یادبود امید
زنان و مردانی که با سرگذشتشان در این صفحه آشنا میشوید امروز شهروندان شهری خاموشند که امید نام دارد. در این شهر قربانیان جبر و ستم از یاد و خاطره حیاتی دیگر یافتهاند.
این جا شهروندان را اصل، نسب، مذهب، قومیت و ملیت گوناگون است، با کردار و پندارهای گوناگون و گاه متضاد. اما پیوندشان را درامید انسانیت و حقوق طبیعیشان قوام میبخشد. دلیل اشتراکشان در شهروندی این است که هر کدام یک روز به بیداد و نامردمی از حق حیات محروم شدهاند. و آن روزکه سرنوشتی به تباهی کشیده میشد، زندگی خانوادهای متلاشی میگردید و دردی توصیفناپذیر بر آنان تحمیل میشد، این همه را جهان دورادور نظاره میکرد.
شیرکو معارفی…
حتی به هنگام به اسارت درآمدنم میل به شلیک و نواختن تفنگی را نداشتم و هر آنچه از پیشینه و آن روزش با من بود، ترور و ارعاب و خشونت نبود و تنها کوله باری مملو از عشق به انسانیت و نوازش آزادی بر دوش داشتم
ثریا ابوالفتحی…
ثریا ابوالفتحی زمانی که دانشجوی دانشگاه تبریز بود به عضویت انجمن هواداران سازمان مجاهدین خلق درآمد. او مسؤل توزیع نشریه، انتظامات ستاد مجاهدین و فعالیتهای انتخاباتی بود.
حسین مجیدی…
از دوران کودکی، استعداد زیادی در سرهم بندی وسایل الکترونیکی داشت. کلیه اعضای خانواده بزرگش هوادار سازمان مجاهدین خلق بودند. حتی پدربزرگش نیز دستگیر شد.