگون و گاه متضاد. اما پیوندشان را درامید انسانیت و حقوق طبیعیشان قوام میبخشد. دلیل اشتراکشان در شهروندی این است که هر کدام یک روز به بیداد و نامردمی از حق حیات محروم شدهاند. و آن روزکه سرنوشتی به تباهی کشیده میشد، زندگی خانوادهای متلاشی میگردید و دردی توصیفناپذیر بر آنان تحمیل میشد، این همه را جهان دورادور نظاره میکرد.
فرشاد حقی…
آقای حقی فردی شوخطبع، اجتماعی، دلسوز و خانواده دوست بود و به خصوص به همسر و فرزندش علاقه زیادی داشت و برای آینده زندگی خانوادگیاش برنامه میریخت.
محسن شکاری…
«ما دوزخ را رد کردیم، الان برزخیم مطمئن باش به بهشت هم میرسیم و با خدای آزادی حرف میزنیم!» این جملات آخر محسن شکاری بود به یکی از مشتریهای کافه، جوانی که نام دانته را کرده بود مخفف «دشمن انسان، نابودیت تنها هدفمه».
منیژه هدایی…
به سیاست، پزشکی، و منطق علاقمند بود و دوست داشت نظر آنهایی را که با او مخالف بودند جویا شود. او به شاخه دانشجویی پیکار پیوست و پستهای رده بالایی به او تفویض شد.